تبلیغات
اشک انار (ادبی ،اجتماعی))
پست ثابت

من انار می کنم دانه/ به دل می گویم /کاش این مردم /دانه های دلشان پیدا بود...(سهراب سپهری)







 


                                                     

سلام همراهان ودوستان

خواهش میکنم هر وقت به وبلاگ من تشریف فرما شدید  قبل از اینکه مطالبم را بخوانید وارد لینکستان من شوید روی خلیج فارس کلیک کنید یه رای به خلیج

فارس بدید تا عقب نیفتیم

خیلی سپاسگزارم






         برای شادی روح سید بزرگوار سید محسن پورفاطمی صلوات









تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 01:10 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



دلیل اینکه این مطلب را در صفحه اول آفتابگردان بیان می‌کنم، اهمیت آن است! احتمال می‌دهم پدرها و مادرهای جوانی باشند که تا صبح با آه و ناله فرزندشان بیدار بمانند و کلی دوا و درمان کنند، اما فایده نداشته باشد.

جریان از این قرار است که این خواهرزاده عزیز ما، مهدی خان، از همان یک سالگی تا الان که سه سالش تمام شده، هر چند وقت یک بار، به طرزی باورنکردنی، مریض می‌شد و می‌شود!

در حالی که اصلاً آب‌ریزش بینی ندارد، تب می‌کند و خیلی مظلومانه گریه می‌کند.

اولین بار، طبق معمول انسان‌های ماشینی و امروزی، دست به دامان دکترها شدیم. کار به تهران و سرم و غیره هم کشید و بارها پاشویه شد و حتی جناب دکتر برای بچه، تجویز پنی‌سیلین قوی هم فرموند، اما فایده نداشت که نداشت. البته طبق معمول، داروها خاصیت مسکن موقتی را داشتند و مهدی مرخص شد، اما بعد از یکی دو روز، دوباره همان حالت به بچه‌ی مظلوم دست می‌داد.

خدا خیر دهد پیرمردان و پیرزنان این مرز و بوم را! بعد از کلی دوا و درمان، یکی از پیرزن‌های فامیل با شنیدن جریان، پیشنهاد داد مهدی را پیش پیرزنی ببریم که در اصطلاح به او «قاریق‌چی» (لیلا قاریق‌چی) می‌گویند. خواهر گرام، اول دلش راضی نشد فرزند گلش را دست طب سنتی بسپرد، اما دامادمان دزدکی(!) بچه را برد پیش لیلا قاریق‌چی.

چند دقیقه نشده بود که دامادمان زنگ زد و گفت: بچه‌تان صحیح و سالم است و در پارک بازی می‌کند! گوشی را هم داد دست مهدی که با مادرش صحبت کند و اشک شوق او را در آورد!

مهدی از پارک برگشت و حالا بعد از چند روز که تقریباً هیچی نخورده بود (یعنی نمی‌توانست بخورد) به شدت احساس گرسنگی می‌کرد. غذایش را خورد و نزدیک به 5 ساعت خوابید! الان هم که این مطلب را می‌نویسم، مهدی (و مادرش) دیشب تا صبح از تب نخوابیده بوده و از نزدیک ظهر که لیلا خانم درمانش کرده، مثل همیشه با آرامش کامل، خواب است.

وقتی از داماد گرام، پرسیدیم این لیلا خانم با مهدی چه کار کرد که هیچ آمپول و قرص و دوایی نکرد، گفت: هیچی، فقط یک فوت کرد!!!

بله، فقط یک فوت!
قضیه از این قرار است که به خاطر عدم توانایی بچه‌ها در جویدن درست غذا، بعد از مدتی مقداری غذا در حفره انتهای دهان (و ابتدای گلوی) بچه جمع می‌شود. به مرور این اضافات، زیاد می‌شود به طوری که بچه حتی نمی‌تواند آب دهانش را به درستی پایین ببرد!

 

کاری که قاریق‌چی انجام می‌دهد، خیلی ساده است، فقط یک فوت در بینی بچه می‌کند و هر چه در گلوی بچه است، از دهان او خارج می‌شود!! بعد از اینکه این مواد خارج شد، سیستم تنفس و گوارش بچه به حالت عادی برمی‌گردد و به نوعی بچه راحت می‌شود!

من خودم تا به حال پیش این لیلا خانم نرفته‌ام، اما هر بار از بردار و مادر و خواهر و ... که رفته‌اند سؤال کرده‌ام که نتوانستید کشف کنید چطور این کار را انجام می‌دهد که هر بار نرویم آنجا؟ جواب این است: همه‌ی اتفاقات در کمتر از 5 ثانیه انجام می‌شود! فقط به بچه می‌گوید: یه بوس به خاله بده(!) و در همین حین در حالی که دستش جلو دهان بچه است، در بینی بچه فوت می‌‌کند و آشغال‌ها را تحویل مادر یا پدر بچه می‌دهد و مقداری دستمزد می‌گیرد که وجداناً از شیر مادرش حلال‌ترش باد! (باور نمی‌کنید اگر بگویم همه‌ی تاکسی تلفنی‌های شهر ما از بس مسافرانی را به اینجا برده‌اند، آدرس این خانم را بلدند و همیشه جلو در منزلش صف بسته شده است!)

نگاهجالب است که بسیاری از دکترها کاملاً با این افراد آشنا هستند و می‌دانند که او می‌تواند مشکل را رفع کند، اما به مادر و پدر نمی‌گویند، چون استدلالشان این است که ما این افراد را تأیید نمی‌کنیم!! به خواهرم گفته بودند گلوی بچه مشکل دارد و باید عمل جراحی بشود!!! در حالی که قاریق‌چی معتقد است بچه تا زمانی که نتواند غذا را به درستی بجود و قورت دهد، این مشکل طبیعی است و باید تحمل شود.

اما من درباره‌ی شخص خودم که فکر می‌کنم، در نگاه اول، یادم نمی‌آید این مشکلات برای خودم پیش آمده باشد، اما وقتی مادرمان از ترفندهای بابای خدابیامرز می‌گوید، تازه یاد آن شب‌های دردناک می‌افتم!
دقیقاً یادم هست که بابای ما به محض اینکه این حالت بهمان دست می‌داد، بالای سر، پشت ما می‌ایستاد و دست‌هایش را با آب دهانش خیس می‌کرد (مطمئنم این کار حکمتی داشت) و زیر چانه‌ی ما را با دو انگشت بزرگ دو دستش از وسط گلو تا زیر گوش، کمی به محکمی مالش می‌داد. این کار، دقیقاً مثل همان کار قاریق‌چی است و باعث می‌شود اضافات مانده در گلو جا به جا شود و پایین رود...

به هر حال، این مطلب را برای پدرها و مادرهای جوان و پدرها و مادرهای آینده نوشتم که اگر چنین مشکلاتی در فرزند گلشان (که طاقت یک قطره اشک او را ندارند) مشاهده کردند، سریعاً او را دست دکترهای این دوره و زمانه نسپارند! (البته همه‌ی افراد جامعه محترمند و دکترها هم مثل همه، اما نباید تصور کرد دکترها چیزی می‌دانند که از راه دیگر دست نیافتنی است!)

من یک بار دیگر، علائم این معضل در بچه را لیست می‌کنم:
- بچه به شدت تب می‌کند. (البته ممکن است ساعاتی تبش قطع شود، اما ناگهان به اوج می‌رسد)
- در حالی که تصور می‌شود سرماخورده است، اما آب‌ریزش بینی ندارد.
- میل به هیچ غذایی ندارد.
- گلوی بچه خیلی غیرمحسوس، حالت تورم دارد.
- بچه نمی‌تواند آب دهانش را به راحتی قورت بدهد.
- کاملاً بی‌حوصله است و به خنده‌دارترین چیزها واکنشی نشان نمی‌دهد! (این یکی واقعاً دردناک است!)

توجه: در صورت عدم توجه به این موضوع و درمان نکردن به موقع بچه، امکان تشنج به خاطر تب شدید وجود دارد!

اضافه شده در تاریخ ۴ / ۴ / ۹۲: رفع یک ابهام: یکی از کاربران در بخش نظرات گفته است: قدیمی ها معتقداند که اگر یکبار این کار راانجام بدهید باید مداوم کودک را پیش تلگیر ببری واین موضوع واقعا صحت داره بار اول که پسرم را بردم 3تکه کوچک درآورد ولی باردوم 4برابر دفعه قبلی بود.

در مورد این موضوع، من فکر نمی‌کنم اینطور باشد. خواهرزاده من که اکنون ۷ ساله شده، قریب به دو سال است که نیاز به قاریق‌چی پیدا نکرده.

 

پی‌نوشت مهم اضافه شده در ۱۲ مهر ۹۴:

خواهرزاده دوم من هم گهگاه قاریق می‌شد و او را پیش قاریق‌چی می‌بردند تا اینکه چند وقت پیش یک پیرمرد که به این کارها آشنا است یک چیز مهم به خواهرم آموزش داد که دیگر مدت‌هاست بچه قاریق نمی‌شود. روش این کار را اینجا بیان می‌کنم:

- اولاً بچه باید حتماً ناشتا باشد (یعنی هیچ نوع غذایی از گلویش پایین نرفته باشد. البته آب و مابعات مشکلی ندارد)

- شما (مادر یا پدر) دست راستتان را چرب کنید. (مهم نیست با چه روغنی)

- دستتان را زیرگلوی بچه طوری قرار دهید که انگار می‌خواهید او را خفه کنید.

- با انگشت بزرگ و انگشت شست، با کمی فشار، گلوی بچه (یعنی زیر فک بچه) را فشار دهید و انگشتانتان را به هم نزدیک کنید تا نهایتاً در جلو گلوی بچه، انگشت بزرگ و انگشت شست شما به هم برسد. سپس با نوک چهار انگشت، از زیر چانه تا پایین گلو دستتان را بکشید...

- این کار را چند بار تکرار کنید.

- سپس یک پارچه (مثل روسری) بردارید. بالای سر بچه، پشت او بایستید. دو سر پارچه را بگیرید و زیرگلوی بچه بیندازید.

- خیلی با دقت بدون اینکه به بچه صدمه‌ای بزنید، پارچه را زیر گلویش بیندازید و تقریباً با کمی ضربه، دو سه بار به سمت بالا بکشید و رها کنید (طوری که مثلاً می‌خواهید او را دار بزنید!)

- آن پیرمرد گفته این دو کار را فقط دو روز که تکرار کنید قاریق بچه بسته می‌شود. البته خواهر من می‌گوید بد نیست در ماه چند بار این کار را تکرار کنید تا بالاخره بچه از این سنین بگذرد...

 

امیدوارم هیچ پدر و مادری درد فرزندش را نبیند.
قربان شما؛
حمید رضا نیرومند


پی‌نوشت‌ها:

یکی از دوستان با نام علی‌رضا، در بخش نظرات، مطالب جالبی درباره‌ی این موضوع بیان کرده‌اند که بهتر است به ادامه مطلب اضافه شود تا اگر کسی مشکل حادی با این قضیه دارد، بیشتر بداند:

سلام این مشكلی كه مطرح كردید فقط مربوط به كودكان نمی شود! خود بنده از كودكی تا همین لحظه كه این متن را می نویسم و 26 سال سن دارم این مشكل را دارم و هر از چند گاهی به آن دچار می شوم و با توجه به اینكه دیگر كسی را كه از كودكی با همان فوت!!! به درمان من و خواهر ، برادرانم می پرداخت سال های سال است كه به رحمت خدا رفته است (خدایش رحمت كناد!) مجبوریم (من و تمام فامیل كه اكثراً بصورت ارثی این مشكل را داریم) با مالش ناحیة گلو از زیر گوش تا چانه بطور همزمان با دو دست بطور شانسی!!! این مشكل را رفع كنیم!

تا اونجایی كه می دونم به این مشكل «تل - Tol» می گفتند ، اون شخصی هم كه گفتم «زهرا خانم تل گیر» می نامیدند ، حتی در لغت نامه ها مثل ده خدا نیز این عبارات آمده است :

-----------------------

لغت نامه دهخدا/ تلگیر - [ jg dv ] - [ ] آوا : ت ُ نوع لغت : نف مرکب فینگلیش :
شرح : در تداول عامه آنکه علاج خلاشمه کند و غالباً این کار زنان را باشد. زنی که لپه و نخودو مانند آن که در خیشوم شیرخواری ماند بیرون کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تل گرفتن شود.

-----------------------

لغت نامه دهخدا/ تل گرفتن - [ jg vtjk ] - [ ] آوا : ت ُ گِ رِت َ نوع لغت : مص مرکب فینگلیش : شرح : در تداول عامه جای گرفتن خوردنی جامد چون خمیر نان و لپه و نخود و لوبیا و باقلی و ماش و عدس در یکی از دو سوراخ بالای کام و این بیشتر کودکان شیرخواره را افتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

-----------------------

این مطلب رو هم تو سرچ پیدا كردم : « پیرزنی هست در منطقه ری در تهران که هنوز هم زنده هست و بهش می گن تل گیر ! این پیرزن چیزهای عجیبی از بینی آدم در میاره در ازای صد تا تک تومنی ! با لمس کردن اطراف بینی اجسامی مثل استخوان مرغ , پوست تخمه , خرده های غذا و .... »

از علائم دیگه ای كه میشه برای این بیماری نام برد : سردرد ، تهوع ، اسهال و استفراغ ، تب ، بی اشتهایی و ...

تا اونجایی هم كه من شنیدم این كار رو فقط زنان انجام می دهند و این كار را پیش از مرگ به عروس (فقط عروس نه دختر ! دلیلش رو هم اوجاق بودن خود مطرح می كنند ! كه من نمی دونم این یعنی چی!!!) یاد می دهند . مثلاً عروس همون زهرا خانم كه گفتم هنوز به این كار مشغوله ولی با توجه به اعتقادات مذهبی كه داره از پذیرفتن آقایون و پسرانی كه به سن بلوغ رسیده اند معذور است!

2 تا راهكار برای كسانی كه این مشكل رو دارند شنیدم (برای جاوگیری از گیر كردن ذرات در این حفره ها):

1) ریختن زردة تخم مرغ در بینی ( یك زرده ، نصف در سراخ راست و نصف در سوراخ چپ ) ، پس از ریختن زرده به حلق ریخته میشه كه از اینكار نباید جلو گیری كرد و نباید آنرا بیرون ریخت ، كمی آب پز كردن تخم مرغ در آب جوش به نحوی كه زرده به صورت عسلی در بیاد بهتره . (بنازم به این حاقظه اینا رو از 5 سالگی یادمه!)

2) مكیدن یك بند انگشت كرة حیوانی صبح به صبح بصورت ناشتا به مدت یك ماه البته من روش اول رو در بچگی امتحان كردم و مدتی جواب داد ولی نه دائم ، روش دوم به گفته اونهایی كه تست كردن بهتر جواب میده (من چون از كره بدم میاد امتحان نكردم) و اثر طولانی تری داره ولی انجام هر دو رو توصیه می كنم . بهترین روش پیشگیری هم آرام غذا خوردن و جویدن كامل غذا و جدا كردن كامل اضافات خوراكی مانند : تیغ ماهی ، هسته میوه ها و ... و سپس بلعیدن آن است . فكر می كنم این نوشته بازدید زیادی داشته باشه و چون خیلی از افراد به این مشكل دچار می شن از كسانی كه در مورد این مشكل اطلاعات دارند و كسانی رو میشناسن كه تل گیر هستن یا راهكاری برای رفع این مشكل دارن خواهش می كنم آدرس ، تلفن (درمانگران) و دانسته های خود را اینجا مطرح كنند.



تاریخ : شنبه 2 مرداد 1395 | 11:27 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


اشاره:

 تازه هفت ماه بود كه ازدواج كرده بود و بی شك مانند من و تو زندگی را دوست داشت! فاطمه شاید 20 سال هم نداشت همسرش «ربیع قصیر» نیز فاطمه و زندگی با او را دوست داشت. 24 سال بیشتر نداشت و از شهادت طلبان حزب الله بود. نمی دانم آیا تا به حال نام تانك های مركاوا را شنیده ای؟! همان تانك های به ظاهر مجهزی كه اسرائیل می خواست در جنگ های 33 روزه با قدرت نمایی آن ها، پیروزی را به چنگ آورد. اما ربیع این خواب اسرائیل را با نابودی 14 تانك مركاوا به بدترین شكل تعبیر كرد و خود نیز به شهادت رسید و فاطمه از زندگی سراسر رفاه در سنگال، تنها به عشق اعتقادات ربیع، چشم پوشید و حال به رشادت و شهادت همسرش افتخار می كند و می گوید: «اگر امثال ربیع نبودند، لبنانی نبود!» تاریخ مقاومت لبنان، سرشار از زندگی زنانی چون فاطمه است. بگذار از مادر ربیع هم بگویم: سه فرزندش در راه خدا به شهادت رسیدند و او با دست خویش پسر چهارمش را به عضویت حزب الله درآورد! حدیث مقاومت بانوان لبنانی، سراسر حماسه و عشق است. از یك طرف عشق به فرزند و همسر و خانواده، از سویی دیگر عشق به جهاد فی سبیل الله و تو خود بهتر می دانی كه زنان لبنانی بهترین انتخابگر بوده اند! مجله زن روز در آخرین شماره خود با زینب موسوی -مادر فاطمه به گفت و گو نشسته است . با هم این مصاحبه را می خوانیم .

¤ لطفا خودتان را معرفی كنید.

- زینب موسوی هستم و اصالت ایرانی دارم سال 1983 با یك آقای لبنانی ازدواج كردم. همسر من از كسانی است كه در آفریقا زندگی می كرد و پس از شنیدن نام امام و انقلاب اسلامی ایران، به عشق ایشان به ایران آمد، یعنی درست یكسال بعد از انقلاب.

¤ چطور شد كه با ایشان ازدواج كردید؟

- دایی من در لبنان بود، همسرم ایشان را در لبنان دیدند و علاقه خود را برای آمدن به ایران ابراز كردند و دایی من آدرس خانه پدربزرگم در ایران را به ایشان دادند، همسرم اولین بار من را در خانه پدربزرگم دیدند و به همین ترتیب ما با هم آشنا شدیم. البته ایرانی ها سخت می گیرند و زود دختر به خارجی نمی دهند. ولی ما بالاخره با هم ازدواج كردیم و ساكن آفریقا شدیم. الان 25 سال است كه به عنوان یك ایرانی در سنگال آفریقا زندگی می كنم.

¤ چطور راضی به این ازدواج شدید؟ دوری از خانواده و زندگی در كشوری غریب برای شما سخت نبود؟

- مادرم اصلا راضی به این ازدواج نبودند اما یكی، دو روز مانده به اینكه همسرم از ایران برود، مادرم حضرت زهرا را در خواب می بیند. در عالم رویا می بینند كه در خانه ما مراسم روضه برپا بوده است و در پایان مراسم، آن حضرت در خواب دست مادرم را می گیرند و می گویند حاج عقیل باید با زینب ازدواج كند. حاج عقیل نام همسرم است. حضرت زهرا در خواب گفته بودند: زینب مال عقیل است، عقیل مال زینب است. خلاصه این خواب مادرم را راضی كرد. همسر من در عقیده خود خیلی ثابت قدم است. شرط ازدواج من با همسرم این بود كه سالی یكبار به ایران بیایم و البته من همه فرزندانم را در ایران به دنیا آوردم.

¤ هیچ گاه در لبنان ساكن نبوده اید؟

- نه، ساكن لبنان نبوده ایم، ولی فامیل های همسرم همه لبنانی هستند.
¤ از ازدواج دختران بگویید!

- یكی از موانعی كه من فرزندانم را به لبنان آورده بودم تا از آنجا به ایران بیاییم، وصلت دخترم فاطمه در لبنان رقم خورد. داماد من شهید «ربیع قصیر» برادر شهید «احمد قصیر» بودند، از حزب الله لبنان. شهید ربیع دخترم، فاطمه را در این سفر می بیند و بالاخره پس از پرس و جو ما را می شناسد. به او می گویند كه اینها در آفریقا زندگی می كنند. لازم است بدانید وضعیت فرهنگی و پوشش سنگال خیلی نامناسب است، چون سنگال از مستعمرات فرانسه بوده است و به نوعی آنجا هم برای خودش اروپایی است.

شهید ربیع قصیر وقتی پوشش و حجاب دخترم را می بیند و می فهمد كه ما در چنان محیطی زندگی می كنیم و تعجب می كند و به دخترم علاقمند می شود. اولین بار ما را در رستوران دیدند. دختر من خیلی محجوب است.

¤ چطور به خواستگاری دختر شما آمدند؟

- او به خواستگاری دختر من نیامد، از اینكه این مسئله را مطرح می كند خیلی احساس كم رویی می كرد. تا اینكه سفری به ایران كردند. در ایران خواب می بیند كه مقام معظم رهبری، حلقه ای در دستش می كند. او به لبنان می آید و نزد سیدحسن نصرالله می رود و خوابش را تعریف می كند. سیدحسن می گوید كه تعبیر خواب تو این است كه تو داماد ایرانی ها می شوی و همین طور شد و او داماد من شد.

¤ از اعضای حزب الله و به خصوص ویژگی های دامادتان برایمان بگویید؟

- دخترم پس از ازدواج با ربیع در لبنان ساكن شد و من به آفریقا رفتم. وقتی جنگ های 33 روزه لبنان پیش آمد و من اخبار موشكباران لبنان را می شنیدم خیلی نگران می شدم. مرتبا در حال تماس با فاطمه بودم تا حال او را جویا شوم. ولی او خیلی با روحیه با من صحبت می كردو می گفت كه اینجا همه چیز خوب است. ما داریم زندگی عادی خود را می كنیم و مطمئنا پیروزیم. این همه آرامش و اطمینان و توكل به خداوند چیزی نبود جز تاثیرات شهید ربیع و سایر بچه های حزب الله. جوانان حزب الله این اعتقادات و اطمینان را به مردم لبنان هدیه كردند و دختر من درسهای بزرگی به من داد.

¤ دختر شما به عنوان یك همسر شهید، وقتی خبر شهادت همسرش را شنید چطور برخورد كرد؟

- دخترم فاطمه، 7ماه بیشتر با همسرش زندگی نكرد و در واقع نوعروس بود. وقتی من خبر شهادت ایشان را شنیدم، خیلی باعجله با هواپیما از سنگال به تونس و از تونس به سوریه و از سوریه به بیروت آمدم. بیروت تقریبا خالی از سكنه بود. تصور كنید من در آن لحظه چه احساسی داشتم؟ فقط می خواستم به دخترم برسم و در كنار او باشم. سوار ماشین شدم.وقتی به جنوب لبنان رسیدم و وارد خانه شدم، اشك در چشمانم حلقه زد و می خواستم او را در آغوش بگیرم.
فكر می كنید عكس العمل دخترم فاطمه چه بود؟! به من گفت: «مادر گریه نكن! اگر بدانی ربیع قبل از شهادت چه كرده و چه خساراتی را به اسرائیل وارد كرده است خوشحال خواهی شد! بیا ببین ربیع چه كرده است؟! بیا برایت تعریف كنم. او 14 تانك مركاوای اسرائیلی را نابود كرده است.»

من واقعا اشكم خشك شد از این همه روحیه و استقامت.
فاطمه گفت كه اگر ربیع نمی رفت. اگر او و دیگر جوانهای حزب الله شهید نمی شدند، ما الان در لبنان نبودیم و مثل فلسطینی ها آواره بودیم.
من نشستم و گفتم لااله الاالله من چقدر كم ایشان را می شناختم! اصلا گویا من دامادم را هرگز نشناختم!! او 24 سال بیشتر نداشت اما برای من ابهت خاصی داشت.

¤ چه خاطره ای از او در ذهنتان مانده است؟

- یك روز در لبنان در آشپزخانه مشغول پختن نهار بودم شهید ربیع به آشپزخانه آمد و گفت: لاخیر فی عمل، قبل الصلوه :هیچ خیری در عملی نیست كه قبل از خواندن نماز انجام شود. من این جمله او را هرگز فراموش نمی كنم! در خانه كه هستم هر وقت ظهر می شود، به یاد جمله ایشان می افتم و اول نمازم را می خوانم.
چه زیبا نماز می خواند، بعد بلند می شد و به امام زمان و تمام اهل بیت سلام می داد.
عاشق مجالس اهل بیت و عزاداری امام حسین بود. در روضه امام حسین واقعا اشك می ریخت و من از گریه او خجالت می كشیدم. حتی در وصیت نامه اش توصیه می كند كه مجالس عزاداری را برپا كنید. این را برای همه كشورها و رهبران دنیا می گویم. آنچه كه رهبر را رهبر می كند همراهی ملت با او است كه به او قوت می دهد.
اسرائیلی ها همواره اعتراف كرده اند كه وقتی لبنانی ها همه چیز خود، خانه، زندگی و حتی فرزندان خود را در این جنگ از دست داده بودند، در جواب خبرنگاران با افتخار می گفتند همه اینها فدای سید ما است كه منظورشان سیدحسن نصرالله است. این مایه قوت یك نظام است.

¤ چرا این را می گویند مگر سیدحسن نصرالله برایشان چه كرده است؟

- سیدحسن انسانی مانند سایر انسان هاست، ولیكن زمانی كه انسان صالح، مؤمن و مخلص باشد و همه زندگیش را برای جهاد، آن هم جهاد در راه خدا گذاشته باشد، چرا ملت او را دوست نداشته باشد. در روایات داریم كه اگر كسی 40 روز برای خدا صادق و خالص باشد خداوند عشق و محبت به او را در دل مردم ایجاد خواهد كرد و سیدحسن نصرالله، صادق است. حتی ملت اسرائیل موقعی كه سید صحبت می كند، از كوچك و بزرگ می گویند او راست می گوید و نه مسئولان ما، هرچه او می

گوید، همان خواهد شد!

سیاست سیدحسن عین دیانت او است اما سیاست اسرائیل تزویر است. سیدحسن نصرالله شاگرد امام و رهبری است. موقعی كه امام زنده بودند و سیدحسن برای تحصیل در حوزه قم در ایران بودند، امام دست خود را بر شانه سیدحسن می گذارند و می گویند «انت نصرالله فی لبنان» تو نصرت خدایی برای لبنان. با آنكه آن زمان ایشان تازه جوان كم سن و سالی بیش نبودند!

¤ رابطه سیدحسن نصرالله با رهبری چگونه است؟

- مقام معظم رهبری، سیدحسن را فرزند خود می دانند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بگذارید یك مسئله را بگویم. من تعجب می كنم وقتی حرف های مردم ایران را می شنوم. وقتی می گویند از آن موقعی كه این رئیس جمهور آمد گرانی شده است. واقعاً باید احمدی نژاد رئیس جمهور لبنان شود تا مردم لبنان قدرشناسی را به برخی از مردم ایران بیاموزند. در لبنان وقتی می گویی احمدی نژاد، آن چنان ابهتی را به دنبال می آورد كه تصورش برای شما آسان نیست. هر زمان و هر دوره به رئیس جمهور خاص خود نیاز دارد. زمان كنونی یك چنین رئیس جمهوری را می خواست كه آمریكا و اسرائیل را سرجایشان بنشاند. خدا به او عمر بدهد. ما احتیاج به قدم های او به راه او داریم و لبنانی ها ایشان را خیلی دوست دارند و سلام ما را به ایشان هم برسانید.

¤ نقش زنان لبنان در پیروزی جنگ 33 روزه مقابل اسرائیل چیست؟

- من بعد از جنگ 33 روزه به كل لبنان سرزدم تا از وضعیت خرابی ها و خسارات مطلع شوم. تا نزدیكی مرز با اسرائیل، هر شهری برای خودش یك قصه دارد. هر شهر یك رنگی داشت، ولی همه آنها از یك چیز آسیب دیده بودند و آن هم هجوم اسرائیل بود ولی این مسئله برای لبنانی ها مشكل نبود. به قول دامادم شهید «ربیع قصیر»، این نعمتی الهی بود كه خداوند در مقابل ما قرارداده تا ما به فیض شهادت نایل شویم. چون مرگ بالاخره حتمی است.پس چه بهتر است كه انسان با شهادت به آن دنیا برود.

در یكی از روستاهای لبنان، خانمی را دیدم كه در زیر موشكباران اسرائیلی ها، خانه و كاشانه خویش را ترك نمی كند و برای جوانان حزب الله در كل این 33 روز نان می پزد. این لطف الهی است كه خدا به زنان مقاومت روحیه می دهد و آنان به رزمندگان.

¤ از مادران شهدا بگویید!

- بگذارید قول مادر شهید عماد مغنیه را بگویم. او سه پسر داشت و همه آنها در راه خدا به شهادت رسیدند. به سیدحسن نصرالله می گوید: «سید! من را ببخش كه دیگر فرزندی ندارم كه در راه تو تقدیم كنم!» موقعی كه این را می شنوی اوج ایمان و عقیده رامی بینی. چقدر آنها ثابت قدمند!

من وقتی به پدر و مادر شهید عماد مغنیه سر زدم و صحبت كردم، احساس كردم در مقابل آنها هیچ هستم. با خودم می گویم اینها كه هستند با این همه ایمان و عقیده و... ای كاش من یك پسر مانند اینها تربیت می كردم.

¤ همسران شهید چطور؟

- دختر من همسر یك شهید است. او بزرگ شده آفریقاست. در یك خانواده مرفه زندگی كرده و حتی در خانه دو خدمتكار نیز داشته است اما با یك مجاهد ازدواج كرد كه از لحاظ مالی زندگی محدودی داشت. ولی من نه تنها در خانه دامادم بلكه دركل خانواده های حزب الله بركت الهی را مشاهده كرده ام. چون دنیا برایشان مهم نیست. هرچه از دخترم سؤال می كردم كه مشكلی نداری؟ كمبودی نداری؟ می گفت مادر همه چیز هست. آنها قانع هستند، ولی ما همه چیز داریم و می گوییم كه هیچ نداریم! من روز خواستگاری به او گفتم: «فاطمه! ولی من اگر جای تو بودم با یك مجاهد حزب الله ازدواج نمی كردم، او زندگی و هدفش مشخص است، همه اش در مبارزه است. شاید یك روزی برود و دیگر نیاید! تحملش را داری؟»
با اینكه 21 سال بیشتر نداشت، گفت: «آری! تحمل می كنم.» وضعیت زندگی او در خانه همسرش به گونه ای بود كه حتی با دست لباس می شست، در حالی كه در خانه ما بهترین امكانات زندگی را داشت.

¤ پیروزی حزب الله در دنیا چه تأثیری گذاشت؟!

- قبل از پیروزی های حزب الله در فرودگاه های اروپا كنار می ایستادیم و مدت ها ما را معطل می كردند، ولی بعد از این پیروزی رفتارها با ما عوض شد. رفتارها با همسرم به عنوان یك لبنانی عوض شد.

¤ «ربیع قصیر» چگونه شهید شد؟

- هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیل كه هدف را شناسایی و از بین می برند باعث شهادت ایشان شدند و گرنه اسرائیلی ها به قدری ترسو هستند كه شجاعت حمله رودردرو با آنها را ندارند. در منطقه «طیر» شهید شدند. پیكر ایشان سه روز تمام آنجا مانده بود و بعد از پایان جنگ جنازه او را آوردند. مسئول ایشان زنده بود و فرمانده ربیع به من گفت كه اسرائیلی ها تا زمانی كه ربیع زنده بود نتوانستند به این منطقه پا بگذارند و بعد از شهادت ربیع توانستند این منطقه را تصاحب كنند.
¤ یعنی سختی های زیادی برای این پیروزی كشیده شده است؟
- مقام معظم رهبری فرمودند این جنگ، تنها جنگ لبنان با اسرائیل نبود، بلكه جنگ كفر بر ضد اسلام بود. یعنی اگر لبنان پیروز شد كل مسلمانان دنیا پیروز شدند.

¤ از مادران شهدا برایمان بگویید!

- مادر همین «ربیع قصیر» دارای روحیه بالایی است كه سه پسر خود را در راه جهاد الهی به جبهه فرستاده و هر سه پسرش شهید شده اند. تازه پسر كوچك خود را با دست خود در حزب ا... نام نویسی كرده است. الآن دختر من در لبنان زندگی می كند و او را یادگار پسرشان می بینند. دوست دارم خانواده های شهدا بفهمند كه خدا به آنان كرامت و بزرگی داده است و قدر این كرامت را بدانند و خیلی مراقب خود باشند.
این را بگویم كه دختر من مجدداً ازدواج كرده است، با یك لبنانی كه ساكن آمریكا بوده است. او وقتی از آمریكا خبر پیروزی لبنان و حزب ا... را می شنود به عشق سیدحسن نصرا... به لبنان می آید و سرانجام با دختر من ازدواج می كند، همان طور كه همسرم به عشق انقلاب اسلامی و امام خمینی به ایران آمد و با من ازدواج كرد. البته شرط دخترم برای ازدواج با ایشان این بوده است كه او نیز به حزب ا... بپیوندد و راه ربیع قصیر را ادامه دهد. البته در این ازدواج مجدد خانواده ربیع قصیر بسیار مشوق دخترم بودند.

¤ درباره تبادل اسرا برایمان بگویید!

- اسرائیل در این حادثه خیلی احساس شكست كرد و ساكنان اسرائیل، این رژیم را خیلی تحت فشار قراردادند كه اگر بار دیگر بحث تبادل اسرا پیش بیاید مثل این بار، چنین مفتضحانه شكست نخورند و دقت بیشتری به خرج دهند.چون ما 5 اسیر و 200 شهید را با 2 جسد از آنان مبادله كردیم و این روحیه اسرائیل را خیلی تضعیف كرد.
برخی از مسئولان ارتش اسرائیل بعد از این ماجرا در حال استعفا و جدا شدن از ارتش هستند و من شنیده ام كه به فكر تأسیس شركتی خصوصی افتاده اند.

¤لبنانی ها از این پیروزی چه احساسی دارند؟

كسی كه در راه مقاومت قدم می گذارد هدفش را می شناسد. اسرائیلی ها خود اعتراف كرده اند كه ما تحقیق كردیم كه علت پیروزی نیروهای حزب الله چه بوده است؟ علت ثابت قدمیشان، علت نترسی و شجاعتشان در یك كلمه خلاصه می شود و آن هم اعتقادات محكم آنها بوده است.

به نقل از روزنامه کیهان



تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

آیا می دانستید که انسان می تواند حدود 40 روز بدون غذا زندگی کند اما فقط 7 روز بدون آب، 8-6 دقیقه بدون هوا و لحظه ای بدون نیروی حیات طاقت می آورد ؟

آیا می دانستید که بیش از نیمی از استخوان های بدن انسان در دست ها و پاها هستند ؟

آیا می دانستید که قلب 3 میلیارد مرتبه در عمر متوسط انسان می تپد ؟

آیا می دانستید که نوزاد تازه متولدشده 350 استخوان دارد اما این تعداد برای یک بزرگسال 206 عدد است ؟

آیا می دانستید که خون یک عضو مایع بدن انسان است ؟

آیا می دانستید که همه انسان ها در زمان تولد کوررنگی دارند ؟

آیا می دانستید که ریه های ما بیش از 15000 لیتر هوا را هر روز تنفس می کند. سطح ریه ها تقریباً هم اندازه یک زمین تنیس است ؟

در ادامه مطلب....


آیا می دانستید که غذا حتی اگر روی سرتان ایستاده باشید به معده شما خواهد رسید ؟

آیا می دانستید که پوست بزرگ ترین عضو بدن است ؟

آیا می دانستید که بدن یک انسان بزرگسال از 100 تریلیون سلول تشکیل شده است ؟

آیا می دانستید که تعداد باکتری های موجود در بدن انسان بیشتر از تعداد سلول های بدن است. در بدن انسان حدود 75 تا 100 تریلیون سلول وجود دارد ؟

آیا می دانستید که مغز انسان از قویترین کامپیوترها پیچیده تر است و بیش از 100 میلیارد سلول عصبی دارد ؟

آیا می دانستید که مویرگ ها آنقدر کوچک هستند که گلبول های قرمز خون فقط به صورت تکی می توانند ازآنها عبور کنند؟

آیا می دانستید که قرنیه چشم، بیرونی ترین لایه چشم، تنها بافت زنده بدن انسان بدون رگ خونی است که مواد مغذی را از اشک و زلالیه می گیرد ؟

آیا می دانستید که هر سلول در بدن انسان 6 تا 8 فوت DNA دارد ؟

آیا می دانستید که تحقیقات و مطالعات نشان داده است که گناه و جرم سیستم ایمنی بدن را با پایین آوردن سطح ایمونوگلوبولین تخریب می کند ؟

آیا می دانستید که طول کلی دستگاه گردش خون تا 60،000 مایل کشیده می شود. این یعنی دوبرابر مسافت دور زمین ؟

آیا می دانستید که در یک اینج مربع از پوست، 4 یارد فیبر عصبی، 600 حسگر درد، 1300 سلول عصبی، 9000 پایانه عصبی، 36 حسگر گرما، 75 حسگر فشار، 100 غدد عرق، 3 میلیون سلول و 3 یارد رگ خونی وجود دارد ؟

آیا می دانستید که به استثنای سلول های مغزی بدن، 50،000،000 از سلول های بدن شما حین خواندن همین جمله مرده و با سلول های دیگر جایگزین می شوند ؟

آیا می دانستید که قلب شما حدود 100،000 مرتبه در روز و حدود 40،000،000 مرتبه در سال می تپد ؟

آیا می دانستید که در یک ساعت قلب آنقدر قوی کار می کند که انرژی لازم برای بالا بردن حدود یک تن وزن به طول یک یارد از زمین را تامین کند ؟

آیا می دانستید که کبد معمولا کارخانه شیمیایی بدن نامیده میشود. دانشمندان حدود 500 عملکرد کبد را کشف کرده اند؟

آیا می دانستید که دستگاه عصبی مرکزی یا 43 جفت عصب به همه قسمت های بدن متصل است. 12 جفت به مغز متصل هستند، 31 جفت به نخاع. حدود 45 مایل عصب در کل بدن در حرکت است ؟

آیا می دانستید که پیام ها به شکل تکانه های الکتریکی در عصب ها حرکت می کنند. آنها با سرعت 248 مایل در ساعت در حرکت هستند ؟

آیا می دانستید که دستگاه عصبی مرکزی، دستگاه اصلی همه عملکردهای بدن است و رابطه متقابل نوروفیزیولوژیک با طب فشاری مریدین و چاکرا (مراکز انرژی احساسی) سیستم های عملکرد فعال در بدن دارد. نیمدررفتگی نخاع، جمجمه و اندام ها، در جریان اطلاعات انرژی تکانه عصبی و طب فشاری مریدین تداخل ایجاد می کند ؟

آیا می دانستید که آئورت، بزرگترین سرخرگ بدن، تقریباً به قطر شلنگ باغ است. از طرف دیگر، مویرگ ها آنقدر کوچک هستند که 10 مویرگ در کنار هم به اندازه قطر یک مو می باشد ؟

آیا می دانستید که بدن انسان حدود 6/5 لیتر خون دارد. این 6/5 لیتر خون هر سه دقیقه یکبار سه مرتبه در کل بدن گردش می کند. در یک روز، خون بدن حدود 19،000 کیلومتر حرکت می کند ؟

آیا می دانستید که شنوایی ما آنقدر حساس است که می تواند صدها هزار صدای مختلف را شناسایی کند ؟

آیا می دانستید که حس لامسه بدن از هر ابزار پیچیده ساخت دست انسان ظریف تر و دقیق تر است ؟

آیا می دانستید که 100 میلیارد گلبول قرمز در هر روز و حدود دو میلیون گلبول قرمز در هر ثانیه در بدن تولید می شود ؟

آیا می دانستید که وقتی چیزی را لمس می کنیم، پیامی با سرعت 124 مایل در ساعت به مغز فرستاده می شود ؟

آیا می دانستید که بدن انسان بیش از 600 عضله دارد ؟

آیا می دانستید که وقتی لبخند می زنیم، حداقل 30 عضله در بدن تکان می خورد ؟

آیا می دانستید که 70 درصد از بدن ما را آب تشکیل داده است ؟

آیا می دانستید که بدن ما در روز یک لیتر بزاق تولید می کند ؟

آیا می دانستید که بینی دستگاه تهویه شخصی ماست: هوای سرد را گرم کرده و هوای گرم را خنک می کند و آلودگی ها را تصفیه می کند ؟

آیا می دانستید که در بدن ما مس، روی، کبالت، کلسیم، منگنز، فسفات، نیکل و سیلیکون وجود دارد ؟

آیا می دانستید که اگر 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بکشید، انرژی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه تولید می کنید ؟

آیا می دانستید که طی ماه اول زندگی، تعداد ارتباطات و سیناپس ها از 50 تریلیون به یک کادریلیون افزایش می یابد. اگر بدن یک نوزاد با سرعت بالا رشد کند، وزن او از 5/8 پوند در زمان تولد به 170 پوند در یک ماهگی افزایش می یابد ؟

آیا می دانستید که عمر متوسط یک جوانه چشایی 10 روز است ؟

آیا می دانستید که بدن ما برای ساختن 900 مداد، کربن کافی دارد ؟

آیا می دانستید که ناخن انسان یکی از محکم ترین مواد است. حاوی کراتین است که در شاخ کرگدن نیز یافت می شود و بعد از مرگ نابود نمی شود ؟

آیا می دانستید که جنین در رحم مادر کاملا لخت نیست. درواقع، تا آخر پنج ماهگی کل بدن آنها در پوششی نازک از موی تیره پوشیده می شود که موقع تولد ناپدید می شود ؟

آیا می دانستید که انسان هر چهار ثانیه یکبار یک پلک می زند. دلیل آن این است که مژه ها مثل برف پاک کن هایی هستند که از وارد شدن غبار و دوده ها به چشم جلوگیری می کند ؟

آیا می دانستید که جنین طی 8-6 هفته اول بارداری فاقد جنسیت است. وقتی بدن تصمیم می گیرد جنین دختر یا پسر شود است که جنسیت آن مشخص می شود ؟

آیا می دانستید که انگشت شست یکی از مهمترین عناصر بدن است زیرا اسکلت بدن را متعادل کرده و به دارنده آن این امکان را می دهد که به جلو حرکت کند و اگر نبود موقع راه رفتن زمین می خوردیم ؟

آیا می دانستید که اگر دو سوم کبد انسان با جراحی برداشته شود، در چهار هفته اول دوباره به سایز اولیه خود شکل می گیرد ؟

آیا می دانستید که بطور متوسط در روز 23،000 بار نفس می کشیم. که این مقدار تا پایان عمر 600 میلیون بار خواهد بود ؟

آیا می دانستید که ریختن 100 تار مو در روز از سر طبیعی است ؟

آیا می دانستید که مقدار باکتری موجود در دهان بیشتر از مجموع جمعیت امریکا و کانادا است ؟

خدایا بخاطر کدامین نعمتت خدا را شکر کنم هر لحظه هزار بار شکر ای احسن الخالقین



تاریخ : یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
 
حادثه طبس از زبان فرمانده نظامیان آمریکایی
حادثه طبس از زبان فرمانده نظامیان آمریکایی
نیروی افسانه ای، شکست ناپذیر و سری "دلتا" بر اثر "توفان شن" شکستی را متحمل شد که به منزله کابوسی برای تمام تاریخ سلطه و تجاوز دولتمردان آمریکای به شمارمی رود و با دیگر ثابت شد، خداوند ملتی را که او را یاری کند، یاری خواهد کرد.
واقعه طبس یکی از آموزنده ترین حوادث سیاسی- نظامی در تاریخ معاصر به شمار می رود و ژنرال چارلی بکویث، فرمانده نظامی دلتا در کتاب " نیروی دلتا، از پل می تا طبس "به شرح کامل این ماجرا پرداخته است:

طرح ریزی عملیات

"همانطور که می دانید سخت سرگرم کار بوده ایم، تا وسیله ای برای نجات گروگان ها از تهران پیدا کنیم. از ماه نوامبر روی مساله کار می کردیم. اکنون من معتقدم که طرحی حساب شده در دست داریم. می خواهیم شما به این طرح گوش کنید و بعد سوال های خود را مطرح نمایید.
این یک طرح ساده نیست با این حال ما تلاش کرده ایم تا حد امکان پیچ و خم های آنرا برطرف سازیم."

دیدار طراحان عملیات با کارتر

بکویث می گوید: "من گزارشم را با بردن رییس جمهور به متن عملیات از "کویر یک" و بلند شدن هواپیما از منظریه و توضیح اینکه چگونه نیروی دلتا قبل از سپیده دم به ناحیه اختفا در حدود پنجاه مایلی پایتخت می رسد و چطور سراسر روز را زیر وسایل استتار کننده مخفی می شود، شروع کردم. بعد شرح دادم که چگونه پس از غروب آفتاب شش کامیون بنز و دو خودروی کوچکتر وارد خواهند شد و دلتا را به پایتخت منتقل خواهند کرد. توضیح دادم که من در یک مقطع خاص با استفاده از یکی از خودروهای کوچکتر جلو خواهم رفت تا آخرین قسمت از سپری را که به طرف شهر می رود بازرسی و سفارت را برانداز کنم.
لحظه ای که کامیون ها به دیوار شرقی سفارت، روبروی خیابان روز ولت برسند، نیروی دلتا از دیوار بالا می رود و مواد منفجره قوی در آن کار می گذارد. بطوریکه با انفجار آن حفره ای در دیوار ایجاد می شود که برای وارد شدن یک کامیون هیجده چرخ به داخل سفارت کافی خواهد بود. این انفجار خانه های اطراف را در هم خواهد شکست و سکنه اطراف آن ناحیه را سراسیمه خواهد کرد."

تحلیل اطلاعات:

چارلی بکویث در ادامه چگونگی طرح ریزی عملیات آورده است: "اطلاعات دیگر دریافت شد، اطلاع یافتیم که عکس هایی از محوطه سفارت در دسترس قرار خواهند گرفت. عکس ها بلافاصله به دستمان رسید و فرصتی به ماموران اطلاعاتی داد تا جابه جایی درون محوطه را با عکس های گرفته شده در روز قبل یا هفته قبل مقایسه کنند.
این فرمانده نظامیان آمریکا در حادثه طبس ، به عکس های گرفته شده توسط سازمان هایی آمریکایی اشاره کرده و ادامه آورده است: "یکی از چیزهایی که عکس ها روشن کردند وجود تیرک ها بود. پاسداران انقلاب یا شبه نظامیان به فرض اینکه امریکا ممکن است برای نجات گروگان ها از هلی کوپتر استفاده کند، در محل هایی در داخل محوطه که امکان فرود هلی کوپتر در آنجا وجود داشت تیرک هایی نصب کرده بودند. بدون عکس ها ممکن نبود بخش اطلاعات متوجه این مساله شود."
ادامه عملیات اینگونه توصیف شده است: "در فاصله بین کریسمس و اولین روز سال، دلتا براساس گزارشات باب توانست به منظور تنظیم یک طرح تهاجمی دقیق به اطلاعات کافی دست یابد، معلوم شد که گروگان ها در بیش از نیمی از چهار تا شش ساختمان نگهداری نمی شوند و این ساختمان ها نیز شناسایی شدند. ما قبلا فکر می کردیم که احتمالا تمام ساختمان های سفارت به عنوان زندان مورد استفاده قرار می گیرد. در اواخر دسامبر و بعدا نوامبر تحلیل گران به حذف تعداد ساختمان ها پرداختند.
آنها تصور می کردند که دانشجویان مبارزی که گروگان ها را در اختیار داشتند از طرف فلسطینی ها یا" ساواما" که یک سازمان پلیس مخفی است کمک دریافت می کنند. 13 گروگان آزاد شده گفتند که به هنگام جابه جایی چشم های آنها را می بستند و به گروه های مختلف تقسیم شان می کردند و این بدون شک عمدا صورت می گرفت،‌ بنابراین هیچ الگویی را نمی توانستیم انتخاب کنیم. دانشجویان مبارز را نمی شد دست کم گرفت."

طرح ریزی عملیات

"پنجه عقاب" نام رمز ماموریت برای آزاد کردن گروگان ها بود.
همانطور که برای ژنرال جونز توضیح داده شد، طرح اصلی از این قرار بود. سه هواپیمای "ام سی- 130" حامل نیروها و سه هواپیمای" ئی سی- 130 "حامل سوخت، جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ نشین عمان را ترک می کنند و بسوی ایران به پرواز در می آیند. در محلی که کویر یک نامیده می شود. در 05/33 شمالی و 48/55 شرقی، در دویست مایلی جنوب شرقی تهران- فرود می آیند و در آنجا منتظر ورود هشت هلیکوپتر" آر- اچ 53 دی" می شوند.
هلیکوپترها پس از پرواز از عرشه ناو هواپیما بر نیمیتز که در نقطه ای در خلیج عمان است، در چهار دسته دوتایی، با پرواز در مسیری متفاوت، تقریبا سی دقیقه پس از ورود آخرین هواپیمای سی- 130 وارد کویر می شوند.
هلیکوپترهای آر- اچ 53 دی به محض ورود،‌سوختگیری و نیروی یورش صد و هیجده نفری را سوار می کنند، در صورتی که شش هلیکوپتر (این کمترین رقمی بود که به نظر طراحان هوایی برای بلند کردن وزن تیم یورش و تجهیزات آن لازم بود)قادر به عزیمت و پرواز به محل بعدی نباشند، ماموریت در کویر یک عقیم می ماند. هلیکوپترها پس از سوخت گیری و سوار کردن دلتا رهسپار تهران می شوند و هواپیماهای سی 130 به مصیره باز می گردند. پس از دو ساعت و نیم تا سه ساعت، نهایتا یک ساعت قبل از طلوع‌ آفتاب هلیکوپترها در محل اختفای دلتا در 14/ 35 شمالی و 15/52 شرقی فرود می آیند. هلیکوپترهای آر اچ 53 دی پس از پیاده کردن دلتا، به محل اختفای خود واقع در پانزده مایلی شمال محل تخلیه دلتا پرواز می کنند و روز را در تپه های اطراف گرمسار پنهان می شوند. در محل فرود دلتا، تیم یورش با دو مامور وزارت دفاع، که چندین روز قبل از عملیات وارد تهران می شوند ملاقات می کنند.
وی در ادامه افزوده است: این عملیات تقریبا 45 دقیقه طول می کشد ، آنگاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) که به عنوان افسر هوایی دلتا عمل می کند، به هلیکوپترهای آر اچ 53 دی که در اطراف گرمسار در حال‌ آماده باش هستند اطلاع می دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می کنند. با علامت او، هلیکوپترها به نزدیکی سفارت می آیند و اگر همانطوری که انتظار می رود، تیرک های کارگذاشته شده در محوطه باز سفارت را بتوانیم برداریم، اولین هلی کوپتر مستقیما به داخل سفارت فراخوانده می شود و سپس تمام گروگان های آزاد شده سوار اولین هلی کوپتر می شوند و دکترهای دلتا آنها را معاینه میکنند.

آغاز عملیات

هواپیما برفراز خلیج عمان، در ارتفاع چند صد هزار پایی پرواز می کرد، اما هنگامی که به سواحل ایران در غرب چاه بهار رسیدیم ارتفاع به چهارصد پا تقلیل یافت.
وید ایشیموتو در حالی که نزدیک دریچه بار، در عقب هواپیما نشسته بود برخورد هوای گرم را احساس کرد. او می دانست که در ایران هستیم. زمین زیر پایمان بسوی افق که در تاریکی فرو می رفت، امتداد می یافت.
در شمال، تپه ها چون لکه های آبی به نظر می رسیدند و رفته رفته بزرگتر می شدند. در پشت آنها، و در فاصله ای دورتر، کوه های سیاهرنگ، سر به فلک کشیده بودند.
برگشتم و با عجله به طرف ابتدای صف هواپیماها راه افتادم. ساعت تقریبا دو و چهل دقیقه بعد از نیمه شب بود. تعدادی از خلبانان سی 130 موتورهایشان را گرم می کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می شد. در میان تندبار، یکی از هلی کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و با آرامی به عقب خزید. سپس صدای مهیبی بلند شد. صدای انفجار بمب نبود، صدای شکستن نبود، صدای چیزی بود که با یک ضربه متلاشی شود. یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبی رنگی مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلی کوپتر سرگرد شافر به ئی سی 130 که در شمالی ترین قسمت ایستاده بود و عنصر آبی را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد.
کایل هنوز مشغول کار کردن با بی سیم بود که به طرفش رفتم و گفتم "چه کار کرده ای؟" گفت "بادی از خط خاطر جمع شوم. به محض اینکه آنها را بگیرم، خارج خواهیم شد. اکنون درباره این هلی کوپترها چه فکر می کنی؟"
گفتم: اونجا خیلی داغه، دومی هر آن ممکنه منفجر بشه.
در مورد سایر هلی کوپترها چطور؟
باید از بین بروند.
الان درست یادم نمی آید چه کسی اما یکی از ما گفت: بگذارید آنها را از راه هوایی نابود کنیم. جیم توانست با ژنرال وات تماس بگیرد و پیشنهاد کند که اجازه حمله به هلی کوپترها را از هوا داشته باشد. روی زمین جنب و جوش زیاد بود. می خواستم ، هرچه زودتر همه را از این کویر لعنتی بیرون ببرم. به طرف آخرین هواپیما در صف برگشتم. با کشات تازه بیرون پریده بود و به تیم حفاظت از جاده برای سوار شدن کمک می کرد.
چند فروند از هواپیماها در محل پروازشان قرار گرفتند. از دور خلبانان تفنگدار دریایی را دیدم که با سرعت به طرف هواپیماهای ما می دویدند. درب پشتی بالا کشیده و بسته شد. به کابین خلبان رفتم و هواپیمای ماشروع به حرکت کرد و یک نیم دایره زد.
ما سومین هواپیمایی بودیم که باید بلند می شدیم. دو هواپیمای جلویی برخاستند. آتش تانکر بنزین تقریبا خاموش شده بود اما هلی کوپتر و هواپیمای 130 هنوز بشدت در آتش می سوختند.
ساعت تقریبا سه بعد از نیمه شب بود.
دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقیقه توقف در کویر یک ، آنجا را ترک می کرد.
روی جاده ناهموار براه افتادیم، سی 130 شروع به سرعت گرفتن کرد. ناگهان به یک پشته خاک برخورد کردیم. خاطرم می آید که وقتی پایین بودیم، آن را دیده بودم. ارتفاعش باید سه پا می شد. سرعت زیاد بود، دماغه هواپیما بالا رفت و بعد بشدت پایین آمد، ما شانس بزرگی آورده بودیم. هواپیما سرعت بیشتری می گرفت، خلبان نیز نیروی بیشتری به آن می داد تا اینکه بالاخره آن را به هوا برد. چیزی که بعد از آن فهمیدیم این بود که داشتیم اوج می گرفتیم.

فرجام عملیات

اگر ما برنامه را در کویر یک، درست مطابق نقشه پیش می بردیم، اکنون شش هلی کوپتر کامل در حال نزدیک شدن به مخفیگاه بودند.
بعد از سپیده صبح، به خلیج عمان رسیدیم. پایین را نگاه کردم و دکل یک کشتی عربی را دیدم که در دریای آبی- خاکستری در حال حرکت بود.
فرمانده عملیات نا فرجام طبس در انتها چنین می گوید: "در تمام طول راه بازگشت به مصیره احساس پوچی و پژمردگی می کردم، یاس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه ام گرفت. این موقعی بود که نشستم و با تمام وجود گفتم: یا عیسی مسیح، تو می دانی که چه گندی بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساری کشور بزرگمان شدیم. خودم را بسیار حقیر احساس می کردم. نمی خواستم صحبت کنم،‌ یا هیچ کاری انجام دهم، فقط احساس می کردم که دیگر آبرویی برایم باقی نمانده بود."


تصاویر این حادثه :
 
































برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید
 
 


 
 
 
 
منبع: خبرگزاری حیات
نظرات کاربران

تاریخ : شنبه 4 اردیبهشت 1395 | 05:45 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



خبرگزاری پانا: پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی وجود 64 روایت دینی را از علل اهمیت مراقبت از سطحی‌ترین لایه بدن عنوان كرد.

به گزارش خبرگزاری پانا به نقل از ایگاه اطلاع‌ رسانی آستان قدس رضوی، حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن ضیائی در سلسله نشست‌های طب‌المعصومین كه شنبه‌های هر هفته در رواق دارالهدایه توسط معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی و با حضور خیل عظیمی از زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود، گفت: درخشندگی و با طراوت بودن سطحی‌ترین لایه بدن، تاثیری عمیق در بحث اعتماد به نفس و روحیه انسان دارد.

وی روغن مالی سطح بدن را در جلوگیری از بروز بیماری پوستی و درمان آن بسیار موثر دانست و گفت: ماسا‍ژ با روغن زیتون برای جلوگیری از ترك پوست شكم در زنان حامله مفید است و برای جلوگیری از خشكی و ترك خوردگی پوست در گرما و سرمای شدید، استفاده از روغن كنجد به صورت ماساژ و مصرف خوراكی عسل گون یك قاشق مرباخوری درمان‌كننده است.

وی افزود: برای افرادی كه رماتیسم مفصلی دارد ماساژ با روغن گل بنفشه و برای افرادی كه قلنج دارند، هر بار یک قسمت بدنشان دچار بادگرفتگی می‌شود، ماساژ با روغن سیاه‌دانه و مصرف خوراكی دم کرده سیاه‌دانه با عسل توصیه می‌شود.

ضیائی فعال كردن عملكرد عقل فعال كاربردی و جلوگیری از جنون ادواری را از خواص روغن گل بنفشه عنوان كرد و در ذكر روایتی از پیامبر اكرم(ص) گفت: ایشان به امام علی(ع) فرمودند: اگر مردم می‌دانستند چه فوایدی در روغن بنفشه خوراکی است، جرعه جرعه آن را می نوشیدند.

 

وی باز شدن منافذ پوست و جلوگیری از رسوب در زیرلایه‌های پوستی، جوش و دانه‌های سیاه را از فواید روغن مالی بدن قبل از استحمام عنوان كرد و گفت:‌ روغن مالی قبل از حمام چهره را باز و گلگون می‌کند.

 

 

وی با اشاره به خصال شیخ صدوق گفت:‌ این عمل سنت حضرت زهرا(س) است و ایشان قبل از استحمام حسنین(ع) در طفولیت، ایشان را روغن مالی می‌كردند.

ضیائی در روایتی از پیامبر(ص)كه فرمودند: از تشبه خود به بنی‌امیه، بنی‌عباس و یهود نصرانی و مجوس که سبیل‌ها را بلند و ریش‌ها را کوتاه می‌کنند،  بپرهیزید، گفت: سبیل بلند باعث اختلال در دستگاه گوارش و سوء هاضمه می‌شود.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی گفت: ‌کسی که دوست دارد پوستش شفاف و براق باشد، خربزه رسیده شیرین را بعد از غذا میل کند که در آن 10 فایده است. یکی از آن شفاف‌شدن پوست است.

وی شستشو با گل ختمی را باعث شفاف‌شدن پوست و براقی مو عنوان كرد و گفت با مصرف پیاز در سبد غذایی خانوار سطحی‌ترین لایه پوست رنگ صاف و براق به خود می‌گیرد.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی مصرف نان سفید و باگت با درصد شلتوک بسیار کم و قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید را از علل بروز كك و مك در چهره و ایجاد یبوست مزمن عنوان كرد و گفت: مصرف گندم ساییده با شلتوک یا جو ساییده با سبوس مخلوط با روغن زیتون، استخوان‌بندی را محکم وگوشت بر بدن رویانده و پوکی استخوان و کمبود سلول تراکم استخوان را درمان و سطحی‌ترین لایه پوست از خشکی در می‌آورد.

وی آویشن شیرازی را دارای11 فایده دانست و اظهار داشت: شفافیت و درخشندگی پوست در مصرف جوشانده این گیاه مناسب است و در درمان درد استخوان ناشی از سرد مزاجی نیز بسیار مفید است.

ضیائی برای درمان كسانی كه غلظت خون و پوست خفه و مرده دارند، استفاده از هفت عدد گلنار وحشی صبح ناشتا با یك لیوان آب انار شیرین یا رب انار شیرین را توصیه كرد كه مصرف آن تا یک سال بدن را از زیگیل، کورک و دمل حفظ می‌كند.

وی گفت:‌ ختنه کردن، تراشیدن موهای زیر بغل، کوتاه‌کردن ناخن از فطرت توحیدی است و ناخن بلند باعث چند بیماری است از جمله درد شدید استخوان می‌شود.

ضیائی گفت:‌ مصرف یک استکان گلاب طبیعی به همراه یک قاشق پودر گل محمدی و شیره توت، یبوست مزمن را درمان و عرق بدن را خوشبو می‌کند.

 

همچنین ماساژ بدن با حنای خشك قبل از خروج از حمام به مدت چند دقیقه و استفاده از پودر ضمه بعد از حمام، بدن را خوشبو می‌كند.

 

 

وی در روایتی از امام رضا(ع) گفت: سرور همه رنگ‌های طبیعی حناست كه سطحی‌ترین لایه پوست را از رسوب چربی و زمختی پاكیزه می کند.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی همچنین گفت:‌ مصرف کاهو بدون سس از بین برنده‌بوی سیر و موسیر از دهان می‌شود و استفاده از جوش‌شیرین در كفش‌ها بوی بد پا و عرق را ازبین برده و خضاب با حنا نور چشم را زیاد می‌کند و بدن را خوشبو می‌کند.

وی حذف نمك از غذای افراد مبتلا به فشار خون را اقدامی نادرست در درمان دانست و گفت:‌ در روایات شیعه گفته شده غذا را بی‌نمک درست کنید، اما در شروع و انتهای غذا كمی از نمک پودر سنگ یا نمک دریا که حدود 190 املاح دارد، استفاده كنید.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی گفت:‌ امام صادق(ع) فرمود: کسی که روی نخستین لقمه غذا مختصری از نمک بریزد از پوست و چهره او کک و مک می‌رود.

 

وی استفاده از نمک یددار بهداشتی در اول و آخر غذا و استفاده آن در سوپ ذرت را در افرادی كه فقر ید و کم‌کاری تیروئید دارند، موثر دانست.

 

 

 

لینک خبر: http://www.pana.ir/Pages/News-84595.

تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1395 | 06:22 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
یکی از موفق‌ترین جراحان قلب ایران، راز موفقیت‌هایش را با ما مطرح می‌کند

Image result for ‫امیرغفران‬‎        موفقیت را، یک سیرک‌باز تقدیمم کرد

چهره موفق این شماره(مجله الکترونیکی ، موفقیت) ما، یک جراح قلب است. دکتر احمدعلی امیرغفران، متولد 42 در شیراز است و فوق تخصص جراحی قلبش را، در دانشگاه‌های معتبر انگلستان و زیر دست مطرح‌ترین جراحان قلب جهان گذرانده. او، دانشیار و مسوول بخش جراحی قلب دانشگاه علوم پزشکی شیراز هم هست. تا حالا، 10 هزار عمل جراحی را انجام داده و دست‌کم دو عمل جراحی قلب را هم ابداع کرده که در مجامع علمی بین‌المللی مطرح شده است. انجام عمل پیچیده ناهنجاری قلبی مادرزادی نیز از نقاط برجسته کار اوست ولی شاید منحصربه‌فردترین و بارزترین اعمال او در دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام اعمال پیچیده و دقیق و ترمیم دریچه‌های قلبی از طریق ویدیویی و بدون باز کردن قفسه سینه (روش کم‌تهاجمی) است. دکتر امیر غفران عضو انجمن‌های جراحان قلب ایران، جراحان قلب اروپا و جراحان قلب آسیا هم هست و برای این‌که به آرزوی روزهای کودکی‌اش برسد، زحمت زیادی کشیده است. بله، تعجب نکنید: جراح قلب شدن، آرزویی بود که این پزشک حاذق، از روزگار پیش از دبستان، داشته است.

خونسردی و پشتکار، جزو خصوصیات جدانشدنی این چهره موفق هستند. و البته اشاره‌ای هم می‌کند به این‌که برای موفقیت فوق‌العاده در کار، باید کمی از وقت خانواده کم کرد و این اتفاق، یکی از مسایل همیشگی خانواده‌های جراحان متخصص است. رازهای موفقیت این جراح متخصص، می‌تواند به کار همه متخصصان دیگر نیز بیاید. یادمان باشد که زندگی، درست مثل قلب یک انسان، اتفاقی مهم، ظریف و تکرارنشدنی است که اگر خوب انجامش ندهیم، از دستش خواهیم داد. ما، یک بار بیشتر فرصت زندگی نداریم، پس درست مثل جراح قلب حاذق، باید نهایت دقت، ظرافت و سرعت عمل را در زندگی به خرج دهیم؛ و نهایت پشتکار و تلاش را. این، درس‌هایی است که یک فوق‌متخصص جراحی قلب، می‌تواند به ما بدهد.

 

  • روزهای هفته جراحی مثل شما، چطور می‌گذرد؟

- شش روز هفته را درگیر عمل جراحی‌ام. جمعه‌‌ها هم استراحت می‌کنم. بیشتر کار ما در اتاق عمل می‌گذرد. چون رشته ما هم فوق‌تخصصی است، به ندرت پیش می‌آید که تدریس داشته باشم، مگر به رزیدنت‌های جراحی قلب و...

  • شغل شما، که شغلی خاص و حساس است، چه ویژگی‌هایی دارد؟

- جراحی قلب، رشته‌ای بسیار دقیق و ظریف و در عین حال محتاج تجربه و مهارت بسیار است. البته دوستان جراح ما در همه رشته‌ها، باید این ویژگی‌ها را داشته باشند، اما غیرقابل جایگزین بودن قلب و حیاتی بودن این عضو، کار ما را متمایز می‌کند. حساسیت کار ما در این است که کوچک‌ترین اشتباهی، منجر به از دست دادن مریض خواهد شد. جراحان قلب، برای رسیدن به فوق تخصص، از یک طرف نیاز به همت و پشتکار و بیداری شب‌ها و رنج زیاد دارند، از طرف دیگر نیاز به مطالعه و دانش روز و آپ‌تودیت شدن. این دانش، روزبه‌روز در حال پیشرفت است و اهمال در این کار، باعث عقب افتادن جراح خواهد شد. ثالثا، جراح قلب نیاز به داشتن خصوصیاتی هم دارد. برای کسی که کار به این ظریفی انجام می‌دهد، دقت و صبر و حوصله، خیلی مهم است. دید سه‌بعدی هم مهم است، به خصوص در موردهایی که با ساختمان داخلی قلب سر و کار دارد. در کنار همه اینها، سرعت عمل هم به عنوان یک خصوصیت اجتناب‌ناپذیر دیگر است که جراح، باید داشته باشد. وقتی که قلب، مورد جراحی قرار می‌گیرد، عملا از کار می‌ایستد و هیچ تغذیه‌ای ندارد؛ چه از نظر مواد غذایی و چه از نظر اکسیژن. اگر جراحی، دقت و ظرافت را داشته باشد، ولی سرعت عمل نداشته باشد، قلب را از دست خواهد داد. جراح موفق، باید شجاعت انجام عمل‌های جراحی پیچیده را هم داشته باشد؛ که معمولا سخت و طولانی مدت‌اند. و البته به همه اینها، امکانات جراحی را هم باید اضافه کرد. جراحی قلب، از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کند. باید همه تجهیزات، پیشرفته باشند، وگرنه بهتر است که از خیر این کار بگذرید. در کنار همه این خصوصیات فردی، وجود همکاران بسیار کارآمد در تیم جراحی قلب نیز بسیار مهم است. جراحی قلب، وابستگی زیادی به همکاران کاردیولوژی، بیهوشی، پمپ قلب و پرستاران متخصص اتاق عمل و آی سی یو دارد. اگر این تیم خوب مدیریت نشوند و کارشان را خوب انجام ندهند، مریض هر چقدر هم که خوب عمل شده باشد، بعد از آن دچار مشکل خواهد شد.

  • پس با این حساب، شغل شما هم مهارت‌های فردی می‌خواهد هم مهارت‌های اجتماعی؟

- دقیقا همین طور است.

  • اشاره کردید که به عنوان کاری ظریف، شغل شما نیازمند برخوردهای ظریفی هم هست. بالاخره اگر روزی، جراح استرس یا مشکلی شخصی داشته باشد، قطعا روی عمل‌های جراحی‌اش هم تاثیر می‌گذارد. آرامش حرفه‌ای مورد نیاز کارتان را چطور به دست می‌آورید؟

- جراحی قلب، خودبه‌خود رشته استرس‌زایی هست، چون شما با حساس‌ترین قسمت بدن مریض سر و کار دارید. جراحانی در این کار موفق‌ترند که بتوانند استرس‌ها و نگرانی‌ها را مدیریت کنند و روی آنها، تسلط داشته باشند. این استرس‌ها، نه تنها قبل از عمل، که ممکن است موقع عمل جراحی هم پیش بیاید و برای جلوگیری از ایجاد مشکل حادتر، جراح باید هم قدرت مدیریت خودش و هم قدرت مدیریت تیم جراحی‌اش را داشته باشد، در غیر این صورت نتیجه معکوسی خواهد گرفت.

  • شما آدم خونسردی هستید؟

- بسیار زیاد.

  • چطور این خونسردی را به دست آورده‌اید؟

- فکر می‌کنم بیشترش ذاتی است. بعضی‌ها، ذاتا خونسردند، بعضی‌ها هم ذاتا برون‌گرا هستند و احساسات خودشان را، سریع به اطرافیان منتقل می‌کنند. در این‌که تمرین، چقدر روی کسب این خونسردی تاثیر دارد، خیلی مطمئن نیستم، ولی قاعدتا بی‌تاثیر هم نیست؛ که جراح در طول زمان، یاد بگیرد استرسش را کنترل کند.

  • این خونسردی، وارد روابط فردی شما که نمی‌شود، می‌شود؟

- (لبخند) در روابط اجتماعی و خانوادگی‌ام هم عمدتا خونسردم، بقیه که این را می‌گویند.

  • پس همسرتان از این بابت، باید احساس خوشبختی زیادی کنند، نه؟

- امیدوارم این‌‌طور باشد.

  • از مهارت‌های مدیریت ذهن هم برای کنترل استرس‌ها و نگرانی‌هایتان استفاده می‌کنید؟

- بالاخره روش‌هایی هم هستند که جراح، یاد می‌گیرد از آنها استفاده کند. مثلا اگر با استرس سر عمل جراحی برود، به خودش تلقین می‌کند که باید آرامشش را حفظ کند و وضعیت کنترل‌شدنی است و مواردی مثل این را قبلا هم انجام داده.

  • از همت و پشتکار صحبت کردید که هر جراح قلبی، باید داشته باشد. این همت بلند، در مورد شما چند سال طول کشید؟

- از کودکی، شرایط خاصی داشتم، هدفم مشخص بود. خانواده‌ام می‌گفتند قبل از این‌که مدرسه بروم، مشخص بود که می‌خواستم جراح قلب شوم.

  • یعنی در آن سن و سال کم، دقیقا از کلمه جراحی قلب استفاده می‌کردید؟

- برای مادرم، مهم بود که من، موفق باشم، جراح قلب باشم. احتمالا این، بذری بود که مادرم در ذهنم کاشته بود. ولی خودم هم دوست داشتم که این اتفاق بیفتد. در طول تحصیل، همیشه رتبه یک کلاس و دانشگاه بودم. وقتی پزشکی عمومی‌ را تمام کردم، راه‌های دیگری هم پیش رویم بود، رشته‌های راحت‌تر و لوکس‌تر دیگر. حتی یکی از آنها را هم ادامه دادم، اما دیدم با من سازگار نیست. این بود که برگشتم و جراحی قلب را انتخاب کردم، با این‌که می‌دانستم رشته بسیار سختی است.

  • چرا؟

- اول باید جراح عمومی شوید، کشیک‌های سنگین و فشار کاری زیادی دارد و این‌که باز هم مطمئن نیستید که حتما جراح قلب خواهید شد. من، این ریسک را کردم و سختی‌اش را پذیرفتم. الان هم وقتی گذشته‌ام را نگاه می‌کنم، خدا را شکر می‌کنم که اشتباه نکرده‌ام.

  • در این مدت، دلسرد هم می‌شدید؟

- فشار کاری زیاد و نامشخص بودن آینده، گاهی باعث تردید می‌شد. یادم می‌آید زمانی که پزشکی عمومی را تمام کردم، باید رشته بعدی‌ام را انتخاب می‌کردم. بین دوراهی رشته‌ای لوکس و راحت و رشته جراحی قلب، ماه‌‌ها گیر کرده بودم. می‌دانستم جراحی قلب، رشته‌ای سخت است، باید خصوصیات خودم را هم مرور می‌کردم تا ببینم می‌توانم از پس این کار بربیایم یا نه. یک شب پای تلویزیون نشسته بودم. داشت نمایش سیرک نشان می‌داد. سیرک‌بازان، کارهای فوق‌العاده عجیبی می‌کردند که دهان آدم را از تعجب، باز نگه می‌داشت. یک لحظه به خودم گفتم که این، نشان می‌دهد که هر کسی، با تمرین می‌تواند هر کاری را انجام بدهد. این سیرک‌بازانی که این کارهای خارق‌العاده را هم انجام می‌دهند، جز تمرین کاری نکرده‌اند، پس من هم اگر بروم جراحی قلب، با تمرین می‌توانم انجامش بدهم. این شد که دیگر، تصمیم قطعی‌ام را گرفتم.

  • از اولین جراح قلب مصنوعی جهان، علت موفقیتش را پرسیدند، گفت تمرین، تمرین و تمرین. واقعا جایگاه تمرین و صبوری بر این تمرینات، چقدر در موفق شدن مهم است؟

- بسیار بسیار زیاد، مثل رشته‌های دیگر. شاید شما روش انجام کاری و پیچ و خم‌هایش را بدانید، اما تا تمرین نکنید، بر آن مسلط نخواهید شد. به خاطر همین، جراحان دوست دارند تا جایی که ممکن است، عمل جراحی بکنند، چه در دوران رزیدنتی‌شان، چه بعد از آن. چون هر چقدر بیشتر عمل کنند،‌ مسلط‌‌تر خواهند شد. زمانی که آدم تازه فارغ‌التحصیل شده و عملی می‌کند، فکر می‌‌کند چقدر خوب انجامش داده. اما 10 سال بعد که تجربه و دانش بیشتری به دست آورد، متوجه می‌شود که همان عمل را می‌توانست بهتر و ساده‌تر انجام بدهد.

  • از آن‌جایی که افرادی با گرایش‌ها و شغل‌ها و تخصص‌های دیگر ممکن است این مصاحبه را بخوانند، از شما می‌پرسم که تمرین کردن برای متخصص شدن در هر رشته‌ای، آیا قاعده خاصی دارد یا همین‌جوری تمرین می‌کنیم و همه چیز درست می‌شود؟

- همین‌جوری که نیست، چند تا اصل خیلی مهم دارد. تمرین باید بر اساس روش صحیح باشد. یعنی این‌که آدم فکر نکند کاری که دارد انجامش می‌دهد، بهترین روش ممکن است، باید روش‌های دیگر را هم ببیند و مطالعه کند.

  • چطوری؟

- با مطالعه و دیدن مراکز دیگر. معتقدم که جراح قلب یا هر رشته دیگری، نباید خودش را محدود کند به روش‌هایی که به صورت انفرادی یاد گرفته. همیشه تاکیدم بر این بوده عملی را که حتی خیلی خوب انجام می‌دهم، باید بروم و جایی دیگر هم ببینم، چه داخل یا خارج کشور. بعد از هر دیدنی، یک امتیاز به دست می‌آورم که مجموعه این امتیازها و نکته‌ها در کنار هم، می‌تواند روش اختصاصی هر کسی را بسازد تا روشی را که می‌دانید کامل‌ترین است، تمرین کنید، نه روشی را که مرسوم است یا یک‌بار بیشتر ندیده‌اید. باید بهترین روش‌ها را از منابع مختلف گرفت و روی آنها، تمرین کرد.

  • قائل به تجسم و تصویرسازی و تمرینات ذهنی هم هستید یا این‌که فکر می‌کنید فقط و فقط، تمرینات واقعی به کارتان می‌آید؟

- به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. من خیلی این کار را انجام می‌دهم. عمل جراحی‌ای را که می‌خواهم انجام بدهم یا حتی عملی را که قرار نیست انجام بدهم و فقط خوانده‌ام، مرحله به مرحله در ذهنم بازسازی می‌کنم. خودم را جای جراح مورد نظر می‌گذارم یا در شرایطی که مشکل غیرمنتظره‌ای پیش آمده، بعد کارهایی را که باید انجام بدهم، مرور می‌کنم. این کار را آن‌قدر انجام می‌دهم تا ملکه ذهنم شود، تا وقتی که در واقعیت با آن‌ روبه‌رو می‌شوم، بدون کمترین نیاز به فکر کردن، انجامش بدهم. این کار را زیاد انجام می‌دهم، چون در زمانی که عمل جراحی واقعی انجام می‌شود، فرصتی برای آزمون و خطا وجود ندارد، باید کاملا آماده بود.

  • آقای دکتر! خودتان، خانواده‌تان و اطرافیانتان، چقدر به این اعتباری که به دست آورده‌اید،‌ افتخار می‌کنید؟

- خودم که خیلی زیاد، نه به خاطر افتخارش، به خاطر کمکی که می‌توانم به مریض‌هایم بکنم. چیزی برایم خوشحال‌‌کننده‌تر از این نیست که مادری، که ماه‌‌ها بچه‌اش مشکل قلبی داشته و درگیرش بوده، به مطب من می‌آید و با یک مشکل و معضل حل شده، از مطب من خارج می‌شود. در مورد این‌که خانواده‌ام به من افتخار می‌کنند، باید از خودشان بپرسید. قطعا، آن‌ها هم خوشحال‌اند که پدر و همسر خانواده، در کارش موفق است. اما متاسفانه همه موفقیت‌‌ها با هم به دست نمی‌آید. اگر می‌خواهید در کارتان، فوق‌العاده موفق باشید، متاسفانه مجبورید از زمان خانواده‌تان کم کنید. این معضل را بیشتر جراحان و خانواده‌هاشان دارند که اندازه‌ای که خانواده دوست دارد، کنارشان نیستند. ولی چون می‌بینند که این جراح‌، دارد خدمت مهمی به دیگران می‌کند، فداکاری ‌کرده و او را تشویق به ادامه این راه می‌کنند.

  • قشنگ‌ترین بازخوردی که از کارتان داشته‌اید، چه بوده؟

- دیدن مادرانی که بچه‌شان با مشکل قلبی به دنیا آمده و تا الان، آرام و قرار نداشته‌‌اند، چرا که فکر می‌کرده‌اند هر لحظه‌ ممکن است دلبند‌شان را از دست بدهند؛ وقتی که این مسئله برایشان تمام می‌شود و خوشحال‌اند خیلی لحظه قشنگی است. اما شاید حساس ترین لحظه کاری من زمانی بود که مجبور شدم با همکاری دوستان، مادرم را در یک شرایط بحرانی عمل کنم و به کمک خداوند ایشان نجات پیدا کردند. البته این کار را به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم.

  • نماد زندگی فیزیکی انسان چیست؟

- قاعدتا قلب. حتی اگر قلب را به عنوان مرکز دوست داشتن و ایمان و عشق قبول نداشته باشید، اما از نظر فیزیکی هم، مظهر زندگی است.

  • چه احساسی دارید از این‌که با تخصص خودتان، هزاران زندگی را نجات می‌دهید؟

- شکرگزاری، که خدا این موقعیت را برایم پیش آورده که در این مسیر بیفتم. تردید ندارم که دست‌هایی در کار بوده تا من در این مسیر بیفتم.

  • و طلایی‌ترین قانون شما برای موفقیت شخصی؟

- پشتکار، پشتکار و باز هم پشتکار.

  • و تعریف شخصی شما از پشتکار؟

- رها نکردن کاری تا زمانی که به بهترین شکل، انجامش بدهیم. این تعریف، هم زمان تحصیل، هم زمان کار، درست است. و این‌که سختی‌ها، آدم را ناامید نکند تا هم‌چنان برود جلو. همیشه تاکید می‌کنم که مهم نیست آدم پزشک، مهندس، هنرمند و یا کارگر باشد مهم این است که در هر شغلی کار خود را درست انجام دهد و سعی کند جزو بهترین ها باشد.

در صورتی که مایل به طرح پرسش با آقای دکتر امیر غفران هستید می‌توانید به نشانی amirghofranaa@yahoo.com ایمیل بزنید.


منبع:http://www.movafaghiat.com





تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 08:29 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

- سرشار از ویتامین C و پتاسیم است.

- منبعی غنی از فولات، آهن، كلسیم و سایر مواد معدنی می باشد.

گریپ فروت سرخ

- انواع سرخ و صورتی آن  سرشار از بتاكاروتن است كه بدن آن را به ویتامین A تبدیل می سازد.

- فیبر گیاهی اش فراوان، ولی مقدار كالری اش جزئی است.

- دارای بیوفلاوونوئید و شماری دیگر از مواد گیاهی است كه از انسان در مقابل بروز سرطان و بیماری های قلبی مراقبت می كنند.

- امكان دارد در افراد حساس به مركبات، واكنش حساسیت زا ایجاد كند. گریپ فروت، میوه ای توپر، خوش طعم و مغذی است.

نصف گریپ فروت، افزون بر 50 درصد مقدار مجاز خوراكی توصیه شده ی (RDA) ویتامین C را در بردارد. هم چنین 325 گرم پتاسیم، 25 میكروگرم فولات، 40 میلی گرم كلسیم و 1 میلی گرم آهن دارد. یك فنجان گریپ فروت شیرین نشده( بدون شكر) مقدار 95 میلی گرم ویتامین C و بیش از 150 درصد مقدار مجاز خوراكی توصیه شده (RDA) دارد. هم چنین بسیاری از سایر مواد مغذی در چنین میوه ی تازه ای جای گرفته است.

در گذشته، بسیاری از مردم، از خوردن گریپ فروت بدون شكر، به خاطره عصاره ی تلخ و ترش آن، خودداری می كرده اند، ولی به طور معمول با آمیختن آب گریپ فروت سرخ یا صورتی با سفید، مزه ی شیرین حاصل می شود.

اگر آب پرتقال یا گریپ فروت را با هم در آمیزیم، نوشابه ی نیروبخشی پدید می آید كه نیاز به شیرین كردن ندارد.

به موجب برنامه های رژیم غذایی كه طی سال ها از سوی سازمان نظارت بر مواد غذایی و دارویی آمریكا(FDA) تنظیم یافته، معلوم شده است كه گریپ فروت از قدرت بی نظیری برای سوزاندن و از بین بردن چربی ها برخوردار است.

گریپ فروت، میوه ی مفیدی برای متعادل ساختن وزن بدن شمرده می شود؛ و مقدار زیاد فیبر گیاهی اش، گرسنگی را فرو می نشاند.

چنان چه می خواهید از وزن تان بكاهید، روزانه پیش ازهر خوراكی، آن را بخورید تا جلوی پرخوری تان را بگیرد، در ضمن میان وعده ی ایده آلی به شمار می رود.

جالب این كه گریپ فروت سرشار از پكتین (فیبر محلول)‌ است كه به كاهش كلسترول خون كمك می كند. وانگهی، پژوهش های اخیر حاكی از آن است كه میوه ی مورد بحث، دارای مواد دیگری است كه از بروز بیماری ها پیشگیری می كند.

به عنوان مثال، گریپ فروت های سرخ و صورتی، سرشار از لیكوپن هستند و این ماده، یك ماده ی آنتی اکسیدان است كه به نظر می آید خطر بزرگ شدن پروستات را کاهش می دهد. محققان هنوز مكانیسم عملكرد لیكوپن را نشان نداده اند، لیكن بررسی 6 ساله ی دانشگاه هاروارد كه توسط 48 هزار پزشك و سایر كارشناسان بهداشت صورت گرفت، حكایت از آن داشته است كه مصرف 10 وعده مواد غذایی سرشار از لیكوپن در هفته، سبب كاهش 50 درصد سرطان پروستات می شود.

از دیگر مواد گیاهی موجود در گریپ فروت، می توان از اسیدفنولیك نام برد كه مانع تشكیل نیتروزامین(مواد سرطان زا) بالیموندیدترپن و مونوترپن می شود. مواد مذكور موجب تولید آنزیم هایی می شوند كه در جلوگیری از پیدایش سرطان اثر دارند و نیز بیوفلاوونویید كه از عملكرد هورمون هایی كه باعث رشد غده (تومور) می شود، جلوگیری می كند.

گروهی از مبتلایان به روماتیسم مفصلی، لوپوس و شماری دیگر از مبتلایان به اختلالات التهابی دریافته اند كه مصرف هر روزه ی گریپ فروت نشانه های مرضی شان را کاهش می دهد. تصور می رود كه این ویژگی از مواد شیمیایی گیاهی كه مانع ایجاد پروستاگلاندین یعنی ماده ی التهاب زاست، ناشی می شود.

افرادی كه به مركبات حساسیت دارند، احتمالا در برابر گریپ فروت نیز از خود حساسیت نشان می دهند. این حالت ممكن است به خاطر خود میوه یا روغن موجود در پوست آن باشد.

سایر خواص غذایی و درمانی گریپ فروت

1ـ میوه ی گریپ فروت، اشتها را تقویت می كند.

2ـ گریپ فروت، عمل هضم را آسان می كند و ترشح شیره ی معدی و كیسه ی صفرا را سرعت می بخشد.

3ـ گریپ فروت دارای ویتامین C و بیوفلاوونوئید است. این ها در حفظ سلامت قلب و عروق بدن مؤثرند.

4ـ گریپ فروت به تولید قند و مواد حیاتی مورد نیاز بدن كمك می كند.

5ـ گل های گریپ فروت، خاصیت ضد تشنج و لرز را دارد و دم كرده ی آن را موقع تشنج، زكام و تب می نوشند.

6ـ اگر گریپ فروت را صبح ناشتا بخورند، خواص ادرارآور آن زیاد می شود و سموم را از بدن خارج می كند .

7ـ گریپ فروت، خون را تصفیه می كند و كلیه و كبد را پاك می سازد.

8ـ گریپ فروت، ضد خونریزی بواسیر است.

9ـ گریپ فروت، میوه ای خنك است و عطش را رفع می كند.

10ـ گریپ فروت، اختلالات مفصلی را درمان می كند.

11ـ گریپ فروت، برای كسانی كه موهای سرشان می شكند، تجویز می شود.

12ـ گریپ فروت، برای كسانی كه عفونت های ریوی و تب خیز دارند مفید است.

13ـ گریپ فروت، علاوه بر مواد معدنی (آهن و كلسیم) دارای ویتامین های B3 ,B2 ,B1,A است.

ترجمه و تدوین: ا. امیر دیوانی

منبع : دنیای تغذیه- شماره دهم



تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

فاطمه خانم در این گفت‌وگو زندگی ای را روایت می کند که در عین ساده‌گی خوشبختی از سر و رویش می بارد و مرور خاطرات همین فصل عاشقانه اس که نبود عبدالله باقری را قابل تحمل می‌کند.

به گزارش افکارخبر،این فصل را با من بخوان باقی فسانه اس/ این فصل را بسیار خواندم عاشقانه اس... فاطمه شانجانی همسر عبدالله باقری است که شب تاسوعای امسال پس از مدتی که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه مهاجرت کرده بود حین مبارزه با تروریست‌های تکفیری و طرفداران اسلام آمریکایی شهید شد.

حاصل ازدواج آنها دو دختر به نام‌های محدثه و زینب است. وقتی صحبت از عبدالله می‌شود محدثه مشتاقانه به صحبت‌های مادرش گوش می‌دهد و زینب در حالی که مشغول بازی است هر ازگاهی آنجا که دلش بخواهد وارد صحبت می‌شود. مثلا اینکه پدرش شب تاسوعا شهید شده و رنگ صورتی را دوست دارد، خوب یادش هست وقتی نمازش تمام می شود سه بار سرش را به چپ و راست بر می گردانده.

عمق نگاه این سه تن که عاشق عبدالله هستند دلتنگی هست اما عجز نه. محدثه گه گاه بغض می‌کند و می گوید: «دلم برای زینب می سوزه. اقلا من چند سال بیشتر از او کنار پدرم بودم و خاطرات زیاد تری دارم.»

در و دیوار خانه آنها پر بود از عکس‌های مرد خانه. انگار بعضی ها عکس‌شان هم قوت قلب است و آرامش دل، عبدالله هم از این جنس آدم‌ها بود.

فاطمه خانم در این گفت‌وگو زندگی ای را روایت می کند که در عین ساده‌گی خوشبختی از سر و رویش می بارد و مرور خاطرات همین فصل عاشقانه اس که نبود عبدالله را قابل تحمل تر می‌کند.

 

*مختصری از یک زندگی

اگر بخواهم مختصر و مفید از خودم بگویم، بنده در یک خانواده مذهبی متولد شدم. مادرم اردبیلی و از نوادگان آیت الله موسوی اردبیلی بودند و پدرم نیز اهل شانجان تبریز هستند اما خودم سال 63 در تهران متولد شدم و یک برادر دارم که از خودم بزرگتر است.

سال 82 در سن 19 سالگی با شهید عبدالله باقری ازدواج کردم که البته 81 عقد کردیم. دو دختر به نام های زینب و محدثه دارم.

*فکرش را هم نمی کردم بخواهند بیایند خواستگاری

با خانواده عبدالله در یک محل زندگی می‌کردیم و من و مادرم با حاج خانم در هیئت دوشنبه شب های محل آشنا شده بودیم.

 پدرم هم از مسجدی‌های همان مسجدی بود که برادرشوهرهایم آنجا رفت و آمد داشتند اما عبدالله را نمی‌شناخت چون او خیلی اهل بیرون رفتن و این حرف‌ها نبود، تا جایی که همسایه ها هم خیلی ها‌یشان نمی دانستند مادرشوهرم چنین پسری دارد.

هر وقت صحبت این خانواده پیش می‌آمد پدرم می‌گفت: خانواده مذهبی هستند که حتی در نماز صبح‌های مسجد هم شرکت می‌کنند.

زمانی هم که حاج خانم از من سوال کرد چند سالمه و پرسش هایی از این دست، با اینکه ارتباط راحتی با ایشان داشتم و حس هم کردم قضیه مربوط است به یک خواستگاری اما نمی دانستم برای پسر خودشان می خواهند. زمانی که داشتیم بر می‌گشتیم خانه در راه به مادرم هم موضوع را گفتند.

مادرم چون من تک دختر بودم همیشه می‌گفت: دوست ندارم زود ازدواج کنی صبر می‌کنم 25 سالگی شوهرت می دهم. حتی تا قبل از عبدالله موارد دیگری برای خواستگاری مطرح شده بود اما پدرم اجازه نمی‌داد به خانه بیایند.

 

*خواستگاری

موضوع آقا عبدالله که پیش آمد قرار شد بیایند منزل. البته شهید باقری هم نمی خواست به این زودی ازدواج کند اما به دلیل شرایط کاری اش باید متأهل می‌شد و این باعث شد عروسی ما زودتر انجام شود. ملاک من برای ازدواج اخلاق و مذهبی بودن و برای او هم این ها مهم بود. یک جلسه صحبت کردیم و جلسه بعد بله برون بود.

*تفاوت قد نظر پدرم را جلب کرد

اولین دفعه که عبدالله را دیدم در همان مراسم خواستگاری بود، هیکلی نبود ولی قدش خیلی بلند بود و چون ما کنار هم نیاستاده بودیم این موضوع نظر کسی را جلب نکرد اما در جلسه بعد یعنی روز بله برون پدرم وقتی ما را کنار هم دید با خنده گفت: وای چقدر تفاوت قد دارید! خب البته این موضوع برای عبدالله مهم نبود.

 

*می‌توانم بگویم واقعا وابسته اش شدم

در مراسم خواستگاری که رفتیم با هم صحبت کنیم من روی همان اخلاق و ایمان تاکید کردم و اصلا در مورد مسائل مالی چیزی نپرسیدم. عبدالله هم از کارش گفت که ماموریت باید برود و خطر هم دارد. حرف‌هایش را که زد، پرسید: قبول می‌کنید؟ گفتم: بله. چون پدر خودم هم پاسدار بود این مسائل برایم تازگی نداشت. جلسه اول مهر او به دلم نشست اما بعد از عقد می‌توانم بگویم واقعا وابسته اش شدم.

*از این موضوع اصلا ناراحت نبودم

زمانی که عقد کردیم من پیش دانشگاهی را هنوز تمام نکرده بودم. عبدالله صبح‌ها می آمد مرا می برد و ظهرها برم می‌گرداند. در خانه پدرم دختری نبودم که هر ساعت هر جا که دلم بخواهد بتوانم بروم اما مدرسه رفتن با خودم بود که پس از عقد شهید باقری همین را هم می گفت بهتر است تنها نروم. این سخت گیری شدید او را می گذاشتم روی حساب علاقه اش. اگر هم خودش سر کار بود به برادرهایش سفارش می کرد من را تا خانه مادرم که یک چهار راه فاصله داشت ببرند. از این موضوع اصلا ناراحت نبودم و دوست داشتم رضایت او را به دست بیاورم.

 

*فکر کرد اینجا هم محافظ است

شغلش باعث شد تا خاطره‌ی جالبی در مراسم عروسی ما اتفاق بیافتد. خب عبدالله محافظ بود و عادت کرده بود به دلیل حفاظت از شخصیت‌ها که همراهش هستند در عقب را باز کند طرف که نشست خودش برود و جلو بنشیند. روز عروسی وقتی خواست مرا از آرایشگاه به سالن ببرد در عقب را باز کرد من سوار شدم بعد خودش تا رفت جلو بنشیند فیلمبردار گفت: داری چکار می کنی؟! خندید گفت: ببخشید حواسم نبود.

وقتی رسیدیم سالن اذان را گفتند و عبدالله خواست که صدای اذان در سالن پخش شود و نماز جماعت را برپا کرد.

آخر مراسم که خواستم با خانواده خداحافظی کنم برایم خیلی سخت بود چون تک دختر هم بودم اما از اینکه کنار کسی مثل عبدالله خواهم بود قوت قلب می گرفتم. برادرم به شوخی گفت: باشه دیگه لباست را عوض کن برویم، اینا همش شوخی بود. عبدالله هم برای اینکه اذیتم کند می گفت: گریه کن گریه کن دیگه.

 

*فرزند پسر بیشتر دوست داشت

هر وقت صحبت بچه دار شدن می‌شد شهید باقری می‌گفت: من دوست دارم فرزندم پسر باشد به این دلیل که اگر من نبودم از شما مواظب کند. می گفتم خب خودت هستی. جواب‌ می‌داد: نه من زود می رم. انگار می‌دانست زود خواهد رفت.

فرزند اولمان که متولد شد نامش را محدثه گذاشتیم. اسم دختر دوممان را هم محدثه انتخاب کرد. من دوست داشتم بگذارم ریحانه. سه بار از لای قرآن برداشتیم که هر سه بار نام زینب درآمد.

 

*طاقت سکوتش را نداشتم

زمانی که به شدت عصبانی می شد حرف نمی زد. گاهی دو سه روز ساکت بود. من صبر می کردم آرام شود بعد علت را جویا می‌شدم. اوایل که با اخلاق‌اش آشنا نبودم نمی دانستم باید چکار کنم اما بعد فهمیدم. حتی زمانی که من هم ناراحت بودم از دستش باز می رفتم سر حرف را باز می کردم از بس به او وابسته بودم، طاقت سکوتش را نداشتم و دلم نمی خواست ناراحتش کنم برای همین می رفتم جلو و سر حرف را باز می کردم. بعدش هم که حرف می زد دیگر دنبال حرف را نمی گرفتم، نمی خواستم باز ناراحتی ایجاد شود.

گاهی هم که ناراحت بود از دست من سکوت می‌کرد و مثلا بعد از دو روز شروع می کرد به حرف زدن و شوخی کردن، می خواست آشتی کند. من هم دیگر طاقچه بالا نمی گذاشتم.

 

*خودم حریف همه هستم

اهل داد و بیداد و دعوا نبود اما اگر می دید تعدادی جوان سر کوچه می‌ایستند به آنها تذکر می‌داد و می گفت: مگر نگفتم اینجا نمانید؟ زن و بچه مردم رد می شوند. محدثه می ترسید، می گفت: بابا جان نترس من خودم حریف همه هستم.

*با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد

اگر کسی مخالف اعتقاداتش حرف می زد آن قدر صحبت می کرد تا قانعش کند. اگر هم می دید کسی اسم غیر مذهبی روی بچه هایش می گذارد می گفت: چطور وقتی گرفتار می شوید خدا و اهل بیت را صدا می کنید یا می گویید یا ابوالفضل اما وقتی اسم می خواهید بگذارید برای فرزندانتان می گردید ببینید زمان فلان شاه اسم فلان آدم ایرانی چه بوده و همان را می‌گذارید؟ عبدالله با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد.

 

*سکوتی که کلام عاشقانه بود

قبل از شهادت عبدالله مادرم را از دست داده بودم. در واقع سال 86 ایشان به علت بیماری ای که داشت فوت کرد. بعد از رفتن مادرم تکیه ام به عبدالله بود. داغ هر دو برایم سخت است اما ... (چند دقیقه سکوت) با هم خیلی فرق دارد. وقتی ازدواج می کنی دیگر همه کس آدم همسرش می شود، مونس و همراهش است. مادرت را که از دست می دهی مادرت از دست رفته اما وقتی همسرت را از دست می دهی همه دارایی‌ات از دست می رود.

*می گفت: خوشم میاد جیغ جیغ می کنی

وقتی می خواست شوخی کند سر به سر من می گذاشت تا صدای مرا دربیاورد می گفت خوشم میاد جیغ جیغ می کنی. چون اغلب ساکت بودم و اهل غر غر نبودم یعنی هم آنقدر در نظرم وجود داشت که شاید حساب می بردم و هم نمی خواستم ناراحت و اذیت شود. نه تنها من، همه خانواده از او حساب می بردند. نه اینکه اهل دعوا و داد و بیداد باشد اما برخوردش طوری سنگین بود که جذبه اش طرف مقابل را می گرفت.

من فکر می کنم اگر زن در زندگی غرور نداشته باشد و بیشتر کوتاه بیاید شأنش هم بالاتر می رود. پدرم شب عروسی نصیحتی کرد که همیشه آویزه گوشم است، می گفت: ببین «منم» در زندگی مشترک وجود ندارد، باید هر دو «نیم» باشید تا یک «من» شوید.

کلا هم از جر و بحث خوشم نمی‌آید. عادت نداشتم زنگ بزنم بپرسم کجایی؟ کی میایی؟ چرا رفتی؟ اصلا اینجوری نبود. مگر اینکه خودش تماس می گرفت و می گفت کجاست. چون کارش هم حساس بود خیلی گیر نمی دادم. اگر می خواستم تماس بگیرم می گفتم: مثلا کجایی عزیزم؟ می آیی با هم شام بخوریم؟ می گفت: می آیم یا دیرتر می رسم. اما اینکه بخواهم گیر بدهم نه این گونه نبود.

 

*حاج قاسم باعث افتخار ماست

عبدالله سردار سلیمانی را به شدت دوست داشت و می گفت: واقعا به وجود ایشان احتیاج داریم. حاج قاسم باعث افتخار ماست. چند بار هم او را دیده بود.

*حاجتی که موقع عقد از خدا خواست

در مورد شهادت پیش می آمد صحبت کند. حتی روزی که رفتیم عقد کنیم. گفت: میگن موقع عقد هر دعایی کنید برآورده میشه، من حاجتی دارم و می خواهم برایم دعا کنی. پرسیدم چیه؟ جواب نداد. بعد دوباره پرسیدم که داستان چیه؟ گفت: آرزو دارم شهید شوم.

از وقتی هم جنگ سوریه شروع شد خیلی ناراحت بود که نرفته. می گفت: نمی دانی چقدر آنحا جنگیدن سخته اما ما نشستیم اینجا اسم‌مان هم شیعه است ولی هیچ کاری نمی کنیم. وقتی ابراز نارضایتی می کردم از رفتنش می گفت: پس جواب حضرت زینب(س) را خودت بده.

 

*گفتم: دیگه تمومه!

وقتی می‌خواست بره و من ناراضی بودم همیشه کاری می کرد راضی شوم. اما سری آخر گفت: این بار تو راضی نباشی نمی روم. گفتم: نه دلم می آید بگویم نرو نه اینکه بگم برو. اگر بگویم به خاطر دلتنگی نرو که تحمل می کنم، بگم نرو چون شهید می شود خب اگر عمر آدم تمام شود هر جا باشد می میرد به بهانه تصادف و سکته و ... اون وقت اگر اینجا یک چیزی شود هیچ وقت خودم را نمی بخشم که نگذاشتم به آرزویش برسد.

به هر حال گفت: ناراضی باشی نمی روم چون تو هم از این زندگی حق داری و اگر من بروم از این به بعد سختی ها و مشکلات بچه ها فقط روی شانه خودت هست. با شنیدن این حرف‌ها احساس می کردم دفعه آخر است اما نمی خواستم به خودم اجازه بدهم این حسم غلبه کند. وقتی که رفت قرآن را باز کردم آیه 100 سوره توبه آمد «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏» یعنی: «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جارى است. جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ»!، دلم لرزید و گفتم: دیگه تمومه!

 

*ده تا دیگه میام

بیست روز قبل از شهادتش رفت و دو روز قبلش تماس تلفنی داشتم. در این بیست روز دو سه دقیقه حرف می زدیم و قطع می کرد. معمولا هم صبح ساعت 6 تماس می‌گرفت که قبل از رفتن محدثه به مدرسه با او صحبت کند. اما دفعه آخر ساعت هفت شب زنگ زد، اول چند دقیقه ای با محدثه صحبت کرد و بعد با زینب حرف زد. زینب خیلی وابسته پدرش بود و حتی روزهایی که عبدالله می رفت سرکار به شدت بی تابی می کرد. در عالم بچگی خودش می گفت من رییس بابا را دعوا می کنم، حالا در این بیست روز دیگه خیلی بی تاب بود، دفعه آخر که با عبدالله صحبت کرد گفت: بابا جون بسه دیگه، کی می آیی؟ گفت: ناراحت نباش ده تا دیگه میام. جالبه که درست ده روز بعد هم به شهادت رسید.

در آن تماس با من هم صحبت کرد بعد پرسید: مامان کجاست؟ محدثه گفت: پایینه. عبدالله گفت: گوشی را ببر بده می‌خواهم صحبت کنم. خیلی بی قرار بودم اصلا حالم بد بود نمی خواستم گوشی را قطع کند، دوباره که محدثه گوشی را از پایین آورد عبدالله با من صحبت کرد. پرسیدم جاتون خوبه؟ گفت: آره همه چی خوبه.

 

*عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه

قبلش گاهی پیش می آمد عبدالله عکس شهدای مدافع حرم یا فرزندانشان را نشان می داد، می گفتم: الهی بمیرم، خانواده اینها چکار می‌کنند؟ تو رو خدا نشانم نده حالم بد میشه. کلا یک بچه یتیم می دیدم خیلی ناراحتم می کرد.

شهید باقری که عکس العمل مرا می‌دید می گفت: نه این ها بهترین جا هستند، دعا کن من هم بروم. هر کسی را می دید اصرار می کرد جور کند او هم برود سوریه منتهی نمی‌گذاشتند. یک روز جمعه از خرید آمده بودیم، با گوشیش تماس گرفتند که می توانی بیایی، به قدری خوشحال بود که می خواست پر بزند. هر کسی با یک چیزی ذوق می کند، عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه. در عرض یک ربع وسایل جمع کرد و من هم گریه می کردم.

دفعه اول سه روزه برگشتند. بسیار ناراحت بود و می‌گفت: نمی دانی چه قربتی دارد حرم خانم و این موضوع داشت دیوانه اش می کرد چون قبل سال 88 رفته بودیم و حالا این خلوتی بیشتر برایش تلخ بود.

 ایام زیارتی امام رضا(ع) قرار شد برویم مشهد اما همان زمان آنها را بردند برای آموزشی و می خواستند اعزام‌شان کنند. بچه ها خیلی بی قراری می کردند، پدرم همراه ما بود. دخترها می گفتند: خوشبحالت تو بابات پیشته.

 

*شهیدی که خبر شهادت را داد

شب تاسوعا ما رفتیم هیئت مسجدمان. آن روز بی قرار بودم حتی در مراسم هم نمی توانستم یکجا بنشینم. خانمی که کنارم نشسته بود گفت: چتونه؟ بلند شو وایسا چند دقیقه. مداح داشت روضه حضرت ابوالفضل(ع) می خواند، یاد عبدالله و برادرش که در سوریه بودند افتادم. با خودم گفتم: خدایا! این دو برادر با هم رفتند، اگر یکی اتفاقی برایش بیافتد به نفر دیگر خیلی سخت می گذره، کاری کن هر دو سالم بر گردند.

در حین مراسم شهید دهقان امیری که مدتی بعد خودش هم در سوریه شهید شد، زنگ می زنه به پدرش که هم هیئتی ما بودند و اطلاع می ده که عبدالله شهید شده. آن بنده خدا خیلی ناراحت می‌شه و به برادرشوهرهایم میگه عبدالله تیر خورده.

وقتی آمدم خانه محدثه رفت طبقه بالا خونه عمویش که پسر عموی کوچکش را بیاورد پایین. زمانی که آمد گفت: مامان بالا همه یه جوری هستند نکنه چیزی شده؟! گفتم: نه دخترم به دلت بد راه نده. همین که این جمله را گفتم ناگهان صدای گریه آمد. سریع رفتم بالا دیدم مادر شوهرم داره گریه می کنه، پرسیدم چه شده؟ گفت: هیچی بچه ها با هم صحبت می کردند، یکسره از کسایی که شهید شدن حرف زدند من حالم بد شده. هنوز مادر شوهرم هم واقعیت را نفهمیده بود.

البته در هیئت اعلام کرده بودند که چند رزمنده در سوریه شهید شدند اما نام کسی را نبرده بودند ما هم از قضا نشنیده بودیم. اتفاقا من در تلگرام عضو یک گروه مربوط به مدافعین حرم بودم که آن شب اصلا به آن سر نزدم.

مادر عبدالله دائم می گفت یه خبری شده اما برادرهایش انکار می کردند و آماده شدند بروند بیرون به این بهانه که می‌خواهند بروند هیئت. حاج خانم پرسید: نصفه شبی هیئت کجا؟! منم میام. گفتند: نه زنانه نداره.

بچه ها رفته بودند در جمع دوستان عبدالله که سراغی بگیرند، تا می رسند یکی شروع می کنه به روضه خواندن و همین که میگه السلام علیک یا اباعبدالله جمع می ترکه از گریه و برادرشوهرهایم موضوع را می فهمند. می‌زنند بیرون و با پدرم تماس می‌گیرند و می گویند عبدالله شهید شده.

بچه ها که خوابیدند یک سر رفتم طبقه پایین منزل پدر عبدالله ببینم خبری نشده؟ دیدم دایی شوهرم هم آنجاست و با حاج خانم در حال گریه کردن هستند. می خواستم مادر شوهرم را آرام کنم گفتم: مامان گریه نکن عبدالله بر می گرده می بینید بی خودی غصه خوردین‌ها. در حال همین صحبت‌ها بودم که ساعت دو، دو نیم برادرهایش آمدند. مامان پرسید: چی شد؟! گفتند: یه خبرهایی بوده اما مربوط به عبدالله نیست خیالتان راحت، او سالمه سالم است. اما من دلم شور می زد و مادر شوهرم هم باور نمی کرد. تا صبح نخوابیدم.

 

*هر کار می‌کردم قرآن ختم نمی‌شد

سال گذشته اسفند بود که سه روز رفت سوریه. یک ختم قرآن نذر کردم که خدایا نمی گویم چه شود فقط هر چه صلاح است همان پیش بیاید. چند صفحه آخر قرآن مانده بود و هر کاری می کردم نمی توانستم تمام کنم. آن شب نشستم بالاخره تمامش کردم و گفتم: خدایا اگر عبدالله شهید شده به من صبر بده. دلم خیلی آشوب بود. به همکارش اس ام اس دادم که بیدارید؟ جواب نداد. بعدا گفت: بیدار بودم اما نمی توانسنم جواب بدم.

به برادرشوهرم گفتم: تو رو خدا اگر اتفاقی افتاده به من هم بگید. گفت: باشه هر اتفاقی افتاد میگم. بعد نشستم گریه و دعا و نماز. ساعت 6 صبح خوابیدم تا حدود ده که محدثه صدایم کرد گفت: مامان پاشو عمو مصطفی زنگ زده به گوشیت، کار داره. نمی دانید چطور پریدم. دست و پام سست شده بود حالم را نمی فهمیدم. گفت بیا پایین خونه مامان اینا. رفتم پایین دیدم در کوچه باز است. فرمانده عبدالله هم دم در بود. خشکم زد. مادر شوهرم هم رفته بود یه سر خانه همسایه. در را باز کردم دیدم همکارانش با همسرهایشان دارند گریه می کنند. پرسیدم: چه شده؟ گفتند: عبدالله رفت پیش امام حسین(ع). با تعجب پرسیدم الکی می‌گید؟!

باور نمی کردم یعنی هنوز هم بعد از دو ماه منتظرم، جنازه را هم دیدم اما هنوز منتظرم برگرده. وقتی یادم می افتد که رفته یه جوری می‌شم. در خانه قشنگ احساسش می کنم، حتی موقع غذا خوردن میگم بیا بشین غذا بخور.

خلاصه وقتی خبر را شنیدم خیلی گریه کردم. برادر شوهرم شب قبل برای اینکه من را آماده کنه می گفت ایشالا شهید نشده ولی اگر هم شده باشه بهترین راه را رفته، مگه خودت راضی نبودی؟ اصلا اگر شهید شده باشه تو ناراحت می‌شی؟ گفتم: وا معلومه.

صبح که این بی تابی را دید گفت: قرار بود آرام باشی، مردهای غریبه اینجا هستند. یک لحظه نگران بچه ها شدم، گفتم: تو رو خدا یکی بره پیش محدثه، حتما صدای گریه را شنیده و فهمیده پس چرا نمیاد پایین؟ الان داره چیکار می کنه؟ هیچ کسی حاضر نمی شد بره، از محدثه جرأت نمی کردند. اصلا فکرش را نمی کردم اینجوری شود.

 

*از چیزی که فکر می‌کردم خیلی سخت تر بود

نمی دانستم اگر یک روز عبدالله شهید شد باید چکار کنم؟ از چیزی که فکر می‌کردم خیلی سخت تر بود. همیشه می گفتم انشاءالله در رکاب امام زمان(عج) شهید میشه نهایت مجروح باشه.

چند روز بعد از شهادت در خواب و بیداری دیدم مقابلم نشسته، می دانستم شهید شده و حس می کردم اگر چشمم را باز کنم می رود. دستش را دراز کرد دستم را گرفت، کاملا گرمای وجودش را احساس کردم.

تنها چیزی که همه ما را آرام می کند این است که عبدالله شهید شده. اگر به مرگ عادی رفته بود واقعا دیوانه می شدیم.



تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اسدالله عسگراولادی ، تاجر کهنه کار ایرانی در روزهای آخر سال 1391 مهمان کافه خبر بود و به سوالات کاربران خبرآنلاین پاسخ داد. به طور شخصی تجربه شده که برخی از مصاحبه ها آنقدر برای خبرنگار جذاب از آب در می آید که دیگر مصاحبه شونده تمایل چندانی برای شرح ما وقع در اشاره گفت و گو ندارد و علاقه دارد هرچه سریع تر مخاطبان آن را بخوانند.

فقط چند جمله کوتاه برای معرفی موقعیت مکانی- زمانی گفت و گو کفایت می کند. گفت و گو با اسدالله عسگراولادی در « کافه خبر » در میان همین گفت و گو هاست. جذابیت آن هم شاید بیشتر از این جهت باشد که این بار مصاحبه کنندگان واقعی با اسدالله عسگراولادی مردم و شهروندانی بودند که با درج نظر در انتهای خبر حضور او در « کافه خبر » از رمز و راز ثروتمند شدن، تاجر موفق بودن، نحوه زندگی شخصی او و ... پرسیده بودند. اسدالله عسگراولادی که این روزها ریاست اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین را بر عهده دارد به خبرآنلاین آمد و تمامی سوال های مردم را شنید و پاسخ هایی به شرح زیر داد.

آنچه در ادامه خواهید خواند متن کامل گفت و گوی خبرآنلاین با عسگراولادی است که با همراهی مجید رضا حریری، نایب رییس اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین صورت پذیرفت.

یک گفت و گویی حدودا 3 سال پیش با همدیگر داشتیم و شما عنوان کردید از شما 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. بر این اساس در رسانه های مختلف جا افتاد که شما به اذعان خودتان هفتمین ثروتمند ایران هستید. هنوز هم اعتقاد دارید 5 ، 6 نفر ثروتمند تر از شما در اقتصاد ایران هستند؟
من در اتاق بازرگانی تهران گفتم که از من 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. در کشور 5 تا 6 هزار نفر از من ثروتمند تر هستند. من اصلاح می کنم. در اتاق بازرگانی 5، 6 نفر از من دارایی شان بیشتر است.
یعنی قبول ندارید در میان افراد ثروتمند هستید؟
من اصلا ثروتمند نیستم. من یک تاجر کوچکی هستم. در حد خودم و در اندازه یک تاجر کوچک به نیاز دیگران احتیاجی ندارم وگرنه اصلا ثروتمند نیستم. من چیز اضافی ندارم. من نه سرمایه کلان دارم و نه ثروتمند هستم. آن صحبت من هم این بود که در اتاق بازرگانی تهران5، 6 نفر هستند که از من ثروتمند تر هستند. ولی در کشور 5، 6 میلیون از من ثروتمند تر هستند.
این رقمی که می گویید کمی غیر واقعی نیست؟
من یک تاجر کوچک هستم. نه سرمایه دار و نه یک سرمایه گذار بزرگ هستم. من یک تاجر صادر کننده خشکبار هستم.
همین مگر کم است؟
مگر سر تا پای خشکبار چیست؟ من 56 سال است که صادر کننده خشکبار هستم. در تمام 56 سال هم فقط خشکبار صادر کرده ام. نه واردات انجام داده ام، نه با بانک ها ارتباطی گرفته ام، اعتباری نگرفته ام و با دولت هم کار نکردم. من تاجر بی نیازی هستم.
جدای از بحث ثروتمندی شما ، نکته ای که شما را نسبت به تعداد زیادی از تجار جلوه می دهد ماندگاری شما در عرصه تجارت است. این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟
ماندگاری دو، سه علت دارد که خودم آنها را می گویم. دلیل نخست ماندگاری این است که من همیشه در تمامی کارها خداوند را ناظر بر اعمالم می دانم. به حقوق دیگران احترام می گذارم. هیچ وقت هم با دولت معامله نداشته ام. کلمه «رانت » که می گویند یعنی چی؟ «رانت » یعنی یک طرف باید ملت باشد و طرف دیگر فرد است. نماینده ملت قاعدتا دولت است. بر این اساس « رانت » آن کسی است که با دولتی ها کار می کند. من در هیچ مناقصه و مزایده دولتی شرکت نکردم و نمی کنم. در نتیجه من ماندگار شدم. با صداقت هم می گویم کم دروغ می گویم.
جمله قشنگی گفتید. کم دروغ می گویید؟
نمی توانم بگویم هیچ دروغی نمی گم. برای اینکه ممکن است جمله ای بگویم در لا به لای آن خدای نکرده کلمه ای درست نگفته باشم. جایی هم که دروغ مصلحت آمیز وجود دارد. در تجارت هم هرگز دروغ نمی گویم.
پس در زندگی تان کم دروغ می گویید اما در تجارت تان اصلا دروغ نمی گویید؟
بله. چون واقعا گاهی اوقات آدم می خواهد مصلحت اندیشی کند. این هست.
راز موفقیت و ثروتمند شدن چگونه است؟
راز موفقیت، با راز ثروتمند شدن دو موضوع مختلف است. من دوباره تاکید می کنم که ثروتمند نیستم. موفق هستم.
چرا شما اینقدر تاکید دارید که ثروتمند نیستید؟
برای اینکه نیستم.
مگر ثروتمند بودن بد است؟
نه بد نیست. من خودم ثروت را ارزش می دانم. من خودم را ثروتمند نشان می دهم اما ثروتمند نیستم. ثروتمند یعنی فردی که دارایی انباشه داشته باشد. من که دارایی انباشته ندارم.


دارایی انباشته را چه چیزی تعریف می کنید؟
دارایی انباشته یعنی اینکه صدها برابر از حد نیاز، فردی پول داشته باشد. در بانک صاحب سرمایه است. بر این اساس ثرتمند فردی است که ثروت انباشته دارد و از حد نیاز خود و خانواده اش زیاد تر انباشته کرده است. این انباشته کردن هم یا به طور سپرده یا به شکل مستغلات و صور مختلف است. من هیچ کدام از این ها نیستم. من در هیچ بانکی چه در داخل و چه در خارج سهام ندارم، در هیچ بانکی سپرده ندارم. من از این نظر ثروتمند هستم که به اندازه نیاز، به کسی نیاز ندارم. هیچ وقت از کسی قرض نمی گیرم. از هیچ بانکی وام نمی گیرم. در سرمایه گذاری های نسیه یا سرمایه گذاری های کاذب شرکت نمی کنم. در بورس ها نیستم. پس من ثروتمند نیستم. افرادی ثروتمند هستند که در اینجاها هستند. من خودم را مستغنی می دانم و نه ثروتمند. کسب خودم فقط خشکبار است. در راس خشکبار هم چهار قلم کالا است. این چهار قلم کالا شامل پسته، بادام، زیره و خرما است. من بعضی وقت ها می گویم صادر کننده زیره ام یا در مواردی گفته می شود من سلطان زیره ام باعث تعجب می شود. من شصت سال است در کار صادرات «زیره» هستم. دنیا من را با نام کسی که « زیره » را می شناسد، مجتهد آن است و بازار آن را می فهمد، می شناسد.
در صادرات زیره اجتهاد دارید؟
در صادرات خشکبار اجتهاد دارم که « زیره » هم یکی است. من در صادرات پسته اجتهاد دارم. من اسم ام زمانی سلطان پسته بود، حالا هم سلطان پسته می گویند. می گویند، من هم ناراحت نیستم.
سلطان خشکبار که بهتر است؟
سلطان خشکبار بگویند. چرا؟ چون من در تمامی کنفرانس های بین المللی خشکبار حضور دارم. پس خشکبار را می شناسم. تجارت من است و در آن ضرر نمی کنم. من تمام دفاتر سال هایی که تجارت کردم را دارم. یک وقت دارایی بیاید به آن نشان می دهم. از سال نخست که 1336 است موجود است. یک سال ضرر ندارم.
سوال همین جاست. چرا؟
برای اینکه ریسک نکردم. روی پای خودم ایستادم. خودکفا بودم. در همین حد اسم من ثروتمند است. نه به آن معنای ثروتمندی که رایج است.
اشاره کردم که ماندگاری مهم است. در سال های گذشته چندین نفر با ثروت های میلیاردی به عرصه های متلف – به طور پر رنگ ورزش- وارد شده اند اما پس از مدتی محو شده اند. این رفت و آمد را چگونه تحلیل می کنید؟
این افراد می آیند و می روند. ما می مانیم. این ها عقبه نداشتند. از کجا آمدند؟ بعد هم ریسک می کنند. ریسک خطر دارد. همانطور که ریسک یک دوره ای منفعت دارد قطعا دوره ای هم نابودی دارد. کی در تجارت شکست می خورد؟ فردی که طمع کرد. طمع، بزرگترین آفت تجارت است. دومین آفت تجارت هم این است که مال مردم را برای خود بدانید. شما می روید صد میلیون تومان یا یک میلیارد تومان از یک بانک وام می گیرید و با آن شروع به کار کردن می کنید. خیال می کنید این پول برای خودتان است. ساعت که تیک تیک می کند شما برای آن پول بهره بدهید. یعنی یک شریک بیخودی برای خودتان درست کرده اید. هر چه در می آورید باید نصف آن را به بانک پرداخت کنید. این موضوع سبب می شود در یک فرصت هایی فرد ثروتمند شود اما چون طمع می کند و ریسک می کند دوباره نابود می شود. افرادی که اینگونه وارد تجارت می شوند همینگونه هم می روند. چه کسی را مشاهده کردید که اینگونه وارد شده باشد و پنجاه سال در عرصه تجارت مانده باشد.
حتی برخی از آنها دو سال هم دوام نیاوردند و در حال حاضر نام آنها را در میان بدهکاران بزرگ بانکی مشاهده می کنیم؟ بیشترین زمان ماندگاری شان چه قدر است؟
4 تا 5 سال. من تا 10 سال هم دوام شان را دیدم. می روند یک کارخانه ای درست می کنند. کارخانه خوب است و می چرخد اما فرد طمع می کند و وام می گیرد تا کار های دیگر کند. این ها در عرصه تجارت نابود می شوند. نمی توانند بمانند چرا که برنامه ریزی در کارشان نیست. طمع زمانی می کنند. در صادرات ما هم هست. یک عده ای برای خاطر ارز می آیند صادرات می کنند. چند وقتی ارز بالا می رود این افراد پول دار می شوند. تا اینکه مقداری قیمت ارز کاهش پیدا می کند هم نابود می شوند. ماندن من برای همین است.
همان تعریفی که از ثروتمند در ذهن تان دارید را چگونه به دست آوردید؟ چگونه موفق شدید؟
زودتر از دیگران در مسائل تجاری، مطلع شدم. زود تر از دیگران تصمیم گرفتم. وقتی تصمیم گرفتم هم بدون درنگ، تصمیم خودم را عمل کردم. من این سه جمله را از پای ساختمان راکفلر بزرگ به خاطر دارم. من حدود 60 سال پیش که تقریبا 17 سال داشتم به نیویورک رفتم.یک ساختمانی آنجا با نام « امپایر استیت » وجود دارد. زمانیکه من به نیویورک رفتم تازه این ساختمان ساخته شده بود. آن راکفلر بزرگ که پدربزرگ این راکفلر ها است ساخته بود؛ اسمش جان راکفلر اول بود. مجسمه او را به اندازه ای بزرگ پای ساختمان « امپایر استیت » گذاشته بودند و سه جمله هم زیر آن نوشته بودند.

نوشته بود که من جان راکفلر اول که این توفیق ها را پیدا کردم به این دلایل است: « زود تر از دیگران مطلع شدم، زود تر از دیگران تصمیم گرفتم، تصمیم گرفتم هم عمل کردم. » رمز توفیق من در تجارت همین سه جمله است که در حدود 17 سالگی در آنجا آموختم. سعی کردم اگر می خواهم صادرات سیب کنم، نخست سیب را بشناسم و مسائل مربوط به آن را زود تر از دیگران بفهمم و مطلع شوم. یعنی وقتی می خواهم سیب صادر کنم باید مشاهده کنم اوضاع آن در دنیا چگونه است. این مطلع شدن به مفهوم رانت اطلاعاتی نیست بلکه بر اساس دانش و بینش است. وقتی مطلع شدم هم باید سریع با دقت و با مطالعه تصمیم بگیرم. وقتی تصمیم گرفتم « دو دلی»، « درنگ » و « صبر کنم ببینم فردا چه می شود » را باید کنار گذاشت. یکی دیگر از رموز من این است که هر وقت هیچ کس کالایی نمی خرد، من می خرم و هر وقت همه دارند می خرند، من کنار می نشینم و یواش یواش جنس ها را می فروشم. یک نکته دیگر هم بگویم و آنهم اینکه گنجشک روی درخت برای آسمان هاست. نباید فریب گنجشک روی درخت را خورد. تا بخواهید بگیریدش می پرد و می رود. این هم یک فلسفه ای دارد. من چون تجارت زیره می کردم یک سفری دوباره در سن 27 سالگی به نیویورک رفتم. یک خریدار « زیره » داشتم. بزرگ ترین خریدار ادویه دنیا در آن زمان بود که از من « زیره » می خرید. یک ساختمان 40 طبقه داشت که برای خودش بود. در طبقه 38 ام نشسته بود. من خودم را به همان طبقه 38 رساندم. به منشی های او گفتم من می خواهم مدیر شان را ببینیم. از من سوال کردند: « تو کی هستی؟ » خودم را معرفی کردم و منشی به من گفت: « وقت گرفتی؟ » پاسخ من منفی بود. منشی در واکنش به پاسخ منفی من برای 46 روز بعد دیگر به من نوبت داد. گفتم: « من امروز آمدم و فردا صبح هم می خواهم بروم. » منشی گفت: « ما نمی توانیم به شما وقت بدهیم. » من هم در جواب گفتم که می نشینم وقتی که مدیر صدایش زد به او بگوید همچین فردی از ایران آمده و قصد ملاقات دارد. منشی رفت و به او گفت که من نشستم. مشاهده کردم که همان خریدار بزرگ خشکبار آمد و من را به داخل اتاق برد. از همه چیز صحبت کردیم.
زبان انگلیسی بلد هستید؟
انگلیسی بلدم. خوبش هم بلد هستم. سخنرانی انگلیسی هم می کنم. تا اندازه رفع نیاز می دانم. بیشتر از حد یک تاجر می دانم.


از آن جهت پرسیدم که چگونه با شرکای تجاری خود ارتباط بر قرار می کنید. به ادامه داستان بر گردیم. داشتید تعریف می کردید که با آن خریدار بزرگ خشکبار جهان از هر دری صحبت کردید؟
رفتم و صحبت مان که تمام شد خواستم خداحافظی کنم اما او از من خواست تا ناهار مهمانش باشم. گفتم به یک شرط می مانم و آنهم اینکه یک نصیحت مرا کند. در اجابت این خواسته من گفت: « گنجشک روی درخت مال آسمان هاست ». من اول نفهمیدم چه می گوید اما نتوانستم بگویم که متوجه نشدم. می خواستم نشان دهم که آدم با هوشی هستم و همه چیز را می فهم ام. به همین علت گفتم که فهمیدم اما توضیح بیشتری بدهد. گفت: «من و تو کارمان تجارت ادویه هستیم و با سلف فروشی سر و کار داریم. سلف هم در تجارت اینگونه است که تاجر می رود و برای یکسال کالا را می فروشد. به هوای اینکه مردم می آیند می خرند. این گنجشک روی درخت است و مال آسمان هاست. تو می فروشی و بازار ترقی می کند و می ری بخری که نمی تونی بخری. این بال می زند و می رود. برای تو نیست. تا کالایی در انبارت نیامده نفروش. »
یعنی سلف فروشی نکن؟
بله. سلف بخر اما سلف ات را نفروش. به من گفت: اگر سلف بخری ، ضرر آن ده درصد است اما سلف بقروشی ضرر آن 200 درصد است. » بعد هم توضیحاتی داد که برای من قانع کننده بود. این را همیشه دارم. من هیچ وقت کالای نداشته را نمی فروشم. من اگر پسته در انبار نداشته باشم نمی فروشم. چرا که گنجشک روی درخت مال آسمان هاست. من پیشنهاد می کنم در کار های تجارتی سعی کنید سلف نفروشید. اگر کارخانه دارید و مجبور هستید که محصولات کارخانه را برای یک سال بفروشید، باید جوری برنامه ریزی کنید که بتوانید بخرید. اگر ریسک کنید و مواد اولیه نداشته باشید و بفروشید گیر خواهید کرد. بازار سلف برای قمار باز ها خوب است. آن تجاری که می بینید می آیند و می روند همین است. طمع در سلف است. سلف مثل وام بانکی 40 درصدی است. به طور مثال شما گرفتار می شوید و به بانک مراجعه می کنید و پول به شما نمی دهند. الان در بازار 38 تا 40 درصد نزول می دهند. کی این نزول را می گیرد؟ همان طمع کار های گرفتار شده این نزول را می گیرند. به هوای اینکه بدهی را می دهند و مازاد را می روم خرید می کنم و استفاده می کنم. اینطور نیست. در باغ سبز بیخود است.
همین تکنیک ها را دارید که به قول آقای حریری در بازار های جهانی برای معرفی شما از کلمه « شعده بازی » استفاده می کنند. قبول دارید؟
این شعده بازی اصصلاحی است که یک فرد ایتالیایی درباره من به کار گرفت. در جلسه ای بودیم یک کسی برگشت و به طور مثال گفت: آمار کشمش دنیا 462 هزار تن است. » بلند شدم و رو به پینو گالکانی اعتراض کردم و گفتم: « پینو! این آقا ما را حساب نکرد. » گفت: « چرا ؟ » در پاسخ گفتم که 462 هزار تن برای دنیاست منهای ایران که 147 هزار تن است. تاکید کردم که 462 هزار تن باید به 147 هزار تن اضافه شود. همه هاج مانده بودند که من این آمار را چگونه در ذهنم جمع زدم. آن فرد بلند شد و از من عذر خواهی کرد. به دلیل همین موارد بود که از لفظ « شعده بازی » برای من در عرصه تجارت استفاده کرد.
پس یک سری هوشمندی هایی هم تجارت احتیاج دارد؟
من تجارت را برای خودم ترجمه کردم. « ت » اول تجربه است. باید در عرصه تجارت تجربه داشت. « ج » معادل جرات و جسارت است. « الف » اعتماد به نفس است. یعنی وقتی تصمیم گرفتیم اجرا کنیم. « ر » رحمت و رافت نسبت به خریدار و فروشنده است. در تجارت نمی توان اخم کرد. « ت » آخر هم توکل به خداست. این ها را که کنار همدیگر قرار دهیم همان تجارت می شود.
چه می شود که یک فردی تاجر می شود و می تواند در عرصه های جهانی کار کند؟
بد قولی نمی کند. برای رفتن در بازار دنیا اولین حرف این است که « خریدی، خریدی/ فروختی، فروختی » اگر خریدی و بازار تنزل کرد نگویی نمی خوام. وقتی یک سیب در انبار است و شما آن را فروختید دیگر به شما تعلق ندارد. برای آن فردی است که آن را خریده است. نفوذ در بازار جهانی همین است که خوش قول باشید. یعنی اگر روی قول تان ایستادید در بازار جهانی جای دارید. خیلی از طرف های تجاری من در دنیا برای من در اتاقی توی خانه شان جا نماز درست می کردند که آقای عسگراولادی می خواهد به خانه ما می آید قرار است نماز بخواند. رسم نیست اما تمامی طرف های تجاری من حتما یک ناهار یا یک شام من را در خانه هایشان مهمان کردند. از آنجاییکه اکثر سفر هایم را هم با همسرم می روم اصرار دارند که حتما یک شام یا ناهار به منزل شان بروم. یک شریک تجاری که پنجاه سال است با او ارتباط دارم هر دفعه به منزلش در پاریس می روم به خاطر من می رود و از قصابی مسلمانان گوشت حلال می خرد. چرا؟ برای اینکه خوش قول هستم. رابطه تجاری در عرصه جهانی فقط با خوش قولی تضمین می شود.


شما به نوعی حافظه تاریخی اقتصاد ایران به شمار می آیید. بحران های زیادی را تجربه کردید. به طور خلاصه آن را مرور می کنید؟
من پنج بحران بزرگ سیاسی- اقتصادی و را مشاهده کردم. من بحرام جنگ جهانی دوم را دیدم. من رضا شاه را از نزدیک دیدم. در سال 1319 به دماوند آمد. کلاس اول بودم که به دماوند آمد. سرپاس مختار رییس شهربانی بود. آمده بود باغ مختار و شب آنجا مانده بود. من رضا شاه را همان جا دیدم. من بحران جنگ جهانی دوم را از سال 1321 تا سال 1325 مشاهده کردم. من نانی که خاک اره در آن می ریختند را دیدم. من بحران ملی شدن نفت را دیدم. دلار 3 تومان و دوزار یادم هست. وقتی در سال 1331 بحران شد دلار 14 تومان شد. باز 7 تومان شد و 40 سال در همین حد 7 تومان باقی ماند. من بحران نیکسون را دیدم. نیکسون وقتی رفت در سخنرانی اش گفت: بچه های مدرسه را در صف آورده بودند. بچه ها را می توان به صف آورد ولی نمی شود به آنها گفت که بخند یا اخم کرد. » من این ها را یادم هست. اسم این هم بحران دکتر امینی- نیکسون بود. بعد وارد فاز بعدی شدیم که در سال 1351 برای ما بحران اقتصادی به وجود آمد. بحرانی که رژیم شاهنشاشی نتوانست آن را مهار کند. انقلاب اسلامی ما یک انقلاب مذهبی بود که ریشه در نابسمانی های اقتصادی هم داشت. بعد از انقلاب هم من به اتاق بازرگانی آمدم. من نماینده حضرت امام در اتاق بازرگانی بودم. حضرت امام سه دستور به ما داد: مشکل تولید را حل کنید، مشکل بیکاری را حل کنید، با خارجی ها هم به جز رژیم صهیونیستی و آمریکا مراوده داشته باشیم. » حضرت امام هشت نفر نماینده در اتاق بازرگانی داشت. مصطفی عالی نسب، علاء میر محمد صادقی، علی حاج طرخانی، ابوالفضل کرد احمدی، علی اکبرپور شهامی ، علینقی خاموشی و من نمایندگان حضرت امام در اتاق بازرگانی بودیم. از این هشت نفر، سه نفر زنده این و پنج نفر هم فوت کرده اند. من هشتاد سال دارم. در انقلاب هم بحران جنگ ایران و عراق را دیدم که بحران سختی بود و موفق شدیم. می دانید در جنگ هزار میلیارد تومان از خانه های مردم به جبهه ها آمد.
تا اینکه به بحران اخیر اقتصادی جهانی رسیدیم. وضعیت اقتصاد ایران پس از بحران جهانی به یکباره چه شد؟
آقای دکتر احمدی نژاد در دولت نهم خوب عمل کرد. در دور دوم دچار تحریم شدیم که باید پیش بینی می کردیم. ما تحریم ها را دور زدیم. ما کشور ثروتمندی هستیم. ما بیش از 120 میلیون تن محصول کشاورزی داریم. ما 500 میلیارد تن ذخیره معدن داریم که 500 میلیون تن آن در حال بهره برداری است. صنایع ما پس از انقلاب رشد بالایی کرده است. کارخانه های ما در منطقه سرآمد است. درست است برخی از ماشین ها باید عوض شود. یا اینکه تولید سیمان ما نزدیک 30 میلیون تن است. تیم اقتصادی دولت باید پیش بینی لازم را برای بحران نکرد.
اگر نخواهیم وارد بحث های کلان اقتصادی شویم یکی از کاربران خبرآنلاین از شما پرسیده که از پول هایی که دارید خرج افراد ندار هم می کنید؟
شعار من این است. هر چه در می آرم 20 درصدش را وجوهات شرعی می دهم. 20 درصد را خرج خانواده می کنم. 20 درصد هم انفاق می کنم. این انفاق شامل مسجد، بیمارستان، مدرسه، فقرا و ... می شود. 20 درصد آن هم پس انداز می کنم.
یکی دیگر گفته بود اگر جای شما قرار داشت موسسه ای ایجاد می کرد تا کسی با شکم گشنه نخوابد. این موضوع را شدنی می دانید؟
اولا همچین چیزی نیست. من در حال حاضر بنیاد خیریه حساس را در شرف تاسیس دارم. می خواهم تمام کار های خیرم را در بنیاد خیریه حساس جمع کنم. من و آقای شمس داریم این کار را می کنیم. در وصیت نامه ام هم نوشته ام که بچه هایم پیگیری کنند. بنیاد خیریه حساس سه هدف دارد. اینکه کسی گرسنه نخوابد ضامن گرسنه خوابیدن مردم دولت است. باید برای مردم شغل ایجاد کرد. تهران 12 میلیون نفر جمعیت دارد. اینکه چه تعداد گرسنه من نمی دانم اما وظیفه دولت است که شغل ایجاد کند. اینکه من با یارانه نقدی مخالف هستم این است که می گویم به جای یارانه نقدی برای مردم شغل ایجاد شود تا بیکاری از بین برود. من در حال حاضر 150 تا 200 نفر زیر پوشش جهزیه امداد دارم. نمی خواهم این موارد را بگویم.
قبول. من فقط می خواستم به این موضوع اشاره کنید که اساسا با خیریه می توان فقر را از بین برد؟
ما وظیفه خیریه ای داریم. امداد راهگشای رفع فقر نیست. امداد باید بیاید شغل ایجاد کند. من اعتقاد دارم یک آدم بیکار اگر از خودش 50 تا 60 هزار تومان پول با کار کردن به دست بیاورد بهتر از این است که دولت بیاید 200 هزار تومان پول به فرد یارانه بدهد. من برای جوانانی که صبح نمی دادند کجا بروند نگران هستم. به همه کسانی که حرف های مرا می شنوند می گویم که وقتی مرحوم رجایی رییس جمهوری بود کشور 36 میلیون جمعیت داشت. مرحوم رجایی گفت کابینه من 36 میلیونی است. رجایی 30 سال پیش شهید شده است. در حال حاضر که کشور 74 میلیون نفر است. اگر بخواهیم حساب کنیم 40 میلیون آدم بین 1 تا 30 سال داریم. این 40 میلیون نفر را اگر تفکیک کنید از 1 تا 15 ساله ها 15 میلیون نفر است. از 25 تا 30 سال هم حدود 10 میلیون نفر هستند. این فاصله 16 تا 25 ساله حدود 20 میلیون نفر هستند. برای این عدد باید شغل ایجاد کرد. تعدادی از آنها دارند در دانشگاه درس می خوانند. وقتی از دانشگاه ها بیرون می آیند کار می خواهند. ما به سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم. پس آقای دکتر احمدی نژاد خوب من، دولت بزرگوار من سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم.
چند تا فرزند دارید؟
6 تا فرزند دارم. سه تا دختر و سه تا پسر دارم.
هیچ کدام تاجر نشدند؟
دو پسر و یک داماد من تاجر هستند.
کمک شان می کنید؟
کمک لازم ندارند. آنها به من کمک می کنند. خدا کمک شان کرده است. از فکر من استفاده کردند. الان امیر علی دو بار بهترین صادر کننده کشور شده است.
جای شما را کم کم می گیرد؟
گرفته است. در پسته از من جلو افتاده است.
نقدی که به شما هست اینکه تجارت سنتی می کنید. در رابطه با فرزندان تان هم این موضوع وجود دارد؟
بچه ها علمی هستند. من توصیه کردم به روز باشند.
یک سوال تکراری و آنهم اینکه واقعا علم بهتر است یا ثروت؟
این سوال همیشه هست. من معتقدم علم بهتر است. به شرط اینکه از علم برای به دست آوردن ثروت هم استفاده کرد. علم باید ابزار تولید ثروت برای کشور و جامعه باشد. کشور نیاز به ثروت دارد. یک ضرب المثل قدیمی است که می گوید « به احوال آن کسی باید گریست که دخلش بود نوزده، خرج بیست.»  این موضوع مهمی است. یعنی در زندگی اجتماعی و شخصی باید درآمد بیش از هزینه باشد. پس از علم باید برای تولید ثروت استفاده کرد.



تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

رهبر معظم انقلاب با محکومیت شدید قتل شیخ نمر

دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت/ انتقاد شدید از سکوت مدعیان حقوق بشر درقبال جنایات آل سعود

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنایت آل سعود در به شهادت رساندن شیخ نمر باقر النمر را به شدت محکوم و خاطرنشان کردند: بدون تردید خون به ناحق ریخته این شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت.

خبرگزاری فارس: دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت/ انتقاد شدید از سکوت مدعیان حقوق بشر درقبال جنایات آل سعود

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در جلسه درس خارج فقه، جنایت بزرگ عربستان سعودی در به شهادت رساندن عالم مؤمن و مظلوم، شیخ نمر باقر النمر را به شدت محکوم کردند و با تأکید بر لزوم احساس مسئولیت دنیا در قبال این جنایت و جنایات مشابه سعودی در یمن و بحرین، خاطرنشان کردند: بدون تردید خون به ناحق ریخته این شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت.

حضرت آیت الله خامنه‌ای گفتند: این عالمِ مظلوم نه مردم را به حرکت مسلحانه تشویق می‌کرد و نه به صورت پنهانی اقدام به توطئه کرده بود، بلکه تنها کار او، انتقاد علنی و امر به معروف و نهی از منکرِ برخاسته از تعصب و غیرت دینی بود.

رهبر انقلاب، شهادت شیخ نمر و ریختن به ناحق خون او را خطای سیاسی دولت سعودی خواندند و افزودند: خداوند متعال از خون بی‌گناه نمی‌گذرد و خون به ناحق ریخته، بسیارسریع دامان سیاستمداران و مجریان این رژیم را خواهد گرفت.

ایشان با انتقاد شدید از سکوت مدعیان آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و حمایت آنان از رژیم سعودی که خون بی‌گناه را تنها به خاطر انتقاد و اعتراض به زمین‎ می‌ریزد، تأکید کردند: جهان اسلام و همه دنیا باید نسبت به این قضیه احساس مسئولیت کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای آزار و شکنجه مردم بحرین توسط نظامیان سعودی و تخریب مساجد و خانه‌های آنان و همچنین بیش از 10 ماه بمباران مردم یمن را نمونه‌های دیگری از جنایات رژیم سعودی خواندند و تأکید کردند: کسانی که صادقانه به سرنوشت بشریت و سرنوشت حقوق بشر و عدالت علاقه‌مند هستند، باید این قضایا را دنبال کنند و نباید نسبت به این وضعیت بی‌تفاوت باشند.

رهبر انقلاب همچنین افزودند: یقیناً شهید شیخ نمر مورد تفضل خداوند خواهد بود و بدون شک دست انتقام الهی گریبان ظالمانی را که به جان او تعدّی کردند خواهد گرفت و این همان چیزی است که مایه تسلّی است.

انتهای پیام/





تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

محمدرضا سلیمی از شاعران کشورمان برای شهادت شیخ نمر توسط رژیم آل سعود شعری سروده است.

خبرگزاری فارس: عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، محمدرضا سلیمی از شاعران کشورمان برای شهادت شیخ نمر توسط رژیم آل سعود شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است:

صبحگاهان سرو را با تیغ وحشی، سر زدند

باغ را نامردمان از پشت سر خنجر زدند

آتش سرخ اناالحق بود بر روی لبش

مارها بر گردن حلاجمان چنبر زدند

خطبه‌های سرو تا آن دورهای دور رفت

واژه‌ها مثل کبوتر از دهانش پر زدند

پیکرم می‌لرزد و دردی خزیده در دلم

مثل اینکه با خبر شلاق بر پیکر زدند:

عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

آه! او را سر زدند و سروها بر سر زدند

انتهای پیام/و



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

مخلوط شیره انگور، شیره خرما و شیره توت به اندازه هم دریک شیشه مخلوط کنید. سرش که بسته باشه وداخل یخچال نگه داری کنید، این معجون تا دوهفته ماندگاری دارد. این معجون مقوی رو هر 8 ساعت برای بچه ها یک قاشق مرباخوری و برای بزرگترها یک قاشق غذاخوری تا دو هفته میل کنید تا معجزه آن را در درمان کم خونی بی حالی، بی حسی بدن و حال خواب آلودگی دایم ببینید.

حتی برای چاقهاهم خوب است چون چاق کننده نیست. حتما درست کنید و به فرزندانتان هم بدهید. با این غذاهایی که میخوریم ، بدنمون حتما به خوردنیهای مقوی نیاز داره. سه شیره قویتر از قرص آهن میمونه و فوری جذب بدن میشه ولی قرص آهن بدون عوارض نیست و ظرف 24 ساعت از بدن دفع میشه.


 


تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


امگا ۳  علاوه بر ماهی، بذر کتان و دانه های کیوی، در تخم شربتی نیز یافت می شود. بسیاری از ما امگا ۳ و امگا ۶ را با هم اشتباه می گیریم؛ اسیدهای چرب امگا ۳ چربی هایی هستند که به راحتی گیر نمی آیند. امگا ۶ در بسیاری از مواد همچون آجیل، روغن های گیاهی، آووکادو یافت می شود. تعادل بین امگا ۶ و امگا ۳ نیز به اندازه ی اسیدهای چرب امگا ۶، برای سلامتی مهم است. تعادل مصرف این دو نوع چربی به راحتی به هم می خورد زیرا به راحتی می توان میزان بالایی از چربی های امگا ۶ را مصرف کرد. در بین همه ی دانه های روغنی، تخم شربتی بالاترین میزان امگا ۳ را دارد.


تخم شربتی گیاهی خودرو، یک‌ ساله و از خانواده نعناعیان است. این گیاه شبیه ریحان است اما برگ‌ ها و تخم‌ های ریزتری دارد. این گیاه بومی آمریکای مرکزی است اما همچون ذرت به دیگر نقاط جهان نیز برده شده است. تخم این گیاه مصرف دارویی و خوراکی دارد و خود گیاه نیز کاربرد تزئینی دارد.

تخم شربتی و گوارش

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

اگر تخم شربتی را در آب بریزید و نیم ساعت آن را رها کنید، خواهید دید که دانه های سیاه رنگ آن متمایل به خاکستری شده اند و ماده ی خمیری، لغزنده و ژل مانندی به جای مانده است؛ به همین دلیل، تخم شربتی برای شما مفید است زیرا در معده ی شما نیز چنین اتفاقی می افتد. تخم شربتی علاوه بر داشتن میزان بالایی از فیبر، محلولی ژله ای را تولید و به پاکسازی بدن کمک می کند. این ماده ی ژله ای با کند کردن فعالیت آنزیم ها بر روی کربوهیدرات ها، از تجزیه ی سریع آن ها در بدن جلوگیری می کند.    

تخم شربتی، نیروگاهی از مواد مغذی

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

آزتک‌ها (یکی از تمدن‌های آمریکایی) از این دانه های بسیار مقوی، به عنوان غذایی اصلی استفاده می کردند. تخم شربتی به جز آمینواسید تورین، همه ی آمینواسیدهای مورد نیاز بدن را در خود دارد و غذایی کامل محسوب می شود.

•    تخم شربتی فیبر غذایی فوق العاده ای دارد و به همین دلیل، برای گوارش و درمان بافت های گوارشی عالی است.
•    در واقع حدود ۲۰ درصد وزن دانه‌ های به این کوچکی حاوی اسیدهای چرب امگا ۳ است و به همین دلیل، غذایی عالی برای مغز و قلب است. میزان امگا ۳ موجود در تخم شربتی، ۸ برابر ماهی سالمون است.
•    دارای ۲۰ درصد پروتئین است.
•    سرشار از آنتی اکسیدان ها است (میزان آنتی اکسیدان های آن، ۴ برابر قره قاط است).
•    میزان کلسیم موجود در آن، پنج برابر شیر است.
•    میزان ویتامین C موجود در آن، ۷ برابر پرتقال است.
•    آهن موجود در آن، سه برابر اسفناج است.
•    پتاسیم موجود در آن، دو برابر پتاسیم موجود در موز است.
•    برای پوست، مو و ناخن ها مفید است.
•    به تعادل گلوکز خون کمک می کند (برای بیماران دیابتی عالی است).
•    جایگزین بسیار خوبی برای تخم مرغ است. تنها کافی است آن را با آب مخلوط کنید و ژله ی به دست آمده را به جای تخم مرغ، در غذاهای خود استفاده کنید.
از زمان‌های قدیم آزتک‌ها از این دانه‌ ها به همراه ذرت به عنوان ماده‌ی غذایی استفاده می‌ کردند. سال ها است که مردم مکزیک به خواص مقوی این دانه‌ ها پی برده ‌اند و از آن استفاده می ‌کنند.
مردم ایران هم از طرفداران تخم شربتی هستند و از آن برای رفع عطش استفاده می کنند.

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

 

دانه های خشک

مواد مغذی در هر ۱۰۰ گرم تخم شربتی

انرژی

۲٫۰۳۴ کیلوژول

کربوهیدرات ها

۴۲٫۱۲ گرم

فیبر

۳۴٫۴ گرم

چربی

۳۰٫۷۴ گرم

چربی های اشباع شده

۳٫۳۳۰

چربی های تک اشباع نشده

۲٫۳۰۹

چربی های چند اشباع نشده

۲۳٫۶۶۵

پروتئین

۱۶٫۵۴ گرم

ویتامین  A

۵۴ میکروگرم

تیامین (ویتامین B1)

۰٫۶۲ میلی گرم

ریبوفلاوین (ویتامین B2)

۰٫۱۷ میلی گرم

نیاسین (ویتامین B3)

۸٫۸۳ میلی گرم

اسید فولیک (ویتامین B9)

۴۹ میکروگرم

ویتامین C

۱٫۶ میلی گرم

ویتامین E

۰٫۵ میلی گرم

کلسیم

۶۳۱ میلی گرم

آهن

۷٫۷۲ میلی گرم

منیزیم

۳۳۵ میلی گرم

منگنز

۲٫۷۲۳ میلی گرم

فسفر

۸۶۰ میلی گرم

پتاسیم

۴۰۷ میلی گرم

سدیم

۱۶ میلی گرم

روی

۴٫۵۸ میلی گرم

 
فواید شگفت انگیز تخم شربتی

 



تاریخ : شنبه 28 آذر 1394 | 06:27 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

افرادی که به لپ تاپ، تلفن همراه هوشمند و تبلت‌ها معتاد هستند در مورد خطرات وای‌فای هشدارها را جدی بگیرند. بررسی محققان جهانی نشان می‌دهد که استفاده از اینترنت وای‌فای سلامت شما را تهدید می‌کند.

 

اگر از کاربران مشتاق اینترنت سؤال کنید که یکی از اختراعات مهم بشر چیست، به‌طور حتم بین گزینه‌های مختلف از وای فای هم نام می‌برند. اینترنت پر سرعت و بدون سیم به راحتی ما را به دنیای مجازی بزرگی متصل می‌کند تا با افراد مختلف در ارتباط باشیم و اطلاعات مورد نیازمان را راحت‌تر و بدون نیاز به کابل و سیم دریافت کنیم. اما در مورد سلامت این اینترنت‌ها حرف و حدیث‌هایی وجود دارد.

 

شاید برای‌تان جالب باشد بدانید که تکنولوژی وای‌فای برای اولین بار در سال 2007 به دنیای مجازی معرفی شد و از آن زمان تا کنون محققان هم بیکار ننشسته‌اند و تحقیقات مختلفی انجام داده‌اند که نتایج این پژوهش‌ها تا حدودی شما را متعجب می‌کند. وای‌فای می‌تواند اثرات منفی مختلفی را بر سلامت مغز بر جای بگذارد که این موضوع در مورد کودکان بیشتر اهمیت دارد. سردرد، خستگی، اختلالات خواب، مشکلات گوارشی، اختلال در عملکرد مغز و حافظه، استرس و حتی افسردگی را به وای فای و اشعه‌های آن نسبت می‌دهند. پس بعضی از خطرات را جدی بگیرید و خودتان را از صبح تا شب به اینترنت بی‌سیم وای فای وابسته نکنید.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 

ارتباط وای فای با بی‌خوابی
تا به حال برای‌تان پیش آمده که شب‌ها بعد از ساعت‌ها کار کردن با اینترنت گوشی موبایل بی‌خوابی سراغ‌تان آمده باشد؟ البته این موضوع مشکل تازه‌ای نیست و پژوهشگران از سال 2007 درمورد ارتباط بین وای فای و تاثیر آن بر الگوی خواب تحقیقاتی را انجام داده‌اند. نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد امواج با طول موج پایین که از تلفن‌های همراه ساطع می‌شود، بر خواب شما تاثیرگذار است. در واقع افرادی که در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی قرار دارند در الگوی خواب‌شان تغییرات قابل توجهی دیده می‌شود و نسبت به سایرین دیرتر به خواب می‌روند.

 

این پرتوها بر مغز تاثیر می‌گذارند.بنابراین متخصصان به شما توصیه می‌کنند هنگام خواب تلفن همراه باامواج وای فای را نزدیک خودتان قرار ندهید یا هنگام خواب مودم‌تان را خاموش کنید تا هیچ سیگنالی در اطراف شما وجود نداشته باشد و در برنامه خواب تان مشکلی ایجاد نشود.در بسیاری از افراد کمبود خواب احتمال بروز سایر مشکلات جدی و بیماری‌های دیگری را به دنبال دارد. افسردگی یا فشار خون بالا هم با نداشتن خواب کافی در ارتباط است.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 

تاثیر منفی بر رشد کودکان
وقتی کودکان به‌طور مداوم در معرض اشعه‌های وای فای قرار می‌گیرند در سیستم رشد آنها اختلالاتی ایجاد می‌شود. یافته‌های پژوهشگران استرالیایی این گفته را تایید می‌کند. در حقیقت این اشعه‌ها سنتز پروتئین‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و بدین ترتیب در فرآیند رشد مشکلاتی به‌وجود می‌آورد. در نتیجه ممکن است کودکان و نوجوان در سنین رشد پیشرفت قابل توجهی نداشته باشند و نسبت به سایر همسن و سالان‌شان کوتاه‌تر بمانند. بنابراین به والدین توصیه می‌شود در مورد استفاده فرزندان‌شان از اینترنت وای فای محدودیت‌هایی در نظر بگیرند تا کودکان از صبح تا شب مشغول کار کردن با انواع و اقسام وسایل الکترونیکی مانند موبایل، تبلت و لپ‌تاپ نباشند.

 

تاثیر در باروری مردان و زنان
شاید به گوش‌تان رسیده باشد که گرمای ایجاد شده در لپ‌تاپ‌ها در طولانی مدت بر قدرت باروری مردان تاثیر می‌گذارد. در حال حاضر پژوهشگران به مردان هشدار می‌دهند که در زمینه بروز مشکلات باروری فقط لپ‌تاپ‌ها را مقصر ندانند. نتایج بررسی‌های انجام شده در انسان و حیوانات آزمایشگاهی نشان می‌دهد که قرار گرفتن درمعرض اشعه‌های وای فای تاثیرات منفی بر جای می‌گذارد.

 

نکته دیگر این است که فقط مردان در معرض ناباروی قرار ندارند، بلکه وای فای قدرت باروری خانم‌ها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد . در نتیجه جنین شکل نمی‌گیرد. علاوه بر این یک موسسه پژوهشی سوئدی که در این زمینه تحقیقاتی انجام داده به خانم‌های باردار هم توصیه می‌کند که با اینترنت بی‌سیم به دستگاه‌های الکترونیکی مختلف متصل نشوند و خودشان را از محیط‌هایی که اشعه وای فای وجود دارد دور نگه دارند.

 

با سرطان ارتباط دارد؟
یکی از سؤالاتی که بعضی از کاربران وای فای را نگران کرده در مورد احتمال سرطان‌زا بودن وای فای است. در واقع سرطان‌زا بودن وای فای هنوز به اثبات نرسیده و در این زمینه اتفاق نظر مشخصی درمیان پژوهشگران و محققان جهانی وجود ندارد. با این وجود نتایج بررسی‌ها روی نمونه‌های آزمایشگاهی نشان می‌دهد قرار گرفتن در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی احتمال بروز تومور‌های سرطانی را افزایش می‌دهد. به هر حال هنوز تحقیقات کمی روی نمونه‌های انسانی صورت گرفته است.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 
اختلال در عملکرد مغز
تحقیقات پژوهشگران نشان می‌دهد کودکانی که در معرض اشعه‌های وای فای قرار دارند نسبت به سایرین تمرکز کمتری داشته و مغزشان عملکرد پایین‌تری دارد. دلیلش این است که وای فای، فعالیت‌های مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. البته فقط کودکان نیستند که مغزشان تحت تاثیر اشعه‌ها قرار می‌گیرد، بلکه وای فای زنان را بیش از مردان مورد هدف قرار می‌دهد. در یک تحقیق 15 مرد و15 زن داوطلب مورد بررسی قرار گرفتند و برای همه آزمون مشابهی برای سنجش حافظه در نظر گرفته شد. در ابتدا همه آنها در شرایطی آزمایش شدند که هیچ نوع اشعه وای‌فای در محیط وجود نداشت.

 

در این شرایط وضعیت هر دو گروه مشابه بود اما در مرحله بعد این افراد به مدت 45 دقیقه در معرض اشعه وای‌فای 2.4 گیگاهرتز قرار گرفتند و در همین زمان مشغول پاسخ‌دهی به تست حافظه بودند. در این شرایط وضعیت مغز هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت و معلوم شد که فعالیت خانم‌ها و سطح انرژی‌شان نسبت به مردان به‌طور قابل توجهی تغییر کرده است. این نکته برای خانم‌ها متاثرکننده است اما باید به مردها هم هشدار دهیم که خیال‌شان خیلی راحت نباشد و آنها هم اگر در معرض مداوم اشعه‌های وای فای باشند، تغییر ناخوشایندی در عملکرد مغزشان دیده می‌شود.

 

چطور از خطرات وای فای در امان بمانیم؟
این روزها همه ما با شبکه‌های اینترنت‌های مختلف محاصره می‌شویم و از محیط‌های کاری گرفته تا سایر فضاهای عمومی و حتی خانه و اتاق شخصی‌مان، از این خطرها در امان نیستیم. به همین دلیل دوری از اشعه‌هایی که در مورد خطرات‌شان حرف وحدیث‌هایی وجود دارد، دشوار به نظر می‌رسد. یکی از ساده‌ترین روش‌های کاهش خطرات این است که لپ‌تاپ، موبایل و تبلت‌ها را در نزدیکی بدن‌تان نگه ندارید و بعد از اینکه کارتان با این وسایل تمام شد، از آنها فاصله بگیرید. اگر از این دستگاه‌ها استفاده نمی‌کنید لزومی ندارد که از صبح تا شب در اطراف‌تان روشن باشند. به سرعت آنها را خاموش کنید تا ضمن استفاده از تکنولوژی، سلامتی‌تان را به خطر نیندازید.
منبع:

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

شاعر: پرستو زارع پور     موضوع مادر دانش اموز مدرسه الزهرا کاکی پایه هشتم

از محبت بی انتهای مادری

ازترانه های دلنوازوشنیدنی

از چهره رخشان افتاب

ازصدای دلنشین ابشار

بالاتری مادر

از تند تپیدن قلبم برای دیدنت

از گریه های بدون تو

ناراحتم مادر

از کابوسهای بیداری

از دردهای پنهانی

ناراحتم مادر

ازجاده بی انتها

راه تو رامی گیرم

از درختی خشکیده

سراغ تو را می گیرم

مادر

درقلب بی قرارم

فقط جایی برای توست

این گریه های بی صدا

فقط برای توست

مادر

انچه در من می بینی

بالاتر از امید است

انچه در تو می بینم

فراتر از خورشید است

زیباتر از شکوفه های گیلاس

مهربان تر از دست های مهربان باد

مادرم

عطرگل یاس

بوی گل محمدی

فقط در وجود توست

فاصله ای افتاده

میان من ،تو،آسمان

خاطره ای به جا مانده

از محبت های بی پایان

مادر

شعر از سیده فریبا شفائی منفرد از دبیرستان خدیجه کبری کاکی

دست های مهربانت خوب من

بوی لاله بوی نسرین می دهد

می نویسد تا نماند در دلم

رازهای سخت وپرمعنا ودور

درمیان دفتری پرماجرا

حرف های خط خورده را معنا کند

چشم های آبی ومهتابیت

باز می مانند

تا روشن کند جاده های تار و مه آلود را

ناگهان گم می شوم

درخطوط واژه های بی صدا

*********

دستی نیست تا بگیرد

دست های گم شده ام را

ناگهان سر می رسی

از پشت سرک های دور

می نویسی تا پیدا شوم

درمیان این همه گمگشته ها

وبتابم همچو نور

صدای تو صدای زندگیت

خیال تو رویای زیبای من است

تو می باری تا من سبز شوم

تو می تابی تا من روشن شوم

ومن دیدم خستگی درسیل چشمانت

شنیدم صدای بسته ی آهت

وتو را حس می کنم تا عمق قلبم

کبودی دستت را نقش می بندم

برصفحه ی دلم

تا که هستم این بماند عشق زیبای دلم ....

16/11/92 سیده فریبا شفائی منفرد

 

 

 



تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 08:31 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

معجزه عسل و دارچین


در این مقاله با عسل و دارچین، درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.
 
١ . درمان بیماری قلبی :
مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید.این روش در کاهش کلسترول،جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است.بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود.بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است،با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد.عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه میبخشد.

٢ . از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات :
مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید،قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.

٣ . درمان التهاب مفصل(آرتریت):
روزانه،یک وعده صبح و یک وعده شب،مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود.این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند.بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند،بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.

٤ . جلوگیری از ریزش مو:
قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ،یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.

٥ . از بین بردن عفونت مثانه:
٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید.این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.

٦ . درمان درد دندان:
مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید.این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.

٧ . کاهش کلسترول:
٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید.این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.

٨ . درمان سرماخوردگی:
به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید.این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.

٩ . درمان ناباروری:
برای برطرف کردن این مشکل،به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند.در کشورهای چین،ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند،در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند. 

١٠ . درد معده:
مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده،زخم معده را نیز درمان می کند.

١١ . تقویت سیستم ایمنی:
استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند.دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است.مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.

١٢ . برطرف کردن سوء هاضمه:
قبل از هر وعده غذا،پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم میکند.

١٣ . جلوگیری از آنفلوآنزا:
دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد .

١٤ . افزایش طول عمر:
مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود.مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل،یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید.سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید.این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.

١٥ .برطرف کردن جوش صورت:
قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید.تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته،جوش ها را از بین می برد.

١٦ . درمان عفونت های پوستی:
قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.

١٧ . درمان سرطان:
تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده،سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است.بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.

١٨ . از بین بردن خستگی مفرط:
مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد.

١٩ . از بین بردن بوی بد دهان:
شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل،مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید.

٢٠ . مشکل شنوایی:
مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند.
شایان ذکر است،عسل مورد مصرف باید خام و پاستوریزه نشده باشد.زیرا که آنزیم های لازم به هنگام عمل پاستوریزه به علت حرارت دیدن از بین می رود.
 
گردآوری: گروه سلامت سیمرغ


تاریخ : پنجشنبه 5 آذر 1394 | 08:23 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
یادداشتی از مهدی نصیری؛

***

الف. مدح یمن و یمنی‌ها در روایات
1. یمنی‌ها اولین قومی بودند که دعوت حضرت ابراهیم برای حج خانه خدا را اجابت کردند.
مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام روایت می کند که:

إِنَّ إِبْرَاهِیمَ أَذَّنَ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تَحُجُّوا هَذَا الْبَیْتَ ... وَ كَانَ أَوَّلُ مَنْ أَجَابَهُ مِنْ أَهْلِ‏ الْیَمَن یعنی ابراهیم علیه السلام مردم را به حج دعوت کرد و فرمود: ای مردم من ابراهیم خلیل الله هستم. خداوند به شما فرمان می دهد که حج این خانه (کعبه) را به جا آورید... اولین کسانی که دعوت ابراهیم را اجابت کردند گروهی از یمنی ها بودند. (كافی ؛ ج‏4 ؛ ص205)

2. یمنی ها توسط امیرالمؤمنین علیه السلام اسلام را پذیرفتند
از مسلمات تاریخی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را به همراه جمعی از مسلمانان از جمله براء بن عازب برای دعوت مردم یمن به اسلام به آن سرزمین اعزام کرد اما پس از شش ماه تلاش حتی یک نفر هم اسلام را نپذیرفت. این امر بر پیامبر صلی الله علیه و آله ناخوش آمد و لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام را برای اعزام به یمن فراخواند و به او فرمود تا خالد و همراهانش را بازگرداند و البته فرمود اگر کسی از آنان مایل بود با علی علیه السلام بماند مانع او نشود.

یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است

براء بن عازب که از جمله کسانی بود که با امیرالمؤمنین علیه السلام باقی ماند می گوید: چون یمنی ها خبردار شدند که علی علیه السلام به یمن آمده است، سراغ او آمده و دور او را گرفتند. پس از آن که علی علیه السلام نماز صبح را با ما خواند، برخاست و پس از حمد و ثنای خداوند نامه پیامبر صلی الله علیه و آله را برای مردم قرائت کرد و در همان روز کل قبیله همدان اسلام را پذیرفتند. علی علیه السلام خبر مسلمان شدن همدانی ها را که از قبایل مهم یمن بودند، طی نامه ای به اظلاع رسول الله صلی الله علیه و آله رساند و چون حضرت نامه علی علیه السلام را خواند، بسی شکفته و شادمان شد و سجده شکر به جای آورد و پس از سجده نشست و فرمود: سلام بر همدان، سلام بر همدان. و دیری نپایید که دیگر قبایل یمنی نیز به اسلام گرویدند. (شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 62 / بحار الانوار، ج 21، ص 363)

این واقعه ضمن آن که فضیلتی برای امیرالمؤمنین علیه السلام محسوب می شود، فضیلتی هم برای اهل یمن است که مسلمان شده به دست عالی‌ترین صحابی و برترین شخصیت جهان پس از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشند و گویا اسلام نیاوردن آنها توسط خالد بن ولید نه از سر انکار و مقاومت بلکه به دلیل استقبال از تقدیری نیکو بوده است که خداوند برای آنها رقم زده بوده است و آن مسلمان شدن به دست امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.

3. پیامبر صلی الله علیه و آله: آن که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته  و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است
امیر المؤمنین علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ‏ الْیَمَنِ‏ فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنِی‏ یعنی هر که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است. (كمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 541/ كنز الفوائد، ج‏2، ص154/ بحار الانوار ج 34، ص 333)

یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است

4. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: بهترین مردان یمنی، ایمان یمنی و من نیز یمنی ام

در كتاب جعفر بن محمّد بن شریح آمده است: روزی رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از اسب‌ها در نزد عیینة بن حصین بن حذیفه بدر سان دید. رسول خدا به او گفت: من اسب‏‌شناس‏‌ترم از تو. عیینة گفت: من مرد شناس‌ترم از تو. پیغمبر فرمود: چطور؟ گفت: بهترین مردان آنانند كه تیغ بر دوش نهند و نیزه‏‌ها را بر شانه اسب‌هاشان گذارند و اینان مردم نجدند. پیغمبر فرمود:
كذبت ان خیر الرجال اهل‏ الیمن‏ و الایمان یمان و انا یمانى و اكثر قبائل دخول الجنة یوم القیمة مذحج یعنی: دروغ گفتى، بهترین مردان مردم یمن باشند؛ ایمان یمانى (یمانی منسوب به یمن و عبارتی دیگر از یمنی است( است و من هم یمانی‌ام و بیشترین تیره‏اى كه روز قیامت به بهشت روند مذحج (قبیله ای یمنی که مالک اشتر از آن قبیله بود) باشند. (الأصول الستة عشر ، ص 81/ بحار الأنوار، ج‏57، ص233(

در روایتی دیگر همین ماجرا به صورت زیر نقل شده است:

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَذَبْتَ بَلْ رِجَالُ أَهْلِ‏ الْیَمَنِ‏ أَفْضَلُ الْإِیمَانُ یَمَانِیٌّ وَ الْحِكْمَةُ یَمَانِیَّةٌ وَ لَوْ لَا الْهِجْرَةُ لَكُنْتُ امْرَأً مِنْ أَهْلِ‏ الْیَمَنِ‏ ....‏ وَ مَذْحِجُ أَكْثَرُ قَبِیلٍ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ گفتی، بلکه مردان یمنی برترند، ایمان یمنی و حکمت یمنی است و اگر نبود هجرت (یعنی اگر مامور به هجرت به مدینه نبودم یمن را به عنوان وطن انتخاب می کردم و یا اگر در زمره مهاجران نبودم خود را در زمره انصار که یمنی الاصل هستند، محسوب می کردم) و قبیله مذحج بیش از همه به بهشت وارد می شوند. (كافی، ج‏8، ص70)


5. خویشاوندان شعیب و دانشمندان شایسته موسی  
ابن عباس روایت می کند که هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی یمنی برخورد می کردند، می فرمودند: مرحبا برهط شعیب و احبار موسى. آفرین بر خویشاوندان شعیب و دانشمندان شایسته موسی. (الأصول الستة عشر ص 251 /  بحار الأنوار، ج‏57، ص222)
از روایت چنین بر می آید که خویشاوندان شعیب که نزد قوم شعیب عزیز و محترم بودند و نیز دانشمندان شایسته پیرو موسی علیه السلام یمنی و یا یمنی الاصل بوده اند.

6. پیامبر صلی الله علیه و آله: نفس خداوند رحمن از جانب یمن به سویم می آید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: إِنَ‏ نَفَسَ‏ الرَّحْمَنِ‏ یَأْتِینِی‏ مِنْ‏ قِبَلِ‏ الْیَمَنِ‏ فَحَیِیَتْ بِذَلِكَ النَّفَسِ صُورَةُ الْإِیمَان‏ یعنی نفس رحمن از سوی یمن به سویم می آید و به این نفس است که صورت و بنای ایمان زنده و برپا می شود (عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏4، ص 97)

این مضمون به شکلی دیگر نیز روایت شده است:  ألا أن الایمان یمان و الحكمة یمانیة، و أجد نفس ربكم من قبل الیمن یعنی ایمان یمنی و حکمت یمنی است و من نفس پروردگارتان را از سوی یمن حس می کنم. (مسند أحمد بن حنبل، ج 3 ص 541)

محدثان در توضیح این روایت گفته اند که چون اهل یمن و از جمله انصار که یمنی الاصل بودند، بیشترین حمایت را از پیامبر صلی الله علیه و آله به عمل آوردند، آن حضرت آنان را این چنین ستوده است.

7. یمنی‌ها نرم‌دل‌ترین مردمند
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باری در باره مردم یمن فرمودند: أهل‏ الیمن‏ أرقَّ قلوباً وألینَ أفئدة و أبخع طاعة
یعنی مردم یمن رقیق القلب ترین و نرم دل ترین و مطیع ترین مردمند. (شرح كافی ملا صالح مازندرانی، ج‏4، ص 281)

یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است

8. افتخاری بی‌نظیر، انحصاری و با شکوه برای یمنی‌ها

در کتاب غیبت نعمانی از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است: مردمی از یمن با چهره‌هایی گشاده و بشّاش به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند و چون بر آن حضرت وارد شدند، فرمود: اینان مردمی نازک‌دل و دارای ایمانی راسخ هستند و «منصور» از ایشان است که با هفتاد هزار رزمنده برای یاری خَلَف من و خَلَف وصیّ من خروج می‌کند، رزمندگانی که حمایل شمشیرهای‌شان از مَسَدّ (طنابی از لیف یا برگ درخت خرما) است. عرض کردند: یا رسول الله، وصیّ شما کیست؟ فرمود: او همان کسی است که شما را امر نمود که به وی چنگ زنید و خداوند عزّوجل فرمود: «وَ اعْتَصِمُواْ بحَِبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا»،(و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراكنده نشوید.) گفتند: برای ما توضیح دهید که این ریسمان چیست؟ فرمود: این ریسمان مصداق کلام خداست که فرمود: «إِلَّا بحَِبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ»،(مگر آنكه به پناه امان خدا و زینهار مردم روند.) که«حَِبْلٍ مِّنَ اللَّهِ » کتاب اوست و «حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» وصیّ من است. عرض کردند: یا رسول الله، وصی تو کیست؟ فرمود: او همانی است که خداوند درباره‌اش فرمود: «أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَاحَسْرَتىَ‏ عَلىَ‏ مَا فَرَّطتُ فىِ جَنبِ الله»،(تا آنكه [مبادا] كسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزیدم‏».) گفتند: یا رسول الله، «جنب الله» کیست؟ فرمود: همانی است که خداوند درباره وی فرموده است: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یَالَیْتَنىِ اتخََّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً»،(و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى كاش با پیامبر راهى برمى‏گرفتم.») او وصیّ من است و راه رسیدن به من بعد از من است.

یمنی ها گفتند: یا رسول الله، تو را به آنکه شما را به حقّ فرستاد، او را به ما نشان دهید که مشتاق دیدن وی گشتیم! فرمود: او همان کسی است که خداوند او را آیت و نشانه‌ای برای مؤمنانی قرار داد که نور ایمان از سیمایشان می‌درخشد. اگر همانند کسی که صاحب دل باشد یا گوش دل فرا دهد در حالی که خود گواهی دهد به او بنگرید، خواهید دانست که او وصیّ من است همان‌طور که دانستید من پیامبر شما هستم؛ به میان صف‌ها روید و به چهره‌ها خیره شوید. پس دلتان به هرکس متمایل شد، وصیّ من اوست، زیرا خداوند عزّوجل در کتاب خود می‌فرماید: «فَاجْعَلْ أَفِْئدَةً مِّنَ النَّاسِ تهَْوِى إِلَیهِْم‏»،(پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده‏.) هم به سوی خودش و هم به سوی ذرّیه او علیهم السلام.



یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است



ب: چهره‌های برجسته یمنی در اسلام و تشیع
 

چهره های شاخص و برجسته ای از یمنی ها در تاریخ اسلام و تشیع رخ نموده اند که در زیر فهرست وار به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. انصار ریشه یمنی دارند
ریشه و اصل انصار که مرکب از دو قبیله اوس و خزرج بودند و در پیروزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر مشرکین و کفار جزیرة العرب و استقرار اسلام، نقشی بی بدیل داشتند، به قبیله ازد که یمنی است بر می گردد. و برخی از صاحبنظران ستایشهای پیامبر از یمن و یمنی ها را ناظر به همین مساله دانسته اند.

2. دفاع یمنی‌ها از اهل بیت علیهم السلام بعد از سقیفه
از تعداد 23 نفری كه هسته‌اولیه تشیع بعد از ماجرای سقیفه را تشكیل دادند ده نفر از انصار یمنی بودند. در گزارش دیگری آمده است كه وقتی زیاد بن لبید انصاری نماینده خلیفه در حضرموت بود، برخی از سران قبایل یمنی به او گفتند: ما از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله اطاعت خواهیم كرد، چرا شما آنان را از خلافت باز داشتید. (نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص 86 )

3. توصیه ابن عباس به امام حسین علیه السلام
زمانی كه امام حسین علیه السلام قصد رفتن به كوفه را داشت، عبدالله بن عباس از آن حضرت خواست تا به جای كوفه، به سرزمین یمن برود و در آنجا ساکن شود؛ چون در این سرزمین شیعیانی بودند كه دل در گرو محبت اهل بیت داشتند. (اخبار‌الطوال، ابوحنیفه دینوری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، ص291 )

4. 34 تن از شهدای کربلا یمنی بوده اند    
برخی از مورخان از مجموع 72 تن شهید کربلا 34 تن آنان را یمنی دانسته اند. (نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص 200)

5. یمنی ها از عناصر اصلی در نهضت توابین بودند
بعد از واقعه عاشورا، گروهی از شیعیان از این كه در دفاع از سیدالشهداء  كوتاهی كردند، از رفتار خود سخت پشیمان شدند و برای این كه گذشته را جبران كنند، هسته‌های مقاومت را علیه سلطه اموی ایجاد كردند. از جمله این تحركات، اقدام نظامی گروه توابین بود كه به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی حركت اعتراضی خود را آغاز كرد. یمنی ها در زمره عناصر اصلی این نهضت شیعی بودند  و بعدها جان خود را در دفاع از اهل بیت از دست دادند. (مقاله مروری گذرا بر تاریخچه شیعیان یمن، نوشته فتاح غلامی به نقل از تشیع در مسیر تاریخ، ص 272)

 6. اویس قرنی
اویس بن عامر مرادیِ قرنیِ یمنی به خاطر ایمان قوی و فوق العاده اش و به خاطر پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و شهادت در رکاب آن حضرت یکی از نورانی ترین چهره های عالم اسلام و تشیع به شمار می رود.

اویس در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله مسلمان شد اما چون به خاطر ضرورت خدمت به مادرش موفق به دیدار آن حضرت نشد او را جزء تابعان بر شمرده اند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله او را برترین و عالی مقام ترین تابعان توصیف کرده (صحیح مسلم ج 4 ص 1968/ الطبقات الكبرى‏ ج 6 ص 163) و فرموده است که اویس در قیامت برای جمعی کثیر از مردم شفاعت خواهد کرد (إرشاد شیخ مفید، ج 1 ص 316/ رجال كشّی ج ،1 ص 316 ) و نیز فرموده است: «خَلیلی مِن هذهِ الامّةِ اویسُ القَرَنِی» یعنی خلیل و دوست من از امت اسلام اویس قرنی است. (طبقات كبرى‏ ج 6 ص 163/ تاریخ مدینة دمشق ج 9 ص 442)

اویس در عبادت خداوند بسی کوشا بود و گاه تمامی شب را به سجده می گذراند.

اویس از یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در جنگ جمل و صفین در رکاب آن حضرت جنگید و با وعده امیرالمرمنین به او برای نیل به مقام والای شهادت در نبرد صفین به شهادت رسید. (اسد الغابة: ج 1 ص 333 الرقم 331/ رجال الكشّی: ج 1 ص 316)



7. مالک اشتر نخعی
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله برای دعوت مردم یمن به اسلام به آن سرزمین اعزام شد، از جمله قبایلی که پس از دیدار با امیرالمؤمنین به سرعت به اسلام گرایش پیدا کردند، قبیله مالک اشتر به نام نخع بود و از همین جا بود که آشنایی و پیوند ویژه مالک با امیرالمؤمنین آغاز شد. مالک چون موفق به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله نشد و پس از رحلت ایشان به مدینه آمد، در زمره تابعان قرار دارد.


امیرالمؤمنین علیه السلام توصیفات بسیار عالی و بلندی در باره مالک دارد. وقتی آن حضرت مالک  را به عنوان حاکم مصر انتخاب نمود، این مسلمان و شیعه یمنی را برای مردم مصر چنین معرفی نمود:  

«همانا من بنده‌اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزهاى ترسناك نمى‌خوابد، و در اوقات هراس‌انگیز از دشمن روى برنمىتابد. او از رزمنده‌ترین بندگان خدا، و داراى گرامى‌ترین حسب و شریفترین آن در میان آنهاست. بر نابكاران از سوزش آتش زیانبارتر است، و دورترین مردم از عار و ننگ است، و او همان مالك بن حارث اشتر است. وى بسان شمشیرى است كه دندانه تیزش و تیزى لبه‌اش به كندى نگراید، زود از میدان نگریزد، و به هنگام رزم با متانت و سنگین است. اندیشه‌اى عمیق و ریشه‌دار و صبر و تحمّلى نكو دارد، پس سخنش را بشنوید و امرش را فرمان برید. ( بحار الأنوار ؛ ج‏33 ؛ ص553 )

چون خبر شهادت اشتر به امیر المؤمنین علیه السلام رسید، آهى بركشید و بسیار افسوس خورد و فرمود: «آفرین خدا بر مالك، او اگر از كوه بود، البتّه بزرگترین ستون و صخره آن بود؛ و اگر از سنگ بود، همانا سنگ سختى بود. ای مالك! راستى كه به خدا سوگند، مرگ تو جهانى را ویران ساخت، و مویه كنان بر چون توئى باید مویه سر دهند.» (بحار الأنوار ؛ ج‏33 ؛ ص554 )

۸. حجر بن عدی
از دیگر چهره های درخشان یمنی در تاریخ اسلام و تشیع، حجر بن عدی است.  حجر مشهور به زهد و عبادت و شجاعت و بصیرت و فصاحت بود و  از یاران و فرماندهان برجسته امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در تمامی نبردهای حضرت حضور داشت. او باری وفاداری خود و قبیله اش را به امیرالمؤمنین چنین ابراز داشت:

«اى امیر مؤمنان، ما فرزند جنگ و مرد پیكاریم، كسانى هستیم كه سر در پى جنگ نهیم و از آن بهره گیریم. جنگ ما را آزموده و ما خود، جنگ را آزموده‏ایم. ما را همدستانى با شایستگی هاى جنگى، و قبیله‏اى پر شمار و اندیشه‏اى آزموده و تحمّلى ستوده است. زمام، به فرمانبردارى از تو و شنوایى فرمان تو سپرده است. اگر به خاورمان كشانى رو به خاور آریم و اگر به باخترمان خوانى جانب باختر شویم و هر فرمان كه تو فرمایى همچنان كنیم. على گفت: «آیا رأى تمام افراد قوم تو چون رأى توست؟» حجر گفت: «من از ایشان جز نیك ندیده‏ام و اینك این دو دست من است كه از جانب ایشان به شنوایى فرمان و اطاعت از تو و نیك پاسخى به تو فرا مى‏آرم و در دست تو مى‏نهم» امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: خیر باشد.» (پیكار صفین / ترجمه وقعة صفین ؛ ص144)

محمد بن حنفیه می گوید: ما شب بیستم ماه رمضان همراه پدرم خوابیدیم در حالی که سمّ به پاهای ایشان سرایت کرده بود و آن شب نشسته نماز می‌خواند و به ما وصیت می‌کرد و ما را دلداری می‌داد و تا سپیده دم ما را از کار خود آگاه می‌ساخت. چون صبح فرا رسید مردم برای ملاقات ایشان اجازه ورود گرفتند. امام علیه السلام به آن‌ها اجازه داد، آن‌ها وارد شدند و به ایشان سلام کردند. امام نیز جواب سلام آن‌ها را می‌داد. سپس فرمود: ای مردم قبل از اینکه مرا از دست بدهید از من سؤال کنید و به خاطر مصیبتی که به امامتان وارد شده است سؤالات را کوتاه کنید. آن گاه مردم به شدت گریستند و برای مدارا کردن با ایشان کم سؤال کردند. پس حجر بن عدی طائیّ برخاست و این ابیات را سرود:

«آه از حسرت و اندوهم برای مولای پرهیزگار و پدر طاهرین، حیدر پاک.
کافر، گناهکار و زنازاده، لعین و هرزه و فساد کننده در زمین و شقی، او را کشت.
پس پروردگار ما به کسانی که از شما روی گردان شوند، لعنت فرستد و لعنت را از شما و من دور گرداند.
چون شما در روز محشر ذخیره و توشه من هستید و شما عترت پیامبر هدایت گر هستید.»

هنگامی که امام او را دید و شعر او را شنید، فرمود: اگر از تو خواسته شود از من برائت بجویی چه چیزی ممکن است بگویی؟ او گفت: ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند اگر با شمشیر تکه تکه شوم و در آتش سوزان بیفتم همه آن ها را بر برائت از شما ترجیح می‌دهم. امام علیه السلام فرمود: ای حجر! خداوند همه خوبی‌ها را نصیب تو گرداند، خداوند از اهل بیت پیامبرت به تو پاداش خیر عطا کند. (بحارالانوار ج 2 ص 290)

حجر در زمان امام حسن علیه السلام جزء جان نثاران و اصحاب سرّ آن حضرت بود. حجر از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه دلخور شد و وقتی دلخوری خود را با امام در میان گذاشت امام به او فرمود: اگر یاران من چون تو بودند، معاهده صلح را امضاء نمی کردم. (أنساب الأشراف: ج 3 ص 365/ مکاتیب الائمه، ج1 ص 432)



از افتخارات حجر بن عدی توصیفی است که امام حسین علیه السلام در باره وی کرده است. آن حضرت طی نامه ای به معاویه او را به خاطر به شهادت رساندن حجر و دوستانش سرزنش فرمود و در توصیف آنان نوشت:

«مگر تو قاتل حجر بن‏ عدى‏ برادر كنده و أصحاب صالح مطیع عابد او نیستى، آنان منكر ظلم بوده و بدعت را بد شمرده و حكم كتاب خدا را پیش مى‏انداختند، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ترسیدند، تو از سر ظلم و عدوان همه‏اشان را از لب تیغ گذراندى!». (إحتجاج طبرسی ج‏2 ؛ ص297/ بحار الانوار ج 44 ص 213)

۹. عمرو بن حَمَق خزاعی
عمرو بن حَمق خزاعی نیز از جمله نام آوران یمنی در اسلام و تشیع است. عمرو از آن دسته از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که آن حضرت گواهی بر بهشتی بودنشان داده بود. بر اساس روایتی عمرو ماجرای مسلمان شدنش را این چنین شرح می دهد: عمرو می گوید مراقبت یکی از شتران قومش را بر عهده داشت و قوم او پایبند به عهد و پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، و گروهی از یاران پیامبر بر او گذر کردند که پیامبر آنان را در لشکری رهسپار کرده بود. آنان پیش از حرکت گفتند: ای رسول خدا، توشه-ای همراه نداریم و راه را نمی‌شناسیم. پیامبر فرمود: به زودی با مردی سپیدرو روبه رو خواهید شد که به شما غذا خورانده و آب می‌نوشاند و راه را به شما می‌نمایاند. این شخص از اهل بهشت است.

عمرو می گوید: حرکت کردند تا اینکه در پایان روز به نزد من رسیدند. من به خدمتکارانم دستور دادم که چهارپایانی را قربانی کرده و برای آن قوم شیر ببرند. آنان شب‌هنگام  هر چقدر خواستند از گوشت خورده و از شیر نوشیدند. سپس شب را به صبح رساندند. به آنان گفتم: تا سیر نخورید و سیر نیاشامید، اجازه نمی‌دهم از نزد من بروید. یکی از آنان خنده‌ای کرد و مطلبی به دوستش گفت. گفتم: چه چیز تو را به خنده واداشت؟ گفت: به بشارت خدا و رسولش مژده بده. گفتم: آن بشارت چیست؟ گوید: آن مرد گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را به این دشت فرستاد و ما به او گفتیم: توشه‌ای نداریم و راه را نمی-شناسیم. پیامبر فرمود: با مردی سپیدرو ملاقات می‌کنید که به شما غذا داده و شما را سیراب می‌گرداند و راه را به شما می‌نمایاند و آن مرد از اهل بهشت است. و ما با کسی جز تو که مطابق با توصیف پیامبر باشد، روبه رو نشدیم.

عمرو گوید: با آنان حرکت کردم و آن‌ها را به راه و مسیر رهنمون کردم، سپس به نزد خدمتکارانم بازگشتم و به خدمتکارانم گفتم شترم را آماده کنند و در همان حال به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله به راه افتادم تا اینکه بیعت کرده و اسلام آوردم .

سپس عمرو گوید: پس با رسول خدا به پا خاستم و با او در غزوه‌های زیادی شرکت کردم تا اینکه خداوند ییامبرش را قبض روح کرد. (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ ج‏1؛ ص414/ بحار الانوار ج 34 ص 278)

عمرو بعدا از یاران خاص امیرالمرمنین علیه السلام شد و در جنگهای جمل و صفین و نهروان از فرماندهان سپاه آن حضرت بود.

همان‌گونه که در باره اویس قرنی گفتیم امام موسی بن جعفر علیهما السلام در روایتی فرموده اند: «روز قیامت منادی ندا می کند: کجایند حواریون و یاران ویژه علی ابن ابی طالب، جانشین محمد بن عبدالله رسول خدا صلی الله علیه و آله؟ درپی این ندا، عمرو بن حمق خزاعی و محمد بن ابی بکر و میثم تمار و اویس قرنی برمی‌خیزند.»

عمرو باری وفاداری و تبعیت خود از امیرالمؤمنین علیه السلام را چنین عمیق و پرمغز ابراز کرد:

«سوگند به خدا به خاطر مال و ثروتی که به من بدهی، و به خاطر درخواست ریاستی که بدان نام مرا بلند گردانی، نزد تو شرفیاب نشده‌ام بلکه تنها مقصودم از آمدن نزد تو این است که تو پسرعموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و شایسته‌ترین و سزاوارترین مردم نسبت به او هستی، و به این خاطر که همسر فاطمه سرور زنان جهان، و پدر نسلی هستی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جا مانده است، و به این دلیل که نقش و جایگاه تو از مهاجران و انصار بزرگتر است. سوگند به خدا اگر انتقال کوه‌های ثابت و استوار و دریاهای مالامال را برای ابد بر عهده من بنهی تا اینکه روز مرگم فرا برسد، درحالی که در دستم شمشیرم باشد که با آن دشمنت را به لرزه درآورم و دوستدارت را نیرومند بگردانم و خداوند به واسطه شمشیرم مجد و بزرگی تو را بالا ببرد و حجّتت را روشن و غالب سازد، گمان نمی‌کنم توانسته باشم حقّی را که از تو بر گردن من است ادا کنم.»

پس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «پروردگارا قلب او را نورانی کن و او را به راه مستقیم هدایت فرما. ای کاش در میان شیعیان من صد نفر مانند تو بودند.» (اختصاص/ ص 15)

گواهی امام حسین علیه السلام در باره عمرو بن حمق خزاعی یمنی نیز بسیار عالی است. آن حضرت طی نامه ای به معاویه او را در باره به شهادت رساندن حجر بن عدی (که پیش از این گفتیم) و عمرو بن حمق خزاعی یمنی چنین سرزنش کرد:

«مگر تو قاتل عمرو بن‏ حمق‏، صحابه گرامى رسول خدا نیستى؛ بنده صالحى كه شدّت عبادت او را تحلیل برده و رنگش را زرد و جسمش را نحیف كرده بود، پس از آنكه او را به عهد و میثاق الهى امانش دادى، امانى كه اگر به پرندگان داده بودى همه آنها از بالاى كوه بر تو نازل مى‏شدند، سپس تو آن بزرگوار را از سر گستاخى و بى‏شرمى بر خداى و كوچك شمردن عهد و پیمان او به قتل رساندى! (الإحتجاج / ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 88)


10. هانی بن عروه
 هانى بن عروه غطیفى مرادى از قبیله مذحج یمن، از شخصیتها و بزرگان كوفه بود. او از صحابه پیامبر صلی الله علیه و اله که حیات پیامبر را درك كرده، و از دوستان مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در جنگ جمل، صفّین و نهروان شركت داشت، و از اركان قیام حجر بن‏ عدى‏ بر ضدّ زیاد بن ابیه بود. ابن زیاد او را در روز هشتم ذى حجّه سال 60 هجرى قمرى به دلیل حمایت از مسلم بن عقیل در كوفه به شهادت رساند و سربریده او و سر مسلم را براى یزید فرستاد.

11. کمیل بن زیاد
کمیل بن زیاد نخعی نیز دیگر چهره درخشان یمنی ثبت شده در تاریخ اسلام و تشیع است. او پیامبر صلی الله علیه و آله را درک کرده و پس از رحلت آن حضرت در زمره یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت و پس از امیرالمؤمنین نیز جزء یاران امام حسن مجتبی علیه السلام بود. کمیل به شجاعت و عبادت و زهد مشهور بود. روایت می کنند که كمیل‏ به حضور رسول صلّى اللَّه علیه و آله عرضه نمود که «اصبحت مؤمنا موقنا» یعنى شب را به صبح رسانده ام در حالى كه اهل ایمان و یقین هستم و رسول الله گفتار او را تصدیق فرمود. (درخشان پرتوى از اصول كافى ؛ ج‏2 ؛ ص74)

کمیل بن زیاد به خاطر محبتش نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام و خدماتش به اسلام و تشیع، مورد بغض و کینه حجاج بن یوسف قرار گرفت و به دستور او به شکلی فجیع در سن صد سالگی به شهادت رسید.

مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد می نویسد: چون حجاج- لعنه اللَّه- در كوفه فرماندار شد، كمیل بن زیاد را خواست، كمیل بگریخت، حجاج كه این خبر را شنید آن حقوقى كه از بیت المال به فامیل و قبیله كمیل مى‏دادند، یكسره برید. كمیل كه چنین دید با خود گفت: من پیرى سالخورده هستم و عمرم به سر آمده، روا نیست كه به خاطر من حقوق قبیله من قطع شود. پس از آنجا كه گریخته بود بیرون آمد و به كوفه رفت و خود را به حجاج سپرد. همین كه چشم حجاج به او افتاد، گفت: من بسیار دوست داشتم كه به تو دسترسى پیدا كنم، كمیل گفت: آوازت را بر من درشت مكن، و مرا  تهدید منما، به خدا سوگند از عمر من چیزى نمانده جز مانند باقى مانده غبار، پس هر چه خواهى در باره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد خدا است، و پس از كشتن حساب در كار است.

و همانا خبر داده است به من امیر المؤمنین علیه السّلام كه تو كشنده من خواهى بود! حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است؟ كمیل گفت: این در صورتى است كه قضا و قدر به دست تو باشد؟ حجاج گفت: آرى به دست من است. تو همان كسى هستى كه در زمره كشندگان عثمان بن عفان بودى، بزنید گردنش را! پس گردنش را زدند. (الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏1 ؛ ص328)

در کتاب الغارات در ضمن نقل این روایت آمده است که حجاج در ضمن صحبتهای خود نام علی امیر المؤمنین علیه السلام را برد و کمیل با شنیدن نام آن حضرت بر او صلوات فرستاد. این کار او، حجاج را به خشم آورد و به او گفت کسی را مامور قتل تو خواهم کرد که کینه اش نسبت به علی بیش از محبت تو نسبت به او باشد. و حجاج ابن ادهم را که اهل حمص و در کینه نسبت به امیرالمؤمنین مشهور بود، مامور قتل او کرد. (الغارات (ط - الحدیثة) ؛ ج‏2 ؛ ص944)

12. مقداد بن اسود کندی                       
مقداد بن اسود کندی نیز در متون تاریخی در زمره اهالی قبیله کنده حضر موت یمن بر شمرده شده است. در کتاب مختصر البصائر در روایتی مقداد در زمره بیست نفر از اهالی یمن قلمداد شده است که رجعت خواهند کرد و در زمره اصحاب خاص حضرت حجت سلام الله علیه خواهند بود  (مختصر البصائر، ص: 475 / بحار الأنوار ج‏53، ص: 86)

مقداد بن اسود از درخشانترین ستارگان سپهر اسلام و تشیع است. مقداد در روزگار جاهلیت، از ساکنان حضرموت بود ولی در اثر دشمنی ای که برایش پیش آمد به مکه گریخت و به فرزند خواندگی اسود بن عبد یغوث درآمد. مقداد در آغاز بعثت به دین اسلام گروید و در شمار آن هفت تنی بود که برای نخستین بار در مکه اسلام خود را آشکار ساختند.

مقداد سیزدهمین کسی است که به دین اسلام گرویده و در سخت ترین اوضاع، وحشتناک ترین شکنجه های مشرکان را تحمل کرده است. مقداد، با وجود سخت گیری مشرکان، نه تنها از دین خود دست برنداشت، بلکه روز به روز بر ایمان و باورش افزوده شد و حتی به مرتبه ای از کمال دست یافت که در زمره دوستان رسول خدا و کانون احترام پیامبرصلی الله علیه و آله قرار گرفت. شخصی به نام بریده می گوید: «پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: خداوند مرا به دوستی با چهارتن فرمان داد و به من خبر داد که آنان را دوست بدارم. از ایشان پرسیدند: آن چهار تن کیستند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله سه بار فرمود: علی، ابوذر، سلمان و مقداد.»



ج: یمنی‌ها در دوران ظهور

برای یمنی ها در دوران ظهور حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نیز نقشی بسیار اساسی و ویژه در روایات مشاهده می شود که در اینجا به چند روایت آن اشاره می کنیم:

یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است
 
1. خروج یمنی همراه با لشگری از یمن جزء نشانه های حتمی ظهور است:
ـ امام صادق علیه السلام فرمود: پنج چیز قبل از قیام قائم واقع خواهد شد: خروج یمنی و سفیانی و ندای آسمانی و فرورفتن لشگری در بیداء و کشته شدن نفس زکیه (کمال الدین ص 588/ خصال ج 1 ص 303)
ـ یعقوب بن سراج گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «فرج شیعیان شما كى خواهد بود؟» فرمود: «هنگامى كه بنى عباس با هم كشمكش داشته باشند و پایه دولتشان سست گردد و كسى كه هیچ گاه در خود احساس طمع به دولت آنها نمى‏كرد، چشم به دولتشان بدوزد؛ عرب هم از زیر بار زور و مشقت آزاد گردند؛ شوكت هر صاحب شوكتى برطرف شود؛ هنگامی که سفیانى و یمنى ظاهر گردند و حسنى هم حركت كند، صاحب الامر با میراث پیغمبر از مدینه به مكه می‌رود.» عرض كردم: «میراث پیغمبر چیست؟» فرمود: «شمشیر، زره، عمامه، پیراهن، عصا و اسب آن حضرت، با لوازم و زینش.») غیبت نعمانی: 270/ بحار الانوار ج 52 ص 242)

یمنی‌ها اصل شیعه‌اند/ 34 شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند/ فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است

2. لشگر یمنی به حق و راه راست دعوت می‌کند
ـ ابو بصیر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است كه فرمود: «آمدن سفیانى و یمنى و خراسانى، در یک سال و یک ماه و یک روز است، مانند گردن‌بندى كه دانه‏‌هاى آن منظم و یكى از پى دیگرى است... در میان آنها پرچم یمنی هدایت‌یافته‌تر است و پرچم او پرچم هدایت است، زیرا او مردم را به پیروى از صاحب شما دعوت می‌كند. وقتى یمنى قیام كرد، فروش اسلحه بر مردم و هر مسلمانى ممنوع می‌شود. وقتى او خروج كرد، به طرف وى بروید، زیرا لشكر او بر حق است و نمى‏‌باید كه مسلمانى، از وى سرپیچى كند. هر كس از دعوت وى سرپیچد، از اهل دوزخ به شمار می‌رود، چه که وى، مردم را دعوت به حق و راه راست مى‏‌كند.»

ابو بصیر می‌گوید: سپس حضرت فرمود: «زوال دولت بنى‌فلان، مانند سركشیدن كوزه آب است كه به دست مردى باشد و ناگهان از دستش بیفتد و بشكند، در حالى كه او توجه ندارد و فقط موقعى كه از دستش مى‏افتد، تكانى می‌خورد! نابودى دولت آنها نیز به همین مثابه است و عیش و نوشى كه دارند، آنها را از نابودى ملك و سلطنت غافل می‌كند.» (غیبت نعمانی ص 255)

از مجموع مطالب فوق این موضوع به وضوح به دست می‌آید که سرزمین یمن و مردم آن واجد شایستگی های فراوانی بوده و هستند و اکنون که مورد حمله وحشیانه رژیم وابسته آل سعود با پشتیبانی آمریکا و اسراییل قرار گرفته اند، سزاوار هر گونه حمایت و همدلی هستند و امید می‌رود که حمله به مردمی چنین عریق و شریف، سرانجامی جز نابودی متجاوزان و تزلزل و فروپاشی رژیم آل سعود که از مقدمات ظهور حضرت حجت سلام الله علیه است، نداشته باشد. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. 



تاریخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


محرم

«عابس» فرزند «ابی شبیب» است.(1) او از اصحاب حدیث و از روسای قبیله «بنی شاکر» بود از تیره همدان بود.(2) قبیله «بنو شاکر» در روزگار صفین شدیداً مورد مدح امیر مومنان علی علیه السلام قرار گرفتند. آن حضرت درباره آنها فرمود: اگر تعداد آنها به هزار می‎رسید، خداوند آن گونه که سزاوار بود پرستش می‎شد.(3) او از شیعیان ائمه اطهار علیهم السلام، مردی اهل کمال، زهد و ورع بود. بسیار زنده‎دل و شب زنده‎دار بود. پاره‎ای از ویژگی‎های او را «ابومخنف» در باب کوفه و مسلم، مورد توجه قرار داده و نگاشته است.(4)

 

حمایت عابس از امام

مسلم بن عقیل بعد از ورود به کوفه، وارد منزل مختار بن ابی عبید گردیدند، و برای مردم نامه امام حسین علیه السلام را خواندند. در این هنگام عابس بن ابی شبیب شاکری از جای برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: من از دیگران سخن نمی‎گویم و نمی‎دانم در دل‎های آنها چه می‎گذرد و از جانب آنها وعده فریبنده نمی‎دهم، به خدا سوگند از چیزی که تصمیم گرفته‎ام سخن می‎گویم، به خدا سوگند اگر دعوتم کنید اجابت می‎کنم و با دشمنانتان خواهم جنگید، و در راه خدا با شمشیرم می‎جنگم تا به شهادت برسم.(5)

او پس از شهادت شوذب وارد میدان رزم شد و در برابر امام ایستاد. به آن حضرت سلام کرد و این گونه گفت: ای اباعبدالله! آگاه باش، به خدا سوگند، بر روی زمین خواه نزدیک یا دور، کسی نزد من عزیزتر از شما نیست، و کسی را چون شما دوست ندارم. اگر قدرت داشته باشم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم، چنین خواهم کرد. سلام بر شما ای اباعبدالله! شهادت می‎دهم که بر هدایت شما و هدایت پدرتان استوار هستم.(6)

درسی که می‎توان گرفت: او با زبان و عمل در خدمت امام خود بود و تلاش می‎کرد تا ادعای خود را به زینت عمل بیاراید. نحوه شهادتش شاهد این بیان است.

محرم

شهادت عابس

«عابس بن شبیب شاکری» پس از بیان ارادتش به مقام ولایت در حالی که شمشیرش آخته بود و زخمی بزرگ بر پیشانی داشت وارد میدان رزم شد و با فریادی بلند مبارز طلبید. (7)

«ربیع بن تمیم همدانی» می‎گوید: همین که دیدم کسی به میدان رو می‎آورد، او را شناختم. من عابس را در غزوات و جنگ‎ها دیده بودم. او شجاع‎ترین مردم بود. فریاد زدم: ای مردم، او شیر شیران رزم، پسر شبیب است. سپس گفتم: مبادا کسی به تنهایی با او در آویزد. پس عابس فریاد می‎زد: آیا مرد رزم نیست، مرد رزم نیست؟ هیچ کس به سوی او پای پیش نمی‎نهاد. در این میان فریاد عمر بن سعد بلند شد که او را سنگباران کنند. از هر طرف سنگ به سوی او پرتاب می‎شد. عابس وقتی هجوم ناجوانمردانه دشمن را دید، زره از تن به در کرد و پشت بند را گشود و به دور انداخت. گوشت و پوست آن مرد دلاور با برخورد سنگ‎ها آسیب دید، ولی او از مرگ هراسی نداشت. این بود که حمله سختی را آغاز کرد و با نبرد قهرمانانه‎اش بیش از دویست نفر از آن ذلیلان را به خاک انداخت. سرانجام، طاقتی برای او نمانده بود که به محاصره دشمن درآمد.(8) پس او را به شهادت رسانیدند و سر مبارکش را از بدن جدا ساختند. پس از شهادتش دیدم که بزرگ هر گروه می‎گفت: من او را کشته‎ام و دیگری می‎گفت: من او را به قتل رسانیده‎ام. هر یک از آن سپاه سنگدل برای فخر و شرف خویش تلاش می‎کرد تا کشتن او را به خود منسوب کند و سر بریده‎اش را به خود اختصاص دهد. ابن سعد به این نزاع پایان داد و گفت: او را یک نفر نکشته است.(9)

این سر پس از «عبدالله بن عمیر کلبی» و «عمر بن جناده» سومین سری بود که به سوی امام حسین علیه السلام پرتاب می‎شد. (10)

عابس در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه این گونه مورد خطاب امام قرار گرفته است: السلام علی عابس مولی شاکر؛ سلام بر عابس پسر شاکری.(11)

درسی که می‎توان گرفت: برهنه شدن عابس در برابر سنگ‎اندازان سزاوار تامل است. برخورد او گویای اوج ایمان، معرفت، و یقینش به ساحت قدس امام و راه مستقیم آن ولی الله الاعظم است. آری هرگاه عشق به اوج کمال رسد، چنان انسان از خود بی خود می‎شود که همه چیزش را خالصانه و بی‎پیرایه بر در دوست می‎نهد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص443.

2. ابصارالعین، ص126.

3. ابصارالعین، ص127.

4. مقتل الحسین(ع) مقرم، ص 312.

5. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص355.

6. مقتل الحسین مقرم، ص 312؛ ابصارالعین، ص138؛ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444.

7. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444.

8. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444؛ ابصارالعین، ص138؛ موسوسعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص451؛ بحارالانوار، ج45، ص28.

9. مقتل الحسین مقرم، ص 312؛ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 444؛ ابصار العین، ص129.

10. ابصارالعین، ص227، فائده 15.

11. اقبال الاعمال، ج3، ص79 و 345؛ بحارالانوار، ج45، ص73.

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .



تاریخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 01:15 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


اگر چه به یارانش می گفت باوفاتر و استوارتر از شماها ندیدم و شما کلچین روزگارید ولی فردا عصر تنهای تنها شد و در حالی که آرام آرام می گفت العطش العطش ، به یاران در خون خلتیده خود نگاه می کند / چند روز که کربلا می روی اینقدر به امام حسین علاقه مند می شوی که وقتی می خواهی بر می گردی دوست داری نرفته ، برگردی ، حال ببین که رفتن حسین چقدر برای زینب کبری سخت است (امان از دل زینب ) لذا در موقع خداحافظی امام حسین از خیمه ها ، چه غوغائی که راه نیافتاد وقتی آقا گفت : یا سكینه،یا رباب،یازینب،یا ام الكلثوم، علیکنّ منی السلام صدای ضجه ی بود که از خیمه بلند شد آقا فرمود آرام بگیرید که گریه های شما در پیش روست (مَهلاً فَإنَّ البُکاءَ أمامَکُم) خصوصا زمانی که امام حسین بگوید خواهرم امانتی مادر را بیاور و چون بگیرد آن پیراهن را با نیزه پاره پاره کند ، زینب چه حالتی پیدا می کند من که نمی دانم فقط می گویم امان از دل زینب / امام چند روز آب نخورده بعد از ماجرای حضرت عباس خودش برای آب آوردن اقدام کرد ولی تا شط فرات حد اقل 72 زخم شمشیر خورد / آقا خسته و عطشان ، خواست نفسی تازه کند ، که او را تیر باران کردند و تیری بر پیشانی حضرت زدند و چون خواست خون را از صورتش پاک کند ، تیره سه شعبه ای بر سینه او زدند ، و چون امکان خروج از جلوی سینه نبود بایستی از پشت سر در آورد ، با عمودی بر او زدند ، آقا با صورت سمت راست بر روی زمین افتاد و خودش را به گودی قتگاه رساند ولی کسی جرات آمدن را نداشت حتی عمر بن سعد/ آقا تا چشمش به شمر نیافتاده بود چیزی به خواهرش در کودی قتگاه نگفت و چون شمر را دید فرمود اِرجعى اِلى الفسطاط برو داخل خیمه اینجا نباش / به قول امام باقر علیه السلام ، امام حسین خود برای پنج نوع وسیله کشته شدن آماده می کرد نیزه ، و شمشیر ، و تیر ، و سنگ ، و زخم زبان چهار تای آن تا قبل از گودی قتگاه و پنجمی درگودی قتگاه چرا که تا شمر وارد گودی قتگاه شد و لب های تشنه آقا را دید گفت بلند شو شنیدم بابات ساقی کوثره بگو بابایت سیرآبت کند / و چون تشنگی لب و زبان و زانو و چشم و جکر را از کار می اندازد حسین توانست فقط زبانش را دور دهانش بچرخاند و شمر روی سینه آقا نشست / از ذکر بقیه معذورم که در توان من نیست و در شب غیر عاشورا هم نمی توان خواند.

تاریخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 10:16 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


نباید عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) را یک رسم شیعی تلقی کنیم   

قبل از آغاز بحثِ اصلی خودمان، این جلسه را به گفتگو دربارۀ مجالس عزاداری اباعبدالله(ع) اختصاص می‌دهیم تا نسبت به برخی از اموری که شاید برای‌مان عادی شده است، توجه ویژه پیدا کنیم یا احیاناً برخی از معلوماتی که در ازدحام برنامه‌های عزاداری اباعبدالله(ع) فراموش می‌شوند، دوباره یادآوری کنیم.

اولاً در فضای امروز، ما به هیچ‌وجه نباید عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) را یک رسم شیعی تلقی کنیم. هرکجا چنین عباراتی به‌کار رفت، شما باید روشنگری کنید و اندیشه‌های همۀ مسلمانان را نسبت به این سنت برجسته، یعنی عزاداری برای شهیدان و به‌ویژه سیدالشهداء(ع) حساس کنید و توجه همه را به این موضوع جلب کنید.

دشمن امام حسین(ع) بیش از اینکه دشمن شیعه باشد دشمن اهل سنت بود/ یزید از اهل سنت بیش از شیعیان قتل عام کرد

اساساً اباعبدالله الحسین(ع) عاشورا را به عنوان یک حماسۀ شیعی برقرار نکردند. دشمن امام حسین(ع) که یزید بود، بیش از اینکه دشمن شیعه باشد، دشمن اهل سنت بود. و یزید بیش از اینکه از شیعیان قتل عام کند، از سنّیان قتل عام کرد.

 اگر منظورمان از شیعه، همان کسانی است که به ولایت علی بن ابیطالب(ع) معتقدند و او را جانشین بلافصل رسول خدا(ص) می‌دانستند، در آن زمان تعداد این افراد بسیار کم‌شمار بوده و بسیاری از آنها در کربلا به شهادت رسیدند. پس چرا یزید به مدینه حمله کرد و واقعۀ حرّه را در آنجا برقرار کرد؟!

سربازان یزید در قتل عام حرّه، اهل سنت را کشتند نه شیعه

سربازان یزید در واقعۀ حرّه، چنان قتل عامی در مدینه انجام دادند که اگر به زبان امروزی‌ها بخواهیم بحث کنیم، باید بگوییم این قتل عام را از میان اهل سنت انجام دادند؛ یعنی از میان همان کسانی که به امام حسین(ع) نرفته بودند. سربازان یزید در واقعۀ حرّه، سه روز مال و جان و ناموس مردم مدینه را بر خودشان حلال دانستند؛ شبیه همین رفتاری که تکفیری‌های امروز انجام می‌دهند.

اگر اباعبدالله الحسین(ع) مقابل یزید قیام کرد، ماهیت یزید این بود که گفت: «بنی‌هاشم با پادشاهی بازی کردند و الا اصلاً وحی نازل نشده است! لَعِبَتْ‏ هَاشِمُ بِالْمُلْکِ‏ فَلا خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْیٌ‏ نَزَل‏»(احتجاج/2/307)کدام اهل سنتِ بصیری می‌تواند چنین کلامی را از یزید بپذیرد و یزید را بعد از ادای چنین کلامی، مسلمان بداند؟!

در موضوع کربلا اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست. اگر یزید دشمن امام حسین(ع) بوده، او بیشتر در حق اهل سنت جنایت کرده است. حتی اگر مأمورانِ باواسطۀ یزید، در کربلا امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، مأموران بی‌واسطۀ یزید در مدینه جنایات بیشتری مرتکب شدند. یعنی از نظر نوع جنایت، رفتارهای آنها قبیح‌تر از آن‌چیزی بود که در کربلا از عمر سعد دیده شد.

عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است/ حق نداریم حسین(ع) را فقط برای خود بدانیم/ برخی یاران حسین(ع) شیعه نبودند

نکتۀ دیگر این است که امام حسین(ع) خودش را فدای اسلام کرد تا –اصل- اسلام باقی بماند. از سوی دیگر در یاران امام حسین(ع) هم کسانی بودند که شیعه-به این معنای اصطلاحی که ما می‌گوییم- نبودند. البته بگذریم از یارانی مثل «وهب» که اصلاً مسلمان نبود و به یاری امام حسین(ع) آمد؛ و در این مسیر اسلام آورد. برخی از اصحاب امام حسین(ع) مانند زهیر و حرّ، این‌طور نبود که از جهت اعتقادی به این معنایی که ما می‌گوییم، شیعه باشند و به خلافت و ولایت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) معتقد باشند.

نه ما شیعیان حق داریم حسین(ع) را تنها از خودمان بدانیم و بس، و نه برادران اهل سنت باید حسین(ع) را فراموش کنند و او را از خود ندانند؛ البته این به رفتار ما هم بستگی دارد. عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است. در یک فضای توأم با اخوت اسلامی باید برای امام حسین(ع) عزاداری کرد.

البته معلوم است که شیعیان به امام سوم خود افتخار می‌کنند ولی این‌طور نیست که فقط شیعیان به حسین(ع) افتخار کنند. شافعی که یکی از فقهای چهارگانه اهل سنت است، کسی بود که در رثای اباعبدالله الحسین(ع) کلمات بسیار بلندی دارد. او حتی پرشورتر از برخی روضه‌خوانی‌های ما برای اباعبدالله الحسین(ع) ناله می‌زد.

عزاداری برای حسین(ع) هنوز در میان بسیاری از اهل سنت رسم است/ عاشورا یک حماسۀ اسلامی بود-نه صرفاً شیعی

این دست توطئۀ استکبار و صهیونیست‌هاست که آمده‌اند نقاط ضعف امت اسلامی را پیدا کنند و آن نقاط ضعف را تقویت کنند. آنها فضا را این‌طور کرده‌اند که بعضی‌ها عزاداران امام حسین(ع) را بکُشند. همین الان در بسیاری از محیط‌های اهل سنت داخل و خارج از ایران، هنوز رسم است که برای حسین(ع) عزاداری می‌کنند.

این بی‌سلیقگی است که ما از رسانه‌های خودمان جشن میلاد پیامبر گرامی اسلام(ص) را از کردستان پخش کنیم ولی در روز عاشورا از همین کردستان و برادران اهل سنت که برای امام حسین(ع) عزاداری می‌گیرند، برنامه پخش نکنیم!

در چنین شرایطی به عزای اباعبدالله الحسین(ع) و شعارهای امام حسین(ع) و سخنرانی‌های ایشان باید خیلی دقیق نگاه کرد. تقریباً شما یک کلام در کلمات امام حسین(ع) پیدا نمی‌کنید که به حقایق و اعتقاداتِ «خاصّ شیعی» اشاره کند. ایشان -در کربلا- مکرر می‌فرمود: آیا من فرزند دختر پیغمبر شما هستم یا نه؟ (أَ لَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکُم؛ اعلام الوری/ص241) یک‌بار هم به آنها نفرمود که من امام سوم شما هستم! حتی از غدیر هم آن‌چنان بحثی به میان نیامد.

عاشورا یک حماسۀ اسلامی بود-نه صرفاً شیعی- و همین امروز هم اگر این حماسه را با همۀ خوبان و منصفان عالم و از جمله برادران اهل سنت در میان بگذارید، آن را می‌پذیرند. لذا شما باید امروز به عزاداری حسین(ع) رنگ و رونق تازه‌ای بدهید.

حسین(ع) از کسانی که به امامت و عصمت ایشان اعتقادی نداشتند نیز طلب یاری کرد/روایات و کتاب‌های مقتل اهل سنت نشانۀ علاقمندی آنها به متصل شدن به حسین(ع) است

حالا به سراغ دشمنان امام حسین(ع) که در میدان کربلا بودند، برویم. برخی از کسانی که پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) جنگیده بودند، جزء دشمنان امام حسین(ع) قرار گرفتند. کربلا برای خودش یک مرزبندی فوق‌العاده ویژه‌ای داشت. یعنی بحث بر سرِ اعتقادات اصلی و بر سر رذایل و فضایل کلیدی افراد بود.
    اباعبدالله الحسین(ع) رسماً طلب یاری می‌کردند؛ حتی از کسانی که ذر‌ه‌ای به امامت و عصمت ایشان اعتقادی نداشتند و موقعیتی که ما برای حضرت قائلیم، قائل نبودند. که از میان آنها، برخی جواب دادند و برخی جواب ندادند. مثلاً «عبیدالله ابن حرّ جوفی» از جمله کسانی بود که به این دعوت حسین(ع) جواب نداد و پشیمان شد و تا آخر عمر گریه می‌کرد.

یک نمونۀ دیگر، مقاتلی است که اهل سنت برای امام حسین(ع) نوشته‌اند. حتی بعضاً روایاتی در میان آنها وجود دارد که ما برخی از آن روایات را قبول نداریم و می‌گوییم بعضی‌ها برای اینکه خودشان را به اباعبدالله الحسین(ع) متصل کنند این روایات را ساخته‌اند. اما شما ببینید که در طول تاریخ، فضا چگونه بوده که همه علاقمند بودند خودشان را یک‌طوری به حسین(ع) متصل کنند.

ب) مبانی عزاداری در کتب اهل سنت

وظیفۀ ما دربارۀ عزاداری حسین(ع) چیست؟/ باید صدای عزاداری حسین(ع) را به گوش همه برسانیم/ثواب کمک به مجالس عزاداری غیرشیعیان بیشتر است

حالا ببینید امروز وظیفۀ من و شما دربارۀ عزاداری امام حسین(ع) چیست؟ ما باید صدای عزاداری حسین(ع) را به گوش همه –جهانیان- برسانیم. اینکه بگوییم: «این عزاداری، صرفاً مراسمِ ما شیعیان است» سخن درستی نیست.

از شما جوانان فهمیده و فرهیخته تمنا دارم که بخشی از عزاداری خودتان و بخشی از فعالیت خودتان برای حسین(ع) را به گستراندن فرهنگ عزاداری و فکر عزاداری در میان همۀ مسلمانان اختصاص دهید و اگر در میان مسلمانان هرکجا چنین عزاداری‌هایی هست، پرچم‌های آنان را برافراشته‌تر کنید. به آن مجالس کمک کنید که بسیاری از اوقات ثوابش بیشتر از این است که بیایید در مجالس مؤمنینی که همه‌شان هم‌عقیدۀ خودتان هستند.

گریه و ضجه برای شهید، سنت پیامبر (ص) بود /شدت گریۀ پیامبر(ص) برای حمزۀ سیدالشهداء در منابع اهل سنت هم آمده است

غیر از مسائل تاریخی، وقتی به مبانی عزاداری مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که این سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) بود که برای شهید گریه کند؛ کمااینکه ایشان برای حمزۀ سیدالشهداء ناله می‌زد و گریه می‌کرد. در کتب اهل سنت آمده است که حضرت آن‌قدر برای حمزه ناله زد که حالت غش به او دست داد. وقتی ایشان سینۀ چاک‌خوردۀ و بدن مثله شدۀ حمزه را دید، شروع به فریاد زدن و گریه کردن نمود.( لَمَّا رَأَى النبى حَمْزَةَ قَتِیلًا بَکَى، فَلَمَّا رَأَى مَا مُثِّلَ بِهِ شَهَقَ؛ السیره الحلبیه/2/247) اینکه شما در هیأت‌های خودتان این‌طور گریه می‌کنید، در واقع سنت پیامبر اکرم(ص) است که ایشان برای شهیدی که او را قطعه قطعه کرده بودند، ضجه می‌زد.

همچنین در منابع اهل سنت آمده است: «ما ندیدیم پیامبر(ص) به آن شدتی گریه کنند که برای حمزه گریه کردند؛ مَا رَأَیْنَا رَسُولَ اللَّهِ ص بَاکِیاً أَشَدُّ مِنْ بُکَائِهِ عَلِیِّ حَمْزَةَ؛ ایشان بعد از اینکه پیکر حمزه را رو به قبله قرار دادند، آن‌قدر بالای سر او گریه کردند که حالت غش به ایشان دست داد؛ وَضَعَهُ فِی القبلة، ثُمَّ وَقَفَ عَلِیُّ جَنَازَتَهُ وَ انْتَحَبَ، حتّی بَلَغَ بِهِ الْغَشْیُ؛ ذخائر العقبی/181)  

تا قرن 2 و 3 در مدینه رسم بود که مردم قبل از گریه برای مردۀ خودشان اول برای حمزه گریه می‌کردند

    در دیگر کتب اهل سنت آمده است که وقتی پیامبر اکرم(ص) –بعد از جنگ احد- از کنار خانه‌ای از خانه‌های انصار عبور می‌کردند، دیدند که خانم‌های انصار دارند برای شهدای خودشان گریه می‌کنند. ایشان فرمود: عمویم حمزه، گریه‌کن ندارد. بعد از این ماجرا، زنان انصار قبل از گریه و عزاداری برای اموات خودشان، ابتدا برای حمزۀ سیدالشهداء گریه و عزاداری می‌کردند (وَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِدَارٍ مِنْ دُورِ الْأَنْصَارِ مِنْ بَنِى عَبْدِ الْأَشْهَلِ وَ بَنَى ظَفِرَ فَسَمِعَ الْبُکَاءَ وَ النَّوَائِحَ عَلَى قَتْلَاهُمْ فَذَرَفَتْ عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص فَبَکَى ثُمَّ قَالَ لَکِنَّ حَمْزَةَ لَا بَوَاکِیَ لَهُ؛ تاریخ طبری/2/210) و (فَلَمْ تَبْکِ أَمْرَأَهُ مِنَ الْأَنْصَارِ عَلِیِّ مَیِّتٍ بَعْدَ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص « لَکِنَّ حَمْزَةَ لَا بَوَاکِیَ لَهُ » إِلَیَّ الْیَوْمَ إِلَّا بَدَأْتَ الْبُکَاءِ عَلِیِّ حَمْزَةَ ؛ مجمع الزوائد/6/126)

تا حدود قرن دوم و سوم رسم بود هر موقع در مدینه در میان مسلمانان کسی از دنیا می‌رفت(نه فقط برای شهدا بلکه برای همۀ مردگان) بانوان اول برای حمزه سیدالشهداء گریه می‌کردند و بعد برای مردۀ خودشان گریه می‌کردند(واقدی مورخ قرن دوم وسوم هجری می‌گوید تا زمان ما این رویه ادامه دارد که ابتدا برای حمزه و سپس برای کشته‌های خود عزاداری می‌کنند؛ قال الواقدی: فَلَم یَزَلنَ یَبدَأنَ بِالنَّدبِ لِحمزة حَتَّى الآن؛ أسد الغابه/2/48) همین شیوه‌ای که ما امروز هم در ختم‌های خودمان داریم و برای اباعبدالله الحسین(ع) گریه می‌کنیم. این سنت باقی بوده و در کتب تاریخی آمده است.

بنابراین عزاداری مسألۀ معقولی است و این در میان اهل سنت هم مرسوم و سنت بوده که حتی در کنار گریه برای اموات خودشان، برای حمزه سیدالشهداء گریه کنند.

در دیگر منابع اهل سنت آمده است که وقتی خبر شهادت جعفر به پیامبر اکرم(ص) رسید، حضرت به خانۀ جعفر رفتند. رسول خدا(ص) فرزندان جعفر را می‌بوییدند و گریه می‌کردند. به حدّی که دیگر خانم‌ها طاقت نیاوردند. حضرت اسماء-همسر جناب جعفر- شروع کرد به ضجه زدن و گریه کردن. در این اثناء بود که حضرت فاطمه زهرا(س) وارد شد. ایشان صدا می‌زد: «وا عمّاه؛ وای عمویم» این را می‌گفت و گریه می‌کرد. بعدپیامبر(ص) فرمود: «عَلَی مِثلِ جَعفرَ فَلتَبکِ البَواکِی؛ باید بر مثل جعفر، گریه‌کنان گریه کنند»(الاستیعاب/1/313) مانند همین «عموجان، عموجان» که شما در عزاداری‌های خودتان برای ابالفضل العباس(ع) می‌گویید و صدا می‌زنید.

باید سنت‌های فراموش‌شدۀ عزاداری که توسط پیامبر(ص) تأیید شده را احیا کرد/باید با تشکیل جلسات مشترک شیعه و سنی، عزاداری حسین(ع) را توسعه داد

اینها مطالبی نیست که فقط ما در کتب شیعی نقل کرده باشیم؛ این‌ها سنت‌هایی است که توسط پیامبر اکرم(ص) تأیید شده است و سنت‌های فراموش‌شده‌ای است که باید احیاء کرد و باید با آغوش باز، جلسات مشترک شیعه و سنی تشکیل داد و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) را توسعه داد.

نباید پذیرفت که عزاداری فقط کاری مربوط به شیعیان است و فقط با عقاید شیعی می‌توان از آن دفاع کرد؛ به هیچ‌وجه این‌طور نیست.

ج) عزاداری از منظر علوم انسانی و برون‌دینی

1. بعد سیاسی و روانی) امام خمینی ره: اگر بُعد سیاسى عزاداری را بفهمند، غربزده‌ها هم مجلس عزا برقرار می‌کنند

حالا اگر با نگاه به ریشه‌های غیر دینی عزاداری، و با یک نگاه تجربی بخواهیم به عزاداری امام حسین(ع) نگاه کنیم، به چه نتایجی می‌رسیم؟ یعنی اگر تشیع و قرآن و روایات را کنار بگذاریم، و برون‌دینی به عزاداری نگاه کنیم. اگر از نظر علوم انسانی و علوم سیاسی و روان‌شناسی و علوم تربیتی به این عزاداری نگاه کنیم، به چه نتایجی می‌رسیم؟

حضرت امام(ره) می‌فرماید: «ملت ما قدر این مجالس را بدانند، مجالسى است که زنده نگه مى‏دارد ملتها را. در ایام عاشورا زیاد و زیادتر... اگر بُعد سیاسى اینها را اینها بفهمند، همان غربزده‏ها هم مجلس بپا مى‏کنند و عزادارى مى‏کنند، چنانچه ملت را بخواهند و کشور خودشان را بخواهند.»(صحیفه امام/ج‏16/ص347) منظور امام از «اینها» روشنفکرهای غربزده است که با عزاداری مخالفت می‌کردند، یا برخی از روشنفکرهایی که نمی‌فهمیدند.   

حضرت امام(ره) عزاداری را یک مقولۀ سیاسی مفید به حال جامعه می‌دانند که آثار سیاسی بسیار بالایی دارد. اصلاً کسی که سیاست را بفهمد، عزاداری را ترویج می‌کند. باید اساتیدی که دکترای سیاسی دارند و همچنین دانشجویان، بیایند و در این زمینه‌ها مقاله‌های علمی بنویسند. کسانی که در روانشناسی و علوم تربیتی فعالیت دارند، این انرژی مثبتی که در این مراسم‌های عزاداری جمع می‌شود را بررسی کنند. شما یک چنین انرژی مثبتی را در خانه‌های خود و در عزاداری تنهایی خودتان پیدا نمی‌کنید. حتی بدون در نظر گرفتن آموزه‌های دینی و اعتقادات هم می‌توان فهمید که چنین عزاداری‌هایی چه آثار مفیدی برای فرد و جامعه دارد.

در مراسم صدمین سال میلاد پیاژه(روانشناس مشهور) عده‌ای از روانشناسان خارجی را به ایران دعوت شده بودند. بعد از این مراسم، این روانشناسان خارجی را به حرم امام رضا(ع) بردند تا آنجا را هم به عنوان یک جای دیدنی ببینند. آنها به قدری جذب آن فضا شده بودند که دوست نداشتند از حرم بیرون بیایند. تعبیرشان قریب به این مضمون بود که: اینجا چقدر انرژی مثبت وجود دارد! مردم در اینجا یک روح لطیفی پیدا می‌کنند! امواج این مردم دارد به ما می‌رسد و ما چقدر در اینجا احساس خوبی داریم!

امام(ره): عزاداری به نفع ماست؛ همین نفع دنیایى‏اش را حساب کنید!

اینها مطالبی نیست که تا روز قیامت بخواهیم فقط بر اساس روایات‌مان بگوییم، عقل نظری و تجربی هم اینها را می‌فهمد. حضرت امام(ره) در فرمایشی به همین موضوع اشاره دارد که بی‌دلیل نیست که برای یک قطره اشک چنان اجر با عظمتی قرار داده‌اند، حتماً اسراری دارد که باید دیده شود.(چرا خداوند تبارک و تعالى براى اشک و حتى یک قطره اشک و حتى تباکى‏ آن‌قدر ثواب داده است؟ کم کم مسأله از دید سیاسى‏اش معلوم مى‏شود و ان‌شاء اللَّه بعدها بیشتر معلوم مى‏شود...بلکه مهم آن جنبه سیاسى است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش را کشیده‏اند که تا آخر باشد و آن، این [که‏] اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده و هیچ چیز نمى‏تواند این کار را به مقدارى که عزاى حضرت سید الشهدا در او تأثیر دارد، تأثیر بکند؛ صحیفه امام/16/343-345)

حضرت امام(ره) بر لزوم دسته‌های عزاداری تأکید می‌کنند و آن را تظاهرات سیاسی می‌دانند که باید باقی بماند (این دستجاتى که در ایام عاشورا راه مى‏افتند خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایى. راهپیمایى است خودش. اما راهپیمایى با یک محتواى سیاسى. همان طورى که سابق بود بلکه بالاتر. همان سینه‌زنى، همان نوحه‏خوانى، همانها رمز پیروزى ماست. در سرتاسر کشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند. و همه گریه بکنند؛ صحیفه امام/11/99)

امام(ره) عزاداری را به نفع ما می‌دانند؛ حتی همین نفع دنیایی‌اش. و الا امام حسین(ع) چه نیازی به عزاداری ما دارد؟(ما تا ابد هم اگر براى سید الشهدا گریه بکنیم، براى سید الشهدا نفعى ندارد، براى ما نفع دارد، همین نفع دنیایى‏اش را شما حساب بکنید، آخرتى‏اش جاى خودش، همین نفع دنیایى‏اش را حساب کنید و همین جهت روانى مطلب را که قلوب را چطور به هم متصل مى‏کند؛ صحیفه امام/11/100)

درک عظمت عزاداری وآثارش، نیاز به دین و ایمان ندارد

این مباحث با علوم تجربی هم قابل بحث و فهم است. این تکیه‌گاه‌های تاریخی و فرهنگی و این ایستگاه‌های زمانی و شخصیت‌هایی که باید به آنها پناه ببریم، نیاز روانی انسان و جامعۀ بشری است. غفلت از ابعاد دنیایی و آثار روحی و روانی که در همین دنیا برای ما دارد، و غفلت از برکات عزاداری، آیا چیزی جز رذالت و خباثت است؟ مگر انسان می‌تواند چنین وقایع باعظمتی را در حیات بشری، نادیده بگیرد؟

آیا قابل قبول است که این‌همه مقاله در موضوعات پیشِ پا افتاده تهیه می‌شود، ولی در مقابل چنین عظمتی، هیچ اتفاق خاصی نیفتد؟ یک روانشناس منصف طبیعتاً می‌آید و این موضوع را دقیق مطالعه می‌کند. درک عظمت عزاداری و آثار و برکاتش، نیاز به دین و ایمان و معنویت و محبت هم ندارد.

2. بعد معنوی و اخلاقی) گاهی کارآیی محرم در رشد معنوی ما می‌تواند از کارآیی ماه رمضان هم بالاتر باشد

اگر از این بُعد هم بگذریم، به بعد معنوی و اخلاقی عزاداری می‌رسیم. کارآیی محرم در رشد معنوی ما گاهی اوقات می‌تواند از کارآیی ماه رمضان هم بالاتر باشد. حضرت ایت الله بهجت می‌فرمایند بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست!(نکته های ناب/63). حتی نماز شبی که تمام عرفا می‌گویند بدون آن رسیدن به قرب الهی میسر نیست، باز حضرت آیت الله بهجت می‌فرمایند:  بنده خیال می کنم فضیلت بُکاء [گریه] بر سیدالشهداء (علیه السلام) بالاتر از نماز شب باشد. (در محضر بهجت/1/217)

مرحوم قاضی هم تعابیر عجیب و بلندی در این زمینه دارند. از ایشان نقل شده که «محال است انسان به جز از راه سید الشهداء به مقام توحید برسد»(ز مهر افروخته/22) انمی‌شود انسان به جز از راه سیدالشهدا(ع) به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا(ع) است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی‌هاشم ابالفضل العباس(ع) است. خود مرحوم قاضی(ره) بنا بر نقلی که از ایشان شده  به هرجایی رسیده است از همین طریق بوده است. ایشان می‌فرمودند: «من هر چه دارم از زیارت سید الشهداء و قرآن دارم»(دریای عرفان/98)

ما هرچه ضعف اخلاقی داریم معلوم می‌شود که این دهۀ محرم را خوب برقرار نکرده‌ایم. این تو و این امام حسین(ع). در طول سال از چه بابتی از خودت گله‌مند هستی؟ بیا و در این دهۀ محرم جبران کن و کم نگذار. شما فکر می‌کنید فقط برخی از عرق‌خورها و چاقوکش‌ها یک‌دفعه‌ای متحول می‌شوند؟ ما نباید بعد از محرم در انگیزۀ خودسازی و طهارت نفس، مشکلی داشته باشیم.

اگر کسی از سر سفرۀ اباعبدالله الحسین(ع) گرسنه بلند شود و از درِ خانۀ او دست خالی برگردد، دیگر در این عالم چه کسی می‌تواند دستش را بگیرد؟! محرم باید کارِ ما را بسازد. ما دیگر نباید از این کاروان عقب بمانیم، از همین شب اول سوار این قطار شوید، شاید از میانۀ راه، دیگر نتوانید سوار شوید.

امام سجاد(ع) برای عزاداران حسینی غذا تهیه می‌کرد تا از عزاداری غافل نشوند

شاید بتوان گفت اولین جایی که مجلس عزاداری اباعبدالله(ع) با شام و غذا برگزار شد و این سنت بنا نهاده شد، توسط امام سجاد(ع) بود. خانم‌ها در سرما و گرما، هر شب عزاداری می‌کردند و امام سجاد(ع) در تهیۀ طعام برای خانم‌ها اهتمام می‌ورزیدند تا آنها به خاطر طبخ غذا از عزاداری غافل نشوند و فرصت عزاداری داشته باشند.(لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِی هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ کُنَّ لَا یَشْتَکِینَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَعْمَلُ لَهُنَ‏ الطَّعَامَ‏ لِلْمَأْتَم‏؛ محاسن/2/420)

بعید می‌دانم عزاداری‌ای که الان در تهران داریم مورد رضایت خودِ شما باشد؛ از بس که کار نشده است. مثل ماهی‌ای که در آب است و قدر آب را نمی‌داند، به این موضوع هم بی‌اعتنایی شده است.

امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود که ساکن بصره بود، فرمودند: شما که اهل عراق هستید و به کربلا نزدیک‌تر هستید، آیا به زیارت امام حسین(ع) می‌روید؟ او گفت: بله گاهی می‌روم ولی اگر زیاد بروم، دشمنان می‌فهمند که من مرید شما هستم و مرا به قتل می‌رسانند. حضرت فرمود: آیا گاهی می‌نشینی مصائب حسین(ع) را یادآوری کنی؟ آیا جزئیات مصائب را در ذهن خودت مرور می‌کنی؟ گفت بله. فرمود: آیا بر مصائب حسین(ع) گریه می‌کنی؟ گفت بله، به قدری که خانواده‌ام اثر آن را در من می‌بینند. حضرت شروع به گریه کرد و فرمود: خدا اشک چشم تو را رحمت کند. (قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: یَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع؟ قُلْتُ: لَا أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ... قَالَ لِی: أَ فَمَا تَذْکُرُ مَا صُنِعَ بِهِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ / قَالَ: فَتَجْزَعُ؟ قُلْتُ: إِی وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِکَ حَتَّى یَرَى أَهْلِی أَثَرَ ذَلِکَ عَلَیَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى یَسْتَبِینَ ذَلِکَ فِی وَجْهِی قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَکَ أَمَا إِنَّکَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا؛ کامل‌الزیارات/ص101)

قاعدۀ طلایی برای اعلام اثر عاشورا در انسان‌ها: خبر شهادت حسین(ع) حب‌الدنیا را از دل خارج می‌کند/ هر کسی این اثر را نگرفته، هنوز عاشورایی نشده است

همین‌که خبر شهادت سیدالشهداء(ع) به کسی برسد برای ساخته شدنِ او کافی است؛ این خبر، حب الدنیا را از دل خارج می‌کند. نباید چیزی از حب‌الدنیا در دلت بماند، اگر چیزی باقی ماند، باید برگردی و از امام حسین(ع) بخواهی درستش کند.

وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی را به امام حسین(ع) دادند، حضرت گریه کردند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون». همه منتظر عکس العمل حضرت بودند که ببینند آیا از این راه برمی‌گردند یا ادامه می‌دهند؟ حضرت با بیان یک جمله، مشخص کردند که این راه را ادامه خواهند داد و با این جمله، در واقع یک قاعدۀ طلایی را اعلام کردند که قانونی است برای اعلام اثر عاشورا در انسان‌ها. هر کسی این اثر را نگرفته، هنوز عاشورایی نشده است: حضرت فرمود: «لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء» یعنی بعد از شهادت مسلم، دیگر خیری در این زندگی نیست. این یعنی «من کربلایی شدم». وقتی خبر شهادت مسلم، چنین اثری دارد، خبر شهادت حسین(ع) باید با ما چه کند؟ بعد از عاشورا ما به حکم دستور خدا به زندگی وادار می‌شویم و الا بعد از حسین(ع) دیگر دل و دماغ زندگی کردن برای‌مان باقی نمی‌ماند

تاریخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 09:55 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
شهید سردار سرتیپ حسین همدانی از اعضا و بنیانگذاران سپاه همدان و کردستان است و از سال 1359 در جنگ ایران و عراق شرکت داشت.
کد خبر: ۵۳۷۷۹۲
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۰ - 09 October 2015
 شهید سردار سرتیپ حسین همدانی از اعضا و بنیانگذاران سپاه همدان و کردستان است و از سال 1359 در جنگ ایران و عراق شرکت داشت.

به گزارش تسنیم، سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی، در عنفوان جوانی با تفکرات حضرت امام (ره) آشنا شده و از محضر درس مکارم اخلاق و احکام شهید محراب آیت‌الله مدنی که در همدان تبعید بودند، بهره‌ای بسزا برده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ...پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

سردار همدانی به همراه شهید صیاد شیرازی و شهید محمود خضرائی
 

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد. فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر 27 محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت. عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده لکشر 32 انصارالحسین (ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.


سردار همدانی در کنار شهید محمود شهبازی و دیگر رزمندگان

دیری نپایید که هدایت و فرماندهی لشکر 16 قدس گیلان را به او واگذار کردند و عملیات‌‌های مهم و حیاتی همچون کربلای 4 و کربلای 5 را با شیرمردان گیلکی به سرانجام رساند. معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، از فرماندهای زبده همچون دیگر فرماندهان سپاه اسلام آماده ساخت و تا آخرین عملیات موفق سپاه اسلام با منافقین کوردل که با نام مرصاد به نتیجه رساند، لحظه‌ای آرام نگرفت و پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر 4 بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.


همدانی به همراه شهیدان همت، خرازی و احمد کاظمی در کنار رهبر انقلاب
 

معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.


مسئولیت‌های سردار سرتیپ حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس:
1 ـ فرمانده لشکر 32 انصارالحسین استان همدان
2 ـ فرمانده لشکر 16 قدس استان گیلان
3 ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس:
1 ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر 4 بعثت
2 ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران
3 ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)
4 ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
5 ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان

6-فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران

گفتنی است، سردار سرتیپ همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.

سردار به نقل از رسانه های خارجی

باشگاه خبرنگاران به نقل از نشریه Foregn Policy درباره سردار همدانی نوشت؛ او در اوایل 1979 برای مبارزه با شورشیان "کردستان" و سپس در جنگ ایران و عراق (دوران 8 سال دفاع مقدس) ایفای نقش کرد.

روزنامه Wall Street Journal درباره سردار همدانی نوشت: ژنرال همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و او به عنوان افسر سپاه پاسداران اعلام خدمت داشته است. همدانی یک متخصص در نحوه رزم عملیات نیروهای منظم با شبه نظامیان است.

سایت Iran Briefing با اشاره به سوابق سردار همدانی در دوران جنگ تحمیلی و مبارزه با ضدانقلاب، یادآور شد: ژنرال همدانی 32 سال خدمت کرده و در جبهه‌های غرب به ایفای نقش پرداخته است.

سایت Wnd درباره سردار حسین همدانی عنوان داشت: ژنرال حسین همدانی یکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این سایت به نقل از سردار همدانی نوشت : "در طول این نزاع (جنگ تروریست‌های تکفیری با ملت مظلوم سوریه) تجربیات آموزشی به ملت سوریه بدون هیچ انتظاری منتقل شد".

سرانجام امروز جمعه(17 مهرماه) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی بیانیه ای خبر از شهادت این سردار رشید اسلام در سوریه داد. 

در بخشی از این اطلاعیه با تبریک و تسلیت شهادت این سردار شجاع و گرانقدر به محضر حضرت ولیعصر (عج) و نائب برحقش امام خامنه ای عزیز ( مدظله العالی ) و ملت شریف ایران، آمده است:

سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و مستشاران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مدافعان حرم در طول سال‌های گذشته که نقش تعیین کننده‌ای در حفظ و حراست حرم حضرت زینب (س) و کمک و تقویت جبهه مقاومت اسلامی در جنگ تروریستی سوریه داشت، عصر دیروز در حین انجام ماموریت‌های مستشاری در حومه شهر حلب به دست تروریست‌های داعشی به شهادت رسید.

تصاویر زیر از نشست خبری سردار همدانی در زمان فرماندهی سپاه محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله) تهران گرفته شده است.



تاریخ : جمعه 17 مهر 1394 | 10:43 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۳۶
مرجع : العالم
فعال مشهور عربستانی از وجود 3 بحران بزرگ خبر داد که در نهایت باعث فروپاشی نظام آل سعود خواهد شد.
برای اتفاقی غافلگیر کننده در عربستان آماده باشید
به گزارش افکارخبر، "مجتهد" که به دلیل انتشار خبرهای پشت پرده خاندان حاکم در عربستان از طریق تویتر، به شهرت و هواداران بسیاری دست یافته است، در مصاحبه تلفنی با سایت خبری "هنا صوتک" گفت: "مجتهد" یک حساب کاربری در تویتر است، و اطلاعاتی را در اختیار مردم قرار می‌دهد که باید بدانند ولی از دسترسی به آن اطلاعات منع شده‌اند؛ این حساب کاربری، در افشای فساد و ظلم در عربستان و یا مسائل مرتبط با این کشور نقش دارد.

وی مهمترین هدف از فعالیت حساب کاربری مجتهد را استفاده فعالان از اطلاعات لازم برای از بین بردن فساد، ظلم و استبداد عنوان کرد.

مجتهد درباره آینده نظام سعودی گفت: نظام سعودی با ۳ مشکل بزرگ روبرو است که هرکدام از آنها باعث فروپاشی این نظام خواهد شد.

مجتهد نخستین مشکل بزرگ را اختلافاتی عنوان کرد که خاندان حاکم را درنوردیده و هیچ راهکاری برای جلوگیری از تشدید آن وجود ندارد، و پیش بینی می‌شود که این اختلافات طی مدت کوتاهی به مرحله بحران برسد.

این فعال عربستانی مشکل دوم را نیز سقوط بهای نفت و کاهش سریع ذخیره ارزی دانست، به حدی که به زودی نقدینگی در عربستان نابود خواهد شد.
وی مشکل بزرگ سوم را چالشهای منطقه‌ای در یمن، عراق و سوریه عنوان کرد که پیامدهای داخلی خطرناکی در تحریک گروه های افراطی و یا اقلیتها در عربستان خواهد داشت.


مجتهد درباره منابع خبری و اطلاعاتی خود گفت: برخی منابع اصلی و مستقیم هستند که از داخل خاندان حاکم و دفتر پادشاهی و وزارت کشور به دست می‌آیند، و برخی منابع نیز فوری هستند که بعضی با جزئیات به ایمیل من می فرستند. گروه اول اطلاعات موثق است، زیرا از افرادی می رسد که مجتهد آنان را می شناسد، ولی دسته دوم اطلاعات قابل استناد نیست مگر آنکه فرستنده با اسناد یا راه های دیگر آنها را تأیید و موثق کند.

وی تأکید کرد که هیچ ارتباطی با سرویسهای اطلاعاتی محلی، منطقه‌ای و یا بین المللی ندارد و با این کار مخالف است.

مجتهد خاطرنشان کرد که هنوز مشخص نیست چگونه تیم هکرهای سعودی، حساب کاربری او را هک کردند، ولی شخصی گفته است که شکافی امنیتی در برنامه تویتر وجود داشت.

وی با بیان اینکه کشورها در منطقه تقسیم نخواهد شد، خاطرنشان کرد که به دلیل فعالیت جدید تروریستها که مرز را نمی شناسند، ائتلافهای بزرگی در منطقه به وجود خواهد آمد.

مجتهد تأکید کرد: عربستان سعودی در چارچوب سیاستهای آمریکا حرکت می‌کند، و با وجود ادعاهایش هیچگونه سیاست مستقلی ندارد؛ و برخلاف ادعای برخی، حتی عملیات نظامی در یمن با هماهنگی با آمریکایی ها صورت می گیرد. درست است که آمریکایی ها به برخی جزئیات اعتراض دارند اما این کار به صورت کلی با هماهنگی کامل انجام شد.

وی در خصوص نشانه‌های پایان دوران آل سعود گفت: شواهد این موضوع را قبلا ذکر کردم، و قوی‌ترین دلیل این است که یک جوان از طریق پدری که ناتوانی عقلی دارد، به قدرت رسیده است.

مجتهد خاطرنشان کرد: قدرت تأثیرگذاری عربستان در منطقه و دنیا به دلیل گرفتار شدن در مسائل بسیار و خسارتهای مالی و درگیری با اسلامگرایان، محدود می شود.

مجتهد درباره اینکه چه زمانی شخصیت خود را فاش خواهد کرد، گفت: زمانی خواهد رسید که فاش کردن هویت این شخصیت به مصلحت خواهد بود، و آن زمان وقتی است که خطر از کسانی که با مجتهد همکاری می کنند کاملا مرتفع شو، چه از طریق فروپاشی نظام سعودی و یا ایجاد تغییری در این نظام.
مجتهد با اشاره به نقش ماشین بزرگ رسانه‌ای عربستان سعودی در تحریف افکار عمومی دنیا، گفت: امپراتوری عظیم رسانه‌ای سعودی و فعالیت گسترده شرکتهای روابط عمومی که به نفع نظام عربستان در غرب و شرق دنیا فعالیت می کنند، توانسته‌اند افکار عمومی دنیا را از خطر آینده عربستان تحریف کنند. به نظر من تحولات همه طرفهای سیاسی، اطلاعاتی، آکادمیک یا رسانه‌ای را غافلگیر خواهد کرد. افراد عاقل در سرزمین ما باید منتظر باشند و برای تغییری غافلگیر کننده آماده شوند، چالشهایی که از آنها نام بردم در حال پیشرفت هستند.


تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
گفتگوی اختصاصی اتحادخبر با بانوی شیعه ژاپنی:

اتحاد خبر: خانم پروفسور توموکو شیمو یاما با نام ایرانی پرستو شاد پیام، استاد دانشگاه توکیو fufs بوده است. ایشان در جریان مطالعات و پژوهشهای خود و بنابر علاقه وافری که از دوران کودکی به ایران داشته است به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرایش پیدا کرده است. در یک عصر پاییزی ایشان میهمان دفتر اتحاد جنوب شدند و با ایشان گفتگوی ویژه ای ترتیب دادیم.....

اتحاد خبر - معصومه شجاعی: خانم پروفسور توموکو شیمو یاما با نام ایرانی پرستو شاد پیام، استاد دانشگاه توکیو fufs بوده است. وی اکنون عضو هیات علمی دانشگاه toyosophia میباشد. پرستو شاد پیام اولین دکترای خویش را در رشته ایران شناسی و تاریخ نگاری اخذ کرده است و دومین دکترای خود را در رشته تاریخ ایران پس از اسلام (تاریخ تشیع) در محضر اساتیدی چون آقایان آینه وند و آقاجری کسب کرده است. وی هم اکنون با همسرش فریدون شاد پیام در تهران زندگی می کند. پروفسور شادپیام در جریان مطالعات و پژوهشهای خود و بنابر علاقه وافری که از دوران کودکی به ایران داشته است به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرایش پیدا کرده است. در یک عصر پاییزی ایشان میهمان دفتر اتحاد جنوب شدند و با ایشان گفتگوی ویژه ای ترتیب دادیم. و اینک مشروح این گفتگو.....

اتحادخبر: خانم شیمو یاما چرا این نام (پرستو شادپیام)را برای  خود انتخاب کرده اید؟

در کشور ژاپن خانمها هنوز به یک سنت قدیمی پایبند هستند  به این صورت که نام خانوادگی همسر را به جای نام خانوادگی خود می گذارند ومن هم بنا بر همین روش این نام را برای خودم انتخاب کردم.

اتحادخبر: چه اتفاقی افتاد که به دین اسلام مشرف شدید؟

من از نظر علمی و تاریخی مطالعه کردم و به اسلام و مذهب شیعه علاقه مند شدم از همان دوران کودکی به ایران و فرهنگ ایرانی علاقه زیادی داشتم.  پدرم کشیش بود. در کتابخانه پدرم راجع به تاریخ خاور میانه کتابهای فراوانی بود که آنها را مطالعه می کردم. به شخصیت کوروش خیلی علاقه مند شدم. البته تورات و انجیل را هم میخواندم  بعدها که وارد دانشگاه شدم و رشته تاریخ ایران پس از اسلام(تاریخ تشیع) را خواندم بیشتر با مذهب شیعه آشنا شدم وشیفته آن گردیدم و بعد از مدتی شیعه شدم.

 

اتحادخبر: چرا در میان شخصیتهای تاریخی بیشتر به کورش علاقه مند شدید؟

زیرا کوروش اولین بار منشور حقوق بشر را نوشت. او یک فدرالیسم واقعی در کشور پهناور ایران آن زمان ایجاد کرد. به حقوق دیگران ارزش و احترام قائل میشد. آزاد اندیش بود. حق حکومت را برای سرزمینهایی که فتح کرده بود قائل میشد و برده داری را ممنوع کرده بود.

اتحادخبر: خانم شادپیام مذهب شیعه چه مزیتهایی دارد که شما را شیفته خود کرد؟

مذهب شیعه عقل گرا وکمال گرا میباشد. و به اختیار انسان اهمیت و ارزش داده است یعنی انسان میتواند با نیروی عقل و اختیار خویش نیک و بد را تشخیص بدهد و انتخاب کند. در حالیکه سایر فرقه های کلامی معتقد به جبر هستند. مزیت دیگر مذهب شیعه عدالت محور بودن آن است. شیعه طرفدار مظلوم است و این را از فرهنگ شهادت امام حسین (ع) به خوبی میتوان دریافت. مفهوم خداوند در شیعه و فرهنگ ایران با سایر ادیان متفاوت است. خدای شیعه خیلی مهربان است. با مردم صمیمی است و همه جا حضور دارد ولی در سایر ادیان خداوند مانند پیرمردی است که در آسمان سکونت دارد؛ بد اخلاق و خشن است. مثلا در تورات آمده "من خدای کینه جو هستم اگر به من خیانت کنی و به دین دیگری گرایش پیدا کنی من هم کینه جویی می کنم."


اتحادخبر: نظر مردم ژاپن نسبت به کشور ایران و دین اسلام چیست؟

مردم ژاپن کشور ایران را دارای تاریخی بزرگ و فرهنگی عظیم می دانند و این تاریخ و فرهنگ فراتر از مرزهاست ولی در رابطه با اسلام مردم ژاپن دیدگاه خاصی ندارند. یعنی اصلاً مردم ژاپن نه مذهبی هستند و نه سیاسی. به دین و مذهب کاری ندارند به یک چیز اعتقاد دارند و آن هم اخلاق عملی و عدالت عملی است. حرف نمی زنند ولی عمل می کنند.

اتحادخبر: خانم دکتر؛ کدام آیه از قرآن بیشتر توجه شما را به خود جلب کرده است؟

یک آیه در قرآن راجع به عدالت است "کونوا قوامین بالقسط "برای عدالت قیام کنید. امام علی (ع) نیز میفرمایند: "عدالت معدن سلامت جامعه است "

اتحادخبر: از میان عباداتی که مسلمانان انجام می دهند کدامیک را بیشتر دوست دارید؟

در میان عبادات مسلمانان دعا کردن خیلی اهمیت دارد. دعا کردن از صمیم قلب و با هر زبانی که دوست داشته باشند. دعا کردن آنها فرمول خاصی ندارد ساختار و قالب ندارد. به زیارت امامزادگان نیز خیلی علاقه مند هستم و در تهران هر هفته به زیارت امامزاده صالح می روم. به نذری دادن مسلمانان به خصوص در ایام عزاداری  امام حسین (ع) بسیار علاقه مند هستم و شیفته این اخلاق مسلمانان هستم.

اتحادخبر: به نظر شما امتیاز اسلام بر سایر ادیان چیست؟

مسیحی ها انسان را از بدو تولد گناه کار می دانند  وقتی بچه بودم بابد در کلیسا جلوی خداوند عذر خواهی می کردم ودلیل آنرا نمی دانستم. یهودی ها نیز خود را آقا و سرور جهان می دانند. ولی اسلام انسان را وقت تولد پاک می داند و بر اخوت و برادری و همدلی و اتحاد تاکید دارد.

اتحادخبر: باتوجه به نزدیکی عید غدیر دوست دارید چه مطلبی درباره این عید بزرگ بگویید؟

از روز عید غدیر خم بود که امامت ایجاد شد. وقتی پیامبر در قید حیات بودند فقط رسالت و کتاب بود ولی بعد از رحلت پیامبر (ص) مساله دوشاخه شد و خلافت و امامت به وجود آمد و این ریشه در تفاوتهای جهان بینی مردم ایران و اعراب دارد. عید غدیر عید بسیار بزرگی است و یکی از مسائل مهم اعتقادی و تاریخی ماست. در تاریخ آمده است که حتی دولت آل بویه در بغداد نیز این عید بزرگ را جشن گرفته اند.

اتحادخبر: چه توصیه ای به بانوان مسلمان ایران دارید؟

من به همه مردم ایران (هم خانم ها و هم اقایان) توصیه میکنم تاریخ خود را بهتر بشناسند و توجه کنند که در کدام جهت حرکت می کنند تا به پیشرفت آنها بینجامد هدف خویش را بهتر بشناسند و تفکر کنند که به کجا می خواهند بروند و هویت اسلامی ایرانی خویش راحفظ کنند.

اتحادخبر: به نظر شما چه آسیبها وخطراتی در حال حاضر دین را تهدید می کند؟

مساله داعش هم اکنون توسط گروهی افراطی با ادعای ظاهری اعتقاد به مبانی اسلام تفکرات غلط و بی اساس را رواج داده و به قتل وکشتار مردم بی دفاع می پردازد.

*فرصت را مغتنم شمرده و از اقای شاد پیام در باره نحوه آشنایی شان با خانم شیمو یاما و زندگی مشتر کشان سوالاتی پرسیدیم:

اتحادخبر: آقای شاد پیام چگونه با همسرتان آشنا شدید؟

ما در دانشگاه هلند با یکدیگر آشنا شده و بعد از مدتی با هم ازدواج کردیم.

اتحادخبر: آقای شاد پیام زندگی با یک بانوی ژاپنی چگونه است؟

در تمام این 12 سال هرگز از ایشان دروغی نشنیده ام وسراسر وجودش صداقت ومهربانی است. او یک فرشته است. کاملا از زندگی خویش راضی هستم و احساس خوشبختی می کنم. ثمره این ازدواج نیز یک دختر 6 ساله به نام زهراست که این را یکی از عنایات بزرگ الهی میدانم.


اتحادخبر: پرو فسور شاد پیام حرف آخر ...

آرزو می کنم تاریخ وفرهنگ ایران تا همیشه ارزشمند و پایدار باقی بماند.

 



تاریخ : شنبه 11 مهر 1394 | 11:15 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

مناظره درباره ایمان حضرت ابوطالب (ع) با چند طلبه ی سنی     

در جلسه ای كه چند طلبه ی اهل سنت حضور داشتند یكی از آنان با قیافه ای حق به جانب  گفت : چرا شما شیعیان ، ابوطالب پدر امام علی (علیه السلام )را مسلمان می دانید ، در حالی كه او مسلمان نبوده و در حال كفر از دنیا رفته است  ؟
گفتم : خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) را چه كسی خوانده است ؟
گفت : نمی دانم .

گفتم : در كتاب نورالیقین نوشته شده  است كه خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را ، حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خوانده است و خطبه ی عقد ، با این جمله شروع شد :  الحمد لله الذی جعلنا .. ... .

گفتم : اگر ابوطالب (علیه السلام )كافر و بت پرست بود چرا نگفت : الحمد للات یا الحمد للعزی . چرا به دو بت بزرگ ، قسم نخورد و به خداوند قسم خورد . و در ادامه می فرماید: والله بعد هذا نباء عظیم و ... باز هم به خداوند قسم می خورد نه به لات و عزی . حال كه ابوطالب (علیه السلام ) در چند جا از الله نام می برد نه بت ها ، پس چگونه می گویید او كافر و بت پرست بوده ؟

گفتم : من سوالی از شما دارم : آیا از نظر فقهی جایز است كه یك فرد كافر ، خطبه ی عقد دو مومن را بخواند ؟ اگر بخواند چه حكمی دارد ؟
گفت : نه ، نمی تواند بخواند و اگر بخواند عقد واقع نمی شود ؟

گفتم : برادران ! شما كه می گویید ابوطالب (علیه السلام )كافر بوده معنایش این است كه نكاح پیامبر ( صل الله علیه و آله ) با خدیجه ی كبری (سلام الله علیها ) شرعی نبوده و این بزرگترین توهین به پیامبر (صل الله علیه و آله ) است  !!!

ادامه دادم و گفتم : خداوند در قرآن می فرماید : ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم  . یاری كردن خدا ،  به دو صورت است  1. اینكه دین خدا را یاری كنید 2. اینكه پیامبر خدا را یاری كنید . نتیجه ی یاری كردن این است كه خداوند هم ،  شما را یاری می كند و قدمهای شما را ثابت می كند . مگر در كتاب ها نیامده است كه حضرت ابوطالب ( علیه السلام ) ،  سرپرست پیامبر ( صل الله علیه و آله )در دوران كودكی بوده و از ایشان بیش از فرزندانش مراقبت كرده تا اینكه بزرگ شد .  در مكه ، یگانه حامی پیامبر( صل الله علیه و آله ) بود و در سه سال محاصره ای اقتصادی مسلمانان ، به كمك مسلمانان رفت وجانشان را نجات داد . آیا خداوند در پاسخ به  یاری پیامبرش او را به جهنم می برد ؟ خداوند كه فرمود : ان تنصر الله ینصركم . این چه نوع نصرتی است كه خدا انجام داده است ؟ 

من از شما می پرسم : اگر ابوطالب مشرك و كافر بود پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در تشییع جنازه اش شركت كرد  و سال وفاتش را عام الحزن یعنی سال اندوه و ناراحتی نامید  ؟ آیا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) از مردن یك مشرك به قدری  ناراحت شده كه یك سال محزون و ناراحت بود ؟ آیا اینها دلیل ایمان ابوطالب (علیه السلام ) نیست ؟
این مطالب را كه گفتم ،‌ هیچ نگفتند و ساكت شدند .

 مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی:  این روایت،صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»
شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.
قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.

مناظره علامه عسگری با علمای سنی

گفتگو با مستبصر مصری مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد!...

گفتگو با مستبصر مصری

مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیرمنطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.


علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می*تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تا›کید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شا›ن حضرت علی علیه السلا م وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متا›سفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الا زهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.


یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت علیهم السلام رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی علیه السلام و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه نیست؟ پس چرا از خلافت بحث میکنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.


روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتابهای مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تا›یید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملا قات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تا›کید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.


این را هم خود امیرالمومنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چراکه انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)




تاریخ : جمعه 10 مهر 1394 | 05:25 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

  • دوشنبه 14/9/1390
  • تاریخ :


امام زمان

پس از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جنگ سختی میان امام و دشمنانش رخ می دهد كه در نهایت به پیروزی امام و تشكیل حكومت می انجامد. حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را استانداران و كارگزارانی تشکیل می دهند كه تنها به مصالح كشور اسلامی و خشنودی خدا می اندیشند و همواره در تلاشند تا عدالت را بر زمین گسترش دهند؛ به طوری كه گسترة آن عدالت، هم انسان ها و هم حیوانات را در بر می گیرد و همه از آن بهره مند می شوند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر حكومت تشریعی، دارای حكومتی تكوینی نیز می باشد و بر دل ها هم حكومت می كنند.

در حكومت حقه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحول بنیادین و عمیقی در تمام زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، دینی، امنیتی و... ایجاد می شود و بشر در این زمینه ها به گونه ای پیشرفت می کند که بالاتر از آن قابل تصور نیست. شكوفایی دانش و صنعت، گسترش فرهنگ اسلامی و آموزش قرآن و معارف اسلامی، ساختن مساجد، رشد معنویت و اخلاق، گسترش امنیت در قضاوت ها، راه ها و...، شكوفایی اقتصاد و رفاه اجتماعی، عمران، آبادانی و كشاورزی و دام پروری و بهداشت و درمان(1) از جمله زمینه هایی است که بشر در دوران حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن به شکوفایی چشم گیری می رسد.

در حكومت حقه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحول بنیادین و عمیقی در تمام زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی، دینی، امنیتی و... ایجاد می شود و بشر در این زمینه ها به گونه ای پیشرفت می کند که بالاتر از آن قابل تصور نیست

در روایات مختلفی نیز از مدت زمان حکومت امام سخن به میان آورده اند که زمان های مختلفی نیز در این روایات ذکر شده است. هفت سال(2)، نوزده سال(3)، بیست سال(4)، ده سال(5)،30 و 40 سال(6) و نیز 309 سال(7) از جمله سال هایی که رد روایات مختلف برای مدت حکومتداری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است. علامه مجلسی درباره این اختلاف سال های حکومت حضرت می نویسد: « اخبار متفاوتی كه در زمینة مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال‌ ها و ماه ‌هایی كه در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال‌ ها و ماه ‌های طولانی زمان ایشان حمل می‌ شود».(8)

در مورد شهادت حضرت نیز بر طبق برخی روایات امام حسین علیه السلام رجعت كرده و عهده دار مراسم غسل و كفن و دفن و نماز حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف می شود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: « (پس از رحلت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام حسین متولی غسل و كفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد و هرگز غیر از وصی، كسی دیگر وصی را تجهیز و آمادة خاك سپاری نمی كند».(9)



تاریخ : جمعه 27 شهریور 1394 | 08:40 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

 

دلیران تنگستان: با خبر شدیم سید محمد کاظم پورفاطمی فرزند سید محسن و برادر زاده حاج آقا پورفاطمی نماینده مردم دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی دار فانی را وداع گفتند.

 

دلیران تنگستان ضمن عرض تسلیت به خانواده معزز پورفاطمی، برای آن عزیز علو درجات و برای بازماندگان ایشان صبری جزیل را از خداوند منان خواستار است.

 

مراسم تشییع و خاکسپاری مرحوم آقا سید محمد کاظم پورفاطمی  فرزند شادروان آقا سید محسن پورفاطمی  فردا مورخ ۹۴/۵/۸ساعت ۱۸ در کاکی از محل مجلسی تا آرامگاه ابدیش برگزار خواهد شد.شرکت شما سروران گرامی موجب تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.

 

IMG-20150729-WA0003 (Copy)



تاریخ : پنجشنبه 8 مرداد 1394 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
صندوق کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف، درباره ادامه حملات عربستان و محدودیت کمک رسانی به حادثه دیدگان به ویژه کودکان یمنی هشدار داد: «اگر محدودیت های عربستان در کمک رسانی به یمن ادامه یابد، نبود غذا و دارو بیش از گلوله و بمب کودکان یمنی را خواهد کشت.»
کریستوف بولیراک، سخنگوی یونیسف، گفت: 120 هزار کودک یمنی در صورت نرسیدن کمک، با سوء تغذیه شدید رو به رو خواهند شد.
هشدار یونیسف درپی محاصره یمن با اقدام عربستان و ممنوع کردن ارسال کمک های دارویی و غذایی صورت می گیرد.
«سازمان بهداشت جهانی» نیز اعلام کرد بیش از 1200 کودک یمنی بر اثر حملات عربستان جان باخته اند و بیش از 5 هزار کودک دیگر زخمی شده اند.
کمبود آب و همه گیری بیماری ها نیز جان کودکان را خواهد گرفت. یونیسف می تواند در این موارد امدادرسانی کند اما دسترسی به بسیاری از مناطق دشوار است و درگیری ها زمینه ساز محدود شدن رفت و آمد نیروهای امدادرسان به مناطقی می شود که مردم به کمک نیاز دارند.


منبع: رویترز

تاریخ : پنجشنبه 8 مرداد 1394 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
نسخه چاپیارسال به دوستان
رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام:
تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو شود/هدف آمریکایی‌ها ریشه‌کن کردن صنعت هسته‌ای ایران است

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رمضانی سران قوا و مسئولان و مدیران ارشد نظام، طی بیاناتی با تشریح صریح خطوط قرمز هسته‌ای ایران، تأکید کردند: تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو شود.

خبرگزاری فارس: تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو شود/هدف آمریکایی‌ها ریشه‌کن کردن صنعت هسته‌ای ایران است

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (سه شنبه) در دیدار رمضانی سران قوا و مسئولان و مدیران ارشد نظام، ضمن «تبیین پیامدهای مثبت، چالش ها و راهکارهای تحقق اقتصاد مقاومتی»، درباره روند مذاکرات هسته ای نکات تعیین کننده ای بیان کردند و با اعلام و تشریح صریح خطوط قرمز هسته ای ایران تأکید کردند: امریکایی ها به دنبال نابود کردن صنعت هسته ای ایران هستند در مقابل همه مسئولان ایران ضمن تأکید بر خطوط قرمز، به دنبال توافقی خوب یعنی توافقی منصفانه و عادلانه، عزتمند و منطبق با منافع و مصالح ایران هستند.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدا با اشاره به ماه مبارک رمضان که ماه تقوا است، به تبیین دو نوع تقوای شخصی و اجتماعی پرداختند و گفتند: تقوای شخصی در واقع آن حالت و مراقبت دائمی است که انسان را از ضربه های مهلک معنوی در امان نگه می دارد و البته در امور دنیوی او نیز تأثیرات بسیار مهمی دارد.
حضرت آیت الله خامنه ای تقوای جامعه را قابل تعمیم به مسائل اجتماعی و اقتصادی دانستند و تأکید کردند: تقوای جامعه در مسائل اقتصادی، همان اقتصاد مقاومتی است که کشور را در مقابل تکانه های ناشی از حوادث جهانی یا در مقابل تیرهای زهرآگین سیاستهای معارض جهانی حفظ می کند.
ایشان با یادآوری هشدارهای مکرر خود در سالهای گذشته درخصوص لزوم استحکام بخشی کشور در مقابل خیز اقتصادی قدرتها خاطرنشان کردند: در این سالها مسئولان در حد و توان خود تلاشهای خوبی را انجام دادند اما موضوع اقتصاد مقاومتی باید با استفاده از همه توان و ظرفیت کشور پیگیری و محقق شود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه الگوی اقتصاد مقاومتی در برخی کشورهای دیگر اجرا و تأثیرات مثبت آن دیده شده است، نقطه کانونی اقتصاد مقاومتی را درون زایی و نگاه به درون دانستند و گفتند: این درون زایی به معنای انزوا طلبی نیست بلکه تکیه به ظرفیت ها و توانایی های درونی، با نگاه به بیرون است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه تدوین سیاستهای اقتصاد مقاومتی محصول خرد جمعی و مشورت های طولانی بوده است، افزودند: بعد از ابلاغ این سیاستها، بسیاری از صاحبنظران اقتصادی آن را تأیید کرده اند و اکنون اقتصاد مقاومتی وارد ادبیات و فرهنگ رایج اقتصادی کشور شده است.
ایشان مدل اقتصاد مقاومتی را، مقابل مدل قدیمی دیکته شده از طرف قدرتها به کشورهای جهان سوم دانستند و خاطرنشان کردند: این مدل قدیمی مبتنی بر نگاه به بیرون است اما مدل اقتصاد مقاومتی، الگویی مترقی و متکی به ظرفیت های درونی است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: ممکن است عده ای اینگونه تصور کنند که مدل اقتصاد مقاومتی، الگویی مطلوب است اما امکان تحقق آن وجود ندارد در حالیکه قاطعانه می گویم، اجرای الگوی اقتصاد مقاومتی در شرایط کنونی کشور و با توجه به ظرفیت های موجود، کاملاً امکان پذیر است.
حضرت آیت الله خامنه ای بعد از این مقدمه به بیان برخی از ظرفیت های فراوان کشور که می توانند مبنای اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی قرار گیرند، پرداختند. نیروی جوان تحصیل کرده ی متخصص و دارای اعتماد به نفس اولین ظرفیتی بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: وجود این تعداد نیروی جوان تحصیل کرده در کشور از برکات انقلاب است به شرط آنکه سیاستهای غلط موجب پیر شدن جامعه و کاهش نیروی جوان، نشود.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به وجود 10 میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی و بیش از چهار میلیون دانشجوی در حال تحصیل در کشور که 25 برابر اول انقلاب است، تأکید کردند: این تعداد نیروی تحصیل کرده جوان و متخصص از افتخارات نظام اسلامی و یک فرصت بسیار بزرگ است.
ایشان جایگاه اقتصادی کشور را یکی دیگر از ظرفیت ها برشمردند و افزودند: براساس آمارهای جهانی، جمهوری اسلامی ایران دارای رتبه بیستم در اقتصاد دنیا است که در صورت بهره برداری از ظرفیت های استفاده نشده، امکان رسیدن به رتبه دوازدهم اقتصاد دنیا وجود دارد.
رهبر انقلاب اسلامی جایگاه اول ایران در مجموع ذخایر نفت و گاز را از جمله ظرفیت ها دانستند و با اشاره به موقعیت جغرافیایی ممتاز کشور به عنوان نقطه اتصال شمال به جنوب و شرق به غرب، گفتند: همسایگی با 15 کشور، با جمعیتی 370 میلیونی به عنوان بازار خارجی بسیار نزدیک و همچنین جمعیت بیش از 70 میلیون کشور به عنوان بازار داخلی بزرگ، از دیگر ظرفیت هایی هستند که اگر فقط به همین بازار داخلی توجه شود، وضعیت تولید دگرگون خواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای زیر ساخت های اساسی کشور در انرژی، حمل و نقل، ارتباطات، نیروگاهها، و سدها و همچنین تجربه مدیریتی متراکم در کشور را از دیگر ظرفیت ها برشمردند و خاطرنشان کردند: ما باید از این ظرفیت ها بصورت مناسب و صحیح استفاده کنیم زیرا مشکل کشور، نبود طرح و یا سخن صحیح و کارشناسی نیست بلکه مسئله اصلی که در محیط های نخبگانی هم تکرار می شود، استفاده شایسته نکردن از طرح ها و سخن های صحیح است.
ایشان برخی مشکلات را ناشی از چالش های درونی کشور دانستند و در بیان بخشی از این چالش ها، گفتند: چالش بزرگ کشور ما سهل انگاری در عمل و ساده و سطحی نگریستن به مسائل است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: مباحث لفظی و روشنفکری کار را پیش نمی برد بلکه حل مسائل، نیازمند حرکت و اقدام و پیگیری بلندمدت امور است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه به نتیجه رسیدن برخی کارهای بزرگ شاید نیازمند سپری شدن مدت زمانی به اندازه یک نسل باشد، افزودند: آن زمانی که درباره نهضت علمی در کشور، در دانشگاهها صحبت می شد، شاید کسی باور نمی کرد که بعد از 10 تا 15 سال حرکت علمی کنونی در کشور، به همت اساتید و جوان های با استعداد بوجود آید اما امروز در مقایسه با آن سالها، شاهد پیشرفت چشمگیر و در برخی زمینه ها شاهد پیشرفت خیره کننده هستیم.
راههای موازی و آسان ولی در عین حال مهلک، یکی دیگر از چالش های داخلی بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و در تبیین این موضوع گفتند: برخی اوقات تأمین برخی کالاها و نیازها از دو مسیر امکان پذیر است. یک مسیر از طریق اروپا و آسان و مسیر دیگر از طریق غیر اروپا ولی سخت. مسیر اول انسان را در تنگنا قرار خواهد داد و دوستان او را ضعیف و دشمنان او را قوی می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: یکی دیگر از چالش های درونی که خطای بسیار بزرگ و اساسی است، این است که تصور شود با فاصله گرفتن از مبانی اعتقادی و اصول نظام اسلامی، همه راهها باز خواهد شد.

ایشان خاطرنشان کردند: مسئولان در دولت خدمتگزار، انسانهای معتقد به مبانی و اصول انقلاب هستند و من از آنها گله ای ندارم ولی در مجموعه دست اندرکاران، برخی تصور می کنند با کوتاه آمدن از اصول، درها گشوده خواهد شد در حالیکه نتیجه این خطای بزرگ را در سالهای اخیر در برخی کشورها دیده ایم.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: تنها راه پیشرفت، ایستادگی و پافشاری بر مبانی و اصول است.
حضرت آیت الله خامنه ای یکی دیگر از چالش های درونی را این موضوع دانستند که برخی تصور می کنند، مردم مشکلات را تحمل نخواهند کرد.
ایشان گفتند: اگر حقایق امور با صداقت لازم و به درستی برای مردم بیان شود، مردم خواهند ایستاد و مقاومت خواهند کرد.
ایشان، تردید در توانایی های درونی کشور را یکی دیگر از چالش ها خواندند و افزودند: باید به دانشمندان جوان خود و به مجموعه های مردمی در امور اقتصادی اعتماد و از توانایی های آنها استفاده کرد.
رهبر انقلاب اسلامی شرط اصلی برای تحقق اقتصاد مقاومتی را عزم راسخ و جدی و پرهیز از سهل انگاری و راحت طلبی و تکیه بر مدیریت جهادی برشمردند و تأکید کردند: مدیریت جهادی عبارت است از توکل بر خداوند و استفاده از تدبیر و عقلانیت و در عین حال پیش بردن کارها با عزم راسخ و بدون هراس از جوانب.
حضرت آیت الله خامنه ای، ترویج فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتی را در کنار بکارگیری مدیریت جهادی، ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: صدا و سیما، رسانه ها، مسئولین، ائمه جمعه و همه کسانی که سخن آنان در میان مردم تأثیرگذار است، باید ترویج گر فرهنگ اقتصاد مقاومتی باشند.
ایشان، صرفه جویی، مصرف کالاهای داخلی بویژه در دستگاههای دولتی، مقابله جدی با واردات بی منطق، مقابله جدی با قاچاق، توجه ویژه به کارگاههای تولیدی کوچک و متوسط و بازنگری در سیاستهای پولی و فعالیتهای نظام بانکی را از ضروریات اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی برشمردند و تأکید کردند: شرط اصلی تحقق همه این موارد، همدلی و همزبانی و انسجام درونی است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه همه باید به دولت و مسئولان کمک کنند، افزودند: حاشیه سازی از هر طرفی غیر قابل قبول است و باید از آن پرهیز شود.
حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی مباحث مربوط به اقتصاد مقاومتی تأکید کردند: ما می توانیم در زمینه اقتصادی کارهای بزرگی انجام دهیم و از این گذرگاه حساس عبور کنیم.
رهبر انقلاب اسلامی در سخنان بسیار مهم شان درباره موضوع هسته ای، قبل از تشریح برخی جزئیات مذاکرات و تبیین صریح خواسته ها و خطوط قرمز هسته ای، سه نکته را مورد تأکید قرار دادند.
نکته اول اینکه هر آنچه رهبری در جلسات عمومی می گوید عیناً همان مسائلی است که در جلسات خصوصی به رئیس جمهور و دیگر مسئولان ذیربط می گوید بنابراین این خط تبلیغی غیرصحیح که از برخی خطوط قرمز رسمی در جلسات خصوصی صرف نظر شده است، خلاف واقع و دروغ است.
دومین نکته ای که حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان مقدمه بحث هسته ای بیان کردند، امانت داری، غیرت، شجاعت و تدین اعضای تیم مذاکره کننده کشورمان بود.
ایشان گفتند این تیم، با غیرت ملی و دقت کامل و با قصد باز کردن گره و پیش بردن کار کشور، در مقابل تعداد کثیر مذاکره کنندگان طرفهای مقابل، مشغول تلاش است و انصافاً با شجاعت، مواضع را بیان و دنبال می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند هرکسی از جزئیات مذاکرات با خبر شود حتماً به این مطالبی که درباره تیم هسته ای گفته شد، اذعان خواهد کرد البته آنها ممکن است در تشخیص و عمل خطا کنند اما متدین و غیور هستند.
مخاطب سومین نکته مقدماتی رهبری، منتقدان هسته ای بودند.
ایشان افزودند: با انتقاد مخالف نیستم و آن را لازم و کمک کننده می دانم اما این یک واقعیت است که انتقاد کردن از عمل کردن آسان تر است چرا که دیدن عیبهای طرف مقابل راحت است اما درک دشواریها و نگرانی های او، مشکل می باشد.
رهبر انقلاب افزودند: این حرف من، نباید مانع ادامه انتقادها شود اما متوجه باشیم که تیم هسته ای برخی از مسائلی را که مورد انتقاد است می داند اما بعضی ضرورتها او را به برخی اقدامات می کشاند.
حضرت آیت الله خامنه ای سپس به بیان تاریخچه کوتاهی از روند مذاکره با امریکاییها پرداختند که به درک روند مذاکرات کمک قابل توجهی می کند.
ایشان گفتند: موضوع مذاکره با امریکایی ها مربوط به زمان دولت قبل است و به فرستادن واسطه به تهران برای درخواست مذاکره مربوط می شود.
رهبر انقلاب در توضیح بیشتر افزودند: در آن زمان، یک نفر از محترمین منطقه به عنوان واسطه به دیدارما آمد و به صراحت گفت رئیس جمهور امریکا از او خواهش کرده که به تهران بیاید و درخواست امریکایی ها برای مذاکره را مطرح کند امریکایی ها به این واسطه گفته بودند می خواهیم ضمن شناخت ایران به عنوان قدرت هسته ای، مسئله هسته ای را حل و فصل کنیم و تحریم ها را ظرف 6 ماه برداریم البته ما به آن واسطه گفتیم به امریکایی ها و حرفهایشان اطمینانی نداریم، اما با اصرار آن واسطه، قبول کردیم که این مسئله را یک بار دیگر امتحان کنیم و مذاکرات شروع شد.
رهبر انقلاب اسلامی با تذکر دو نکته مهم در هماوردیهای جهانی خاطرنشان کردند: در هر رویارویی دیپلماتیک دو میدان وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد میدان اصلی که میدان واقعیت، عمل و تولید دارایی است و مدیران دیپلماسی و سیاست که عرصه تبدیل این داراییها به امتیاز و تأمین منافع ملی است.
ایشان افزودند: دست خالی هر کشور در میدان اول، محدوده انعطاف او را در میدان دوم می بندد و با توجه به همین منطق، ایران با دستاوردهای مهم و قوی وارد میدان مذاکره شد که برخورداری از قدرت تولید سوخت 20 درصد، یکی از آنها بود.



تاریخ : جمعه 5 تیر 1394 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

مرجع : خبرگزاری فارس
نماینده مجلس شورای اسلامی از روسای قوای مقننه و قضائیه خواست تا نسبت به اظهارات صبح امروز رئیس‌جمهور واکنش نشان دهند.
به گزارش افکارنیوز، حمید رسایی نماینده مردم تهران در خانه ملت، به سخرانی صبح امروز رئیس‌جمهور واکنش نشان داد.

رسایی با انتشار تصویری از روسای سه قوه در صفحه شخصی ایسنتاگرامش نوشت:

 

در اینکه آقای روحانی، خود تاکنون بیش از پنجاه بار از ادبیات توهین آمیز نسبت به منتقدان استفاده کرده و از جمله درهمین جا وقتی درباره مردم از تعبیر زبان‌شان باز می‌شود استفاده کرده که در شٱن رییس جمهور نیست، شکی نیست. در اینکه روزنامه‌های دولت و همسو با آن بارها نسبت به مجلس و قوه قضاییه از ادعاهای توهین‌آمیز استفاده کرده‌اند هم شکی نیست. 

اما در این شک دارم و می اندیشم که چگونه آرای لب مرزی آقای روحانی (50/7 درصد) در انتخابات سال 92 که آن هم به ده‌ها دلیل و وعده بوده، ازجمله ادامه سیاست یارانه‌ها، استمرار مسکن مهر، حمایت از بازار سرمایه و بورس، چرخیدن همزمان سانترفیوژها وکارخانه ها و... ایشان را اینطور مغرور کرده است.

آرایی که به دلیل عدم تحقق وعده ها و اعتماد به کدخدای حقه باز وحیله گر، دیگر باقی نمانده ومانند برگ خزان پاییزی ریخته است.

امیدوارم آقایان لاریجانی ازخود دفاع کنند تا این ادعای رییس جمهور بعداز پرونده هسته ای، به ابزاری برای باجگیری سازمان های ظالم ونمایندگان خود فروخته مانند احمدشهید تبدیل نشود.



تاریخ : شنبه 9 خرداد 1394 | 06:43 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
عمر البشیر، جدایی از ایران و حمایت از کودک‌کشان

یکی از کشورهایی که آمادگی کامل خود را برای همکاری با عربستان و حمایت از این اقدام جنایتکارانه اعلام کرد، سودان بود. عمر البشیر، ضمن اعلام حمایت کامل از عربستان، اقدام نظامی در یمن را امری واجب خواند که درنگ در آن دیگر جایز نبود.
به گزارش جبهه جهانی مستضعفین به نقل از خبرگزاری تسنیم، در هفته‌های اخیر، در جریان شکل گیری ائتلاف محدود عربی برای تجاوز به یمن، یکی از کشورهایی که آمادگی کامل خود را برای همکاری با عربستان و حمایت از این اقدام جنایتکارانه اعلام کرد، سودان بود. عمر البشیر، ضمن اعلام حمایت کامل از عربستان، اقدام نظامی در یمن را امری واجب خواند که درنگ در آن دیگر جایز نبود.

شاید با در نظر گرفتن مواضع و اقدامات علیه جمهوری اسلامی، در چند ماهه اخیر و به ویژه در مهرماه سال گذشته که دستور به تعطیلی همه مراکز فرهنگی ایران در سودان داد، بسیاری از ناظران این موضع اخیر را چندان دور از انتظار ندانند. با این حال، همه کسانی که از سابقه حمایت‌ها و کمک‌های کشورمان از او (در سخت‌ترین دوران حکومتش) باخبر بودند، این حد از وقاحت و بی‌اخلاقی سیاسی را انتظار نداشتند.

بی‌تردید، ما هم نیک آگاهیم که در دنیای مدرن سیاست، گویی توقع اخلاق و تعهد سیاسی از دولت‌ها امری غیرعقلانی و نامعقول دانسته می‌شود. در ادامه، به معرفی اجمالی گسترش روابط ایران و سودان در سالهای اخیر می‌پردازیم و چرایی خیانت سودان به متعهد خود را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

عمرالبشیر به عنوان یک افسر زبده، خیلی زود مدارج ترقی را در ارتش سودان طی کرد و در اکتبر ۱۹۹۳، با انجام کودتا علیه دولت وقت خود را رئیس جمهور نامید و به قدرت بی‌منازع سودان تبدیل شد.

سه سال بعد، بشیر در انتخاباتی که خود تنها نامزد آن بود به مدت ۵ سال دیگر، رئیس جمهور سودان شد. چند سال بعد البشیر درسال ۲۰۰۰، برای یک دوره دیگر ۵ ساله به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.

وی در انتخابات‌های بعدی نیز توانست حائز اکثریت رأی شود و تا به امروز به عنوان رئیس جمهور سودان حکمرانی نماید.

در طی این سال‌ها، اوضاع اقتصادی، به دلیل برقراری ثبات نسبی و افزایش استخراج نفت در جنوب سودان، رو به بهبود گذاشت.

البته این به معنای بهترشدن وضع اقتصادی توده مردم سودان نبود. درسال ۲۰۱۱، با جدایی رسمی سودان جنوبی که با حمایت رژیم صهیونیستی همراه شد، دولت جنوب، بر خلاف توافق انجام گرفته در قرارداد صلح جامع (۲۰۰۵)، مبنی بر تقسیم ۵۰-۵۰ عایدات نفت، بیش از ۷۵ درصد درآمد نفتی را برای خود اختصاص داد، که این منجر به کاهش قابل توجه درآمد دولت سودان و تعمیق نارضایتی‌های اقتصادی شد.

از آنجا که تنها راه انتقال نفت جنوب، خط لوله شمال است، دولت سودان توانست جلوی صادرات را بگیرد، تا بر سر حقوق انتقال و نگهداری خطوط لوله با سودان جنوبی به نتیجه برسد.

این امر بودجه حکومت عمرالبشیر را کاهش بیشتری داد. در نتیجه بودجه ارتش برای مقابله و با گروه‌های ستیزه جو در مناطق بحران زده‌ای چون به لو نائل، کوردوفان جنوبی و دارفور کاهش یافت و قدرت سیاسی رئیس جمهور حتی بیش از پیش تضعیف شد.

به‌طورکلی اوضاع سیاسی و اقتصادی علیه رئیس جمهور سودان هر روز بدتر می‌شد تا بحران سرکوب دارفور نیز به آن اضافه گشت و عمر البشیر به اتهام نسل کشی و عدم توان کنترل بحران (و البته به دلیل عدم همراهی با سیاست‌های غرب در موضوعات مختلف) توسط شورای امنیت سازمان تحت پیگرد قرار گرفت. این اولین باری بود که رهبر یک کشور در زمان مسئولیتش تحت پیگرد قرار می‌گیرد.

حمایت‌های جمهوری اسلامی از عمر البشیر

در حالی که حکومت عمرالبشیر از سوی دولت‌ها و مجامع غربی زیرفشار شدید قرار داشت، ایران اولین کشوری بود که حکم بازداشت رئیس جمهور سودان را محکوم کرد و باب شدن چنین رویه‌ای را خطرناک دانست.

رهبر معظم انقلاب، در تیرماه ۱۳۹۰ که عمر البشیر و هیئت همراه او را به حضور پذیرفتند، ضمن تقدیر از ایستادگی دولت سودان در برابر محور آمریکایی - صهیونیستی، بار دیگر بر حمایت ایران از حکومت اسلامی، دولت و ملت سودان در مبارزه بر حفظ تمامیت ارضی خود تأکید و جناح‌های سیاسی سودان را به هوشیاری و اتحاد دعوت کردند.

احمدی نژاد رئیس جمهور وقت نیز در مهرماه ۱۳۹۰ پس از پایان سفرش به نیویورک مستقیماً به خارطوم رفت و بر استحکام روابط ایران و سودان، به ویژه مقاومت در برابر صهیونیست‌ها پای فشرد.

علاوه بر حمایت‌های دیپلماتیک، که در زمانه عسرت‌البشیر و تلاش برای انزوای جهانی این کشور انجام گرفت، ایران نقش مهمی در دادن کمک‌های فنی، مشاوره‌ای و لجستیک در حوزه نظامی به سودان داشته است. به علاوه، با امضای توافقنامه‌هایی ایران در زمینه کمک به ارتقای کشاورزی و بهداشت در سودان کمک‌های شایان توجهی را به این کشور تعهد کرد.

روابط ایران سودان تاحدی رشد کرده بود که سرتیپ محمد فضل الله، فرمانده نیروی دریایی سودان در بازدید از ایران و دیدار با دریادار حبیب الله سیاری در اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ گفت: چنانچه به کمک نیاز داشته باشیم قطعاً به برادر خودمان ایران اعلام خواهیم کرد و امیدواریم در آینده نزدیک از تجربه کارشناسان نیروی دریایی ارتش ایران در آموزش نیروهایمان بهره ببریم.

همچنین ژنرال صدیق عامر، مدیر کل اطلاعات و امنیت سودان نیز، روابط با ایران را اینگونه توصیف می‌کند: ایران بزرگ‌ترین متحد ما در زمینه امنیتی و تولید تسلیحات است... ما روابط خود با اسلام گرایان و ایران را به خاطر روابط اقتصادی با عربستان سعودی و دولت‌های خلیجی قربانی نخواهیم کرد.

شروع بهانه گیری سودان

در اواسط سپتامبر گذشته، دولت سودان طی تصمیمی عجیب و بدون مقدمه، تعطیلی مراکز فرهنگی جمهوری اسلامی در سودان را به بهانه تبلیغ مذهب شیعه اعلام کرد.

علی کرتی وزیر خارجه سودان، به رایزن فرهنگی و کارکنان ایرانی این مراکز ۷۲ ساعت فرصت داد که این کشور را ترک کنند.

عمر البشیر، در مصاحبه‌ای با الشرق الاوسط (۱۱ اکتبر ۲۰۱۴) ضمن دفاع از تعطیلی مراکز فرهنگی ایران، آن را یک گام استراتژیک خواند و گفت که اجازه تبلیغ شیعه را در سودان نمی‌دهد.

او آنچه را درباره روابط استراتژیک ایران با سودان به گوش عربستان می‌رسد، اغراق شده خواند: تمام اطلاعاتی که در این زمینه به پادشاهی عربستان سعودی رسیده اشتباه، ساختگی و اغراق شده بوده است و این موضوع به وضوح در تصمیم ما برای تعطیلی مرکز فرهنگی ایران نشان داده می‌شود.

حمله به یمن و آغاز جدایی

همزمان با آغاز حملات هوایی ناجوانمردانه دولت سعودی، موسوم به عملیات طوفان قاطع، سودان از اولین کشورهایی بود که به ائتلاف عربی برای کمک به عربستان پیوست.

عمرالبشیر، در مصاحبه با الشرق الاوسط در فردای شروع حملات(مقارن با دیدار دوباره‌اش از عربستان در عرض چند ماه) گفت: مداخله نظامی در یمن امری واجب بود که دیگر نباید در آن تأخیر می‌شد خصوصاً اینکه امیدهایی وجود داشت که طرح ابتکار خلیجی را برخی‌ها که باید به آن توجه می‌کردند، توجه کنند، اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد و حوثی‌ها به نقشه‌های خود تا رسیدن به عدن ادامه دادند و این روند، گزینه دیگری در برابر دیگران به جز مداخله نظامی باقی نگذاشت.

تحلیل رفتار اخیر سودان

عمرالبشیر، در یک چرخش غیرحرفه‌ای و البته توام با وقاحت، بدون در نظر گرفتن مسلمات امر سیاست، به هوای نسیه عربستان، روابط نقد با ایران را رها کرد. سال گذشته خبری به نقل از سندی افشا شده در ویکی لیکس، صحبت از پیشنهاد ۱ میلیارد دلاری عربستان به سودان، در ازای قطع روابط با ایران بود.

سودان تریبیون (۱۴ آوریل) خبر داد که گزارش‌هایی مبنی بر انتقال ۴ میلیارد دلار پول دولت سعودی به بانک مرکزی سودان وجود دارد، که منجر به تقویت جایگاه پوند سودان در برابر دلار شده است.

البته برخی تحلیلگران رفتار سودان را به عنوان اقدامی تاکتیکی دانسته‌اند که صحبت‌های صریح رئیس جمهور و وزیر خارجه، در کنار عملکرد چند ماهه اخیر، احتمال تاکتیکی بودن این مسئله را به صفر می‌رساند.

یکی دیگر از عواملی که برای این تغییر جهت سودان ذکر می‌شود، تلاش در جهت بهبود روابط با آمریکا و همپیمانان غربی آن است. این کشور از مسائل ۱۹۹۳، و برسر حمایت از گروه‌های جهادی فلسطین، تحریم‌های اقتصادی خود را برعلیه سودان اعمال کرد.

بعدتر تحریم‌های ایالات متحده برسر مسئله دارفور شدت بیشتری هم یافت. با توجه به اوضاع بد اقتصادی و سیاسی و کاهش منافع نفتی سودان شمالی از عواید نفتی، صدق چنین موضوعی نیز دور از انتظار نیست.

البته لازم به ذکر است که بنا به گزارش‌هایی از داخل سودان، یک نوع شکاف برسر تعدیل روابط با ایران و نزدیکی با اعراب خلیج فارس، در بدنه حکومت سودان هم وجود دارد. به این مفهوم که چهره‌های نظامی و امنیتی این کشور همچنان خواهان حفظ روابط راهبردی با ایران هستند، ولی گروهی دیگر، به رهبری وزیر خارجه، رابطه با ایران را مخل منافع درازمدت سودان می‌دانند و نزدیکی به عربستان را نسخه شفابخش حال حاضر سودان معرفی می‌کنند. البته تحریم حماس و پشیمانی از تقابل با پشتیبان صادق خود یعنی ایران بازهم تکرار شد و سودان در بحران‌های آینده خود جز حسرت و پشیمانی از تخریب رابطه خود با کشور دوست و برادر خود نصیبی نخواهد داشت.   برگرفته از: سایت جبهه جهانی مستضعفین


تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت 1394 | 07:01 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • گلوله
  • فراخوانی
  • کارت شارژ همراه اول