پست ثابت

من انار می کنم دانه/ به دل می گویم /کاش این مردم /دانه های دلشان پیدا بود...(سهراب سپهری)







 


                                                     

سلام همراهان ودوستان

خواهش میکنم هر وقت به وبلاگ من تشریف فرما شدید  قبل از اینکه مطالبم را بخوانید وارد لینکستان من شوید روی خلیج فارس کلیک کنید یه رای به خلیج

فارس بدید تا عقب نیفتیم

خیلی سپاسگزارم






         برای شادی روح سید بزرگوار سید محسن پورفاطمی صلوات









تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 01:10 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



دارچین سرشار از مواد معدنی مورد نیاز بدن از جمله منگنز، آهن و کلسیم و همچنین فیبر می‌باشد. در ادامه به 12 مورد از این خواص اشاره می‌کنیم...

دارچین

دارچین یکی از مواد غذایی و چاشنی‌های قدیمی و معروف است که به دلیل طعم و عطر مطبوعش، در غذاهای ما ایرانی‌ها نیز بسیار استفاده می‌شود اما این ماده غذایی علاوه بر طعم و عطر، خواص زیاد دیگری هم دارد و به همین دلیل برای درمان بسیاری از مشکلات و اختلالات جسمی به کار برده می‌شود.

این ماده غذایی سرشار از مواد معدنی مورد نیاز بدن از جمله منگنز، آهن و کلسیم و همچنین فیبر می‌باشد. در ادامه به 12 مورد از این خواص اشاره می‌کنیم:

 

1- دارچین و پیشگیری از آلزایمر

دارچین فعالیت مغز را افزایش می‌دهد، از این‌رو برای تقویت این عضو می‌توان از آن استفاده کرد. با داشتن این خاصیت، خوردن دارچین به منظور از بین بردن فشارهای عصبی و پیشگیری در مورد از دست دادن حافظه کارساز است.

پزشکان به تازگی دریافته‌اند که نوعی ترکیب موجود در چوب دارچین موسوم به «CEppt» می‌تواند کلید اصلی پیشگیری از آلزایمر باشد.

دکتر مایکل اووادیا با انتشار مقاله جدیدی در مجله «پلوس وان» خاطرنشان کرد: ترکیب CEppt از چوب دارچین گرفته شده و تأثیر آن روی موش‌های آزمایشگاهی و مگس‌های میوه مورد آزمایش قرار گرفت. پس از 4 ماه متخصصان متوجه شدند که سرعت رشد بیماری آلزایمر در این جانوران به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد. همچنین سطح فعالیت و طول عمر این حیوانات با گروه کنترل که سالم بودند مقایسه شد.

به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پزشکان تاکید کردند این یافته بسیار جالب توجه است چون این ترکیب نه تنها نقش بازدارنده در برابر بیماری آلزایمر دارد بلکه یک ماده طبیعی و بدون عوارض جانبی است که تقریباً تمام افراد می‌توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند و هزاران سال است که انسان‌ها در موارد پزشکی متعدد از آن استفاده می‌کنند.

 

2- استفاده از دارچین برای جلوگیری از کپک‌زدگی

دارچین که در بسیاری از نان‌ها و شیرینی‌ها به عنوان ادویه استفاده می‌شود به عنوان ماده ضدکپک در بسته‌بندی مواد غذایی استفاده خواهد شد. با وجود شیرینی و عطر موجود در این ماده، دارچین می‌تواند عامل نابودی میکروب‌ها شود. این ماده در مصر باستان در مومیایی کردن مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

با توجه به این خصوصیت، محققان اسپانیایی از قابلیت ضد میکروبی دارچین برای تولید نوعی بسته بندی ضد کپک استفاده کرده‌اند. آن‌ها اعلام کردند بر اساس آزمایش‌های به عمل آمده، کاغذی که دارای 6 درصد از روغن دارچین باشد تا 96 درصد از گسترش کپک در سطح نانی که از قبل دچار کپک‌زدگی شده بود، جلوگیری کرده و می‌تواند تازگی نان را تا 10 روز حفظ کند.

دارچین فعالیت مغز را افزایش می‌دهد، از این‌رو برای تقویت این عضو می‌توان

از آن استفاده کرد. با داشتن این خاصیت، خوردن دارچین به منظور از بین بردن فشارهای عصبی و پیشگیری در مورد از دست دادن حافظه کارساز است

محققان دانشگاه زاراگوزا اعلام کردند پوشش‌های پلاستیکی دارچین‌دار هم اکنون مورد استفاده تجاری قرار گرفته و می‌تواند در حفظ و تازگی میوه‌ها، سبزیجات و گوشت نیز موثر باشد. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، گاهی استفاده از این پوشش‌ها باعث انتقال عطر دارچین به مواد غذایی می‌شود. همچنین استفاده مستقیم از این ماده برای حفظ مواد غذایی به دلیلی عدم آزادسازی مواد حفاظتی آن زیاد تأثیرگذار نخواهد بود.

 

3- درمان برفک دهان با عصاره دارچین

نتایج تحقیق انجام شده در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نشان داده است عصاره آبی دارچین روی قارچ کاندیدا آلبیکنس اثر درمانی دارد. این پایان نامه به وسیله فاطمه جسمانی و راهنمایی دکتر حمیدرضا مقیمی و دکتر حسین وحیدی از اعضای هیات علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شده است. قارچ کاندیدا آلبیکنس بیماری برفک دهان را تولید می‌کند که در این تحقیقات، روش نهایی در عصاره گیری روشی مرکب از خیساندن و هضم کردن با استفاده از نسبت 4 به 1 آب و گلیسیرین به صورت حلال انتخاب شد. نگهداری این عصاره به مدت 24 ساعت و بیشتر در دمای آزمایشگاه و یخچال تولید رسوب می‌کند، اما این رسوب از اثر ضدقارچی عصاره نمی‌کاهد. این دهان‌شویه اثری کاملاً مشابه عصاره دارد و از بو و طعم ملایم دارچین برخوردار است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهند عصاره آبی دارچین اثر ضدقارچی دارد.

 

4- تسهیل گردش خون

دارچین جریان خون را تسهیل می‌کند. جریان خون مناسب نیز باعث اکسیژن‌رسانی مناسب به سلول‌های بدن می‌شود. دارچین ناخالصی‌های خون را نیز برطرف می‌سازد.

 

5- درمان عفونت‌ها

به دلیل خاصیت ضدقارچ، ضدباکتری، ضدویروس و ضدعفونی بودن دارچین، این ماده در مورد التیام عفونت‌های خارجی و داخلی بدن موثر است.

 

6- التیام‌بخشی

دارچین با داشتن خاصیت التیام‌بخشی برای متوقف کردن خونریزی استفاده می‌شود و به دلیل این خاصیت، در کوتاه کردن دوره درمان و بهبود بیماران کارساز است.

 

7- درمان درد

یکی دیگر از فواید دارچین خاصیت ضدالتهابی آن است. این ماده مفید، گرفتگی عضلات را از بین برده و درد ناشی از آن را نیز تسکین می‌بخشد، همین‌طور برای بهبود و آرام کردن سردردهایی که به دلیل سرماخوردگی ایجاد می‌شود نیز می‌توان از دارچین استفاده کرد.

دارچین با کمک به افزایش صحت و سلامت روده، ریسک ابتلا به سرطان روده

را کاهش می‌دهد

8- ضد دیابت

دارچین این قابلیت را دارد که میزان قند خون را کنترل کند؛ از این‌رو برای افرادی که مبتلا به دیابت هستند، دارچین ماده‌ای مفید است، چرا که به آن‌ها کمک می‌کند تا مقدار کمتری انسولین مصرف کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که دارچین به ویژه برای بیمارانی که از دیابت نوع 2 رنج می‌برند بسیار مفید خواهد بود.

 

9- محافظ قلب

کلسیم و فیبر موجود در دارچین، بدن را در مقابل بیماری‌های قلبی محافظت می‌کند. از این‌رو افزودن مقدار کمی دارچین به غذا برای افرادی که از ناراحتی‌های قلبی و فشارخون بالا رنج می‌برند، مفید خواهد بود.

 

10- دوست روده

دارچین با کمک به افزایش صحت و سلامت روده، ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش می‌دهد.

 

11- تازه کننده دهان

دارچین با داشتن خاصیت تازه‌کنندگی دهان و خوشبو کردن آن، در بسیاری از آدامس‌ها نیز به عنوان طعم‌دهنده به کار می‌رود.

 

12- رفع سوءهاضمه

دارچین در بسیاری از غذاهای محلی استفاده می‌شود زیرا علاوه بر عطر و طعم خوب به درمان سوءهاضمه نیز کمک می‌کند. علاوه بر سوءهاضمه، دارچین برای رفع حالت تهوع، استفراغ، دل درد، اسهال و نفخ نیز مفید است.

 

نکته:

البته با وجود این همه سود و فایده مصرف زیاد و بیش از حد آن نیز می‌تواند مشکلاتی را برای شما فراهم آورد. پس بهتر است که برای سود بردن از آن به میزان کافی و متعادل استفاده کنیم.

فرآوری: مریم مرادیان نیری

بخش تغذیه و آشپزی تبیان


منابع:

ایسنا

جام جم - نیلوفر اسعدی بیگی

جام جم آنلاین

 

مطالب مرتبط:

7 دلیل خوب برای مصرف بیشتر دارچین

8 روش برای مصرف بیشتر دارچین

خواص دارچین

دارچین و عسل را با هم بخورید

خواص دارچین چیست؟

تاثیر مصرف دارچین در بیماران دیابتی

دارچین، موثر در درمان بیماری قارچی



تاریخ : جمعه 12 آذر 1395 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

خاطرات رضوانه میرزا دباغ:

وجود مادرم مرا آرام می كرد

خبرگزاری فارس: وجود مادرم مرا آرام می كرد

خبرگزاری فارس: بازجوی من شخصی به نام منوچهری بود كه همواره به من شوك الكتریكی می‌داد. یادآوری صحنه‌‌های شكنجه‌ مادرم برایم بسیار سخت و دردآور است. به خاطر دارم كه مادرم را سرپا نگه داشته بودند و اجازه نمی‌دادند لحظه‌ای بنشیند و یا به او بی‌خوابی می‌دادند كه گاهی48 ساعت و بیشتر طول می‌كشید.

درآغازین سالیان نوجوانی با مكتب فكری و مبارزاتی مادر آشنا شد و دل در گرو آن نهاد، و آنگاه كه در چنگ بدترین مردمان زمانه گرفتار آمد و پذیرای دردناك‌ترین شكنجه‌ها شد، به‌گونه‌ای كه تا امروز نیز بهای آن را با دست و پنجه نرم كردن با بیماری‌های گوناگون می‌پردازد. خانم رضوانه میرزا دباغ با واحد فرهنگی و انتشاراتی موزه عبرت ایران به گفت و گو نشسته و نتیجه آن در كتاب«آن روزهای نامهربان» از سوی آن موزه به تاریخ‌پژوهان عرضه شده است. چهارده‌ سال بیشتر نداشتم و در دبیرستان رفاه تحصیل می‌كردم. مادرم نه تنها به عنوان یك مادر، بلكه خط‌دهنده زندگی من بود و جهت را برای من مشخص كرده بود. همه چیز الهی بود و این لطف خدا بود و همراه بودن پدر و مادرم، راه نورانی‌ای را برای من ترسیم كرده بود. سمت و سوی فعالیت‌های ما در مسائل فرهنگی و سیاسی و الهی بود و من همواره در جلساتی كه مادرم داشت، شركت می‌جستم و جان تشنه خود را از كلام او سیراب می‌كردم. مادرم مرا در مدرسه‌ای ثبت نام كرده بود كه عزیزانی نظیر آیت‌الله شهید بهشتی و محمدعلی رجایی از گردانندگان اصلی آن بودند و فرزندان خود آنان نیز در همان جا فعالیت می‌كردند. وقتی فعالیت‌ها و زحمات مادرم را می‌دیدم، بر آن می شدم تا من هم كاری بكنم. با یكی از دوستان به نام خانم حداد عادل(1)بر آن شدیم كه حركتی را آغاز كنیم. شبانه رادیو را روشن می‌كردم و از رادیو عراق اعلامیه‌ها و به پیام‌های حضرت امام خمینی گوش می‌دادم‌ و به‌دقت می‌نوشتم و چون دستگاه تكثیر نداشتیم، با استفاده از كاربن اعلامیه‌‌ها را رونویسی می‌كردم و صبح به مدرسه می‌بردم و قبل از اینكه بچه‌ها به مدرسه بیایند، با كمك دوستم، خانم حداد عادل، آنها را داخل میز بچه‌ها می‌گذاشتیم. زمانی كه مامورین ساواك وحشیانه به منزل ما ریختند و مسائل ما برایشان رو شد، مرا دستگیر كردند. ابتدا زیر بار نرفتم و همه چیز را انكار كردم. خداوند لطف كرده بود و من با هر دو دست، قدرت نوشتن داشتم. ساواك بر آن شد تا نمونه‌های خطم را چك كند و متوجه شد كه نوشتن اعلامیه‌ها كار من بوده است. در آن زمان من تازه عقد كرده بودم و وسایلی خریده بودیم كه همه را داخل چمدانی گذاشته بودم. به خیال خودم اعلامیه‌ها را لابلای آن اجناس پنهان كردم كه ساواك به آن دست پیدا نكند، اما ساواكی‌ها همه جا را به هم ریختند و اشیائی را كه داخل چمدان بود، از جمله طلا و وسایل عروس را با خود بردند و پارچه‌هایی را كه تا شده بود، به طول پارچه با سیگار در مقابل چشمانم سوزاندند. آنها سیگار را داخل پارچه‌ها فشار می‌دادند و می‌سوزاندند. بالاخره هم به مدارك پنهان شده رسیدند. پدرم از آنان خواست كه او را به جای من ببرند و با ناراحتی می‌گفت او بچه است مرا ببرید. آنها هم در پاسخ گفتند شما خیالت راحت باشد و پیش بچه‌هایت بمان. چشمانم را بستند. وقتی داخل كوچه شدم از زیر چشم‌بند، دو دستگاه اتومبیل را دیدم. به خیال خودم لباس پوشیده‌ای در زیر چادر به تن كرده بودم كه اگر در ساواك چادرم را كشیدند، باحجاب باشم. متاسفانه وقتی به ساواك رسیدیم، نه تنها حجاب را از من گرفتند، بلكه به لباس تنم هم رحم نكردند و كتك‌ها و شكنجه‌ها آغاز شد. یونیفورم مخصوص زندان كه شامل یك تونیك و شلوار بود، به من تحویل شد و برای پوشش سر از پتو استفاده كردم. زمانی كه مرا به كمیته آوردند، روانه سلولی شدم كه مادرم در همان سلول بود و این برای من بسیار ارزشمند بود. در اتاق افسرنگهبان،‌ فردی به نام آقای اكرمی را كه از دوستان خانوادگی ما بودند، دیدم كه آن چنان به ایشان سیلی زده بودند كه فكشان كاملا از جا درآمده بود. درباره من از او سئوال می‌كردند و او گفت نمی‌دانم. برخورد ساواك با همه زندانیان مشخص بود، زیرا مسلما كسی را برای نوازش كردن به بازداشتگاه ساواك نمی‌بردند. متاسفانه بر اثر تكرار دفعات شكنجه با شوك الكتریكی، بسیاری از مسائل را به یاد نمی‌آورم و باقی را هم با كمك خواهرم راضیه به یاد می‌آورم. نامزدم،‌ آقای بهزاد كمالی اصل را نیز دستگیر كردند و با اطو سوزاندند و اذیت كردند. البته ایشان قبل از من دستگیر شده بود. یك روز با مراقبت و كنترل خانه ما، 12 نفر را دستگیر كرده بودند. هیچ وقت لحظه دستگیری‌ام را فراموش نمی‌كنم. واقعا به‌طرز وحشیانه‌ای برخورد كردند. ساواكی‌ها فكر می‌كردند با یك گروه طرف شده‌اند. آن چنان داد و فریاد می‌كردند كه كسی جرئت نداشت نفس بكشد. قبل از اینكه مادر را دستگیر كنند، ساواكی‌ها چهار هفته در خانه ما اقامت و آزادی را از همه ما سلب كرد و حتی اگر می‌خواستیم برادر كوچكم را برای خرید به بیرون از منزل بفرستیم، تا تفتیش نمی‌كردند، اجازه نمی‌دادند كه از منزل خارج شود. ساواكی‌ها در حالی كه ادعا می‌كردند خیلی زرنگ هستند، اما لطف خدا و هدایت فكری مادر در همین اوضاع سخت هم به كمك ما آمد و از بقال محل كمك گرفتیم. بقال محله ما مرد بزرگواری به نام آقای بهاری بود كه مغازه او بیشتر شبیه عطاری بود و در این جریان، كمك زیادی به ما كرد. او حتی شهادت آیت‌الله سعیدی را به ما اطلاع داد و كسانی كه قصد تردد به منزل ما را داشتند، توسط او از نبش كوچه بازگردانده می‌شدند. مادرم كاغذ كوچكی را نوشت و روی آن علامتی گذاشت و آن را به دست برادر كوچكم سپرد و مبلغی پول به او داد كه آن تكه كاغذ كوچك، پشت یكی از آنها چسبانده شده بود و به برادرم گفت: "به آقای بهاری بگو به ما شكلات برساند." همین پیام، آقای بهاری را متوجه مشكلات ما كرد. ایشان فرد متشرعی بود و نسبتا در جریان مسائل قرار داشت. ایشان یك بار نامزدم، آقای كمالی، را از سر كوچه برگرداند و به این وسیله مانع دستگیری ایشان شد. ساواك تلاش بسیاری كرد تا در طول مدتی كه در خانه اقامت كرد، اسناد و مداركی را به دست بیاورد. دو جعبه اعلامیه داخل خانه بود كه با رهنمود مادر، آنها را داخل تشت آب و زیر لباس‌چرك‌ها پنهان كرده بودیم و با غفلت نگهبان‌ها به داخل حمام رفتیم و با بلند كردن صدای آب، اعلامیه‌ها را پاره كرده و داخل چاه ریختیم. در طول مدتی كه آنها در خانه اقامت داشتند، مادر برای آنها غذا تهیه می‌كرد و سعی داشت وانمود كند سواد ندارد و از هیچ چیز سر در نمی‌آورد، در حالی كه منزل ما محل رفت و آمد دانشجوها و فعالین انقلابی بود. به هر حال دستگیر شدم و در كمیته مشترك مرا با دو دست به تختی زنجیر كردند. سلول ما در جایی قرار داشت كه بسیار نمناك بود و هوایی هم برای نفس كشیدن نداشت. چشمانم بسته بود و چیزی را نمی‌دیدم و فقط صداها را می‌شنیدم. در سكوت، صدای شكنجه‌گران و افراد تحت شكنجه را با همه وجود لمس می‌كردم و جسم و روحم، حتی برای لحظه‌ای آرام و قرار نمی‌یافت. صدای شلاق‌زدن‌ها و نواری كه دائما پخش می‌شد: "بزن، بزن كه داری خوب می‌زنی" و بازجویان مست پست فطرتی كه مانند حیوانات درنده به جان زندانی‌ها می‌افتادند، امان انسان را می‌برید. بازجوی من شخصی به نام منوچهری بود كه همواره به من شوك الكتریكی می‌داد. یادآوری صحنه‌‌های شكنجه‌ مادرم برایم بسیار سخت و دردآور است. به خاطر دارم كه مادرم را سرپا نگه داشته بودند و اجازه نمی‌دادند لحظه‌ای بنشیند و یا به او بی‌خوابی می‌دادند كه گاهی48 ساعت و بیشتر طول می‌كشید. وقتی كه شب می‌شد، تازه اول كار بازجویان بود و سیلی خوردن و شكنجه با كابل مانند نقل و نبات نثار زندانیان می‌شد. شوك الكتریكی تمام ابعاد وجودم را به لرزه در می‌آورد و بدنم از ضربه‌های شلاق، همیشه خونین و مالین بود. بنیان ساواك بر دروغ بود و از نیرنگ‌های زیادی استفاده می‌كرد. یك روز مرا برای بازجویی آورده بودند. پسری را پیش از من تا سر حد شهادت شكنجه كرده بودند و می‌گفت: "باید بگویی كه با این پسر آشنا هستی." من اظهار بی‌اطلاعی كردم و آن زندانی شكنجه شده هم همین طور و شكنجه‌ها ادامه پیدا كرد. به‌قدری شكنجه شده بودم كه دیگر تنفس برایم میسر نبود. كارم به جایی رسیده بود كه هر روز یك یا دو عدد آنتی‌بیوتیك به من تزریق می‌شد و دیگر توان و جانی نداشتم. منوچهری، بازجوی من، بسیار كریه‌المنظر بود. به اعتقاد من حتی نگاه به چنین اشخاصی بر روح و روان انسان اثر منفی می‌گذارد. بازجویان ساواك به‌قدری آلوده و پلید بودند كه بُعد حیوانی‌شان به نهایت اعلا رسیده بود و تا مرتكب جنایات پلید خود نمی‌شدند، اقناع نمی‌شدند. بازجوها ترفندهایی را به كار می‌بردند تا از بچگی من استفاده كنند. دراتاق بازجویی برای ناهار خودشان چلوكباب گذاشته بودند و بعد یك پرس از همان غذا را جلوی من گذاشتند تا تصور كنم آنها با من كاری ندارند. زهی خیال باطل كه می‌خواستند با آن یك پرس غذا از من حرفی بكشند. در داخل سلول نانی كه می‌دادند آن قدر خشك بود كه آن را زیر سرمان می‌گذاشتیم. آنان معمولا از الفاظ زشت و ركیك استفاده می‌كردند و همه زنان را با الفاظ نامربوط صدا می‌زدند. یك بار در اتاق بازجویی یكی از بازجویان به نام تهرانی، بعد از چند روز شكنجه پی‌درپی از من پرسید: "تشنه هستی؟" جواب دادم: "بله." آب را جلوی صورتم گرفت و بر زمین ریخت. من در آن لحظه فقط به اطفال تشنه امام حسین(ع) فكر می‌كردم و با خودم گفتم: "اینها فرزندان یزیدیان هستند". از خباثت و كارهای كثیفی كه بازجویان انجام می‌دادند نمی‌توانم حرفی بزنم، چون شرم دارم. آن همه زشتی‌ و پلشتی را می دیدم، اما كاری از دستم برنمی‌آمد. با هر شكنجه‌ای دچار ضعف و بی‌حالی می‌شدم، اما روح بلند مادرم و دیدن وضعیت ایشان برایم تسكین بود. خانمی را كنار ما آورده بودند كه هیچ‌ كدام از انگشتانش ناخن نداشت و با تیمم نماز می‌خواند. من وقتی بلندمرتبگی مادرم را می‌دیدم، صبر می‌كردم. من مدام صدای آه و ناله افراد مختلف را كه زیر شكنجه بودند، می‌شنیدم و زجر می‌بردم. در شرایطی آن همه شكنجه شده بودم كه از نظر قانونی باید پرونده‌ام در دادگاه اطفال بررسی می‌شد، اما ساواك قوانین و اختیارات خود را داشت. بیشتر زندگی من پس از آزادی از زندان به بیماری گذشته است و نتوانسته‌ام آن طور كه شایسته بندگی خداست،‌ شاكر خدا باشم و او را عبادت كنم. قطعا این مشیت الهی بوده كه من در كنار چهره‌های پر زرق و برق آن روزگار، الگویی مانند مادرم داشته باشم. خدا می‌داند كه نمی‌خواهم از خودم بت درست كنم، اما لحظه‌ای‌ از خدا غافل نشدم و آن دوران سخت سپری شد. اكنون افسوس می‌خورم كه چرا حالا آن حالات را ندارم. من چهارده ساله بودم كه دستگیر شدم. از خدا می‌خواهم همه جوانان و نوجوانان ما بدانند كه انقلاب چگونه به دست آمد، چون فقط در آن صورت است كه با علم به همه آنچه گذشته، می‌توانیم در حفظ و نگهداری انقلاب كوشا باشیم. ان‌شاءالله درس عبرتی برای همگان باشد. 1- نامبرده خواهر دكتر حداد عادل هستند. http://fna.ir/ Email Instapaper Google+ LinkedIn Pocket WhatsApp

تاریخ : یکشنبه 30 آبان 1395 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

کنار اربعینت ایستاده ام

با قامتی خسته

وچشمانی رو به جلو

همه جا هستی

کنارکالسکه کودک ایرانی

همرا با ویلچر یک پای عاشق از پاکستان

کنار سینی خرما قسب های پیرمرد عراقی

همه جا هستی

تو چشم بشریتی

اگر تو بخواهی نا امن ترین راهها

با چشمهای قشنگت بهشت می شود

وسیاهی های جهنمی  زمانه

هم نمی توانند به موکب پیرهن مشکی های عاشقت

ورود کنند

تو چشم تاریخی

تو با اربیعنت

زیبایی گیسوی اخلاق محمدی را

بر صفحه زمان وزمین به تصویر می کشی

وچشمهای محمد ص با اربعینت درچشم بشریت تلالویی به رنگ مهر دارد

تو چراغ همه ی مسیرهای تاریخی

می دانم

اربیعینت روزی

خمیره ی بشریت را خواهد سرشت

 وآدمیان از نو زاده می شوند

واین اغاز عشقی بزرگ است

وفصل عاشقی از کنار باغ اربعینت خواهد شکفت

ومهدی چمدان سوغاتی های بهشتیش را

 بروی خلق باز خواهد کرد.

شعر از لطیفه زارعی کاکی بوشهر

 

 

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


سمرة بن جندب را از صحابۀ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‌شمارند و براى او احترام زیادى قائلند؛ حال‌آنكه او در زمان پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به اندازه‌اى خباثت كرد كه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله او را طرد كرد.

سمره درخت خرمایى در باغ یكى از انصار داشت و آن انصارى با زن و فرزندانش در آن باغ زندگى مى‌كرد. سمره، از آنجا كه انسان فاسدى بود، بدون در زدن یا اجازه گرفتن به بهانۀ رسیدگى به درختش، وارد خانۀ انصارى مى‌شد.

انصارى به سمره گفت: «هرگاه خواستى وارد خانه شوى، در بزن. این كار تو امنیت خانوادۀ ما را از بین برده است» .

214سمره گفت: «نه، این درخت ملك من است و من در ملك خودم از كسى اجازه نمى‌گیرم» .

هرچه انصارى خواهش كرد، سمره نپذیرفت و سخنان انصارى هیچ فایده‌اى نداشت.

انصارى نزد پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله رفت و از سمره شكایت كرد. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله سمره را فراخواند و به او فرمود: «هرگاه خواستى وارد خانۀ انصارى بشوى، از او اجازه بگیر» .

سمره گفت: «اجازه نمى‌گیرم، زیرا ملك من است» .

پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله هنگامى كه سرسختى او را دید، به او پیشنهاد داد كه درخت را به انصارى بفروشد. سمره گفت: «من در فروختن ملكم آزادم و نمى‌فروشم» .

پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: «اگر این درخت را به انصارى واگذار كنى، من ضمانت مى‌كنم كه ده درخت در بهشت به تو بدهم» .

سمره گفت: «من نیازى به درختان بهشتى ندارم» .

در این هنگام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ناراحت شد و به انصارى دستور داد: «درختش را از ریشه بكن و به صورتش پرتاب كن» . سپس حضرت به سمرة بن جندب-كه اسمش را صحابى گذاشته‌اند-گفت: «تو انسانى هستى كه درصدد زیان رساندن به مسلمانان هستى» .

سمره پس از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به دامن معاویه رفت و به دستور معاویه جنایت‌هاى بزرگى انجام داد. سمره از جانب معاویه والى بصره شد و به مدت هجده ماه در این سمت باقى ماند و در این مدت هشت هزار نفر را كشت. تاریخ نوشته است: «روزى یكى از مسلمانان با ایمان بصره نزد سمره آمد و حقوق شرعى‌اش را به او داد،

215سپس به مسجد رفت تا نماز بخواند. پس از خواندن نماز و در حال خارج شدن از مسجد بود، كه سمره دستور داد سرش را بزنند. جلادان آن‌چنان سرش را با شمشیر زدند كه سرش داخل مسجد و بدنش بیرون از مسجد افتاد. از سمره پرسیدند: "چرا او را كشتى درحالى‌كه هم حقوق شرعى‌اش را پرداخت كرد و هم نماز خواند؟ " سمره در پاسخ گفت: "من به او شك بردم".

گفتند: "شاید او انسان خوبى بود".

سمره گفت: "اگر انسان خوبى بود، من او را زودتر به بهشت فرستادم"» .

هر روز گزارش جنایت‌هاى سمره به معاویه مى‌رسید. معاویه او را فراخواند و از او پرسید: «آیا احتمال نمى‌دهى كه یكى از این انسان‌هایى كه تو كشتى، بى‌گناه باشد؟»

سمره گفت: «اگر اجازه دهى هشت هزار نفر دیگر را هم مى‌كشم. معاویه از این رفتارش ناراحت شد و او را بركنار كرد» .

ابو صالح، راوى ابن عباس 1، نقل مى‌كند: همراه گروهى از علما و بزرگان بصره به دیدن سمره رفتیم. دیدیم او لمیده است و در مقابلش دو قدح قرار دارد كه در یكى شراب و در دیگرى یخ بود. به او گفتیم: «این چه كارى است؟» اطرافیان او در پاسخ به ما گفتند: «ایشان نقرس دارد و با خوردن شراب مقدارى آرام مى‌گیرد» 2.

جریان جعل حدیث آیۀ لیلة المبیت او هم این‌گونه است كه معاویه به او پیشنهاد داد: «من صد هزار درهم 3به تو مى‌دهم و تو به عنوان صحابى پیامبر، از پیامبر روایت


1) 1. راوى تفاسیرى است كه از ابن عباس نقل شده است.
2) 2. شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحدید، ج 4، ص 77.
3) 3. معادل ده هزار دینار كه هر دینار معادل یك مثقال طلا است.

216كن كه قسمت اول این آیه‌ها 1-كه دربارۀ افراد فاسد سخن مى‌گوید-در شأن على نازل شده است و آیۀ"و من الناس من یشری نفسه. . . "در شأن ابن ملجم نازل شده است» .

سمره این پیشنهاد را نپذیرفت. معاویه گفت: «دویست هزار درهم» . باز نپذیرفت. معاویه گفت: «سیصد هزار درهم» . سمره قبول نكرد. معاویه گفت:

«چهارصد هزار درهم» ، آن‌گاه سمره پذیرفت و بر منبر رفت و آن حدیث ساختگى را همان گونه كه معاویه مى‌خواست، براى مردم خواند.

وجود چنین افرادى در تاریخ اسلام براى ما شرم‌آور است؛ بااین‌حال، متأسفانه، برخى از مسلمانان، صحابه را همچون ائمه علیهم السّلام، معصوم مى‌دانند.

سمره در پایان عمرش به مرضى دچار شد كه همواره از سرما مى‌لرزید. پزشكان تجویز كردند كه دیگى پر از آب را روى آتش بگذارند تا جوش بیاید. سپس تخته‌اى روى آن دیگ قرار دهند و سمره را روى آن تخته بنشانند تا بخار آب جوش او را گرم كند. یكى از روزها كه سمره روى دیگ آب جوش نشسته بود و از سرما مى‌لرزید، تخته‌ها شكست و سمره درون دیگ افتاد و مرد. 2


1) 1. بقره،204-206.
2) 2. ر. ك: قاموس الرجال، ج 5، ص 312-315.


تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


bعلت عفونت ریه,درمان عفونت ریه در کودکان

ترکیب سیر و آویشن برای پاکسازی ریه ها بسیار مفید است

 

اگرچه امروزه از سیر در آشپزی و تهیه ی غذا استفاده می شود اما هنوز خیلی از افراد سیر را در تهیه ی داروهای خانگی به کار می برند. بیشترین تأثیر سیر مدیون ترکیب اصلی آن یعنی آلیسین است. البته طعم تند و خاص سیر نیز ناشی از همین ترکیب است. این ماده ی غذایی پرخاصیت همچنین حاوی ویتامین C، B، پروتئین و مواد معدنی مانند کلسیم، مس، پتاسیم، فسفر و آهن است. سیر همچنین یک ماده ی ضدویروس، ضدالتهاب و تصفیه کننده ی طبیعی است و به همین دلیل نیز می توان از آن برای تمیز و پاکسازی ریه و تقویت دستگاه ایمنی بدن استفاده کرد. در این مقاله شما را با تأثیر سیر در سلامت ریه ها آشنا کرده و طرز تهیه ی دو درمان طبیعی برای حفظ دستگاه تنفسی را ذکر می کنیم.

چرا سیر برای تمیز کردن ریه ها مفید است؟
مصرف سیر خام مواد مغذی زیادی به بدن می رساند. این ترکیبات، تمیزکننده ریه ها و دیگر ارگان های بدن محسوب می شوند. میزان بالای آنتی اکسیدان ها، ویتامین ها و مواد معدنی موجود در این ماده ی غذایی سدی در برابر آسیب های رادیکال های آزاد محیطی می سازد. این رادیکال های آزاد باعث ایجاد آسیب به سلول های بدن و افزایش خطر سرطان می شود.به عقیده ی محققان مصرف منظم سیر می تواند باعث بهبود وضعیت بیمارانی باشد که از بیماری های تنفسی مانند برونشیت، آسم، ذات الریه، احتقان ریوی، سل و سرماخوردگی و غیره رنج می برند.سیر خاصیت آنتی باکتریال دارد و در نابودی بسیاری از باکتری ها، ویروس ها و دیگر میکرواورگانیسم هایی که باعث بروز بیماری های تنفسی و مشکلاتی مانند آنفلوانزا و سرماخوردگی می شوند نقش مهمی دارد. این ماده ی غذایی به دلیل دارا بودن خواص پاک کنندگی تأثیر زیادی در فلزات سنگین تجمع یافته در بدن دارد. علاوه بر این سیگاری ها یا سیگاری های سابق و همچنین افرادی که در معرض دود سیگار قرار دارند نیز باید سیر بیشتری مصرف کنند چون این ماده ی غذایی کمک زیادی به دفع سموم ناشی از دخانیات می کند. به عقیده ی محققان مصرف منظم سیر می تواند باعث بهبود وضعیت بیمارانی باشد که از بیماری های تنفسی مانند برونشیت، آسم، ذات الریه، احتقان ریوی، سل و سرماخوردگی و غیره رنج می برند.

چگونه می شود با سیر ریه ها را تمیز و پاکسازی کرد؟
برای بهره مندی از خواص سیر لازم است که آستین ها را بالا بزنید و به خودتان زحمت درست کردن چند داروی خانگی را بدهید. در این صورت است که می توانید به بهبود سلامت ریه هایتان و تمیز کردن آن از شر این همه آلودگی محیطی امیدوار باشید.

سیر و آویشن برای پاکسازی ریه ها
این ترکیب درمانگر باعث سم زدایی از ریه ها می شود. ترکیب خواص سیر با اثرات ضدعفونی کننده آویشن سلامت ریه ها را ارتقا می دهد.

مواد لازم
سیر 10 حبه
آویشن تازه 3 شاخه
روغن زیتون به میزان لازم
سیر

روش تهیه
حبه های سیر را در هاون بکوبید تا به صورت خمیر درآید. سپس برگ های آویشن را افزوده و دوباره بکوبید تا هر دو مخلوط و یکدست شوند. ترکیب را داخل یک ظرف شیشه ای تمیز بریزید و روی آن روغن زیتون بکر بریزید به طوری که سطح آن را بپوشاند. اجازه دهید ترکیب حاصل یک شب کامل بماند.

روش استفاده
حال که داروی خانگی سیر و آویشن تان یک شب به خوبی در روغن زیتون خیس شده است می توانید یک قاشق چای خوری از آن را به صورت ناشتا میل کنید. روز بعد نیز می توانید به همین میزان از ترکیب میل کنید. بعد از دو هفته مصرف اثرات آن را روی ریه ها و دیگر ارگان ها خواهید دید.

علت عفونت ریه,درمان عفونت ریه در کودکان

ترکیب زنجبیل، سیر، زردچوبه، پیاز و شکر قدرت دفاعی بدن را بالا می برد

شربت زنجبیل، سیر، زردچوبه، پیاز و شکر
تأثیر اصلی این داروی خانگی ناشی از میزان بالای آنتی اکسیدان ها و ترکیبات سم زدا و ضدالتهاب آن است. خواص موجود در ترکیبات دیگر باعث می شود که اثرات سیر چند برابر شود. چون پیاز، زنجبیل و زردچوبه نیز حاوی خواص ضدویروسی هستند و قدرت دفاعی بدن را بالا می برند. این مواد غذایی همچنین باعث دفع مواد زائد تجمع یافته در ریه ها می شوند.

مواد لازم
آب نیم لیتر
شکر 200 گرم
پیاز نیم کیلو
ریشه ی زنجبیل تازه 1 تکه
زردچوبه 1 قاشق چای خوری
سیر له شده 3 حبه
سیر

روش تهیه
آب و شکر را مخلوط کرده و روی حرارت ملایم گرم کنید. سپس پیازهای پوست کنده را اضافه کرده و هم بزنید. زنجبیل و سیرهای له شده را نیز اضافه کنید و هم بزنید. زمانی که ترکیب به جوش آمد زیر شعله را کم کنید و به هم زدن ادامه دهید. باید اجازه دهید آب ترکیب به نصف برسد. سپس ترکیب را صاف کرده و اجازه دهید خنک شود. می توانید شربت به دست آمده را در یخچال نگهداری کنید.

روش مصرف
می توانید هر روز صبح به صورت ناشتا یک قاشق غذاخوری از این ترکیب میل کنید. می توانید این شربت را در آب ولرم مخلوط کرده و میل کنید. دو هفته ی مداوم از این شربت استفاده کنید و سپس یک هفته استراحت کرده و دوباره شروع کنید.در هر دو صورت سیر ترکیب اصلی داروی خانگی تان برای پاکسازی ریه ها محسوب می شود.یادتان باشد که لازم است از این روش های طبیعی در کنار سبک زندگی سالم استفاده کنید. توصیه می کنیم از مصرف دخانیات خودداری کرده و بیشتر به دامان طبیعت و هوای سالم پناه ببرید.

 

منبع:

تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 07:08 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


فرهنگ نیوز: همزمان با برگزاری مراسم باشکوه و بین المللی مجمع جهانی شیرخوارگان حضرت علی اصغر(ع) در تمامی کشورها، عزاداران حسینی نیجریه نیز این مراسم را برگزار نمودند.

کلید واژه ها



تاریخ : سه شنبه 27 مهر 1395 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


شناسه خبر: 1120882 سرویس: رسانه ها
زاکی

«زینت ابراهیم» فارغ از هزاران کیلومتر فاصله‌­ای که بین­مان بود، بسیار گرم و صمیمی برای­مان حرف زد. گاهی از دغدغه­‌های مادرانه و از دلتنگی‌­هایش گفت؛ گاهی هم از آرمان­‌های بزرگی که با همسرش از احیای جامعه مسلمانان نیجریه در سر داشتند.

 به گزارش گروه رسانه‌های خبرگزاری تسنیم،با زینت ابراهیم در اجلاس بیداری اسلامی و زنان آشنا شدیم. او و تیم همراهش جزو هزار و دویست مهمانی بودند که از 86 کشور جهان برای شرکت در این اجلاس به تهران آمده بودند. زینت ابراهیم همسر آیت‌­الله شیخ ابراهیم زکزاکی همراه همسر بزرگوارش از سخنرانان اصلی اختتامیه اجلاس بودند. اجلاسی که به همت مجمع جهانی بیداری اسلامی شکل گرفته بود و برکات زیادی داشت.

آن روزها و در آن هیاهوی شیرین آشنایی مسلمانان از کشورهای مختلف و بحث و تبادل نظر، هیچ­‌کس تصور نمی­‌کرد که چند صباح دیگر، زمان آبستن چه واقعه تلخی است برای خانواده آیت‌­الله شیخ زکزاکی و شیعیان مظلوم نیجریه.

در روز قدس سال 2014 و در پایان راهپیمایی آرام و بدون تشنج شیعیان زاریا، ناگهان نیروهای نظامی ارتش نیجریه به جمعیت حاضر هجوم بردند و دست به کشتار روزه‌­داران زدند. روزه‌دارانی که به رهبری شیخ زکزاکی تنها در شعارهای­شان خواستار آزادی قدس شریف و نابودی رژیم اشغال­گر قدس شده بودند. در بین شهدای روز قدس نام سه تن از فرزندان این شیخ شریف می‌­درخشد. احمد، حمید و محمد پسران رشید و توانمند شیخ بودند که در این واقعه وسیله­‌ای شده بودند از سمت پروردگار برای ابتلای این پدر و مادر مومن و انقلابی به آزمونی بزرگ. آزمونی که مهر تایید و قبولی آن را می‌شد به خوبی بر ناصیه شیخ دید؛ آن زمان که با طمانینه و سکینه قلبی بر پیکر نازنین ‌پسرانش نماز خواند و آن­ها را یک به یک با دستان خویش به خاک سپرد.

مادری از نسل ام‌­البنین(ع) با شش پسر شهید

برای اینکه پای حرف‌­های مادرانه زینت ابراهیم بنشینیم و روایت شهادت فرزندانش را از زبان خودش بشنویم، حوصله زیادی به خرج دادیم. مادر مانند کوهی از صبر و مقاومت پابه‌پای همسرش در فعالیت­‌های جنبش اسلامی نیجریه شرکت داشت و برنامه‌­های روزمره‌­اش فشرده بود. بالاخره به همت دوست عزیزمان جومای احمد کروفی که نویسنده، کارگردان و معلم و از اعضای جنبش اسلامی نیجریه و یکی از دوستان  زینت ابراهیم هستند، جلسه گفت وگوی تلفنی ما برقرار شد. جلسه‌­ای که منجر به ارتباطات نزدیکی شد.

زینت ابراهیم فارغ از هزاران کیلومتر فاصله‌­ای که بین­مان بود، بسیار گرم و صمیمی برای­مان حرف زد. گاهی از دغدغه­‌های مادرانه و از دلتنگی‌­هایش گفت؛ گاهی هم از آرمان­‌های بزرگی که با همسرش از احیای جامعه مسلمانان نیجریه در سر داشتند. جالب هم اینجا بود که آن‌قدر در بیان تاریخچه و اهداف جنبش اسلامی نیجریه هیجان داشت و از دستاوردها و موفقیت‌هایش خرسند بود که زمان زیادی صرف گفتن از پسران تحصیل­کرده و توانمندش نکرد.

هیچ تصور نمی­‌کردیم روزی متن این گفت وگو در شرایطی آماده شود که در دعاهای­مان آزادی شیخ زکزاکی و همسرش را از خدا بخواهیم. هیچ انتظار نداشتیم ارتش بی­‌شرم دولت نیجریه در اقدامی وحشیانه بیش از هزارتن از خواهران و برادران نیجریه‌ای­‌مان را به بهانه‌­ای پوچ و واهی قتل­‌عام کند و صدای هیچ مدافع حقوق بشری بلند نشود. این روزها در بی­‌خبری می­‌گذرند. بی‌خبری از احوال شیخی که حالا افتخار دارد تا پدر شش شهید باشد. بی­‌خبری از مادری که شش میوه دل و ثمره قلبش را به فاصله کمتر از دو سال تقدیم دوست کرد و به یقین جز شکر او و رضایت به رضای او حال دیگری ندارد.

از آفتاب روشن‌­تر است این حقیقت که آنچه در این ایام بر این زوج مجاهد می­‌گذرد، طی طریقی است برای رسیدن به رشد و کمال. آنچه از سختی و تلخی تجربه می‌­کنند، به واقع آخرین سرمستی­‌هاست برای کسب مقام لقای حقیقی یار اما... از تمام این­ها که بگذریم یک سوال بی­‌جواب جوری عجیب ذهن را می­‌آزارد که به راستی آیا خداوند به راحتی از حقوقی که از این خواهران و برادران بی­‌دفاع بر گردن ماست، می­‌گذرد؟! تاوان این سکوت و فراموشی را چه کسی باید بدهد؟! قصه پرغصه کربلای زاریا بسیار عمیق­‌تر و جانکاه‌­تر از آنچه تاکنون روایت شده، بالاخره کی و کجا گریبان بشریت را خواهد گرفت؟ آن روز ما کجای این ماجراییم؟! حسرت و تاسف و اشک و آهی که صرف این تراژدی کردیم چقدر ما را از اتهام سهل­‌انگاری‌­ها و بی‌عاری‌­ها نجات می‌­دهد؟!

کاش بیاید روزی که دوباره لحن شیوا و دوست­‌داشتنی زینت ابراهیم سهم­مان شود. کاش برسند لحظه­‌هایی که بتوانیم برای این شیخ شریف رسانه باشیم. ما بنشینیم و این پیر و مرشدی که حالا فقط از دریچه یکی از چشمانش ظلمات این دنیا را به نظاره نشسته؛ برای­مان حرف دل بزند... اللهم فک کل اسیر... به حق مظلومیت شهید کاظمین، الهی آمین.(با سپاس ویژه از آقای حسین بالا سلیمان از انجمن «بن‌­فودیو» که ما را در تهیه نسخه پیاده شده انگلیسی این گفت وگو یاری کرد.)

* می‌­خواهیم به عنوان اولین سوال قدری راجع به جنبش اسلامی نیجریه و فعالیت‌­های جناب شیخ زکزاکی در این حوزه بدانیم.
- بله. این جنبش در اواخر دهه 70 زمانی که شیخ زکزاکی دانشجوی دانشگاه بود، آغاز شد و به بخش­‌های دیگری از کشور به خصوص قسمت‌‌های شمالی گسترش پیدا کرد. البته بازخوردهای آن در قسمت‌‌های جنوبی هم دیده می­‌شود، اما این تاثیرات حقیقتا به اندازه آنچه در شمال رخ داده، نیست. این جنبش به بهانه تغییر در جامعه آغاز شد. در واقع ما در نیجریه، یک تاریخچه­‌ای از انقلاب اسلامی داریم که حدود 200 سال پیش به وقوع پیوست. علی رغم اینکه اسلام یک دوره طولانی در نیجریه حضور داشته است، اما همان طور که می‌­بینیم قرآن و احکام اسلامی بر امور جامعه حکومت نمی‌­کند. بن فودیو یکی از پایه‌گذاران اندیشه اسلامی در نیجریه کاری شبیه به انقلاب اسلامی ایرانیان را در نیجریه انجام داد. انقلابی که تا قبل از آمدن استعمارگران وجود داشت. هرچند قبل از این­که آن­ها بیایند، مردم راه را گم کرده بودند. در این شرایط وقتی  استعمارگران آمدند با نظامی مواجه شدند که انحرافاتی به آن تزریق شده بود. نظام اسلامی منحرف شده‌­ای که آن­ها آمدند و آن را تکه­‌تکه کردند.

مادری از نسل ام‌­البنین(ع) با شش پسر شهید

* از نقش انقلاب اسلامی ایران در شکل­‌گیری تفکرات جنبش اسلامی نیجریه بگویید. از روندی که برای روشنگری مردم نیجریه طی شد.
-  در آن زمان یعنی اواخر دهه 70، مفهوم انقلاب اسلامی با نام امام خمینی(ره) مصادف بود و شناختی غیر از این در دنیا قابل درک نبود. اما تا سال 1979 زمانی که خداوند پیروزی را نصیب امام خمینی(ره) در ایران کرد؛ امید ما برای تشکیل ایالتی اسلامی مضاعف شد. هر چند در همان زمان هم عده‌­ای می‌گفتند که این کار غیرممکن است. در برابر این سخنان، ما به آن­ها آنچه را که مردم ایران تحت رهبری امام انجام داده بودند، یاد آوری می­‌کردیم. به اینکه آن­ها چطور توانستند در مقابل رژیم شاه ایستادگی کنند و سرانجام با دست­‌های خالی پیروز شوند. بنابراین آنچه در انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد؛ امید ما را بیش­تر کرد. این بود که شیخ مردم را به هزاره قبل و زمان ظهور اسلام فراخوانند. به زمانی که اسلام مسئول حکومت بر مردم بود.
 
* از اولین دیدار شیخ ابراهیم زکزاکی با حضرت امام خمینی(ره) و دستاوردهای این دیدار برای­مان بگویید.        
- یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران یعنی در سال 1980، شیخ ابراهیم زکزاکی از اولین کسانی بودند که در اولین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران شرکت کردند. آن ایام امام خمینی(ره) به خاطر مشکل قلب در بیمارستان بستری بود و شیخ همراه با سایر ملاقات‌کنندگان به دیدن امام رفتند. این دیدار خیلی روی شیخ تاثیر گذاشت. وقتی ایشان به نیجریه برگشتند تا حد امکان تلاش کردند تا مردم را درباره موفقیت انقلاب اسلامی ایران آگاه کنند. ایشان مرتب به همه می­‌گفتند که بازگشت به اسلام و حکومت اسلامی امکان­‌پذیر است. اگر خداوند این پیروزی را برای مردم ایران ممکن ساخته، پس در نیجریه هم این کار امکان­‌پذیر است.

این حرف­‌های شیخ در واکنش به صحبت‌هایی بود که آن زمان می­‌شد. آن ایام خیلی­‌ها معتقد بودند که الان زمانه عوض شده و این پیروزی و بازگشت به آنچه «بن­‌فودیو» انجام داده، غیرممکن است. به عقیده بسیاری دیگر نیز، صحبت درباره اسلامی که 1400 سال پیش اتفاق افتاده بود، نوعی عقب­‌ماندگی و ارتجاع بود. خب آن­ها استدلال‌های زیادی هم می‌آورند. استدلال‌هایی که فقط برای خودشان قابل پذیرش بود. اما واقعیت این بود که خداوند، پیروزی انقلاب را در ایران نصیب امام­‌ خمینی(ره) کرد و این پیروزی امیدهای ما را برای تشکیل حکومت اسلامی افزایش داد. این گونه بود که جنبش اسلامی آغاز شد.      
                             
* یعنی بحث گرایش شیخ به مذهب تشیع بعد از دیدار ایشان با امام ­‌خمینی(ره) بود؟
- بله دقیقا. آن زمان هیچ کدام از ما شیعه نبودیم. همگی پیرو مکتب فکری مالکی و از اهل سنت بودیم. بعد از سفر شیخ به ایران و دیدار با امام‌­خمینی، ایشان اذعان داشت که خداوند امام­‌خمینی(ره) را پذیرفته و پیروزی را به ایشان عطا کرده چرا که راه امام و خط امام مورد قبول خداوند است. شیخ قبل از اینکه به ایران بروند، درباره مکتب فکری امام ­خمینی(ره) تحقیق کردند و در نهایت متوجه شدند که امام پیرو مکتب فکری جعفری است. پس از بازگشت از ایران و تشرف به مذهب تشیع، شیخ فراخوانی علنی در خصوص جنبش ارائه و اهداف جنبش را تبیین کرد. البته ناگفته نماند که بنا به مصلحت شیخ تا سال­‌ها بعد جریان شیعه شدن­شان را علنی نکردند.

* اهداف اصلی جنبش چه بود؟
- شیخ اعلام کرد که هدف بازگشت به سوی خدا و پایه­‌ریزی زندگی بر مبنای نظام اسلامی است. این جنبش که در ابتدا جنبشی مجزا و مشخص، متشکل از جامعه دانشجویان مسلمان1 بود، کم­ک به یک جنبش مردمی تبدیل شد. شیخ که یکی از مقامات رسمی جامعه دانشجویان مسلمان بود، در شرایطی اعلامیه جنبش را داد که بیشتر مقامات رسمی جامعه دانشجویان مسلمان ترسیده و وانمود کردند که شیخ از آن­ها نیست!

* با اعلام آغاز به کار جنبش اسلامی نیجریه شیخ با مشکل مواجه نشد؟
- در ماه مه 1981، واقعه‌ای رخ داد که منجر به دستگیری شیخ زکزاکی شد. و این تازه شروع ماجرا بود. ایشان بعد از آغاز فعالیت­‌های جنبش برای مدت­‌های طولانی دستگیر و زندانی شدند. در طول 15 سال پس از آغاز جنبش اسلامی در نیجریه، شیخ روی هم به مدت 9 سال زندانی بودند.

* فرمودید که شیخ تا مدت­ها بحث گرایش به تشیع را عنوان نکرده بودند. چرا؟
- ببینید برای عنوان کردن این موضوع به گذشت زمان احتیاج بود. باید در ابتدا بستری فراهم می‌­شد تا همه توان درک این موضوع را پیدا می­‌کردند. چرا که آن زمان همه به مکتب فکری اهل‌­سنت متمایل بودند و معرفی ناگهانی و بدون مقدمه مکتب شیعه امکان­‌پذیر نبود. در این مدت شیخ فقط تلاش می­کردند تا مردم را با تشیع آشنا کنند. به لطف خداوند و به خاطر امیدی که مردم به شیخ داشتند، به تدریج آشنایی و آموزش مکتب جعفری شروع شد. دیگر بماند که این کار اصلا کار آسانی نبود. مثلا در سال 1990 یا 1991، همایشی برای برگزاری جشن میلاد حضرت زهرا(س) برنامه‌ریزی کردیم. درآن جشن پس از سخنرانی سخنرانان مدعو، از شیخ خواستیم تا سخنان پایانی را ارائه کند. شیخ آن روز از ما خواست تا تحقیق کنیم و استدلال بیاوریم که چرا هیچ مجموعه­‌ای از روایات حضرت زهرا(س) و سایر اهل ­‌بیت(س) در جریان اصلی روایات مانند آنچه که صحیح بخاری و غیره وجود دارد؛ موجود نیست.

بعد از آن روز بسیاری از خواهران و برادران به من گفتند که سخنان شیخ در آن جشن سبب شد تا آن­ها برای رسیدن به جواب سوالات­شان به دنبال کتاب­‌های عقیدتی شیعه بروند! آن وقت بود که مسئله شیعه و ظهورش در جنبش آغاز شد. از آن به بعد خیلی­‌ها نزد شیخ می‌­آمدند و از او می‌­پرسیدندکه ایشان شیعه است یا سنی؟ خیلی­‌ها ایشان را تحت فشار قرار می‌­دادند تا اعتراف کند که جنبش فقط متعلق به اهل سنت است و نه شیعه. شیخ هم می­‌گفتند که چنین چیزی امکان ندارد.
                
با وجود تمام این سختی­‌ها می­‌خواهم بگویم که ظهور شیعه در جنبش اسلامی، تنها لطف خداوند است. این لطف خدا است که جمعیت شیعیان اکنون در نیجریه به میلیون­‌ها نفر رسیده و حالا شما می‌­توانید اعضای شیعه جنبش را در بسیاری از مناطق دوردست کشور ببینید. البته این در حالی است که از دوستان اهل­‌سنت هم افراد زیادی در میان ما هستند.

* اگر موافق باشید برگردیم به حادثه روز قدس. روزی که شما سه فرزند عزیزتان را تقدیم اسلام کردید. اگر ماجرای شهادت آن­ها برای­مان بگویید.

- از وقتی که امام خمینی(ره) به مسلمانان جهان سفارش کردند که آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را به عنوان روز قدس در نظر بگیرند، جنبش اسلامی در نیجریه نیز راهپیمایی این روز شریف را برگزار کرده است. هر سال آخرین جمعه ماه مبارک رمضان برادران و خواهران مسلمان راهپیمایی صلح­‌آمیزی را به پا می­کنند. در روز قدس سال 2014 هم ما خیلی عادی مثل هر سال برنامه راهپیمایی‌­مان را داشتیم. آن روز هیچ خبری درباره احتمال حمله به راهپیمایی دریافت نکرده بودیم؛ هر چند می‌­دانستیم اسرائیل با شرکتی که الان نامش را فراموش کرده‌­ام، قراردادی برای کشتن شیخ امضا کرده است! می‌­دانستیم شیخ زکزاکی در خطر است، اما هیچ چیز درباره خطر روز قدس نشنیده بودیم. گاهی اوقات گزارشاتی از گزارشگران امنیتی می­‌گرفتیم. چون بعضی از مقامات بالای امنیتی به شیخ بسیار وفادار هستند و به همین دلیل معمولا شیخ را از نقشه­‌های شیطانی آگاه می­‌کردند.

   احمد، حمید و محمد هر سه خارج از کشور درس می­‌خواندند. احمد مهندسی شیمی می‌خواند و تا آوریل 2015 درسش تمام می‌شد. او رهبر گروه ابوالفضل‌­العباس(ع) بود. نهاد پویایی که بیش­تر شبیه سپاه پاسداران در ایران فعالیت می‌کرد. آن­ها فعالیت‌­های زیادی داشتند که توسط احمد رهبری می‌­شد. حمید مهندسی پرواز می­‌خواند. هر دو در چین مشغول به تحصیل بودند. محمد هم در جامعه­‌المصطفی لبنان درس می­‌خواند. همه برای تعطیلات آمده بودند. فقط محمد بود که در ماه شعبان آمده بود. احمد در ماه رمضان آمد و حمید پنج روز قبل از شهادتش برگشته بود. روز قدس، راهپیمایی در حال برگزاری بود که نیروهای ارتش از پشت به مردم حمله کردند. احمد در راهپیمایی حضور داشت و سریع از حمید خواست که از خانه‌­مان مواظبت کند، زیرا می­‌دانستند که در این معرکه هدف، حمله به شیخ است. آن­ها نیروهای دولتی بودند، ارتشی که با سلاح‌­های سنگین و پیچیده به مردم بی­‌دفاع حاضر در راهپیمایی حمله کرده بودند. آن طور که بعدها شنیدم، وقتی به پای پسرم حیدر(علی) شلیک کردند، حمید تلاش کرد او را نجات بدهد ولی آن­ها هر دوی­شان را دستگیر کردند. بعد از دستگیری حمید، به پای او هم تیر زدند و آن‌ها را به داخل ماشین­شان انداختند. وقتی احمد برگشت و متوجه شد چه اتفاقی افتاده، او هم به آنجا رفت اما آن­ها به پشت و پای او هم شلیک کردند. پنج قسمت از بدن احمد تیر خورده بود. او را هم انداختند داخل ماشین. حمید از احمد پرسیده بود که چند بار به او شلیک کرده­‌اند و احمد گفته بود پنج دفعه. ولی با این حال هنوز زنده بود. احمد هوشیار نبود ولی هنوز زنده بود. آن­ها او را به سربازخانه بردند و شروع کردند به شکنجه. برای شکنجه کردن از چاقو و انواع مختلف آلات شکنجه استفاده می‌­کردند. حتی پای حیدر را که تیر خورده بود، با چاقو تا استخوانش تکه تکه کرده بودند. احمد و حمید و دیگر برادرانی که دستگیر شده بودند هم مورد شکنجه قرار گرفتند. به غیر از پسرانم برادران دیگری هم بودند که هم از لحاظ روحی و هم جسمی شکنجه شده بودند.

وقتی ارتش مطمئن شده بود که احمد و حمید فرزندان شیخ هستند، باز هم به آن­ها شلیک کرده بود. آنجا افسری بود که کمی نرم‌تر بود. وقتی وضع مجروحین را می‌بیند متاسف می‌­شود که چرا به جای بیمارستان آن­ها را به سربازخانه آورده‌­اند. برای همین تصمیم ­می­‌گیرد که­ آن­ها را به بیمارستان ببرند اما اطرافیانش وقتی می‌فهمند که ممکن است احمد نجات پیدا کند، به او شلیک کرده و شهیدش می‌­کنند.

در هر حال راهی بیمارستان می‌­شوند. در مسیرشان به بیمارستان، حمید را که هنوز نفس می‌­کشید به وسیله چاقو زخمی کرده و تا قبل از اینکه به بیمارستان برسند، او را هم شهید کردند.  اما محمد در راهپیمایی هدف اصابت گلوله قرار گرفت. او وقتی فهمید به تعدادی از برادران از عقب حمله شده به سمت آن­ها برگشت. همان موقع تیراندازی از عقب شروع شد و همه دراز کشیدند تا گلوله به آن­ها برخورد نکند. هنگامی که محمد فهمید که احمد، حمید و حیدر دستگیر شد­ه‌­اند، بلند شد تا به سمت آن­ها  برود. همان موقع بود که به او شلیک شد. گلوله به شکمش خورد. در ابتدا من چیزی درباره احمد و حمید نشنیده بودم. فقط شنیده بودم که محمد تیر خورده و غرق خون شده است. قبل از اینکه حجاب سرم کنم و بیرون بروم، به من گفتند که او را به بیمارستان برده‌­اند. من هم به سرعت به دنبال آن­ها دویدم، اما قبل از اینکه به آن­ها برسم او را بردند. آن شب حیدر از بیمارستان به ما تلفن کرد و من از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاده است؟ حیدر گفت که به پایش تیر خورده. وقتی از احمد و حمید سوال کردم، او شروع کرد به گریه کردن. از او پرسیدم آ­ن­ها را کشتند؟ او هم گفت: بله! آنجا بود که من از شهادت پسرانم باخبر شدم.    
                      
*ان شاءالله که خداوند هر سه فرزند شهید شما را میهمان سفره ارباب بی­‌کفن­شان قرار بدهد. بابت فرصتی که برای­مان گذاشتید بی­‌نهایت سپاسگزارم. به امید فراگیر شدن آرمان و اهداف جنبش اسلامی نیجریه در سرتاسر کشورتان.
ـــــــــــــــــــ
1. (MSS) Muslims students Society

منبع:مشرق

انتهای پیام/

http://tn.ai/1120882

تاریخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 10:25 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
عمر بن جناده‏
او از طایفه خزرج و از فرزندان انصار مدینه بود. وی همراه پدر و مادرش از مکه تا کربلا ملازم حضرت امام حسین علیه‏السلام بود. عمر پس از شهادت پدرش، به حضور امام علیه‏السلام رسید و اجازه نبرد با دشمن را خواست، امام علیه‏السلام فرمود: «هذا غلام قتل ابوه فی الحملة الاولی و لعل امة تکره ذالک».
«این نوجوان که پدرش در حمله نخست کشته شده است شاید مادرش راضی نباشد.» عمر جواب داد: «ان امی امرتنی» یعنی مادرم امر کرده که عازم میدان جهاد شوم. آنگاه امام علیه‏السلام اجازه فرمودند و او عازم میدان شده و این رجز را خواند:

امیری حسین و نعم الامیر
سرور فؤاد البشیر النذیر

علی و فاطمه والداه
فهل تعلمون له من نظیر

«امیر من امام حسین علیه‏السلام هست و چه خوب امیری می‏باشد. او مایه شادی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بشیر و نذیر بود. پدر و مادرش حضرت علی علیه‏السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام هست. آیا شبیهی برای امیر من می‏شناسید؟!
و بنا به نقل بحار الانوار عمر اشعار دیگری هم سروده است:

و الیوم تخضب من دماء اراذل
رفضوا القرآن لنصره الاشرار

و الله ربی لا ازال مضاربا
فی الفاسقین بمرهف بتار

«امروز رنگین می‏شود از خون آدمهای پستی که قرآن را به خاطر یاری اشرار ترک کردند. قسم به الله، پروردگارم که پیوسته می‏زنم فاسقین را با شمشیری بران و تیز.»
او سپس جهاد کرده و به شهادت رسید.
دشمن سرش را از تن جدا کرده بسوی خیمه‏ها انداخت، مادرش سر بریده نوجوانش را برداشت و پس از آنکه پاک نمود گفت: احسنت پسرم؛ ای مایه شادی دلم و نور چشمم و سپس سر را به سوی یکی از لشکریان دشمن که در آن نزدیکی بود انداخت و او را به هلاکت رسانید آنگاه به سوی خیمه‏ها بازگشت و چوبی به دست گرفت و در حالی که این رجز را می‏خواند به سوی دشمن حمله کرد:

انی عجوز فی النساء ضعیفة
خاویة بالیة نحیفة

اضربکم بضربة عنیفه
دون بنی‏فاطمة الشریفة

«من در میان زنان زنی هستم ضعیفه، زنی پیر و فرتوت و لاغر که در دفاع از فرزندان فاطمه شریفه بر شما ضربه محکمی وارد خواهم ساخت»
او پس از آنکه دو نفر را مضروب ساخت به دستور امام علیه‏السلام به سوی خیمه‏ها بازگشت.


تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 | 12:43 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
سعید بن عبدالله حنفی
 
اشاره
 
«سعید» فرزند «عبدالله حنفی» است. او از محترمان و مردی شناخته شده از اهالی كوفه است كه به شجاعت و عبادت نیز شهرت داشت. سیره‌نویسان و تاریخ‌نگاران، نوشته‌اند هنگامی كه خبر مرگ معاویه به مردم كوفه رسید، شیعیان گرد هم آمدند و نامه‌ای به امام حسین علیه‌السلام نوشتند كه در وهله اول نامه توسط «عبدالله بن وال» و «عبدالله بن سبع» و مرتبه دوم توسط «قیس بن مسهر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و بار سوم توسط «سعید بن عبدالله حنفی» و «هانی بن هانی» ارسال شد. نویسندگان نامه‌ای كه توسط سعید ارسال شد، عبارت بودند از: «شبث بن ربعی، حجار بن أبجر، یزید بن حارث، یزید بن رویم، غزرة بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر».نوشته بزرگان كوفه به امام علیه‌السلام چنین بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان اما بعد؛ البته مرغزار، سبز و میوه‌ها رسیده است، هرگاه خواستید به سوی سپاهی آراسته و آماده (كه در خدمت شما است) گام پیش نهید»(1). 
 
امام به محض دریافت نامه‌ی آنها، نامه‌ای را توسط سعید و هانی از مكه به كوفه ارسال فرمودند. نوشته امام چنین بود:
 
«به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد؛ سعید و هانی نامه شما را به من رسانیدند، در حالی كه آخرین كسی هستند كه بر من نامه آورده‌اند. من همه‌ی آن داستانی را كه بیان و یادآوری كرده‌اید فهمیدم اكثر شما گفته بودید كه ما امامی نداریم پس تو (به سوی ما) رو كن، امید است خدای تعالی بین شما و ما بر هدایت و حق جمع كند. بنابراین، برادر و پسر عمو و مورد اعتماد از اهل بیتم، - مسلم بن عقیل - را به سوی شما می‌فرستم. از او خواسته‌ام كه برای من از حال شما، امر شما و دیدگاه‌هایتان بنویسید. اگر او بر من نوشت كه همه شما همراه و نیز صاحبان فضل و اندیشه بر آن چه نوشته و فرستاده‌اید اتفاق نظر دارند، به زودی به سوی شما - انشاء الله - خواهم آمد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر كسی كه خود عامل به كتاب باشد و به قسط عمل نماید، و حق را بپردازد و خویشتندار برای خداوند متعال باشد. والسلام(2).
 
امام نامه را توسط «سعید» و «هانی» به سوی اهل كوفه فرستاد و سپس مسلم را همراه قیس و عبدالرحمن به سوی آنها گسیل داشت(3).
 
درسی كه می‌توان گرفت: چند نكته:1. امام حسین علیه‌السلام مسلم بن عقیل را برادر خود خطاب فرموده‌اند؛ 2. امام حسین علیه‌السلام مقام امام را در چند ویژگی بیان فرموده‌اند: الف. امام خود اهل عمل و عامل به قرآن و قسط و عدل است؛ ب. امام حق را می‌پردازد؛ ج. امام در راه خدا خویشتندار است. این همه، گویای تقوای عملی اوست. پس باید در عمل بكوشیم تا به امام نزدیك شویم.
 
سعید در كوفه
 
هنگامی كه سعید نامه امام را به اهل كوفه رسانید. خود به انتظار قدوم مسلم لحظه‌شماری می‌كرد تا این كه مسلم وارد كوفه شد و به منزل مختار فرود آمد. «عابس» و سپس «حبیب» خطبه خواندند و پس از آن دو نفر «سعید» از جای برخاست و سوگند یاد كرد كه بر یاری حسین پافشاری خواهد كرد و خود را فدای او خواهد كرد(3). مسلم نامه‌ای را توسط «سعید» به امام حسین علیه‌السلام ارسال داشت. سعید دست‌نوشته مسلم را به امام تحویل داد و با آن حضرت پیوسته باقی ماند تا این كه همراه او در كربلا به فوز شهادت نائل آمد(4).
 
حمایت سعید از امام
 
از آنجا كه امام حسین علیه‌السلام از عاقبت جنگ آگاه بود و می‌دانست كه همه یاران به شهادت خواهند رسید، شب‌هنگام همه یاران را فراخواند و پس از اتمام حجت، بیعت را از گردن آنها برداشت تا آن كه آمادگی ماندن ندارد یا دلبستگی و تعقل خاطری به دنیا دارد، بدون احساس شرم از آن سرزمین رخت بربندد.
 
در پاسخ امام، بسیاری از یاران چون مسلم بن عوسجه، زهیر و سعید سخن‌ها گفتند. آن چه به نقل از ابومخنف و نیز زیارت ناحیه مقدسه به دست می‌آید این است كه سعید بن عبدالله از جای برخاست و این گونه امام خود را پاسخ گفت: «به خدا سوگند، شما را رها نخواهیم كرد، تا كه خداوند بداند كه در دوران غیبت رسول او صلوات الله علیه در حفظ و حراست شما كوشا بوده‌ایم، آگاه باش ای عزیز! به خدا سوگند اگر بدانم كه در ركاب شما كشته می‌شوم، سپس زنده شده بار دگر می‌سوزم و زنده می‌شوم و تا هفتاد بار دیگر كشته و زنده می‌شوم، از تو جدا نخواهم شد، تا این خونم را نثارت كنم، و چرا این گونه نكنم در حالی كه كشته شدن را یك بار بیش نیست و پس از آن كرامت و بزرگواری به گونه‌ای است كه نهایت ندارد.»(5). 
 
درسی كه می‌توان گرفت: سعید نه تنها خود مرد بود، بلكه حمایت مردانه‌اش از امام نیز به گونه‌ای است كه دیگران چون زهیر در رتبه بعد از او قرار دارند. پیش‌گام بودن در مسیر الهی و دیگران را چراغ راه شدن نیز كم بها ندارد. سعید مردی راهنما بود. ناگفته نماند كه سعید دو بار (تا اینجا) از جای برخاست و شجاعانه راه امام را هموار ساخته است. بار اول راه را بر مسلم هموار كرد و دیگربار راه را بر یاران امام هموار كرد تا كه امام را تا سرحد جان یاری رسانند.
 
شهادت سعید
 
هنگام ظهر روز عاشورا، امام حسین علیه‌السلام با یاران باقی مانده خود به اقامه نماز ظهر ایستادند. اما چگونه می‌توانستند نماز را به پایان برند در حالی كه دشمن، تیرها را به سوی آن حضرت و یارانش نشانه گرفته بودند. در این میان دو تن از یاران وفادار امام به نام‌های «زهیر» و «سعید» سپر بلای آن حضرت شدند و تیرها را به جان خریدند. آن قدر تیر بر جسم آن دو عزیز نشسته بود که در این میان سعید بعد از سلام بر امام بر زمین افتاد و جام شهادت را نوشید(6). سعید هنگامی كه بر بدن جای نیزه و شمشیر و سیزده تیر داشت این چنین گفت: «خدایا! اینها را چون قوم عاد و ثمود از خود دور ساز و مورد لعن قرار ده. پروردگارا! سلام مرا به پیامبرت برسان، و به او از درد جراحاتم بگو، من ثواب تو را خواسته‌ام تا ذریه پیامبرت صلی الله علیه و آله و سلم را یاری رسانم»(7). سپس رو به امام حسین علیه‌السلام كرد و گفت: «اوفیت یابن رسول الله؟؛ ای فرزند رسول خدا! آیا من به عهد خود وفا كرده‌ام؟» امام فرمود: «نعم، انت امامی فی الجنة؛ آری، تو در بهشت پیش منی(8) سپس به شهادت رسید.
 
درسی كه می‌توان گرفت: الف. ایمان راسخ سعید به پیامبر اسلام و امام ستودنی است؛ ب. وفای به عهد، وظیفه هر رادمرد است و سعید از خیل وفاداران بود؛ ج. هر كس در این دنیا خود را سپر بلای امام خود سازد، در قیامت نیز پیش او خواهد بود؛ مانند سعید كه به اعتراف حضرت امام حسین علیه‌السلام در جوار او خواهد بود؛ د. باید خود را چون سعید در راه احیای دین و نام اهل بیت علیهم‌السلام فدا كرد.
 
مقام معنوی سعید
 
در زیارت ناحیه درباره سعید آمده است: «فقد لقیت حمامك و واسیت امامك، و لقیت من الله الكرامة فی دارالمقامة، حشرنا الله معكم فی المستشهدین، و رزقنا مرافقتكم فی اعلی علیین؛(9) تو مرگت را دیدار و امامت را یاری كردی و با كرامت و گرامیداشت خداوند، سرای جاویدان را دیدار خواهی كرد؛ خداوند ما را با شما خواستاران شهادت محشور سازد؛ و دوستی و همراهی شما را در والاترین مقامات روزی ما گرداند». درسی كه می‌توان گرفت: امام معصوم امثال سعید را حتی سرمشق رفتاری خود معرفی می‌كند. این، گویای رفعت و منزلت این مرد مجاهد است. ما نیز باید از خدا بخواهیم كه اینان را سرمشق رفتار و كردار ما قرار دهد.
 
گفتار امام پس از نماز ظهر
 
نماز پایان یافت امام رو به یاران كرد و فرمود: «یا كرام! هذه الجنة قد فتحت ابوابها و اتصلت انهارها، و اینعث ثمارها، و هذا رسول الله و الشهداء للذین قتلوا فی سبیل الله یتوقعون قدومكم، یتباشرون بكم، فحاموا عن دین الله و دین نبیه و ذبوا عن حرم الرسول. فقالوا نفوسنا لنفسك الفداء و دمائنا لدمك الوقاء فوالله لا یصل الیك و الی حرمك سوء و فینا عرق یضرب؛(9) ای محترمان! این بهشت است كه درهایش گشوده شده، و نهرهایش امتداد یافته، و میوه‌هایش...، و این رسول خدا و شهدایند كه در راه خدا كشته شده‌اند و آنها چشم به راه قدم‌های شما هستند. آنها شما را هم به بهشت بشارت می‌دهند. پس از دین خدا و دین پیامبرش حمایت كنید و از حرم رسول او دشمن را دور نمایید. پس همه گفتند: جانهای ما فدای جان شما و خون‌های ما نگهدار خون شماست. پس به خدا سوگند هرگز به شما و حرم شما تا رگ (خون) در بدن داریم بدی نخواهد رسید».
 
درسی كه می‌توان گرفت: اگر وفای به این عهد و پیمان نمی‌بود چه می‌شد؟! وفاداری یاران، چگونه دشمن را به خاك ذلت نشاند و سره را از ناسره جدا ساخت؟امام از یاران خود به عنوان «یا كرام» یاد كرد. كرامت نفس، صفت نیكان است و همگان را به این وصف نستوده‌اند.این صفت در قرآن درباره خدا در «اقرأ و ربك الأكرم»(10)، درباره رسول اكرم صلی الله علیه و آله در «انه لقول رسول كریم»(11)، درباره فرشتگان در «كرام بررة»(12)، درباره دو فرشته نامه عمل در «كراما ماتبین»(13)، درباره قرآن در «فی صحف مكرمة»(14) درباره اهل تقوی در «ان أكرامكم عند الله أتقاكم»(15) درباره بنی‌آدم در «و لقد كرمنا بنی‌آدم»(16)، درباره رزق در «فالذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و رزق كریم»(17)، و در دعاها درباره حكومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الله الشریف عبارت «دولة كریمه»(18) آمده است.
 


تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 | 12:33 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

هر چه خواهش کردم فایده نداشت

صبحدم آمد

من در تلخ ترین صبح تاریخ ایستاده ام


شب با تمام خاطراتش  و عارفانه هایش


 وبا اخرین بار دیدن حسین ویارانش



زیبا ترین ومضطرب ترین  شب نشینیش

 به پایان رسید

هرچه خواهش کردم فایده نداشت

ای تنها شبی که دوست نداشتم تمام شوی

 وای تنها صبحی که نمی خواستم ببینمت

شما همه چیز را می دانید

رازها، نیازها

وگریه التماسها

شب تو می دانی

چرا حسین در تو چراغ خاموش کرد

می دانی چرا در تو خارها را جمع کرد

می دانی نگاههای سرگردان کودکان حرم را

ای ظهر عاشورا

تو زیباترین نماز دنیا را به خود دیدی

وعطشناک ترین لحظه تاریخ با تو آغاز شد

یک سو تشنه ترین به دنیا

ویک سو تشنه ترین به حقیقت


وای بر تو عصر عاشورا

ای تلخ ترین لحظه تاریخ

کاش نبودی تا علی اضغر

برای خودش جوانی رشید می شد

وعلی اکبر

تا هنوز هم

با ما بود

وای بر تو عصر عاشورا

72 جانبازی
 
72 عشق

چادرهای سوخته

مشکهای دوخته

ودلهای شکسته

را دیدی

 سخت ترین وتلخ ترین نقطه تاریخ

می ترسم دوباره تکرار شوی

این روزها از اشکهایم هم می ترسم

از الهم عجل  گفتن هایم هم می ترسم

چندین هزار دعوتنامه کتبی را زیر پا گذاشتیم

 واکنون ملیونها قول شفاهی جای آن را گرفته: که  اماممان بیا وقیام کن

می ترسم از دعوتنامه هایمان

ومی ترسم مسلم را دوباره در کوچه های بی وفایی ...

می ترسم

کاش اشکهایم

با مال حلال وکمی ایمان مزین بود خیالم جمع می شد

می ترسم این روزها می ترسم

سال 61
 72 نفر شدند
واکنون
هزار وسیصد وچند سال گذشته

با اینهمه پیشرفت علم وجمعیت

 واینهمه عزادار

هنوز 313 نفر نشدیم

می ترسم

خودم را دقیقا وسط تلخ ترین لحظه تاریخ قرار می دهم

 آری جای حبیب مظاهر نگرفته

حر هم نشده

می ترسم یکی مثل همینهایی باشم که هر روز لعنتشان می کنم
 
می ترسم

لطیفه زارعی کاکی 23 آبان 1392 مصادف با عاشورای حسینی




تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 | 05:56 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

سری جدید جملات زیبا و تاثیر گذار امام حسین

اس ام اس | امام حسین | جملات امام حسین

جملات امام حسین

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

 اى بندگان خدا

خود را مشغول و سرگرم دنیا و تجمّلات آن قرار ندهید

که همانا قبر

خانه اى است که تنها عمل صالح در آن مفید و نجات بخش مى باشد

پس مواظب باشید که غفلت نکنید

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

و هر کس گوش به قرآن دهد، خداوند در مقابل هر حرفی که شنیده است

یک حسنه برایش ثبت می کند.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

ای فرزند آدم!

بیاد آور لحظات مرگ و جان دادن را

و سپس استراحتگاه خود را در قبر

و این که در پیشگاه خداوند قرار می گیری

و اعضاء و جوارحت علیه تو شهادت می دهند

در آن روزی که قدمها می لرزد و سست می شود…

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

چیزى را بر زبان نیاورید

که از ارزش شما بکاهد

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

بهترین ثروت آن است

که انسان به وسیله آن آبروی خود را حفظ نماید

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

به یاد آور مردن پدران و فرزندانت را

کجا بودند و اکنون رهسپار چه جایی شده اند؟

می بینم که تو نیز به همین زودی

به آنان خواهی پیوست

و باعث عبرت دیگران خواهی گشت

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

مرگ با عزت بهتر از زندگی ننگین است

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

اگر در بین دو نفر اختلافی پیدا شود

و یکی از آن دو نفر از دیگری طلب رضایت نماید

سبقت گیرنده اهل بهشت خواهد بود.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

همنشینی با افراد پست و رذل موجب شرّ خواهد شد

و همنشینی با معصیت کاران موجب شکّ و تردید در درون انسان می گردد.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد

دیرتر به آروزیش می رسد

و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

همانا، خداوند دنیا را محل آزمایش آفریده

و موجودات دنیا را برای فانی شدن و رفتن به عالم دیگری.

 •

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند

که آن یک معامله و تجارت خواهد بود

و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند

که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد

و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت

خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند

و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

اگر حوادث سه گانه

فقر ، بیماری و مرگ وجود نداشت

انسان در برابر هیچ چیز سر فرود نمی‌آورد

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که

یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید

خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید.

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

برای پیران زشت تر از آن نیست

که هوسرانی کنند

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

هیچ امری را نپذیر

مگر آنکه خودت را شایسته آن بدانی

جملات امام حسین

jomalat imam hussain

وای بر شما ای آل ابی سفیان

اگر دینی ندارید و از معاد و روز قیامت نمی ترسید

 پس لااقل

در دنیا ازاده و جوانمرد باشید




تاریخ : سه شنبه 20 مهر 1395 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

بسم رب الشهداء والصدیقین
تقدیم به شهدای مظلوم کربلای 4
سلام؛
  به یاری خدا می خواهم در این مطلب به معرفی زوایای پنهان عملیات کربلای 4 بپردازم. نیامده ام بگویم از تاریخ و منطقه و کلاس عملیات که این ها را با کمی جستجو خواهید یافت.
اما کربلای چهار...، کربلایی بود.اغراق و دروغ نیست هر چه خواهم گفت . اگر باورتان نشد مشکل از شما نیست، به کسانی باید خرده گرفت که نگفتند از این عملیات و ننوشتند.
این عملیات بزرگترین عملیات طول تاریخ جنگ تحمیلی بود. تعداد افرادی که به طور مستقیم درگیر این عملیات بودند بالغ بر یک میلیون نفر و تعدادافرادی که غیر مستقیم با این عملیات مرتبط بودند به جرعت میتوان گفت تمام جمعیت 36 میلیونی کشور. نام این عملیات در آغازین روزهای طراحی عملیات حیدر بود و در میانه های راه به عملیات غدیر تغییر یافت و در آخر با نام کربلای 4 انجام شد. این عملیات در میان عوام الناس به عملیات سرنوشت جنگ مشهوربود. درست است،«عملیات سرنوشت جنگ». مدت 10 ماه تقریباً تمام امکانات اقتصادی، صنعتی، رفاهی، نظامی و... کشور برای تدارک این عملیات بسیج شد. تمام وزارت خانه ها و ارگانهای دولتی در تکاپوی تامین این عملیات بودند.[1]  تقریباً تمام مردم ایران ، بگذارید بهتر بگویم، تمام افرادی که چشم به نتیجه این جنگ دوخته بودند از انجام شدن این عملیات با خبر بودند.اشتباه نکنید، این که گفتم دلیل لو رفتن این عملیات نبود . ببینید، دشمن فقط از قصد ایران برای انجام چنین عملیاتی خبر داشت و بس، نه از تعداد نیروهای شرکت کننده در این عملیات با خبر بود، نه منطقه و تاریخ عملیات را می دانست و از همه مهم تر از محور یا محور های این عملیات خبر نداشت. «تعداد نیروهای زمینی آفند کننده ایران در این عملیات بیش از سه برابر تعداد نیروی زمینی درخط پدافند ارتش بعث عراق بود»[2]. اما در یک عملیات تعداد نیروها همیشه عامل برتری نبوده و نیست. از عوامل برتری در یک عملیات میتوان به اصل غافل گیری، سرعت عمل، تجهیزات و ادوات رزمی و مهندسی و ... اشاره کرد که تمام این عوامل اگر با هم جمع شوند، می رسیم به اصلی ترین فاکتر که ضامن موفقیت در هر کاریست.
 توکل، اصلی ترین فاکتر بود که رزمندگان ما با جان و دل مانوس بودند با آن. نیامده ام شعار بدهم و یا این که برای چندمین بار به رخ بکشم نماز شبهای عارفانه و رزم و خروش شجاعانه رزمندگان را، نه، اما دلم آرام نمی شود اگر نگویم و اگر پرده از چهره بعضی پس نزنم. نامردها در یادداشتهایشان ودر گفتگوهای شومشان یکی از دلایل عدم موفقیت کربلای چهار را احساس غرور رزمندگان از پیروزی های پیاپی برارتش بعث ذکر کردند و گفتند بعد از والفجر 8 و9 و فتح 1و2 وسلسله عملیاتهای کربلای 1و2و3 رزمندگان مغرور شدند و همین غرور زمینه ساز شکست عملیات کربلای چهار شد. لعنت خدا بر شما و بر زبانهایتان که به دروغ در کام نجستان چرخید و گفتید آنچرا نباید می گفتید.
«هزارو پانصد گردان رزمی با استعداد100% برای انجام این عملیات مهیا شد(450000 نفر)، تأمین این نیرو در حد مقدورات کشور نبود، لذا سپاه محمد رسول الله با استعداد یکصد هزار نفر در قالب 300 گردان بعد از اجتماع با شکوهی که در ورزشگاه آزادی داشت، به منطقه عملیات اعزام شد[3].قبل از این عملیات تعداد 2008 قبضه موشک ضد تانک تاو و 18 سامانه ضد هوایی هاوک خریداری شده بود»[4]. یعنی برای مقابله با نیروی زرهی و هوایی عراق تقریباً مشکلی نداشتیمقرار بود این عملیات در سه مرحله و سه محور انجام شود که با مخالفت و سماجت سوال برانگیز فرمانده وقت سپاه با این طرح، محور های عملیات از سه محور به تک محور تنگه اروند(باریکه بین ساحل شمالی اروند رود و جزایر ماهی، امرصاص و بوارین ) تقلیل یافت»[5]. در این محور مقرر شد در ابتدا 18 کیلومتر از خط دشمن شکسته شود، چون در این طرح حمله از جناحین دشمن انجام می شد در برابر رزمندگان هیچ خط پدافنی وجود نداشت، اما با نزدیک شدن به تاریخ انجام عملیات روز به روز در جناحین اروند خطوط پدافندی ایجاد شد و در آخر 9 ردیف خط پدافندی کاملا مسلح و سنگرهای بتنیتیر بار که سطح آب را ضربدری پوشش می دادند در مقابل رزمندگان و غواصهای خط شکن قرار داشت [6].
 دشمن به محور عملیات، کلاس و نحوه عبور نیروها و تقریبا زمان عملیات آگاه شده بود. عملیات لو رفته بود، اما نه به دست منافقین یا ماهواره ها و آواکس های امریکایی، که اینها فقط محل تجمع نیروهای ایرانی را می توانستند کشف کنند و نه محور عملیات وطرح و برنامه آن را. دشمن می دانست که بعد از شکسته شدن خطوط پدافندی اش به دست غواصها، نیروهای پیاده با قایق به آنسوی اروند منتقل خواهند شد. وچون از روحیه رزمندگان ما باخبر بود شکسته شدن خط خود را امری اجتناب نا پذیر می دانست، اما این را هم می دانست که نیروهای خط شکن فقط به صورت موضعی می توانند در خطوط نفوز کنند و بعد از تحلیل نیروی جسمی و تمام شدن مهمات دیگر کاری از آنها بر نخواهد آمد.پس به فکر سد کردن نیروهای پشتیبانی افتاد که به طبع اهداف سهل الوصول تری بودند، چون هم بر سطح آب حرکت می کردند و قابل رویت بودند و هم قایق نسبت به نفر در مقابل آتش انبوه آسیب پذیر تر است .توپهای چهار لول پدافند هوایی در ساحل اروند مستقر شدند و آماده بودند برای شکار قایقهای رزمندگان. گرای تنگه گرفته شده بود و حجم انبوه توپ و خمپاره زمانی سطح آب را پوشش داد. دشمن با تمام تمهیداتی که اندیشیده بود باز هم در هول و هراس بود. رادیو بغداد در پیامی اعلام کرد:«ما می دانیم که شما آمده عملیات هستید، خود را به کشتن ندهید و ... » اما این کار عراق هم در کنار انبوه اطلاعاتی که نیروهای اطلاعات و عملیات لشکر ها مبنی بر لو رفتن عملیات مخابره کرده بودند نتوانست فرمانده سپاه را از انجام این عملیات منصرف کند. «عراق در نوک غربی جزیره امرصاص نور افکن بزرگی نصب کرد»[7]،«در عین حال در خط پدافندی ام ارصاص دوربین مادون قرمز بزرگی مستقر نمود تا حرکت نیروهای خودی را کنترل کند»[8] با این کار تمام تنگه عملیات زیردید دشمن قرار گرفت ، دیگر مهم نبود که هوا ابری باشد یا مهتابی. عراق هر از چند گاهی گراهای بسته شده بر سلاح های منحنی زن خود را تست و اصلاح می کرد«.نیروهای شناسایی لشکر 41 ثارالله(ع) فقط چند ساعت قبل از عملیات در داخل تنگه با نیروهای دشمن درگیر شده بودند. طی چند روزی که به زمان عملیات باقی مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزایش یافت. صبح روز منتهی به شب عملیات نیز اطراف پل فجر، نهر عرایض، سواحل کارون، اوایل جاده خرمشهر، حوالی ایستگاه هفت و برخی نقاط دیگر بمباران شد و آتش توپخانه دشمن فزونی یافت. قبل از تاریک شدن هوا در حالی که بیش از نیم ساعت به غروب افتاب مانده بود ، عراق دیوانه وار اقدام به ریختن فلر و شلیک منور کرد که تا پایان عملیات ادامه داشت. از ساعت 19 تا 21 بیش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مرکزی رسید. اما تحلیل کلی فرماندهی سپاه آن بود که شرایط عادی است!!!»[9]
شرح کامل عملیات را باکمی جستوجو خواهید یافت. برای نمونه به اینجا می توانید مراجعه کنید.
همه شما می دانید که نتیجه عملیات چه شد، از آن می گذرم، می رسیم به شهدای مظلوم این کربلا. گفتند که« در این عملیات 985 تن از نیروهای خودی شهید و8071 تن مجروح شدند[10]» و از تلفات ارتش بعث عراق گفتند« تعداد 8000 نفر کشته و زخمی[11]» این آمار را باور دارید؟!!!
یک تحلیل ساده، عملیات لورفته، نیروهای دشمن در آماده باش کامل، پشت انواع سلاحهای سبک و سنگین و در جان پناه های امن مستقر، زاویه دید دشمن بنا بر ارتفاعات پدها و دژها از بالا به پایین و مسلط بر کارزار. وضع نیروهای خودی: شناور در آب و سطح آب، کاملاً مسطح و بدون هیچ عوارض و پستی و بلندی. در دید و تیر مستقیم دشمن، بدون جان پناه، سنگین ترین سلاح در صورت امکان استفاده، تیر بار و  . R.P.G جواب سوال مرا بدهید، این آمار را باور دارید؟!!!
 
دو ماه پیش از این در یک برنامه تلوزیونی فرمانده اسبق سپاه در کمال وقاهت و پر رویی گفت: این عملیات بعد از 8 ساعت متوقف شد!!! در حالی که بنا بر شواهد و مدارک موجود «این عملیات دقیقاً 25 ساعت و 15 دقیقه ادامه داشت[12]»
 
اگر مقدور بود برایم، کاملاً زوایای پنهان این ماجرا را برایتان باز می کردم، تا ببینید دست تا مرفق آلوده به خون امریکا و هم دستانش را، می گفتم برایتان ماجرای استعفای منتظری و تجارت اسلحه بعضی خواص را.اما نمی توانم مقابل انبوه خونهای جاری شده در اروند سکوت کنم. دعا کنید روزی برایتان بگویم از نقش «ماجرای مک فارلین» یا همان «ایران گیت» در لو رفتن این عملیات ، و بگویم ازوعده امریکایی ها به بعضی خواص مبنی بر رهبر شدنشان بعد از رحلت امام. بگویم از زکی یمانی که چرابعد از 24 سال تصدی وزارت نفت عربستان ناگهان  بر کنار شد، بگویم داستان کشتیهای چند صد هزار تنی حامل سلاح امریکایی به ایران با پرچم کانادا را. کاش می شد بگویم چرا نفت 5 دلاری کمتر از سه ماه به نفت 24 دلاری تبدیل شد. مگر نه این که هر چه قیمت نفت ارزانتر اقتصاد ایران شکننده تر؟! این معاملات به قیمت فروختن خون جوانان این مرز و بوم توسط برخی خواص و بدون اطلاع پیر جماران انجام شد. این معاملات را بر سر فروختن شرف من و شما انجام دادند، این معاملات پول خرید جام زهر شد. با نگاهی به تاریخ ، به حکمت صلح امام پی خواهید برد. نقل است که:« وقتی سرداران سپاه امام حسن مجتبی(ع) دین خود را به دنیا فوختند، نقشه شومی در سر می پروراندند که امام مجتبی با درایت خود توانستند شکست را با صلح شرافتمندانه عوض کنند، آنها می خواستند امام حسن(ع) را به اسارت گرفته و نزد معاویه ببرند تا معاویه با آزاد کردن امام حسن لکه ننگی ابدی را بر پیشانی شیعیان بکوبد، اما امام حسن بود که صحنه را مدیریت کرد و جام زهر را سر کشید تا شیعه در کربلا جان بگیرد » .
  ضامن این انقلاب خود خداست و بس. «یدالله فوق ایدیهم»،« ومکرو و مکرالله خیر الماکرین».

[1]محمد درودیان، سیری در جنگ ایران و عراق(فاو تا شلمچه)، ج 3 ، چ2، م.م و تحقیقات جنگ، 1378، ص115
[2] ـ مجتبی جعفری، اطلس نبردهای ماندگار، چ 3، تهران:نوید طراحان، نزاجا معاونت عملیات ـ مرکز پژوهشهای دفاع مقدس، ص132



تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1395 | 04:46 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


امسال روز کودکمان جور دیگر است

یک دستمان به سینه ویک دست بر سر است

قنداقه در بغل به حسینیه می رویم

زیرا که روز کودکمان روز اصغر است

سروده : لطیفه زارعی جمعه 16 مهر 1395 مصادف با پنج محرم روز شیرخوارگان حسینی





تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 | 11:47 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


محمدعلی اسفنانی که هم اکنون سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس است درباره عملیات کربلای 4 که در سال 65 رخ داد می گوید: در این عملیات 5 گروهان که شامل 500 غواص بودند از گردان یونس لشگر امام حسین (ع) حضور داشتند.
محمد علی اسفنانی نماینده مردم فریدن در مجلس یکی از غواصان باز مانده از عملیات کربلای 4 است که ناگفته هایی از آن عملیات را برای ما بیان کرد.

به گزارش ایرنا همزمان با تشیع پیکر 175 غواص گردان یونس لشگر امام حسین در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند و قرار است مراسم تشیع پیکر مطهر آنان تا ساعاتی دیگر برگزار شود با محمد علی اسفنانی نماینده فریدن که در این عملیات حضور داشت گفت و گو کردیم.

محمد علی اسفنانی که در عملیات کربلای 4 هجده سال داشته متولد 1347 است و پیش از آن که سمت نمایندگی مجلس را بر عهده بگیرد قاضی دادگستری و مدرس دانشگاه بوده؛ وی دارای مدرک دکترای حقوق تخصصی است.

اسفنانی که یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است در عملیات کربلای 4 بعنوان مامور آموزشی غواصان حضور داشته است. وی در این عملیات به افتخار جانبازی نائل شده است. اسفنانی در عملیات هایی همچون کربلا 3، نصر4 و والفجر 8 و ... حضور داشته است.

محمدعلی اسفنانی که هم اکنون سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس است درباره عملیات کربلای 4 که در سال 65 رخ داد می گوید: در این عملیات 5 گروهان که شامل 500 غواص بودند از گردان یونس لشگر امام حسین (ع) حضور داشتند.

وی افزود: پیش از آغاز عملیات ، غواصان ما آموزش های زیادی دیدند و به دلیل اینکه عملیات در زمستان رخ داد آموزش های غواصان ما بسیار سخت و در سرمای سوزان زمستان بود. در شب عملیات نیروها به شلمچه نهر عرایز رفتند.شب علمیات ارتباط معنوی که در میان غواصان دیدم در کمتر عملیاتی دیده بودم. صبح عملیات در دو ستون به سمت جزایر ام الرصاص و جزیره بلجانیه حرکت کردیم.

اسفنانی با تاکید بر اینکه غواصان نمی توانستند از کپسول اکسیژن استفاده کنند ادامه داد: از این رو غواصان به صورت شناور بر روی آب با ارتفاع بیست سانت در عمق آب فرو می رفتند و طناب هایی در آب دست داشتند تا مسیر را گم نکنند.

وی گفت: به دلیل اینکه ما باید از منطقه حساس عبور می کردیم ابتدا یک گروه تحت عنوان پیشتاز از سوی ما به سمت جزایر حرکت کردند تا مطلع شوند که آیا عراقی ها از حضور ما مطلع شدند یا خیر.

وی اضافه کرد: من جزو غواصانی بودم که به سمت جزیره بلجانیه حرکت کردم، شرایط بسیارسختی بود، در سمت چپ، راست و جلوی ما عراقی ها بودند و در پشت سرمان دریا قرار داشت که امکان برگشت ما را مشکل می کرد.

اسفنانی افزود: در همین زمان به یکباره منطقه کاملا روشن شد و هواپیماهای عراقی بر روی آب منور ریختند بطوریکه منطقه مثل روز روشن شد و عراقی ها ستون های ما را دیدند و آن زمان با تمام تجهیزاتی که داشتند ما را به گلوله بستند و رگباری از گلوله ها به ستون ما آمد.

وی افزود: در آن زمان بسیاری از غواص ها شهید شدند زیرا بسیاری از گلوله ها به سر آنان می خورد. ما هیچ راهی نداشتیم، نه می توانستیم از اسلحه استفاده کنیم و نه راه برگشت داشتیم . بسیاری از بچه ها مظلومانه در این فضا شهید شدند.

وی گفت: در آن زمان به دلیل آنکه عملیات لو نرود بسیاری تیر خوردند و مجبور بودند صدایشان در نیاید، اینگونه بود که بسیاری مظلومانه شهید شدند.

اسفنانی ادامه داد: با اینکه در آن زمان بسیاری از افراد شهید شدند ولی ما راه خود را ادامه دادیم تا عملیات به نتیجه برسد. به بلجانیه رسیدیم و دژ اول ، دوم و سوم را گرفتیم، بیشتر از آن چیزی که قصد بود انجام دهیم در آن عملیات انجام دادیم.

وی ادامه داد: پس از آنکه به سمت پتروشیمی بصره رفتیم من در نصف شب توسط یکی از تیرهای مستقیم عراقی ها از ناحیه سر مجروح شدم و با صورت به زمین خوردم. در آن زمان با یکی از افرادی که بعدا شهید شد به نام آقای دقاقزاده در کناری حضور پیدا کردیم و او به من توضیح داد که ما تنها هستیم و باید به عقب برگردیم، در حین مسیر آقای حجازی فرمانده گروهان را دیدیم که گفت باید مجروحان را به عقب بازگردانیم.

اسفنانی اضافه کرد: ما در آنجا جان پناهی درست کردیم و سپس به عقب بازگشتیم که در طول مسیر مجبور بودیم بدلیل آنکه سیم خاردارهای زیادی وجود داشت به صورت سینه خیز بازگردیم.

این غواص بازمانده از کربلای 4 افزود: در آنجا بود که متوجه شدیم بسیاری از بچه های غواص در بخش های مختلف گروهان اسیر شدند.

وی گفت: در این عملیات بسیاری از نیروهایی که بعد از غواص ها با قایق آمده بودند نیز کشته و اسیر شدند. اکثر کسانی که غواص بودند در آن عملیات به صورت دست جمعی و یا تک تک شهید شدند. ما بعدها عکس هایی را که عراقی ها در روزنامه هایشان منتشر می کردند را دیدیم که اسرای غواص ما را دست بسته تیر باران می کردند.

وی اضافه کرد: عراقی ها تعداد کمی از اسرا را برای وجهه بین المللی با خودشان بردند که بعدها شنیدیم با این اسرا به شکل بدی رفتار کردند. آن ها را سوار اتومبیل کرده و در بصره می چرخانند و مردم به آن ها سنگ می زدند.

اسفنانی ادامه داد: در آن عملیات از 500 نفر غواص شاید تنها 200 نفر بازگشتند.

وی درباره 175غواصی که قرار است امروز تشیع شوند گفت: هنوز تایید نشده که این شهدا زنده به گور شده اند.
منبع: ایرنا


تاریخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 06:45 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



دلیل اینکه این مطلب را در صفحه اول آفتابگردان بیان می‌کنم، اهمیت آن است! احتمال می‌دهم پدرها و مادرهای جوانی باشند که تا صبح با آه و ناله فرزندشان بیدار بمانند و کلی دوا و درمان کنند، اما فایده نداشته باشد.

جریان از این قرار است که این خواهرزاده عزیز ما، مهدی خان، از همان یک سالگی تا الان که سه سالش تمام شده، هر چند وقت یک بار، به طرزی باورنکردنی، مریض می‌شد و می‌شود!

در حالی که اصلاً آب‌ریزش بینی ندارد، تب می‌کند و خیلی مظلومانه گریه می‌کند.

اولین بار، طبق معمول انسان‌های ماشینی و امروزی، دست به دامان دکترها شدیم. کار به تهران و سرم و غیره هم کشید و بارها پاشویه شد و حتی جناب دکتر برای بچه، تجویز پنی‌سیلین قوی هم فرموند، اما فایده نداشت که نداشت. البته طبق معمول، داروها خاصیت مسکن موقتی را داشتند و مهدی مرخص شد، اما بعد از یکی دو روز، دوباره همان حالت به بچه‌ی مظلوم دست می‌داد.

خدا خیر دهد پیرمردان و پیرزنان این مرز و بوم را! بعد از کلی دوا و درمان، یکی از پیرزن‌های فامیل با شنیدن جریان، پیشنهاد داد مهدی را پیش پیرزنی ببریم که در اصطلاح به او «قاریق‌چی» (لیلا قاریق‌چی) می‌گویند. خواهر گرام، اول دلش راضی نشد فرزند گلش را دست طب سنتی بسپرد، اما دامادمان دزدکی(!) بچه را برد پیش لیلا قاریق‌چی.

چند دقیقه نشده بود که دامادمان زنگ زد و گفت: بچه‌تان صحیح و سالم است و در پارک بازی می‌کند! گوشی را هم داد دست مهدی که با مادرش صحبت کند و اشک شوق او را در آورد!

مهدی از پارک برگشت و حالا بعد از چند روز که تقریباً هیچی نخورده بود (یعنی نمی‌توانست بخورد) به شدت احساس گرسنگی می‌کرد. غذایش را خورد و نزدیک به 5 ساعت خوابید! الان هم که این مطلب را می‌نویسم، مهدی (و مادرش) دیشب تا صبح از تب نخوابیده بوده و از نزدیک ظهر که لیلا خانم درمانش کرده، مثل همیشه با آرامش کامل، خواب است.

وقتی از داماد گرام، پرسیدیم این لیلا خانم با مهدی چه کار کرد که هیچ آمپول و قرص و دوایی نکرد، گفت: هیچی، فقط یک فوت کرد!!!

بله، فقط یک فوت!
قضیه از این قرار است که به خاطر عدم توانایی بچه‌ها در جویدن درست غذا، بعد از مدتی مقداری غذا در حفره انتهای دهان (و ابتدای گلوی) بچه جمع می‌شود. به مرور این اضافات، زیاد می‌شود به طوری که بچه حتی نمی‌تواند آب دهانش را به درستی پایین ببرد!

 

کاری که قاریق‌چی انجام می‌دهد، خیلی ساده است، فقط یک فوت در بینی بچه می‌کند و هر چه در گلوی بچه است، از دهان او خارج می‌شود!! بعد از اینکه این مواد خارج شد، سیستم تنفس و گوارش بچه به حالت عادی برمی‌گردد و به نوعی بچه راحت می‌شود!

من خودم تا به حال پیش این لیلا خانم نرفته‌ام، اما هر بار از بردار و مادر و خواهر و ... که رفته‌اند سؤال کرده‌ام که نتوانستید کشف کنید چطور این کار را انجام می‌دهد که هر بار نرویم آنجا؟ جواب این است: همه‌ی اتفاقات در کمتر از 5 ثانیه انجام می‌شود! فقط به بچه می‌گوید: یه بوس به خاله بده(!) و در همین حین در حالی که دستش جلو دهان بچه است، در بینی بچه فوت می‌‌کند و آشغال‌ها را تحویل مادر یا پدر بچه می‌دهد و مقداری دستمزد می‌گیرد که وجداناً از شیر مادرش حلال‌ترش باد! (باور نمی‌کنید اگر بگویم همه‌ی تاکسی تلفنی‌های شهر ما از بس مسافرانی را به اینجا برده‌اند، آدرس این خانم را بلدند و همیشه جلو در منزلش صف بسته شده است!)

نگاهجالب است که بسیاری از دکترها کاملاً با این افراد آشنا هستند و می‌دانند که او می‌تواند مشکل را رفع کند، اما به مادر و پدر نمی‌گویند، چون استدلالشان این است که ما این افراد را تأیید نمی‌کنیم!! به خواهرم گفته بودند گلوی بچه مشکل دارد و باید عمل جراحی بشود!!! در حالی که قاریق‌چی معتقد است بچه تا زمانی که نتواند غذا را به درستی بجود و قورت دهد، این مشکل طبیعی است و باید تحمل شود.

اما من درباره‌ی شخص خودم که فکر می‌کنم، در نگاه اول، یادم نمی‌آید این مشکلات برای خودم پیش آمده باشد، اما وقتی مادرمان از ترفندهای بابای خدابیامرز می‌گوید، تازه یاد آن شب‌های دردناک می‌افتم!
دقیقاً یادم هست که بابای ما به محض اینکه این حالت بهمان دست می‌داد، بالای سر، پشت ما می‌ایستاد و دست‌هایش را با آب دهانش خیس می‌کرد (مطمئنم این کار حکمتی داشت) و زیر چانه‌ی ما را با دو انگشت بزرگ دو دستش از وسط گلو تا زیر گوش، کمی به محکمی مالش می‌داد. این کار، دقیقاً مثل همان کار قاریق‌چی است و باعث می‌شود اضافات مانده در گلو جا به جا شود و پایین رود...

به هر حال، این مطلب را برای پدرها و مادرهای جوان و پدرها و مادرهای آینده نوشتم که اگر چنین مشکلاتی در فرزند گلشان (که طاقت یک قطره اشک او را ندارند) مشاهده کردند، سریعاً او را دست دکترهای این دوره و زمانه نسپارند! (البته همه‌ی افراد جامعه محترمند و دکترها هم مثل همه، اما نباید تصور کرد دکترها چیزی می‌دانند که از راه دیگر دست نیافتنی است!)

من یک بار دیگر، علائم این معضل در بچه را لیست می‌کنم:
- بچه به شدت تب می‌کند. (البته ممکن است ساعاتی تبش قطع شود، اما ناگهان به اوج می‌رسد)
- در حالی که تصور می‌شود سرماخورده است، اما آب‌ریزش بینی ندارد.
- میل به هیچ غذایی ندارد.
- گلوی بچه خیلی غیرمحسوس، حالت تورم دارد.
- بچه نمی‌تواند آب دهانش را به راحتی قورت بدهد.
- کاملاً بی‌حوصله است و به خنده‌دارترین چیزها واکنشی نشان نمی‌دهد! (این یکی واقعاً دردناک است!)

توجه: در صورت عدم توجه به این موضوع و درمان نکردن به موقع بچه، امکان تشنج به خاطر تب شدید وجود دارد!

اضافه شده در تاریخ ۴ / ۴ / ۹۲: رفع یک ابهام: یکی از کاربران در بخش نظرات گفته است: قدیمی ها معتقداند که اگر یکبار این کار راانجام بدهید باید مداوم کودک را پیش تلگیر ببری واین موضوع واقعا صحت داره بار اول که پسرم را بردم 3تکه کوچک درآورد ولی باردوم 4برابر دفعه قبلی بود.

در مورد این موضوع، من فکر نمی‌کنم اینطور باشد. خواهرزاده من که اکنون ۷ ساله شده، قریب به دو سال است که نیاز به قاریق‌چی پیدا نکرده.

 

پی‌نوشت مهم اضافه شده در ۱۲ مهر ۹۴:

خواهرزاده دوم من هم گهگاه قاریق می‌شد و او را پیش قاریق‌چی می‌بردند تا اینکه چند وقت پیش یک پیرمرد که به این کارها آشنا است یک چیز مهم به خواهرم آموزش داد که دیگر مدت‌هاست بچه قاریق نمی‌شود. روش این کار را اینجا بیان می‌کنم:

- اولاً بچه باید حتماً ناشتا باشد (یعنی هیچ نوع غذایی از گلویش پایین نرفته باشد. البته آب و مابعات مشکلی ندارد)

- شما (مادر یا پدر) دست راستتان را چرب کنید. (مهم نیست با چه روغنی)

- دستتان را زیرگلوی بچه طوری قرار دهید که انگار می‌خواهید او را خفه کنید.

- با انگشت بزرگ و انگشت شست، با کمی فشار، گلوی بچه (یعنی زیر فک بچه) را فشار دهید و انگشتانتان را به هم نزدیک کنید تا نهایتاً در جلو گلوی بچه، انگشت بزرگ و انگشت شست شما به هم برسد. سپس با نوک چهار انگشت، از زیر چانه تا پایین گلو دستتان را بکشید...

- این کار را چند بار تکرار کنید.

- سپس یک پارچه (مثل روسری) بردارید. بالای سر بچه، پشت او بایستید. دو سر پارچه را بگیرید و زیرگلوی بچه بیندازید.

- خیلی با دقت بدون اینکه به بچه صدمه‌ای بزنید، پارچه را زیر گلویش بیندازید و تقریباً با کمی ضربه، دو سه بار به سمت بالا بکشید و رها کنید (طوری که مثلاً می‌خواهید او را دار بزنید!)

- آن پیرمرد گفته این دو کار را فقط دو روز که تکرار کنید قاریق بچه بسته می‌شود. البته خواهر من می‌گوید بد نیست در ماه چند بار این کار را تکرار کنید تا بالاخره بچه از این سنین بگذرد...

 

امیدوارم هیچ پدر و مادری درد فرزندش را نبیند.
قربان شما؛
حمید رضا نیرومند


پی‌نوشت‌ها:

یکی از دوستان با نام علی‌رضا، در بخش نظرات، مطالب جالبی درباره‌ی این موضوع بیان کرده‌اند که بهتر است به ادامه مطلب اضافه شود تا اگر کسی مشکل حادی با این قضیه دارد، بیشتر بداند:

سلام این مشكلی كه مطرح كردید فقط مربوط به كودكان نمی شود! خود بنده از كودكی تا همین لحظه كه این متن را می نویسم و 26 سال سن دارم این مشكل را دارم و هر از چند گاهی به آن دچار می شوم و با توجه به اینكه دیگر كسی را كه از كودكی با همان فوت!!! به درمان من و خواهر ، برادرانم می پرداخت سال های سال است كه به رحمت خدا رفته است (خدایش رحمت كناد!) مجبوریم (من و تمام فامیل كه اكثراً بصورت ارثی این مشكل را داریم) با مالش ناحیة گلو از زیر گوش تا چانه بطور همزمان با دو دست بطور شانسی!!! این مشكل را رفع كنیم!

تا اونجایی كه می دونم به این مشكل «تل - Tol» می گفتند ، اون شخصی هم كه گفتم «زهرا خانم تل گیر» می نامیدند ، حتی در لغت نامه ها مثل ده خدا نیز این عبارات آمده است :

-----------------------

لغت نامه دهخدا/ تلگیر - [ jg dv ] - [ ] آوا : ت ُ نوع لغت : نف مرکب فینگلیش :
شرح : در تداول عامه آنکه علاج خلاشمه کند و غالباً این کار زنان را باشد. زنی که لپه و نخودو مانند آن که در خیشوم شیرخواری ماند بیرون کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تل گرفتن شود.

-----------------------

لغت نامه دهخدا/ تل گرفتن - [ jg vtjk ] - [ ] آوا : ت ُ گِ رِت َ نوع لغت : مص مرکب فینگلیش : شرح : در تداول عامه جای گرفتن خوردنی جامد چون خمیر نان و لپه و نخود و لوبیا و باقلی و ماش و عدس در یکی از دو سوراخ بالای کام و این بیشتر کودکان شیرخواره را افتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

-----------------------

این مطلب رو هم تو سرچ پیدا كردم : « پیرزنی هست در منطقه ری در تهران که هنوز هم زنده هست و بهش می گن تل گیر ! این پیرزن چیزهای عجیبی از بینی آدم در میاره در ازای صد تا تک تومنی ! با لمس کردن اطراف بینی اجسامی مثل استخوان مرغ , پوست تخمه , خرده های غذا و .... »

از علائم دیگه ای كه میشه برای این بیماری نام برد : سردرد ، تهوع ، اسهال و استفراغ ، تب ، بی اشتهایی و ...

تا اونجایی هم كه من شنیدم این كار رو فقط زنان انجام می دهند و این كار را پیش از مرگ به عروس (فقط عروس نه دختر ! دلیلش رو هم اوجاق بودن خود مطرح می كنند ! كه من نمی دونم این یعنی چی!!!) یاد می دهند . مثلاً عروس همون زهرا خانم كه گفتم هنوز به این كار مشغوله ولی با توجه به اعتقادات مذهبی كه داره از پذیرفتن آقایون و پسرانی كه به سن بلوغ رسیده اند معذور است!

2 تا راهكار برای كسانی كه این مشكل رو دارند شنیدم (برای جاوگیری از گیر كردن ذرات در این حفره ها):

1) ریختن زردة تخم مرغ در بینی ( یك زرده ، نصف در سراخ راست و نصف در سوراخ چپ ) ، پس از ریختن زرده به حلق ریخته میشه كه از اینكار نباید جلو گیری كرد و نباید آنرا بیرون ریخت ، كمی آب پز كردن تخم مرغ در آب جوش به نحوی كه زرده به صورت عسلی در بیاد بهتره . (بنازم به این حاقظه اینا رو از 5 سالگی یادمه!)

2) مكیدن یك بند انگشت كرة حیوانی صبح به صبح بصورت ناشتا به مدت یك ماه البته من روش اول رو در بچگی امتحان كردم و مدتی جواب داد ولی نه دائم ، روش دوم به گفته اونهایی كه تست كردن بهتر جواب میده (من چون از كره بدم میاد امتحان نكردم) و اثر طولانی تری داره ولی انجام هر دو رو توصیه می كنم . بهترین روش پیشگیری هم آرام غذا خوردن و جویدن كامل غذا و جدا كردن كامل اضافات خوراكی مانند : تیغ ماهی ، هسته میوه ها و ... و سپس بلعیدن آن است . فكر می كنم این نوشته بازدید زیادی داشته باشه و چون خیلی از افراد به این مشكل دچار می شن از كسانی كه در مورد این مشكل اطلاعات دارند و كسانی رو میشناسن كه تل گیر هستن یا راهكاری برای رفع این مشكل دارن خواهش می كنم آدرس ، تلفن (درمانگران) و دانسته های خود را اینجا مطرح كنند.



تاریخ : شنبه 2 مرداد 1395 | 10:27 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


اشاره:

 تازه هفت ماه بود كه ازدواج كرده بود و بی شك مانند من و تو زندگی را دوست داشت! فاطمه شاید 20 سال هم نداشت همسرش «ربیع قصیر» نیز فاطمه و زندگی با او را دوست داشت. 24 سال بیشتر نداشت و از شهادت طلبان حزب الله بود. نمی دانم آیا تا به حال نام تانك های مركاوا را شنیده ای؟! همان تانك های به ظاهر مجهزی كه اسرائیل می خواست در جنگ های 33 روزه با قدرت نمایی آن ها، پیروزی را به چنگ آورد. اما ربیع این خواب اسرائیل را با نابودی 14 تانك مركاوا به بدترین شكل تعبیر كرد و خود نیز به شهادت رسید و فاطمه از زندگی سراسر رفاه در سنگال، تنها به عشق اعتقادات ربیع، چشم پوشید و حال به رشادت و شهادت همسرش افتخار می كند و می گوید: «اگر امثال ربیع نبودند، لبنانی نبود!» تاریخ مقاومت لبنان، سرشار از زندگی زنانی چون فاطمه است. بگذار از مادر ربیع هم بگویم: سه فرزندش در راه خدا به شهادت رسیدند و او با دست خویش پسر چهارمش را به عضویت حزب الله درآورد! حدیث مقاومت بانوان لبنانی، سراسر حماسه و عشق است. از یك طرف عشق به فرزند و همسر و خانواده، از سویی دیگر عشق به جهاد فی سبیل الله و تو خود بهتر می دانی كه زنان لبنانی بهترین انتخابگر بوده اند! مجله زن روز در آخرین شماره خود با زینب موسوی -مادر فاطمه به گفت و گو نشسته است . با هم این مصاحبه را می خوانیم .

¤ لطفا خودتان را معرفی كنید.

- زینب موسوی هستم و اصالت ایرانی دارم سال 1983 با یك آقای لبنانی ازدواج كردم. همسر من از كسانی است كه در آفریقا زندگی می كرد و پس از شنیدن نام امام و انقلاب اسلامی ایران، به عشق ایشان به ایران آمد، یعنی درست یكسال بعد از انقلاب.

¤ چطور شد كه با ایشان ازدواج كردید؟

- دایی من در لبنان بود، همسرم ایشان را در لبنان دیدند و علاقه خود را برای آمدن به ایران ابراز كردند و دایی من آدرس خانه پدربزرگم در ایران را به ایشان دادند، همسرم اولین بار من را در خانه پدربزرگم دیدند و به همین ترتیب ما با هم آشنا شدیم. البته ایرانی ها سخت می گیرند و زود دختر به خارجی نمی دهند. ولی ما بالاخره با هم ازدواج كردیم و ساكن آفریقا شدیم. الان 25 سال است كه به عنوان یك ایرانی در سنگال آفریقا زندگی می كنم.

¤ چطور راضی به این ازدواج شدید؟ دوری از خانواده و زندگی در كشوری غریب برای شما سخت نبود؟

- مادرم اصلا راضی به این ازدواج نبودند اما یكی، دو روز مانده به اینكه همسرم از ایران برود، مادرم حضرت زهرا را در خواب می بیند. در عالم رویا می بینند كه در خانه ما مراسم روضه برپا بوده است و در پایان مراسم، آن حضرت در خواب دست مادرم را می گیرند و می گویند حاج عقیل باید با زینب ازدواج كند. حاج عقیل نام همسرم است. حضرت زهرا در خواب گفته بودند: زینب مال عقیل است، عقیل مال زینب است. خلاصه این خواب مادرم را راضی كرد. همسر من در عقیده خود خیلی ثابت قدم است. شرط ازدواج من با همسرم این بود كه سالی یكبار به ایران بیایم و البته من همه فرزندانم را در ایران به دنیا آوردم.

¤ هیچ گاه در لبنان ساكن نبوده اید؟

- نه، ساكن لبنان نبوده ایم، ولی فامیل های همسرم همه لبنانی هستند.
¤ از ازدواج دختران بگویید!

- یكی از موانعی كه من فرزندانم را به لبنان آورده بودم تا از آنجا به ایران بیاییم، وصلت دخترم فاطمه در لبنان رقم خورد. داماد من شهید «ربیع قصیر» برادر شهید «احمد قصیر» بودند، از حزب الله لبنان. شهید ربیع دخترم، فاطمه را در این سفر می بیند و بالاخره پس از پرس و جو ما را می شناسد. به او می گویند كه اینها در آفریقا زندگی می كنند. لازم است بدانید وضعیت فرهنگی و پوشش سنگال خیلی نامناسب است، چون سنگال از مستعمرات فرانسه بوده است و به نوعی آنجا هم برای خودش اروپایی است.

شهید ربیع قصیر وقتی پوشش و حجاب دخترم را می بیند و می فهمد كه ما در چنان محیطی زندگی می كنیم و تعجب می كند و به دخترم علاقمند می شود. اولین بار ما را در رستوران دیدند. دختر من خیلی محجوب است.

¤ چطور به خواستگاری دختر شما آمدند؟

- او به خواستگاری دختر من نیامد، از اینكه این مسئله را مطرح می كند خیلی احساس كم رویی می كرد. تا اینكه سفری به ایران كردند. در ایران خواب می بیند كه مقام معظم رهبری، حلقه ای در دستش می كند. او به لبنان می آید و نزد سیدحسن نصرالله می رود و خوابش را تعریف می كند. سیدحسن می گوید كه تعبیر خواب تو این است كه تو داماد ایرانی ها می شوی و همین طور شد و او داماد من شد.

¤ از اعضای حزب الله و به خصوص ویژگی های دامادتان برایمان بگویید؟

- دخترم پس از ازدواج با ربیع در لبنان ساكن شد و من به آفریقا رفتم. وقتی جنگ های 33 روزه لبنان پیش آمد و من اخبار موشكباران لبنان را می شنیدم خیلی نگران می شدم. مرتبا در حال تماس با فاطمه بودم تا حال او را جویا شوم. ولی او خیلی با روحیه با من صحبت می كردو می گفت كه اینجا همه چیز خوب است. ما داریم زندگی عادی خود را می كنیم و مطمئنا پیروزیم. این همه آرامش و اطمینان و توكل به خداوند چیزی نبود جز تاثیرات شهید ربیع و سایر بچه های حزب الله. جوانان حزب الله این اعتقادات و اطمینان را به مردم لبنان هدیه كردند و دختر من درسهای بزرگی به من داد.

¤ دختر شما به عنوان یك همسر شهید، وقتی خبر شهادت همسرش را شنید چطور برخورد كرد؟

- دخترم فاطمه، 7ماه بیشتر با همسرش زندگی نكرد و در واقع نوعروس بود. وقتی من خبر شهادت ایشان را شنیدم، خیلی باعجله با هواپیما از سنگال به تونس و از تونس به سوریه و از سوریه به بیروت آمدم. بیروت تقریبا خالی از سكنه بود. تصور كنید من در آن لحظه چه احساسی داشتم؟ فقط می خواستم به دخترم برسم و در كنار او باشم. سوار ماشین شدم.وقتی به جنوب لبنان رسیدم و وارد خانه شدم، اشك در چشمانم حلقه زد و می خواستم او را در آغوش بگیرم.
فكر می كنید عكس العمل دخترم فاطمه چه بود؟! به من گفت: «مادر گریه نكن! اگر بدانی ربیع قبل از شهادت چه كرده و چه خساراتی را به اسرائیل وارد كرده است خوشحال خواهی شد! بیا ببین ربیع چه كرده است؟! بیا برایت تعریف كنم. او 14 تانك مركاوای اسرائیلی را نابود كرده است.»

من واقعا اشكم خشك شد از این همه روحیه و استقامت.
فاطمه گفت كه اگر ربیع نمی رفت. اگر او و دیگر جوانهای حزب الله شهید نمی شدند، ما الان در لبنان نبودیم و مثل فلسطینی ها آواره بودیم.
من نشستم و گفتم لااله الاالله من چقدر كم ایشان را می شناختم! اصلا گویا من دامادم را هرگز نشناختم!! او 24 سال بیشتر نداشت اما برای من ابهت خاصی داشت.

¤ چه خاطره ای از او در ذهنتان مانده است؟

- یك روز در لبنان در آشپزخانه مشغول پختن نهار بودم شهید ربیع به آشپزخانه آمد و گفت: لاخیر فی عمل، قبل الصلوه :هیچ خیری در عملی نیست كه قبل از خواندن نماز انجام شود. من این جمله او را هرگز فراموش نمی كنم! در خانه كه هستم هر وقت ظهر می شود، به یاد جمله ایشان می افتم و اول نمازم را می خوانم.
چه زیبا نماز می خواند، بعد بلند می شد و به امام زمان و تمام اهل بیت سلام می داد.
عاشق مجالس اهل بیت و عزاداری امام حسین بود. در روضه امام حسین واقعا اشك می ریخت و من از گریه او خجالت می كشیدم. حتی در وصیت نامه اش توصیه می كند كه مجالس عزاداری را برپا كنید. این را برای همه كشورها و رهبران دنیا می گویم. آنچه كه رهبر را رهبر می كند همراهی ملت با او است كه به او قوت می دهد.
اسرائیلی ها همواره اعتراف كرده اند كه وقتی لبنانی ها همه چیز خود، خانه، زندگی و حتی فرزندان خود را در این جنگ از دست داده بودند، در جواب خبرنگاران با افتخار می گفتند همه اینها فدای سید ما است كه منظورشان سیدحسن نصرالله است. این مایه قوت یك نظام است.

¤ چرا این را می گویند مگر سیدحسن نصرالله برایشان چه كرده است؟

- سیدحسن انسانی مانند سایر انسان هاست، ولیكن زمانی كه انسان صالح، مؤمن و مخلص باشد و همه زندگیش را برای جهاد، آن هم جهاد در راه خدا گذاشته باشد، چرا ملت او را دوست نداشته باشد. در روایات داریم كه اگر كسی 40 روز برای خدا صادق و خالص باشد خداوند عشق و محبت به او را در دل مردم ایجاد خواهد كرد و سیدحسن نصرالله، صادق است. حتی ملت اسرائیل موقعی كه سید صحبت می كند، از كوچك و بزرگ می گویند او راست می گوید و نه مسئولان ما، هرچه او می

گوید، همان خواهد شد!

سیاست سیدحسن عین دیانت او است اما سیاست اسرائیل تزویر است. سیدحسن نصرالله شاگرد امام و رهبری است. موقعی كه امام زنده بودند و سیدحسن برای تحصیل در حوزه قم در ایران بودند، امام دست خود را بر شانه سیدحسن می گذارند و می گویند «انت نصرالله فی لبنان» تو نصرت خدایی برای لبنان. با آنكه آن زمان ایشان تازه جوان كم سن و سالی بیش نبودند!

¤ رابطه سیدحسن نصرالله با رهبری چگونه است؟

- مقام معظم رهبری، سیدحسن را فرزند خود می دانند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بگذارید یك مسئله را بگویم. من تعجب می كنم وقتی حرف های مردم ایران را می شنوم. وقتی می گویند از آن موقعی كه این رئیس جمهور آمد گرانی شده است. واقعاً باید احمدی نژاد رئیس جمهور لبنان شود تا مردم لبنان قدرشناسی را به برخی از مردم ایران بیاموزند. در لبنان وقتی می گویی احمدی نژاد، آن چنان ابهتی را به دنبال می آورد كه تصورش برای شما آسان نیست. هر زمان و هر دوره به رئیس جمهور خاص خود نیاز دارد. زمان كنونی یك چنین رئیس جمهوری را می خواست كه آمریكا و اسرائیل را سرجایشان بنشاند. خدا به او عمر بدهد. ما احتیاج به قدم های او به راه او داریم و لبنانی ها ایشان را خیلی دوست دارند و سلام ما را به ایشان هم برسانید.

¤ نقش زنان لبنان در پیروزی جنگ 33 روزه مقابل اسرائیل چیست؟

- من بعد از جنگ 33 روزه به كل لبنان سرزدم تا از وضعیت خرابی ها و خسارات مطلع شوم. تا نزدیكی مرز با اسرائیل، هر شهری برای خودش یك قصه دارد. هر شهر یك رنگی داشت، ولی همه آنها از یك چیز آسیب دیده بودند و آن هم هجوم اسرائیل بود ولی این مسئله برای لبنانی ها مشكل نبود. به قول دامادم شهید «ربیع قصیر»، این نعمتی الهی بود كه خداوند در مقابل ما قرارداده تا ما به فیض شهادت نایل شویم. چون مرگ بالاخره حتمی است.پس چه بهتر است كه انسان با شهادت به آن دنیا برود.

در یكی از روستاهای لبنان، خانمی را دیدم كه در زیر موشكباران اسرائیلی ها، خانه و كاشانه خویش را ترك نمی كند و برای جوانان حزب الله در كل این 33 روز نان می پزد. این لطف الهی است كه خدا به زنان مقاومت روحیه می دهد و آنان به رزمندگان.

¤ از مادران شهدا بگویید!

- بگذارید قول مادر شهید عماد مغنیه را بگویم. او سه پسر داشت و همه آنها در راه خدا به شهادت رسیدند. به سیدحسن نصرالله می گوید: «سید! من را ببخش كه دیگر فرزندی ندارم كه در راه تو تقدیم كنم!» موقعی كه این را می شنوی اوج ایمان و عقیده رامی بینی. چقدر آنها ثابت قدمند!

من وقتی به پدر و مادر شهید عماد مغنیه سر زدم و صحبت كردم، احساس كردم در مقابل آنها هیچ هستم. با خودم می گویم اینها كه هستند با این همه ایمان و عقیده و... ای كاش من یك پسر مانند اینها تربیت می كردم.

¤ همسران شهید چطور؟

- دختر من همسر یك شهید است. او بزرگ شده آفریقاست. در یك خانواده مرفه زندگی كرده و حتی در خانه دو خدمتكار نیز داشته است اما با یك مجاهد ازدواج كرد كه از لحاظ مالی زندگی محدودی داشت. ولی من نه تنها در خانه دامادم بلكه دركل خانواده های حزب الله بركت الهی را مشاهده كرده ام. چون دنیا برایشان مهم نیست. هرچه از دخترم سؤال می كردم كه مشكلی نداری؟ كمبودی نداری؟ می گفت مادر همه چیز هست. آنها قانع هستند، ولی ما همه چیز داریم و می گوییم كه هیچ نداریم! من روز خواستگاری به او گفتم: «فاطمه! ولی من اگر جای تو بودم با یك مجاهد حزب الله ازدواج نمی كردم، او زندگی و هدفش مشخص است، همه اش در مبارزه است. شاید یك روزی برود و دیگر نیاید! تحملش را داری؟»
با اینكه 21 سال بیشتر نداشت، گفت: «آری! تحمل می كنم.» وضعیت زندگی او در خانه همسرش به گونه ای بود كه حتی با دست لباس می شست، در حالی كه در خانه ما بهترین امكانات زندگی را داشت.

¤ پیروزی حزب الله در دنیا چه تأثیری گذاشت؟!

- قبل از پیروزی های حزب الله در فرودگاه های اروپا كنار می ایستادیم و مدت ها ما را معطل می كردند، ولی بعد از این پیروزی رفتارها با ما عوض شد. رفتارها با همسرم به عنوان یك لبنانی عوض شد.

¤ «ربیع قصیر» چگونه شهید شد؟

- هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیل كه هدف را شناسایی و از بین می برند باعث شهادت ایشان شدند و گرنه اسرائیلی ها به قدری ترسو هستند كه شجاعت حمله رودردرو با آنها را ندارند. در منطقه «طیر» شهید شدند. پیكر ایشان سه روز تمام آنجا مانده بود و بعد از پایان جنگ جنازه او را آوردند. مسئول ایشان زنده بود و فرمانده ربیع به من گفت كه اسرائیلی ها تا زمانی كه ربیع زنده بود نتوانستند به این منطقه پا بگذارند و بعد از شهادت ربیع توانستند این منطقه را تصاحب كنند.
¤ یعنی سختی های زیادی برای این پیروزی كشیده شده است؟
- مقام معظم رهبری فرمودند این جنگ، تنها جنگ لبنان با اسرائیل نبود، بلكه جنگ كفر بر ضد اسلام بود. یعنی اگر لبنان پیروز شد كل مسلمانان دنیا پیروز شدند.

¤ از مادران شهدا برایمان بگویید!

- مادر همین «ربیع قصیر» دارای روحیه بالایی است كه سه پسر خود را در راه جهاد الهی به جبهه فرستاده و هر سه پسرش شهید شده اند. تازه پسر كوچك خود را با دست خود در حزب ا... نام نویسی كرده است. الآن دختر من در لبنان زندگی می كند و او را یادگار پسرشان می بینند. دوست دارم خانواده های شهدا بفهمند كه خدا به آنان كرامت و بزرگی داده است و قدر این كرامت را بدانند و خیلی مراقب خود باشند.
این را بگویم كه دختر من مجدداً ازدواج كرده است، با یك لبنانی كه ساكن آمریكا بوده است. او وقتی از آمریكا خبر پیروزی لبنان و حزب ا... را می شنود به عشق سیدحسن نصرا... به لبنان می آید و سرانجام با دختر من ازدواج می كند، همان طور كه همسرم به عشق انقلاب اسلامی و امام خمینی به ایران آمد و با من ازدواج كرد. البته شرط دخترم برای ازدواج با ایشان این بوده است كه او نیز به حزب ا... بپیوندد و راه ربیع قصیر را ادامه دهد. البته در این ازدواج مجدد خانواده ربیع قصیر بسیار مشوق دخترم بودند.

¤ درباره تبادل اسرا برایمان بگویید!

- اسرائیل در این حادثه خیلی احساس شكست كرد و ساكنان اسرائیل، این رژیم را خیلی تحت فشار قراردادند كه اگر بار دیگر بحث تبادل اسرا پیش بیاید مثل این بار، چنین مفتضحانه شكست نخورند و دقت بیشتری به خرج دهند.چون ما 5 اسیر و 200 شهید را با 2 جسد از آنان مبادله كردیم و این روحیه اسرائیل را خیلی تضعیف كرد.
برخی از مسئولان ارتش اسرائیل بعد از این ماجرا در حال استعفا و جدا شدن از ارتش هستند و من شنیده ام كه به فكر تأسیس شركتی خصوصی افتاده اند.

¤لبنانی ها از این پیروزی چه احساسی دارند؟

كسی كه در راه مقاومت قدم می گذارد هدفش را می شناسد. اسرائیلی ها خود اعتراف كرده اند كه ما تحقیق كردیم كه علت پیروزی نیروهای حزب الله چه بوده است؟ علت ثابت قدمیشان، علت نترسی و شجاعتشان در یك كلمه خلاصه می شود و آن هم اعتقادات محكم آنها بوده است.

به نقل از روزنامه کیهان



تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

آیا می دانستید که انسان می تواند حدود 40 روز بدون غذا زندگی کند اما فقط 7 روز بدون آب، 8-6 دقیقه بدون هوا و لحظه ای بدون نیروی حیات طاقت می آورد ؟

آیا می دانستید که بیش از نیمی از استخوان های بدن انسان در دست ها و پاها هستند ؟

آیا می دانستید که قلب 3 میلیارد مرتبه در عمر متوسط انسان می تپد ؟

آیا می دانستید که نوزاد تازه متولدشده 350 استخوان دارد اما این تعداد برای یک بزرگسال 206 عدد است ؟

آیا می دانستید که خون یک عضو مایع بدن انسان است ؟

آیا می دانستید که همه انسان ها در زمان تولد کوررنگی دارند ؟

آیا می دانستید که ریه های ما بیش از 15000 لیتر هوا را هر روز تنفس می کند. سطح ریه ها تقریباً هم اندازه یک زمین تنیس است ؟

در ادامه مطلب....


آیا می دانستید که غذا حتی اگر روی سرتان ایستاده باشید به معده شما خواهد رسید ؟

آیا می دانستید که پوست بزرگ ترین عضو بدن است ؟

آیا می دانستید که بدن یک انسان بزرگسال از 100 تریلیون سلول تشکیل شده است ؟

آیا می دانستید که تعداد باکتری های موجود در بدن انسان بیشتر از تعداد سلول های بدن است. در بدن انسان حدود 75 تا 100 تریلیون سلول وجود دارد ؟

آیا می دانستید که مغز انسان از قویترین کامپیوترها پیچیده تر است و بیش از 100 میلیارد سلول عصبی دارد ؟

آیا می دانستید که مویرگ ها آنقدر کوچک هستند که گلبول های قرمز خون فقط به صورت تکی می توانند ازآنها عبور کنند؟

آیا می دانستید که قرنیه چشم، بیرونی ترین لایه چشم، تنها بافت زنده بدن انسان بدون رگ خونی است که مواد مغذی را از اشک و زلالیه می گیرد ؟

آیا می دانستید که هر سلول در بدن انسان 6 تا 8 فوت DNA دارد ؟

آیا می دانستید که تحقیقات و مطالعات نشان داده است که گناه و جرم سیستم ایمنی بدن را با پایین آوردن سطح ایمونوگلوبولین تخریب می کند ؟

آیا می دانستید که طول کلی دستگاه گردش خون تا 60،000 مایل کشیده می شود. این یعنی دوبرابر مسافت دور زمین ؟

آیا می دانستید که در یک اینج مربع از پوست، 4 یارد فیبر عصبی، 600 حسگر درد، 1300 سلول عصبی، 9000 پایانه عصبی، 36 حسگر گرما، 75 حسگر فشار، 100 غدد عرق، 3 میلیون سلول و 3 یارد رگ خونی وجود دارد ؟

آیا می دانستید که به استثنای سلول های مغزی بدن، 50،000،000 از سلول های بدن شما حین خواندن همین جمله مرده و با سلول های دیگر جایگزین می شوند ؟

آیا می دانستید که قلب شما حدود 100،000 مرتبه در روز و حدود 40،000،000 مرتبه در سال می تپد ؟

آیا می دانستید که در یک ساعت قلب آنقدر قوی کار می کند که انرژی لازم برای بالا بردن حدود یک تن وزن به طول یک یارد از زمین را تامین کند ؟

آیا می دانستید که کبد معمولا کارخانه شیمیایی بدن نامیده میشود. دانشمندان حدود 500 عملکرد کبد را کشف کرده اند؟

آیا می دانستید که دستگاه عصبی مرکزی یا 43 جفت عصب به همه قسمت های بدن متصل است. 12 جفت به مغز متصل هستند، 31 جفت به نخاع. حدود 45 مایل عصب در کل بدن در حرکت است ؟

آیا می دانستید که پیام ها به شکل تکانه های الکتریکی در عصب ها حرکت می کنند. آنها با سرعت 248 مایل در ساعت در حرکت هستند ؟

آیا می دانستید که دستگاه عصبی مرکزی، دستگاه اصلی همه عملکردهای بدن است و رابطه متقابل نوروفیزیولوژیک با طب فشاری مریدین و چاکرا (مراکز انرژی احساسی) سیستم های عملکرد فعال در بدن دارد. نیمدررفتگی نخاع، جمجمه و اندام ها، در جریان اطلاعات انرژی تکانه عصبی و طب فشاری مریدین تداخل ایجاد می کند ؟

آیا می دانستید که آئورت، بزرگترین سرخرگ بدن، تقریباً به قطر شلنگ باغ است. از طرف دیگر، مویرگ ها آنقدر کوچک هستند که 10 مویرگ در کنار هم به اندازه قطر یک مو می باشد ؟

آیا می دانستید که بدن انسان حدود 6/5 لیتر خون دارد. این 6/5 لیتر خون هر سه دقیقه یکبار سه مرتبه در کل بدن گردش می کند. در یک روز، خون بدن حدود 19،000 کیلومتر حرکت می کند ؟

آیا می دانستید که شنوایی ما آنقدر حساس است که می تواند صدها هزار صدای مختلف را شناسایی کند ؟

آیا می دانستید که حس لامسه بدن از هر ابزار پیچیده ساخت دست انسان ظریف تر و دقیق تر است ؟

آیا می دانستید که 100 میلیارد گلبول قرمز در هر روز و حدود دو میلیون گلبول قرمز در هر ثانیه در بدن تولید می شود ؟

آیا می دانستید که وقتی چیزی را لمس می کنیم، پیامی با سرعت 124 مایل در ساعت به مغز فرستاده می شود ؟

آیا می دانستید که بدن انسان بیش از 600 عضله دارد ؟

آیا می دانستید که وقتی لبخند می زنیم، حداقل 30 عضله در بدن تکان می خورد ؟

آیا می دانستید که 70 درصد از بدن ما را آب تشکیل داده است ؟

آیا می دانستید که بدن ما در روز یک لیتر بزاق تولید می کند ؟

آیا می دانستید که بینی دستگاه تهویه شخصی ماست: هوای سرد را گرم کرده و هوای گرم را خنک می کند و آلودگی ها را تصفیه می کند ؟

آیا می دانستید که در بدن ما مس، روی، کبالت، کلسیم، منگنز، فسفات، نیکل و سیلیکون وجود دارد ؟

آیا می دانستید که اگر 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بکشید، انرژی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه تولید می کنید ؟

آیا می دانستید که طی ماه اول زندگی، تعداد ارتباطات و سیناپس ها از 50 تریلیون به یک کادریلیون افزایش می یابد. اگر بدن یک نوزاد با سرعت بالا رشد کند، وزن او از 5/8 پوند در زمان تولد به 170 پوند در یک ماهگی افزایش می یابد ؟

آیا می دانستید که عمر متوسط یک جوانه چشایی 10 روز است ؟

آیا می دانستید که بدن ما برای ساختن 900 مداد، کربن کافی دارد ؟

آیا می دانستید که ناخن انسان یکی از محکم ترین مواد است. حاوی کراتین است که در شاخ کرگدن نیز یافت می شود و بعد از مرگ نابود نمی شود ؟

آیا می دانستید که جنین در رحم مادر کاملا لخت نیست. درواقع، تا آخر پنج ماهگی کل بدن آنها در پوششی نازک از موی تیره پوشیده می شود که موقع تولد ناپدید می شود ؟

آیا می دانستید که انسان هر چهار ثانیه یکبار یک پلک می زند. دلیل آن این است که مژه ها مثل برف پاک کن هایی هستند که از وارد شدن غبار و دوده ها به چشم جلوگیری می کند ؟

آیا می دانستید که جنین طی 8-6 هفته اول بارداری فاقد جنسیت است. وقتی بدن تصمیم می گیرد جنین دختر یا پسر شود است که جنسیت آن مشخص می شود ؟

آیا می دانستید که انگشت شست یکی از مهمترین عناصر بدن است زیرا اسکلت بدن را متعادل کرده و به دارنده آن این امکان را می دهد که به جلو حرکت کند و اگر نبود موقع راه رفتن زمین می خوردیم ؟

آیا می دانستید که اگر دو سوم کبد انسان با جراحی برداشته شود، در چهار هفته اول دوباره به سایز اولیه خود شکل می گیرد ؟

آیا می دانستید که بطور متوسط در روز 23،000 بار نفس می کشیم. که این مقدار تا پایان عمر 600 میلیون بار خواهد بود ؟

آیا می دانستید که ریختن 100 تار مو در روز از سر طبیعی است ؟

آیا می دانستید که مقدار باکتری موجود در دهان بیشتر از مجموع جمعیت امریکا و کانادا است ؟

خدایا بخاطر کدامین نعمتت خدا را شکر کنم هر لحظه هزار بار شکر ای احسن الخالقین



تاریخ : یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 | 09:57 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
 
حادثه طبس از زبان فرمانده نظامیان آمریکایی
حادثه طبس از زبان فرمانده نظامیان آمریکایی
نیروی افسانه ای، شکست ناپذیر و سری "دلتا" بر اثر "توفان شن" شکستی را متحمل شد که به منزله کابوسی برای تمام تاریخ سلطه و تجاوز دولتمردان آمریکای به شمارمی رود و با دیگر ثابت شد، خداوند ملتی را که او را یاری کند، یاری خواهد کرد.
واقعه طبس یکی از آموزنده ترین حوادث سیاسی- نظامی در تاریخ معاصر به شمار می رود و ژنرال چارلی بکویث، فرمانده نظامی دلتا در کتاب " نیروی دلتا، از پل می تا طبس "به شرح کامل این ماجرا پرداخته است:

طرح ریزی عملیات

"همانطور که می دانید سخت سرگرم کار بوده ایم، تا وسیله ای برای نجات گروگان ها از تهران پیدا کنیم. از ماه نوامبر روی مساله کار می کردیم. اکنون من معتقدم که طرحی حساب شده در دست داریم. می خواهیم شما به این طرح گوش کنید و بعد سوال های خود را مطرح نمایید.
این یک طرح ساده نیست با این حال ما تلاش کرده ایم تا حد امکان پیچ و خم های آنرا برطرف سازیم."

دیدار طراحان عملیات با کارتر

بکویث می گوید: "من گزارشم را با بردن رییس جمهور به متن عملیات از "کویر یک" و بلند شدن هواپیما از منظریه و توضیح اینکه چگونه نیروی دلتا قبل از سپیده دم به ناحیه اختفا در حدود پنجاه مایلی پایتخت می رسد و چطور سراسر روز را زیر وسایل استتار کننده مخفی می شود، شروع کردم. بعد شرح دادم که چگونه پس از غروب آفتاب شش کامیون بنز و دو خودروی کوچکتر وارد خواهند شد و دلتا را به پایتخت منتقل خواهند کرد. توضیح دادم که من در یک مقطع خاص با استفاده از یکی از خودروهای کوچکتر جلو خواهم رفت تا آخرین قسمت از سپری را که به طرف شهر می رود بازرسی و سفارت را برانداز کنم.
لحظه ای که کامیون ها به دیوار شرقی سفارت، روبروی خیابان روز ولت برسند، نیروی دلتا از دیوار بالا می رود و مواد منفجره قوی در آن کار می گذارد. بطوریکه با انفجار آن حفره ای در دیوار ایجاد می شود که برای وارد شدن یک کامیون هیجده چرخ به داخل سفارت کافی خواهد بود. این انفجار خانه های اطراف را در هم خواهد شکست و سکنه اطراف آن ناحیه را سراسیمه خواهد کرد."

تحلیل اطلاعات:

چارلی بکویث در ادامه چگونگی طرح ریزی عملیات آورده است: "اطلاعات دیگر دریافت شد، اطلاع یافتیم که عکس هایی از محوطه سفارت در دسترس قرار خواهند گرفت. عکس ها بلافاصله به دستمان رسید و فرصتی به ماموران اطلاعاتی داد تا جابه جایی درون محوطه را با عکس های گرفته شده در روز قبل یا هفته قبل مقایسه کنند.
این فرمانده نظامیان آمریکا در حادثه طبس ، به عکس های گرفته شده توسط سازمان هایی آمریکایی اشاره کرده و ادامه آورده است: "یکی از چیزهایی که عکس ها روشن کردند وجود تیرک ها بود. پاسداران انقلاب یا شبه نظامیان به فرض اینکه امریکا ممکن است برای نجات گروگان ها از هلی کوپتر استفاده کند، در محل هایی در داخل محوطه که امکان فرود هلی کوپتر در آنجا وجود داشت تیرک هایی نصب کرده بودند. بدون عکس ها ممکن نبود بخش اطلاعات متوجه این مساله شود."
ادامه عملیات اینگونه توصیف شده است: "در فاصله بین کریسمس و اولین روز سال، دلتا براساس گزارشات باب توانست به منظور تنظیم یک طرح تهاجمی دقیق به اطلاعات کافی دست یابد، معلوم شد که گروگان ها در بیش از نیمی از چهار تا شش ساختمان نگهداری نمی شوند و این ساختمان ها نیز شناسایی شدند. ما قبلا فکر می کردیم که احتمالا تمام ساختمان های سفارت به عنوان زندان مورد استفاده قرار می گیرد. در اواخر دسامبر و بعدا نوامبر تحلیل گران به حذف تعداد ساختمان ها پرداختند.
آنها تصور می کردند که دانشجویان مبارزی که گروگان ها را در اختیار داشتند از طرف فلسطینی ها یا" ساواما" که یک سازمان پلیس مخفی است کمک دریافت می کنند. 13 گروگان آزاد شده گفتند که به هنگام جابه جایی چشم های آنها را می بستند و به گروه های مختلف تقسیم شان می کردند و این بدون شک عمدا صورت می گرفت،‌ بنابراین هیچ الگویی را نمی توانستیم انتخاب کنیم. دانشجویان مبارز را نمی شد دست کم گرفت."

طرح ریزی عملیات

"پنجه عقاب" نام رمز ماموریت برای آزاد کردن گروگان ها بود.
همانطور که برای ژنرال جونز توضیح داده شد، طرح اصلی از این قرار بود. سه هواپیمای "ام سی- 130" حامل نیروها و سه هواپیمای" ئی سی- 130 "حامل سوخت، جزیره مصیره واقع در سواحل شیخ نشین عمان را ترک می کنند و بسوی ایران به پرواز در می آیند. در محلی که کویر یک نامیده می شود. در 05/33 شمالی و 48/55 شرقی، در دویست مایلی جنوب شرقی تهران- فرود می آیند و در آنجا منتظر ورود هشت هلیکوپتر" آر- اچ 53 دی" می شوند.
هلیکوپترها پس از پرواز از عرشه ناو هواپیما بر نیمیتز که در نقطه ای در خلیج عمان است، در چهار دسته دوتایی، با پرواز در مسیری متفاوت، تقریبا سی دقیقه پس از ورود آخرین هواپیمای سی- 130 وارد کویر می شوند.
هلیکوپترهای آر- اچ 53 دی به محض ورود،‌سوختگیری و نیروی یورش صد و هیجده نفری را سوار می کنند، در صورتی که شش هلیکوپتر (این کمترین رقمی بود که به نظر طراحان هوایی برای بلند کردن وزن تیم یورش و تجهیزات آن لازم بود)قادر به عزیمت و پرواز به محل بعدی نباشند، ماموریت در کویر یک عقیم می ماند. هلیکوپترها پس از سوخت گیری و سوار کردن دلتا رهسپار تهران می شوند و هواپیماهای سی 130 به مصیره باز می گردند. پس از دو ساعت و نیم تا سه ساعت، نهایتا یک ساعت قبل از طلوع‌ آفتاب هلیکوپترها در محل اختفای دلتا در 14/ 35 شمالی و 15/52 شرقی فرود می آیند. هلیکوپترهای آر اچ 53 دی پس از پیاده کردن دلتا، به محل اختفای خود واقع در پانزده مایلی شمال محل تخلیه دلتا پرواز می کنند و روز را در تپه های اطراف گرمسار پنهان می شوند. در محل فرود دلتا، تیم یورش با دو مامور وزارت دفاع، که چندین روز قبل از عملیات وارد تهران می شوند ملاقات می کنند.
وی در ادامه افزوده است: این عملیات تقریبا 45 دقیقه طول می کشد ، آنگاه سرگرد اسنافی (اسم مستعار) که به عنوان افسر هوایی دلتا عمل می کند، به هلیکوپترهای آر اچ 53 دی که در اطراف گرمسار در حال‌ آماده باش هستند اطلاع می دهد و آنها شروع به چرخیدن در شمال شهر می کنند. با علامت او، هلیکوپترها به نزدیکی سفارت می آیند و اگر همانطوری که انتظار می رود، تیرک های کارگذاشته شده در محوطه باز سفارت را بتوانیم برداریم، اولین هلی کوپتر مستقیما به داخل سفارت فراخوانده می شود و سپس تمام گروگان های آزاد شده سوار اولین هلی کوپتر می شوند و دکترهای دلتا آنها را معاینه میکنند.

آغاز عملیات

هواپیما برفراز خلیج عمان، در ارتفاع چند صد هزار پایی پرواز می کرد، اما هنگامی که به سواحل ایران در غرب چاه بهار رسیدیم ارتفاع به چهارصد پا تقلیل یافت.
وید ایشیموتو در حالی که نزدیک دریچه بار، در عقب هواپیما نشسته بود برخورد هوای گرم را احساس کرد. او می دانست که در ایران هستیم. زمین زیر پایمان بسوی افق که در تاریکی فرو می رفت، امتداد می یافت.
در شمال، تپه ها چون لکه های آبی به نظر می رسیدند و رفته رفته بزرگتر می شدند. در پشت آنها، و در فاصله ای دورتر، کوه های سیاهرنگ، سر به فلک کشیده بودند.
برگشتم و با عجله به طرف ابتدای صف هواپیماها راه افتادم. ساعت تقریبا دو و چهل دقیقه بعد از نیمه شب بود. تعدادی از خلبانان سی 130 موتورهایشان را گرم می کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می شد. در میان تندبار، یکی از هلی کوپترها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و با آرامی به عقب خزید. سپس صدای مهیبی بلند شد. صدای انفجار بمب نبود، صدای شکستن نبود، صدای چیزی بود که با یک ضربه متلاشی شود. یک انفجار بنزین. گلوله آتشین آبی رنگی مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلی کوپتر سرگرد شافر به ئی سی 130 که در شمالی ترین قسمت ایستاده بود و عنصر آبی را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد.
کایل هنوز مشغول کار کردن با بی سیم بود که به طرفش رفتم و گفتم "چه کار کرده ای؟" گفت "بادی از خط خاطر جمع شوم. به محض اینکه آنها را بگیرم، خارج خواهیم شد. اکنون درباره این هلی کوپترها چه فکر می کنی؟"
گفتم: اونجا خیلی داغه، دومی هر آن ممکنه منفجر بشه.
در مورد سایر هلی کوپترها چطور؟
باید از بین بروند.
الان درست یادم نمی آید چه کسی اما یکی از ما گفت: بگذارید آنها را از راه هوایی نابود کنیم. جیم توانست با ژنرال وات تماس بگیرد و پیشنهاد کند که اجازه حمله به هلی کوپترها را از هوا داشته باشد. روی زمین جنب و جوش زیاد بود. می خواستم ، هرچه زودتر همه را از این کویر لعنتی بیرون ببرم. به طرف آخرین هواپیما در صف برگشتم. با کشات تازه بیرون پریده بود و به تیم حفاظت از جاده برای سوار شدن کمک می کرد.
چند فروند از هواپیماها در محل پروازشان قرار گرفتند. از دور خلبانان تفنگدار دریایی را دیدم که با سرعت به طرف هواپیماهای ما می دویدند. درب پشتی بالا کشیده و بسته شد. به کابین خلبان رفتم و هواپیمای ماشروع به حرکت کرد و یک نیم دایره زد.
ما سومین هواپیمایی بودیم که باید بلند می شدیم. دو هواپیمای جلویی برخاستند. آتش تانکر بنزین تقریبا خاموش شده بود اما هلی کوپتر و هواپیمای 130 هنوز بشدت در آتش می سوختند.
ساعت تقریبا سه بعد از نیمه شب بود.
دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقیقه توقف در کویر یک ، آنجا را ترک می کرد.
روی جاده ناهموار براه افتادیم، سی 130 شروع به سرعت گرفتن کرد. ناگهان به یک پشته خاک برخورد کردیم. خاطرم می آید که وقتی پایین بودیم، آن را دیده بودم. ارتفاعش باید سه پا می شد. سرعت زیاد بود، دماغه هواپیما بالا رفت و بعد بشدت پایین آمد، ما شانس بزرگی آورده بودیم. هواپیما سرعت بیشتری می گرفت، خلبان نیز نیروی بیشتری به آن می داد تا اینکه بالاخره آن را به هوا برد. چیزی که بعد از آن فهمیدیم این بود که داشتیم اوج می گرفتیم.

فرجام عملیات

اگر ما برنامه را در کویر یک، درست مطابق نقشه پیش می بردیم، اکنون شش هلی کوپتر کامل در حال نزدیک شدن به مخفیگاه بودند.
بعد از سپیده صبح، به خلیج عمان رسیدیم. پایین را نگاه کردم و دکل یک کشتی عربی را دیدم که در دریای آبی- خاکستری در حال حرکت بود.
فرمانده عملیات نا فرجام طبس در انتها چنین می گوید: "در تمام طول راه بازگشت به مصیره احساس پوچی و پژمردگی می کردم، یاس بر وجودم سایه افکنده بود. گریه ام گرفت. این موقعی بود که نشستم و با تمام وجود گفتم: یا عیسی مسیح، تو می دانی که چه گندی بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساری کشور بزرگمان شدیم. خودم را بسیار حقیر احساس می کردم. نمی خواستم صحبت کنم،‌ یا هیچ کاری انجام دهم، فقط احساس می کردم که دیگر آبرویی برایم باقی نمانده بود."


تصاویر این حادثه :
 
































برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید


برای دیدن اندازه واقعی عکس بر روی این متن کلیک نمایید
 
 


 
 
 
 
منبع: خبرگزاری حیات
نظرات کاربران

تاریخ : شنبه 4 اردیبهشت 1395 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



خبرگزاری پانا: پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی وجود 64 روایت دینی را از علل اهمیت مراقبت از سطحی‌ترین لایه بدن عنوان كرد.

به گزارش خبرگزاری پانا به نقل از ایگاه اطلاع‌ رسانی آستان قدس رضوی، حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن ضیائی در سلسله نشست‌های طب‌المعصومین كه شنبه‌های هر هفته در رواق دارالهدایه توسط معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی و با حضور خیل عظیمی از زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود، گفت: درخشندگی و با طراوت بودن سطحی‌ترین لایه بدن، تاثیری عمیق در بحث اعتماد به نفس و روحیه انسان دارد.

وی روغن مالی سطح بدن را در جلوگیری از بروز بیماری پوستی و درمان آن بسیار موثر دانست و گفت: ماسا‍ژ با روغن زیتون برای جلوگیری از ترك پوست شكم در زنان حامله مفید است و برای جلوگیری از خشكی و ترك خوردگی پوست در گرما و سرمای شدید، استفاده از روغن كنجد به صورت ماساژ و مصرف خوراكی عسل گون یك قاشق مرباخوری درمان‌كننده است.

وی افزود: برای افرادی كه رماتیسم مفصلی دارد ماساژ با روغن گل بنفشه و برای افرادی كه قلنج دارند، هر بار یک قسمت بدنشان دچار بادگرفتگی می‌شود، ماساژ با روغن سیاه‌دانه و مصرف خوراكی دم کرده سیاه‌دانه با عسل توصیه می‌شود.

ضیائی فعال كردن عملكرد عقل فعال كاربردی و جلوگیری از جنون ادواری را از خواص روغن گل بنفشه عنوان كرد و در ذكر روایتی از پیامبر اكرم(ص) گفت: ایشان به امام علی(ع) فرمودند: اگر مردم می‌دانستند چه فوایدی در روغن بنفشه خوراکی است، جرعه جرعه آن را می نوشیدند.

 

وی باز شدن منافذ پوست و جلوگیری از رسوب در زیرلایه‌های پوستی، جوش و دانه‌های سیاه را از فواید روغن مالی بدن قبل از استحمام عنوان كرد و گفت:‌ روغن مالی قبل از حمام چهره را باز و گلگون می‌کند.

 

 

وی با اشاره به خصال شیخ صدوق گفت:‌ این عمل سنت حضرت زهرا(س) است و ایشان قبل از استحمام حسنین(ع) در طفولیت، ایشان را روغن مالی می‌كردند.

ضیائی در روایتی از پیامبر(ص)كه فرمودند: از تشبه خود به بنی‌امیه، بنی‌عباس و یهود نصرانی و مجوس که سبیل‌ها را بلند و ریش‌ها را کوتاه می‌کنند،  بپرهیزید، گفت: سبیل بلند باعث اختلال در دستگاه گوارش و سوء هاضمه می‌شود.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی گفت: ‌کسی که دوست دارد پوستش شفاف و براق باشد، خربزه رسیده شیرین را بعد از غذا میل کند که در آن 10 فایده است. یکی از آن شفاف‌شدن پوست است.

وی شستشو با گل ختمی را باعث شفاف‌شدن پوست و براقی مو عنوان كرد و گفت با مصرف پیاز در سبد غذایی خانوار سطحی‌ترین لایه پوست رنگ صاف و براق به خود می‌گیرد.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی مصرف نان سفید و باگت با درصد شلتوک بسیار کم و قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید را از علل بروز كك و مك در چهره و ایجاد یبوست مزمن عنوان كرد و گفت: مصرف گندم ساییده با شلتوک یا جو ساییده با سبوس مخلوط با روغن زیتون، استخوان‌بندی را محکم وگوشت بر بدن رویانده و پوکی استخوان و کمبود سلول تراکم استخوان را درمان و سطحی‌ترین لایه پوست از خشکی در می‌آورد.

وی آویشن شیرازی را دارای11 فایده دانست و اظهار داشت: شفافیت و درخشندگی پوست در مصرف جوشانده این گیاه مناسب است و در درمان درد استخوان ناشی از سرد مزاجی نیز بسیار مفید است.

ضیائی برای درمان كسانی كه غلظت خون و پوست خفه و مرده دارند، استفاده از هفت عدد گلنار وحشی صبح ناشتا با یك لیوان آب انار شیرین یا رب انار شیرین را توصیه كرد كه مصرف آن تا یک سال بدن را از زیگیل، کورک و دمل حفظ می‌كند.

وی گفت:‌ ختنه کردن، تراشیدن موهای زیر بغل، کوتاه‌کردن ناخن از فطرت توحیدی است و ناخن بلند باعث چند بیماری است از جمله درد شدید استخوان می‌شود.

ضیائی گفت:‌ مصرف یک استکان گلاب طبیعی به همراه یک قاشق پودر گل محمدی و شیره توت، یبوست مزمن را درمان و عرق بدن را خوشبو می‌کند.

 

همچنین ماساژ بدن با حنای خشك قبل از خروج از حمام به مدت چند دقیقه و استفاده از پودر ضمه بعد از حمام، بدن را خوشبو می‌كند.

 

 

وی در روایتی از امام رضا(ع) گفت: سرور همه رنگ‌های طبیعی حناست كه سطحی‌ترین لایه پوست را از رسوب چربی و زمختی پاكیزه می کند.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی همچنین گفت:‌ مصرف کاهو بدون سس از بین برنده‌بوی سیر و موسیر از دهان می‌شود و استفاده از جوش‌شیرین در كفش‌ها بوی بد پا و عرق را ازبین برده و خضاب با حنا نور چشم را زیاد می‌کند و بدن را خوشبو می‌کند.

وی حذف نمك از غذای افراد مبتلا به فشار خون را اقدامی نادرست در درمان دانست و گفت:‌ در روایات شیعه گفته شده غذا را بی‌نمک درست کنید، اما در شروع و انتهای غذا كمی از نمک پودر سنگ یا نمک دریا که حدود 190 املاح دارد، استفاده كنید.

پژوهشگر و مؤلف طب اسلامی گفت:‌ امام صادق(ع) فرمود: کسی که روی نخستین لقمه غذا مختصری از نمک بریزد از پوست و چهره او کک و مک می‌رود.

 

وی استفاده از نمک یددار بهداشتی در اول و آخر غذا و استفاده آن در سوپ ذرت را در افرادی كه فقر ید و کم‌کاری تیروئید دارند، موثر دانست.

 

 

 

لینک خبر: http://www.pana.ir/Pages/News-84595.

تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1395 | 05:22 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
یکی از موفق‌ترین جراحان قلب ایران، راز موفقیت‌هایش را با ما مطرح می‌کند

Image result for ‫امیرغفران‬‎        موفقیت را، یک سیرک‌باز تقدیمم کرد

چهره موفق این شماره(مجله الکترونیکی ، موفقیت) ما، یک جراح قلب است. دکتر احمدعلی امیرغفران، متولد 42 در شیراز است و فوق تخصص جراحی قلبش را، در دانشگاه‌های معتبر انگلستان و زیر دست مطرح‌ترین جراحان قلب جهان گذرانده. او، دانشیار و مسوول بخش جراحی قلب دانشگاه علوم پزشکی شیراز هم هست. تا حالا، 10 هزار عمل جراحی را انجام داده و دست‌کم دو عمل جراحی قلب را هم ابداع کرده که در مجامع علمی بین‌المللی مطرح شده است. انجام عمل پیچیده ناهنجاری قلبی مادرزادی نیز از نقاط برجسته کار اوست ولی شاید منحصربه‌فردترین و بارزترین اعمال او در دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام اعمال پیچیده و دقیق و ترمیم دریچه‌های قلبی از طریق ویدیویی و بدون باز کردن قفسه سینه (روش کم‌تهاجمی) است. دکتر امیر غفران عضو انجمن‌های جراحان قلب ایران، جراحان قلب اروپا و جراحان قلب آسیا هم هست و برای این‌که به آرزوی روزهای کودکی‌اش برسد، زحمت زیادی کشیده است. بله، تعجب نکنید: جراح قلب شدن، آرزویی بود که این پزشک حاذق، از روزگار پیش از دبستان، داشته است.

خونسردی و پشتکار، جزو خصوصیات جدانشدنی این چهره موفق هستند. و البته اشاره‌ای هم می‌کند به این‌که برای موفقیت فوق‌العاده در کار، باید کمی از وقت خانواده کم کرد و این اتفاق، یکی از مسایل همیشگی خانواده‌های جراحان متخصص است. رازهای موفقیت این جراح متخصص، می‌تواند به کار همه متخصصان دیگر نیز بیاید. یادمان باشد که زندگی، درست مثل قلب یک انسان، اتفاقی مهم، ظریف و تکرارنشدنی است که اگر خوب انجامش ندهیم، از دستش خواهیم داد. ما، یک بار بیشتر فرصت زندگی نداریم، پس درست مثل جراح قلب حاذق، باید نهایت دقت، ظرافت و سرعت عمل را در زندگی به خرج دهیم؛ و نهایت پشتکار و تلاش را. این، درس‌هایی است که یک فوق‌متخصص جراحی قلب، می‌تواند به ما بدهد.

 

  • روزهای هفته جراحی مثل شما، چطور می‌گذرد؟

- شش روز هفته را درگیر عمل جراحی‌ام. جمعه‌‌ها هم استراحت می‌کنم. بیشتر کار ما در اتاق عمل می‌گذرد. چون رشته ما هم فوق‌تخصصی است، به ندرت پیش می‌آید که تدریس داشته باشم، مگر به رزیدنت‌های جراحی قلب و...

  • شغل شما، که شغلی خاص و حساس است، چه ویژگی‌هایی دارد؟

- جراحی قلب، رشته‌ای بسیار دقیق و ظریف و در عین حال محتاج تجربه و مهارت بسیار است. البته دوستان جراح ما در همه رشته‌ها، باید این ویژگی‌ها را داشته باشند، اما غیرقابل جایگزین بودن قلب و حیاتی بودن این عضو، کار ما را متمایز می‌کند. حساسیت کار ما در این است که کوچک‌ترین اشتباهی، منجر به از دست دادن مریض خواهد شد. جراحان قلب، برای رسیدن به فوق تخصص، از یک طرف نیاز به همت و پشتکار و بیداری شب‌ها و رنج زیاد دارند، از طرف دیگر نیاز به مطالعه و دانش روز و آپ‌تودیت شدن. این دانش، روزبه‌روز در حال پیشرفت است و اهمال در این کار، باعث عقب افتادن جراح خواهد شد. ثالثا، جراح قلب نیاز به داشتن خصوصیاتی هم دارد. برای کسی که کار به این ظریفی انجام می‌دهد، دقت و صبر و حوصله، خیلی مهم است. دید سه‌بعدی هم مهم است، به خصوص در موردهایی که با ساختمان داخلی قلب سر و کار دارد. در کنار همه اینها، سرعت عمل هم به عنوان یک خصوصیت اجتناب‌ناپذیر دیگر است که جراح، باید داشته باشد. وقتی که قلب، مورد جراحی قرار می‌گیرد، عملا از کار می‌ایستد و هیچ تغذیه‌ای ندارد؛ چه از نظر مواد غذایی و چه از نظر اکسیژن. اگر جراحی، دقت و ظرافت را داشته باشد، ولی سرعت عمل نداشته باشد، قلب را از دست خواهد داد. جراح موفق، باید شجاعت انجام عمل‌های جراحی پیچیده را هم داشته باشد؛ که معمولا سخت و طولانی مدت‌اند. و البته به همه اینها، امکانات جراحی را هم باید اضافه کرد. جراحی قلب، از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کند. باید همه تجهیزات، پیشرفته باشند، وگرنه بهتر است که از خیر این کار بگذرید. در کنار همه این خصوصیات فردی، وجود همکاران بسیار کارآمد در تیم جراحی قلب نیز بسیار مهم است. جراحی قلب، وابستگی زیادی به همکاران کاردیولوژی، بیهوشی، پمپ قلب و پرستاران متخصص اتاق عمل و آی سی یو دارد. اگر این تیم خوب مدیریت نشوند و کارشان را خوب انجام ندهند، مریض هر چقدر هم که خوب عمل شده باشد، بعد از آن دچار مشکل خواهد شد.

  • پس با این حساب، شغل شما هم مهارت‌های فردی می‌خواهد هم مهارت‌های اجتماعی؟

- دقیقا همین طور است.

  • اشاره کردید که به عنوان کاری ظریف، شغل شما نیازمند برخوردهای ظریفی هم هست. بالاخره اگر روزی، جراح استرس یا مشکلی شخصی داشته باشد، قطعا روی عمل‌های جراحی‌اش هم تاثیر می‌گذارد. آرامش حرفه‌ای مورد نیاز کارتان را چطور به دست می‌آورید؟

- جراحی قلب، خودبه‌خود رشته استرس‌زایی هست، چون شما با حساس‌ترین قسمت بدن مریض سر و کار دارید. جراحانی در این کار موفق‌ترند که بتوانند استرس‌ها و نگرانی‌ها را مدیریت کنند و روی آنها، تسلط داشته باشند. این استرس‌ها، نه تنها قبل از عمل، که ممکن است موقع عمل جراحی هم پیش بیاید و برای جلوگیری از ایجاد مشکل حادتر، جراح باید هم قدرت مدیریت خودش و هم قدرت مدیریت تیم جراحی‌اش را داشته باشد، در غیر این صورت نتیجه معکوسی خواهد گرفت.

  • شما آدم خونسردی هستید؟

- بسیار زیاد.

  • چطور این خونسردی را به دست آورده‌اید؟

- فکر می‌کنم بیشترش ذاتی است. بعضی‌ها، ذاتا خونسردند، بعضی‌ها هم ذاتا برون‌گرا هستند و احساسات خودشان را، سریع به اطرافیان منتقل می‌کنند. در این‌که تمرین، چقدر روی کسب این خونسردی تاثیر دارد، خیلی مطمئن نیستم، ولی قاعدتا بی‌تاثیر هم نیست؛ که جراح در طول زمان، یاد بگیرد استرسش را کنترل کند.

  • این خونسردی، وارد روابط فردی شما که نمی‌شود، می‌شود؟

- (لبخند) در روابط اجتماعی و خانوادگی‌ام هم عمدتا خونسردم، بقیه که این را می‌گویند.

  • پس همسرتان از این بابت، باید احساس خوشبختی زیادی کنند، نه؟

- امیدوارم این‌‌طور باشد.

  • از مهارت‌های مدیریت ذهن هم برای کنترل استرس‌ها و نگرانی‌هایتان استفاده می‌کنید؟

- بالاخره روش‌هایی هم هستند که جراح، یاد می‌گیرد از آنها استفاده کند. مثلا اگر با استرس سر عمل جراحی برود، به خودش تلقین می‌کند که باید آرامشش را حفظ کند و وضعیت کنترل‌شدنی است و مواردی مثل این را قبلا هم انجام داده.

  • از همت و پشتکار صحبت کردید که هر جراح قلبی، باید داشته باشد. این همت بلند، در مورد شما چند سال طول کشید؟

- از کودکی، شرایط خاصی داشتم، هدفم مشخص بود. خانواده‌ام می‌گفتند قبل از این‌که مدرسه بروم، مشخص بود که می‌خواستم جراح قلب شوم.

  • یعنی در آن سن و سال کم، دقیقا از کلمه جراحی قلب استفاده می‌کردید؟

- برای مادرم، مهم بود که من، موفق باشم، جراح قلب باشم. احتمالا این، بذری بود که مادرم در ذهنم کاشته بود. ولی خودم هم دوست داشتم که این اتفاق بیفتد. در طول تحصیل، همیشه رتبه یک کلاس و دانشگاه بودم. وقتی پزشکی عمومی‌ را تمام کردم، راه‌های دیگری هم پیش رویم بود، رشته‌های راحت‌تر و لوکس‌تر دیگر. حتی یکی از آنها را هم ادامه دادم، اما دیدم با من سازگار نیست. این بود که برگشتم و جراحی قلب را انتخاب کردم، با این‌که می‌دانستم رشته بسیار سختی است.

  • چرا؟

- اول باید جراح عمومی شوید، کشیک‌های سنگین و فشار کاری زیادی دارد و این‌که باز هم مطمئن نیستید که حتما جراح قلب خواهید شد. من، این ریسک را کردم و سختی‌اش را پذیرفتم. الان هم وقتی گذشته‌ام را نگاه می‌کنم، خدا را شکر می‌کنم که اشتباه نکرده‌ام.

  • در این مدت، دلسرد هم می‌شدید؟

- فشار کاری زیاد و نامشخص بودن آینده، گاهی باعث تردید می‌شد. یادم می‌آید زمانی که پزشکی عمومی را تمام کردم، باید رشته بعدی‌ام را انتخاب می‌کردم. بین دوراهی رشته‌ای لوکس و راحت و رشته جراحی قلب، ماه‌‌ها گیر کرده بودم. می‌دانستم جراحی قلب، رشته‌ای سخت است، باید خصوصیات خودم را هم مرور می‌کردم تا ببینم می‌توانم از پس این کار بربیایم یا نه. یک شب پای تلویزیون نشسته بودم. داشت نمایش سیرک نشان می‌داد. سیرک‌بازان، کارهای فوق‌العاده عجیبی می‌کردند که دهان آدم را از تعجب، باز نگه می‌داشت. یک لحظه به خودم گفتم که این، نشان می‌دهد که هر کسی، با تمرین می‌تواند هر کاری را انجام بدهد. این سیرک‌بازانی که این کارهای خارق‌العاده را هم انجام می‌دهند، جز تمرین کاری نکرده‌اند، پس من هم اگر بروم جراحی قلب، با تمرین می‌توانم انجامش بدهم. این شد که دیگر، تصمیم قطعی‌ام را گرفتم.

  • از اولین جراح قلب مصنوعی جهان، علت موفقیتش را پرسیدند، گفت تمرین، تمرین و تمرین. واقعا جایگاه تمرین و صبوری بر این تمرینات، چقدر در موفق شدن مهم است؟

- بسیار بسیار زیاد، مثل رشته‌های دیگر. شاید شما روش انجام کاری و پیچ و خم‌هایش را بدانید، اما تا تمرین نکنید، بر آن مسلط نخواهید شد. به خاطر همین، جراحان دوست دارند تا جایی که ممکن است، عمل جراحی بکنند، چه در دوران رزیدنتی‌شان، چه بعد از آن. چون هر چقدر بیشتر عمل کنند،‌ مسلط‌‌تر خواهند شد. زمانی که آدم تازه فارغ‌التحصیل شده و عملی می‌کند، فکر می‌‌کند چقدر خوب انجامش داده. اما 10 سال بعد که تجربه و دانش بیشتری به دست آورد، متوجه می‌شود که همان عمل را می‌توانست بهتر و ساده‌تر انجام بدهد.

  • از آن‌جایی که افرادی با گرایش‌ها و شغل‌ها و تخصص‌های دیگر ممکن است این مصاحبه را بخوانند، از شما می‌پرسم که تمرین کردن برای متخصص شدن در هر رشته‌ای، آیا قاعده خاصی دارد یا همین‌جوری تمرین می‌کنیم و همه چیز درست می‌شود؟

- همین‌جوری که نیست، چند تا اصل خیلی مهم دارد. تمرین باید بر اساس روش صحیح باشد. یعنی این‌که آدم فکر نکند کاری که دارد انجامش می‌دهد، بهترین روش ممکن است، باید روش‌های دیگر را هم ببیند و مطالعه کند.

  • چطوری؟

- با مطالعه و دیدن مراکز دیگر. معتقدم که جراح قلب یا هر رشته دیگری، نباید خودش را محدود کند به روش‌هایی که به صورت انفرادی یاد گرفته. همیشه تاکیدم بر این بوده عملی را که حتی خیلی خوب انجام می‌دهم، باید بروم و جایی دیگر هم ببینم، چه داخل یا خارج کشور. بعد از هر دیدنی، یک امتیاز به دست می‌آورم که مجموعه این امتیازها و نکته‌ها در کنار هم، می‌تواند روش اختصاصی هر کسی را بسازد تا روشی را که می‌دانید کامل‌ترین است، تمرین کنید، نه روشی را که مرسوم است یا یک‌بار بیشتر ندیده‌اید. باید بهترین روش‌ها را از منابع مختلف گرفت و روی آنها، تمرین کرد.

  • قائل به تجسم و تصویرسازی و تمرینات ذهنی هم هستید یا این‌که فکر می‌کنید فقط و فقط، تمرینات واقعی به کارتان می‌آید؟

- به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. من خیلی این کار را انجام می‌دهم. عمل جراحی‌ای را که می‌خواهم انجام بدهم یا حتی عملی را که قرار نیست انجام بدهم و فقط خوانده‌ام، مرحله به مرحله در ذهنم بازسازی می‌کنم. خودم را جای جراح مورد نظر می‌گذارم یا در شرایطی که مشکل غیرمنتظره‌ای پیش آمده، بعد کارهایی را که باید انجام بدهم، مرور می‌کنم. این کار را آن‌قدر انجام می‌دهم تا ملکه ذهنم شود، تا وقتی که در واقعیت با آن‌ روبه‌رو می‌شوم، بدون کمترین نیاز به فکر کردن، انجامش بدهم. این کار را زیاد انجام می‌دهم، چون در زمانی که عمل جراحی واقعی انجام می‌شود، فرصتی برای آزمون و خطا وجود ندارد، باید کاملا آماده بود.

  • آقای دکتر! خودتان، خانواده‌تان و اطرافیانتان، چقدر به این اعتباری که به دست آورده‌اید،‌ افتخار می‌کنید؟

- خودم که خیلی زیاد، نه به خاطر افتخارش، به خاطر کمکی که می‌توانم به مریض‌هایم بکنم. چیزی برایم خوشحال‌‌کننده‌تر از این نیست که مادری، که ماه‌‌ها بچه‌اش مشکل قلبی داشته و درگیرش بوده، به مطب من می‌آید و با یک مشکل و معضل حل شده، از مطب من خارج می‌شود. در مورد این‌که خانواده‌ام به من افتخار می‌کنند، باید از خودشان بپرسید. قطعا، آن‌ها هم خوشحال‌اند که پدر و همسر خانواده، در کارش موفق است. اما متاسفانه همه موفقیت‌‌ها با هم به دست نمی‌آید. اگر می‌خواهید در کارتان، فوق‌العاده موفق باشید، متاسفانه مجبورید از زمان خانواده‌تان کم کنید. این معضل را بیشتر جراحان و خانواده‌هاشان دارند که اندازه‌ای که خانواده دوست دارد، کنارشان نیستند. ولی چون می‌بینند که این جراح‌، دارد خدمت مهمی به دیگران می‌کند، فداکاری ‌کرده و او را تشویق به ادامه این راه می‌کنند.

  • قشنگ‌ترین بازخوردی که از کارتان داشته‌اید، چه بوده؟

- دیدن مادرانی که بچه‌شان با مشکل قلبی به دنیا آمده و تا الان، آرام و قرار نداشته‌‌اند، چرا که فکر می‌کرده‌اند هر لحظه‌ ممکن است دلبند‌شان را از دست بدهند؛ وقتی که این مسئله برایشان تمام می‌شود و خوشحال‌اند خیلی لحظه قشنگی است. اما شاید حساس ترین لحظه کاری من زمانی بود که مجبور شدم با همکاری دوستان، مادرم را در یک شرایط بحرانی عمل کنم و به کمک خداوند ایشان نجات پیدا کردند. البته این کار را به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم.

  • نماد زندگی فیزیکی انسان چیست؟

- قاعدتا قلب. حتی اگر قلب را به عنوان مرکز دوست داشتن و ایمان و عشق قبول نداشته باشید، اما از نظر فیزیکی هم، مظهر زندگی است.

  • چه احساسی دارید از این‌که با تخصص خودتان، هزاران زندگی را نجات می‌دهید؟

- شکرگزاری، که خدا این موقعیت را برایم پیش آورده که در این مسیر بیفتم. تردید ندارم که دست‌هایی در کار بوده تا من در این مسیر بیفتم.

  • و طلایی‌ترین قانون شما برای موفقیت شخصی؟

- پشتکار، پشتکار و باز هم پشتکار.

  • و تعریف شخصی شما از پشتکار؟

- رها نکردن کاری تا زمانی که به بهترین شکل، انجامش بدهیم. این تعریف، هم زمان تحصیل، هم زمان کار، درست است. و این‌که سختی‌ها، آدم را ناامید نکند تا هم‌چنان برود جلو. همیشه تاکید می‌کنم که مهم نیست آدم پزشک، مهندس، هنرمند و یا کارگر باشد مهم این است که در هر شغلی کار خود را درست انجام دهد و سعی کند جزو بهترین ها باشد.

در صورتی که مایل به طرح پرسش با آقای دکتر امیر غفران هستید می‌توانید به نشانی amirghofranaa@yahoo.com ایمیل بزنید.


منبع:http://www.movafaghiat.com





تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 07:29 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

- سرشار از ویتامین C و پتاسیم است.

- منبعی غنی از فولات، آهن، كلسیم و سایر مواد معدنی می باشد.

گریپ فروت سرخ

- انواع سرخ و صورتی آن  سرشار از بتاكاروتن است كه بدن آن را به ویتامین A تبدیل می سازد.

- فیبر گیاهی اش فراوان، ولی مقدار كالری اش جزئی است.

- دارای بیوفلاوونوئید و شماری دیگر از مواد گیاهی است كه از انسان در مقابل بروز سرطان و بیماری های قلبی مراقبت می كنند.

- امكان دارد در افراد حساس به مركبات، واكنش حساسیت زا ایجاد كند. گریپ فروت، میوه ای توپر، خوش طعم و مغذی است.

نصف گریپ فروت، افزون بر 50 درصد مقدار مجاز خوراكی توصیه شده ی (RDA) ویتامین C را در بردارد. هم چنین 325 گرم پتاسیم، 25 میكروگرم فولات، 40 میلی گرم كلسیم و 1 میلی گرم آهن دارد. یك فنجان گریپ فروت شیرین نشده( بدون شكر) مقدار 95 میلی گرم ویتامین C و بیش از 150 درصد مقدار مجاز خوراكی توصیه شده (RDA) دارد. هم چنین بسیاری از سایر مواد مغذی در چنین میوه ی تازه ای جای گرفته است.

در گذشته، بسیاری از مردم، از خوردن گریپ فروت بدون شكر، به خاطره عصاره ی تلخ و ترش آن، خودداری می كرده اند، ولی به طور معمول با آمیختن آب گریپ فروت سرخ یا صورتی با سفید، مزه ی شیرین حاصل می شود.

اگر آب پرتقال یا گریپ فروت را با هم در آمیزیم، نوشابه ی نیروبخشی پدید می آید كه نیاز به شیرین كردن ندارد.

به موجب برنامه های رژیم غذایی كه طی سال ها از سوی سازمان نظارت بر مواد غذایی و دارویی آمریكا(FDA) تنظیم یافته، معلوم شده است كه گریپ فروت از قدرت بی نظیری برای سوزاندن و از بین بردن چربی ها برخوردار است.

گریپ فروت، میوه ی مفیدی برای متعادل ساختن وزن بدن شمرده می شود؛ و مقدار زیاد فیبر گیاهی اش، گرسنگی را فرو می نشاند.

چنان چه می خواهید از وزن تان بكاهید، روزانه پیش ازهر خوراكی، آن را بخورید تا جلوی پرخوری تان را بگیرد، در ضمن میان وعده ی ایده آلی به شمار می رود.

جالب این كه گریپ فروت سرشار از پكتین (فیبر محلول)‌ است كه به كاهش كلسترول خون كمك می كند. وانگهی، پژوهش های اخیر حاكی از آن است كه میوه ی مورد بحث، دارای مواد دیگری است كه از بروز بیماری ها پیشگیری می كند.

به عنوان مثال، گریپ فروت های سرخ و صورتی، سرشار از لیكوپن هستند و این ماده، یك ماده ی آنتی اکسیدان است كه به نظر می آید خطر بزرگ شدن پروستات را کاهش می دهد. محققان هنوز مكانیسم عملكرد لیكوپن را نشان نداده اند، لیكن بررسی 6 ساله ی دانشگاه هاروارد كه توسط 48 هزار پزشك و سایر كارشناسان بهداشت صورت گرفت، حكایت از آن داشته است كه مصرف 10 وعده مواد غذایی سرشار از لیكوپن در هفته، سبب كاهش 50 درصد سرطان پروستات می شود.

از دیگر مواد گیاهی موجود در گریپ فروت، می توان از اسیدفنولیك نام برد كه مانع تشكیل نیتروزامین(مواد سرطان زا) بالیموندیدترپن و مونوترپن می شود. مواد مذكور موجب تولید آنزیم هایی می شوند كه در جلوگیری از پیدایش سرطان اثر دارند و نیز بیوفلاوونویید كه از عملكرد هورمون هایی كه باعث رشد غده (تومور) می شود، جلوگیری می كند.

گروهی از مبتلایان به روماتیسم مفصلی، لوپوس و شماری دیگر از مبتلایان به اختلالات التهابی دریافته اند كه مصرف هر روزه ی گریپ فروت نشانه های مرضی شان را کاهش می دهد. تصور می رود كه این ویژگی از مواد شیمیایی گیاهی كه مانع ایجاد پروستاگلاندین یعنی ماده ی التهاب زاست، ناشی می شود.

افرادی كه به مركبات حساسیت دارند، احتمالا در برابر گریپ فروت نیز از خود حساسیت نشان می دهند. این حالت ممكن است به خاطر خود میوه یا روغن موجود در پوست آن باشد.

سایر خواص غذایی و درمانی گریپ فروت

1ـ میوه ی گریپ فروت، اشتها را تقویت می كند.

2ـ گریپ فروت، عمل هضم را آسان می كند و ترشح شیره ی معدی و كیسه ی صفرا را سرعت می بخشد.

3ـ گریپ فروت دارای ویتامین C و بیوفلاوونوئید است. این ها در حفظ سلامت قلب و عروق بدن مؤثرند.

4ـ گریپ فروت به تولید قند و مواد حیاتی مورد نیاز بدن كمك می كند.

5ـ گل های گریپ فروت، خاصیت ضد تشنج و لرز را دارد و دم كرده ی آن را موقع تشنج، زكام و تب می نوشند.

6ـ اگر گریپ فروت را صبح ناشتا بخورند، خواص ادرارآور آن زیاد می شود و سموم را از بدن خارج می كند .

7ـ گریپ فروت، خون را تصفیه می كند و كلیه و كبد را پاك می سازد.

8ـ گریپ فروت، ضد خونریزی بواسیر است.

9ـ گریپ فروت، میوه ای خنك است و عطش را رفع می كند.

10ـ گریپ فروت، اختلالات مفصلی را درمان می كند.

11ـ گریپ فروت، برای كسانی كه موهای سرشان می شكند، تجویز می شود.

12ـ گریپ فروت، برای كسانی كه عفونت های ریوی و تب خیز دارند مفید است.

13ـ گریپ فروت، علاوه بر مواد معدنی (آهن و كلسیم) دارای ویتامین های B3 ,B2 ,B1,A است.

ترجمه و تدوین: ا. امیر دیوانی

منبع : دنیای تغذیه- شماره دهم



تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

فاطمه خانم در این گفت‌وگو زندگی ای را روایت می کند که در عین ساده‌گی خوشبختی از سر و رویش می بارد و مرور خاطرات همین فصل عاشقانه اس که نبود عبدالله باقری را قابل تحمل می‌کند.

به گزارش افکارخبر،این فصل را با من بخوان باقی فسانه اس/ این فصل را بسیار خواندم عاشقانه اس... فاطمه شانجانی همسر عبدالله باقری است که شب تاسوعای امسال پس از مدتی که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه مهاجرت کرده بود حین مبارزه با تروریست‌های تکفیری و طرفداران اسلام آمریکایی شهید شد.

حاصل ازدواج آنها دو دختر به نام‌های محدثه و زینب است. وقتی صحبت از عبدالله می‌شود محدثه مشتاقانه به صحبت‌های مادرش گوش می‌دهد و زینب در حالی که مشغول بازی است هر ازگاهی آنجا که دلش بخواهد وارد صحبت می‌شود. مثلا اینکه پدرش شب تاسوعا شهید شده و رنگ صورتی را دوست دارد، خوب یادش هست وقتی نمازش تمام می شود سه بار سرش را به چپ و راست بر می گردانده.

عمق نگاه این سه تن که عاشق عبدالله هستند دلتنگی هست اما عجز نه. محدثه گه گاه بغض می‌کند و می گوید: «دلم برای زینب می سوزه. اقلا من چند سال بیشتر از او کنار پدرم بودم و خاطرات زیاد تری دارم.»

در و دیوار خانه آنها پر بود از عکس‌های مرد خانه. انگار بعضی ها عکس‌شان هم قوت قلب است و آرامش دل، عبدالله هم از این جنس آدم‌ها بود.

فاطمه خانم در این گفت‌وگو زندگی ای را روایت می کند که در عین ساده‌گی خوشبختی از سر و رویش می بارد و مرور خاطرات همین فصل عاشقانه اس که نبود عبدالله را قابل تحمل تر می‌کند.

 

*مختصری از یک زندگی

اگر بخواهم مختصر و مفید از خودم بگویم، بنده در یک خانواده مذهبی متولد شدم. مادرم اردبیلی و از نوادگان آیت الله موسوی اردبیلی بودند و پدرم نیز اهل شانجان تبریز هستند اما خودم سال 63 در تهران متولد شدم و یک برادر دارم که از خودم بزرگتر است.

سال 82 در سن 19 سالگی با شهید عبدالله باقری ازدواج کردم که البته 81 عقد کردیم. دو دختر به نام های زینب و محدثه دارم.

*فکرش را هم نمی کردم بخواهند بیایند خواستگاری

با خانواده عبدالله در یک محل زندگی می‌کردیم و من و مادرم با حاج خانم در هیئت دوشنبه شب های محل آشنا شده بودیم.

 پدرم هم از مسجدی‌های همان مسجدی بود که برادرشوهرهایم آنجا رفت و آمد داشتند اما عبدالله را نمی‌شناخت چون او خیلی اهل بیرون رفتن و این حرف‌ها نبود، تا جایی که همسایه ها هم خیلی ها‌یشان نمی دانستند مادرشوهرم چنین پسری دارد.

هر وقت صحبت این خانواده پیش می‌آمد پدرم می‌گفت: خانواده مذهبی هستند که حتی در نماز صبح‌های مسجد هم شرکت می‌کنند.

زمانی هم که حاج خانم از من سوال کرد چند سالمه و پرسش هایی از این دست، با اینکه ارتباط راحتی با ایشان داشتم و حس هم کردم قضیه مربوط است به یک خواستگاری اما نمی دانستم برای پسر خودشان می خواهند. زمانی که داشتیم بر می‌گشتیم خانه در راه به مادرم هم موضوع را گفتند.

مادرم چون من تک دختر بودم همیشه می‌گفت: دوست ندارم زود ازدواج کنی صبر می‌کنم 25 سالگی شوهرت می دهم. حتی تا قبل از عبدالله موارد دیگری برای خواستگاری مطرح شده بود اما پدرم اجازه نمی‌داد به خانه بیایند.

 

*خواستگاری

موضوع آقا عبدالله که پیش آمد قرار شد بیایند منزل. البته شهید باقری هم نمی خواست به این زودی ازدواج کند اما به دلیل شرایط کاری اش باید متأهل می‌شد و این باعث شد عروسی ما زودتر انجام شود. ملاک من برای ازدواج اخلاق و مذهبی بودن و برای او هم این ها مهم بود. یک جلسه صحبت کردیم و جلسه بعد بله برون بود.

*تفاوت قد نظر پدرم را جلب کرد

اولین دفعه که عبدالله را دیدم در همان مراسم خواستگاری بود، هیکلی نبود ولی قدش خیلی بلند بود و چون ما کنار هم نیاستاده بودیم این موضوع نظر کسی را جلب نکرد اما در جلسه بعد یعنی روز بله برون پدرم وقتی ما را کنار هم دید با خنده گفت: وای چقدر تفاوت قد دارید! خب البته این موضوع برای عبدالله مهم نبود.

 

*می‌توانم بگویم واقعا وابسته اش شدم

در مراسم خواستگاری که رفتیم با هم صحبت کنیم من روی همان اخلاق و ایمان تاکید کردم و اصلا در مورد مسائل مالی چیزی نپرسیدم. عبدالله هم از کارش گفت که ماموریت باید برود و خطر هم دارد. حرف‌هایش را که زد، پرسید: قبول می‌کنید؟ گفتم: بله. چون پدر خودم هم پاسدار بود این مسائل برایم تازگی نداشت. جلسه اول مهر او به دلم نشست اما بعد از عقد می‌توانم بگویم واقعا وابسته اش شدم.

*از این موضوع اصلا ناراحت نبودم

زمانی که عقد کردیم من پیش دانشگاهی را هنوز تمام نکرده بودم. عبدالله صبح‌ها می آمد مرا می برد و ظهرها برم می‌گرداند. در خانه پدرم دختری نبودم که هر ساعت هر جا که دلم بخواهد بتوانم بروم اما مدرسه رفتن با خودم بود که پس از عقد شهید باقری همین را هم می گفت بهتر است تنها نروم. این سخت گیری شدید او را می گذاشتم روی حساب علاقه اش. اگر هم خودش سر کار بود به برادرهایش سفارش می کرد من را تا خانه مادرم که یک چهار راه فاصله داشت ببرند. از این موضوع اصلا ناراحت نبودم و دوست داشتم رضایت او را به دست بیاورم.

 

*فکر کرد اینجا هم محافظ است

شغلش باعث شد تا خاطره‌ی جالبی در مراسم عروسی ما اتفاق بیافتد. خب عبدالله محافظ بود و عادت کرده بود به دلیل حفاظت از شخصیت‌ها که همراهش هستند در عقب را باز کند طرف که نشست خودش برود و جلو بنشیند. روز عروسی وقتی خواست مرا از آرایشگاه به سالن ببرد در عقب را باز کرد من سوار شدم بعد خودش تا رفت جلو بنشیند فیلمبردار گفت: داری چکار می کنی؟! خندید گفت: ببخشید حواسم نبود.

وقتی رسیدیم سالن اذان را گفتند و عبدالله خواست که صدای اذان در سالن پخش شود و نماز جماعت را برپا کرد.

آخر مراسم که خواستم با خانواده خداحافظی کنم برایم خیلی سخت بود چون تک دختر هم بودم اما از اینکه کنار کسی مثل عبدالله خواهم بود قوت قلب می گرفتم. برادرم به شوخی گفت: باشه دیگه لباست را عوض کن برویم، اینا همش شوخی بود. عبدالله هم برای اینکه اذیتم کند می گفت: گریه کن گریه کن دیگه.

 

*فرزند پسر بیشتر دوست داشت

هر وقت صحبت بچه دار شدن می‌شد شهید باقری می‌گفت: من دوست دارم فرزندم پسر باشد به این دلیل که اگر من نبودم از شما مواظب کند. می گفتم خب خودت هستی. جواب‌ می‌داد: نه من زود می رم. انگار می‌دانست زود خواهد رفت.

فرزند اولمان که متولد شد نامش را محدثه گذاشتیم. اسم دختر دوممان را هم محدثه انتخاب کرد. من دوست داشتم بگذارم ریحانه. سه بار از لای قرآن برداشتیم که هر سه بار نام زینب درآمد.

 

*طاقت سکوتش را نداشتم

زمانی که به شدت عصبانی می شد حرف نمی زد. گاهی دو سه روز ساکت بود. من صبر می کردم آرام شود بعد علت را جویا می‌شدم. اوایل که با اخلاق‌اش آشنا نبودم نمی دانستم باید چکار کنم اما بعد فهمیدم. حتی زمانی که من هم ناراحت بودم از دستش باز می رفتم سر حرف را باز می کردم از بس به او وابسته بودم، طاقت سکوتش را نداشتم و دلم نمی خواست ناراحتش کنم برای همین می رفتم جلو و سر حرف را باز می کردم. بعدش هم که حرف می زد دیگر دنبال حرف را نمی گرفتم، نمی خواستم باز ناراحتی ایجاد شود.

گاهی هم که ناراحت بود از دست من سکوت می‌کرد و مثلا بعد از دو روز شروع می کرد به حرف زدن و شوخی کردن، می خواست آشتی کند. من هم دیگر طاقچه بالا نمی گذاشتم.

 

*خودم حریف همه هستم

اهل داد و بیداد و دعوا نبود اما اگر می دید تعدادی جوان سر کوچه می‌ایستند به آنها تذکر می‌داد و می گفت: مگر نگفتم اینجا نمانید؟ زن و بچه مردم رد می شوند. محدثه می ترسید، می گفت: بابا جان نترس من خودم حریف همه هستم.

*با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد

اگر کسی مخالف اعتقاداتش حرف می زد آن قدر صحبت می کرد تا قانعش کند. اگر هم می دید کسی اسم غیر مذهبی روی بچه هایش می گذارد می گفت: چطور وقتی گرفتار می شوید خدا و اهل بیت را صدا می کنید یا می گویید یا ابوالفضل اما وقتی اسم می خواهید بگذارید برای فرزندانتان می گردید ببینید زمان فلان شاه اسم فلان آدم ایرانی چه بوده و همان را می‌گذارید؟ عبدالله با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد.

 

*سکوتی که کلام عاشقانه بود

قبل از شهادت عبدالله مادرم را از دست داده بودم. در واقع سال 86 ایشان به علت بیماری ای که داشت فوت کرد. بعد از رفتن مادرم تکیه ام به عبدالله بود. داغ هر دو برایم سخت است اما ... (چند دقیقه سکوت) با هم خیلی فرق دارد. وقتی ازدواج می کنی دیگر همه کس آدم همسرش می شود، مونس و همراهش است. مادرت را که از دست می دهی مادرت از دست رفته اما وقتی همسرت را از دست می دهی همه دارایی‌ات از دست می رود.

*می گفت: خوشم میاد جیغ جیغ می کنی

وقتی می خواست شوخی کند سر به سر من می گذاشت تا صدای مرا دربیاورد می گفت خوشم میاد جیغ جیغ می کنی. چون اغلب ساکت بودم و اهل غر غر نبودم یعنی هم آنقدر در نظرم وجود داشت که شاید حساب می بردم و هم نمی خواستم ناراحت و اذیت شود. نه تنها من، همه خانواده از او حساب می بردند. نه اینکه اهل دعوا و داد و بیداد باشد اما برخوردش طوری سنگین بود که جذبه اش طرف مقابل را می گرفت.

من فکر می کنم اگر زن در زندگی غرور نداشته باشد و بیشتر کوتاه بیاید شأنش هم بالاتر می رود. پدرم شب عروسی نصیحتی کرد که همیشه آویزه گوشم است، می گفت: ببین «منم» در زندگی مشترک وجود ندارد، باید هر دو «نیم» باشید تا یک «من» شوید.

کلا هم از جر و بحث خوشم نمی‌آید. عادت نداشتم زنگ بزنم بپرسم کجایی؟ کی میایی؟ چرا رفتی؟ اصلا اینجوری نبود. مگر اینکه خودش تماس می گرفت و می گفت کجاست. چون کارش هم حساس بود خیلی گیر نمی دادم. اگر می خواستم تماس بگیرم می گفتم: مثلا کجایی عزیزم؟ می آیی با هم شام بخوریم؟ می گفت: می آیم یا دیرتر می رسم. اما اینکه بخواهم گیر بدهم نه این گونه نبود.

 

*حاج قاسم باعث افتخار ماست

عبدالله سردار سلیمانی را به شدت دوست داشت و می گفت: واقعا به وجود ایشان احتیاج داریم. حاج قاسم باعث افتخار ماست. چند بار هم او را دیده بود.

*حاجتی که موقع عقد از خدا خواست

در مورد شهادت پیش می آمد صحبت کند. حتی روزی که رفتیم عقد کنیم. گفت: میگن موقع عقد هر دعایی کنید برآورده میشه، من حاجتی دارم و می خواهم برایم دعا کنی. پرسیدم چیه؟ جواب نداد. بعد دوباره پرسیدم که داستان چیه؟ گفت: آرزو دارم شهید شوم.

از وقتی هم جنگ سوریه شروع شد خیلی ناراحت بود که نرفته. می گفت: نمی دانی چقدر آنحا جنگیدن سخته اما ما نشستیم اینجا اسم‌مان هم شیعه است ولی هیچ کاری نمی کنیم. وقتی ابراز نارضایتی می کردم از رفتنش می گفت: پس جواب حضرت زینب(س) را خودت بده.

 

*گفتم: دیگه تمومه!

وقتی می‌خواست بره و من ناراضی بودم همیشه کاری می کرد راضی شوم. اما سری آخر گفت: این بار تو راضی نباشی نمی روم. گفتم: نه دلم می آید بگویم نرو نه اینکه بگم برو. اگر بگویم به خاطر دلتنگی نرو که تحمل می کنم، بگم نرو چون شهید می شود خب اگر عمر آدم تمام شود هر جا باشد می میرد به بهانه تصادف و سکته و ... اون وقت اگر اینجا یک چیزی شود هیچ وقت خودم را نمی بخشم که نگذاشتم به آرزویش برسد.

به هر حال گفت: ناراضی باشی نمی روم چون تو هم از این زندگی حق داری و اگر من بروم از این به بعد سختی ها و مشکلات بچه ها فقط روی شانه خودت هست. با شنیدن این حرف‌ها احساس می کردم دفعه آخر است اما نمی خواستم به خودم اجازه بدهم این حسم غلبه کند. وقتی که رفت قرآن را باز کردم آیه 100 سوره توبه آمد «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏» یعنی: «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جارى است. جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ»!، دلم لرزید و گفتم: دیگه تمومه!

 

*ده تا دیگه میام

بیست روز قبل از شهادتش رفت و دو روز قبلش تماس تلفنی داشتم. در این بیست روز دو سه دقیقه حرف می زدیم و قطع می کرد. معمولا هم صبح ساعت 6 تماس می‌گرفت که قبل از رفتن محدثه به مدرسه با او صحبت کند. اما دفعه آخر ساعت هفت شب زنگ زد، اول چند دقیقه ای با محدثه صحبت کرد و بعد با زینب حرف زد. زینب خیلی وابسته پدرش بود و حتی روزهایی که عبدالله می رفت سرکار به شدت بی تابی می کرد. در عالم بچگی خودش می گفت من رییس بابا را دعوا می کنم، حالا در این بیست روز دیگه خیلی بی تاب بود، دفعه آخر که با عبدالله صحبت کرد گفت: بابا جون بسه دیگه، کی می آیی؟ گفت: ناراحت نباش ده تا دیگه میام. جالبه که درست ده روز بعد هم به شهادت رسید.

در آن تماس با من هم صحبت کرد بعد پرسید: مامان کجاست؟ محدثه گفت: پایینه. عبدالله گفت: گوشی را ببر بده می‌خواهم صحبت کنم. خیلی بی قرار بودم اصلا حالم بد بود نمی خواستم گوشی را قطع کند، دوباره که محدثه گوشی را از پایین آورد عبدالله با من صحبت کرد. پرسیدم جاتون خوبه؟ گفت: آره همه چی خوبه.

 

*عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه

قبلش گاهی پیش می آمد عبدالله عکس شهدای مدافع حرم یا فرزندانشان را نشان می داد، می گفتم: الهی بمیرم، خانواده اینها چکار می‌کنند؟ تو رو خدا نشانم نده حالم بد میشه. کلا یک بچه یتیم می دیدم خیلی ناراحتم می کرد.

شهید باقری که عکس العمل مرا می‌دید می گفت: نه این ها بهترین جا هستند، دعا کن من هم بروم. هر کسی را می دید اصرار می کرد جور کند او هم برود سوریه منتهی نمی‌گذاشتند. یک روز جمعه از خرید آمده بودیم، با گوشیش تماس گرفتند که می توانی بیایی، به قدری خوشحال بود که می خواست پر بزند. هر کسی با یک چیزی ذوق می کند، عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه. در عرض یک ربع وسایل جمع کرد و من هم گریه می کردم.

دفعه اول سه روزه برگشتند. بسیار ناراحت بود و می‌گفت: نمی دانی چه قربتی دارد حرم خانم و این موضوع داشت دیوانه اش می کرد چون قبل سال 88 رفته بودیم و حالا این خلوتی بیشتر برایش تلخ بود.

 ایام زیارتی امام رضا(ع) قرار شد برویم مشهد اما همان زمان آنها را بردند برای آموزشی و می خواستند اعزام‌شان کنند. بچه ها خیلی بی قراری می کردند، پدرم همراه ما بود. دخترها می گفتند: خوشبحالت تو بابات پیشته.

 

*شهیدی که خبر شهادت را داد

شب تاسوعا ما رفتیم هیئت مسجدمان. آن روز بی قرار بودم حتی در مراسم هم نمی توانستم یکجا بنشینم. خانمی که کنارم نشسته بود گفت: چتونه؟ بلند شو وایسا چند دقیقه. مداح داشت روضه حضرت ابوالفضل(ع) می خواند، یاد عبدالله و برادرش که در سوریه بودند افتادم. با خودم گفتم: خدایا! این دو برادر با هم رفتند، اگر یکی اتفاقی برایش بیافتد به نفر دیگر خیلی سخت می گذره، کاری کن هر دو سالم بر گردند.

در حین مراسم شهید دهقان امیری که مدتی بعد خودش هم در سوریه شهید شد، زنگ می زنه به پدرش که هم هیئتی ما بودند و اطلاع می ده که عبدالله شهید شده. آن بنده خدا خیلی ناراحت می‌شه و به برادرشوهرهایم میگه عبدالله تیر خورده.

وقتی آمدم خانه محدثه رفت طبقه بالا خونه عمویش که پسر عموی کوچکش را بیاورد پایین. زمانی که آمد گفت: مامان بالا همه یه جوری هستند نکنه چیزی شده؟! گفتم: نه دخترم به دلت بد راه نده. همین که این جمله را گفتم ناگهان صدای گریه آمد. سریع رفتم بالا دیدم مادر شوهرم داره گریه می کنه، پرسیدم چه شده؟ گفت: هیچی بچه ها با هم صحبت می کردند، یکسره از کسایی که شهید شدن حرف زدند من حالم بد شده. هنوز مادر شوهرم هم واقعیت را نفهمیده بود.

البته در هیئت اعلام کرده بودند که چند رزمنده در سوریه شهید شدند اما نام کسی را نبرده بودند ما هم از قضا نشنیده بودیم. اتفاقا من در تلگرام عضو یک گروه مربوط به مدافعین حرم بودم که آن شب اصلا به آن سر نزدم.

مادر عبدالله دائم می گفت یه خبری شده اما برادرهایش انکار می کردند و آماده شدند بروند بیرون به این بهانه که می‌خواهند بروند هیئت. حاج خانم پرسید: نصفه شبی هیئت کجا؟! منم میام. گفتند: نه زنانه نداره.

بچه ها رفته بودند در جمع دوستان عبدالله که سراغی بگیرند، تا می رسند یکی شروع می کنه به روضه خواندن و همین که میگه السلام علیک یا اباعبدالله جمع می ترکه از گریه و برادرشوهرهایم موضوع را می فهمند. می‌زنند بیرون و با پدرم تماس می‌گیرند و می گویند عبدالله شهید شده.

بچه ها که خوابیدند یک سر رفتم طبقه پایین منزل پدر عبدالله ببینم خبری نشده؟ دیدم دایی شوهرم هم آنجاست و با حاج خانم در حال گریه کردن هستند. می خواستم مادر شوهرم را آرام کنم گفتم: مامان گریه نکن عبدالله بر می گرده می بینید بی خودی غصه خوردین‌ها. در حال همین صحبت‌ها بودم که ساعت دو، دو نیم برادرهایش آمدند. مامان پرسید: چی شد؟! گفتند: یه خبرهایی بوده اما مربوط به عبدالله نیست خیالتان راحت، او سالمه سالم است. اما من دلم شور می زد و مادر شوهرم هم باور نمی کرد. تا صبح نخوابیدم.

 

*هر کار می‌کردم قرآن ختم نمی‌شد

سال گذشته اسفند بود که سه روز رفت سوریه. یک ختم قرآن نذر کردم که خدایا نمی گویم چه شود فقط هر چه صلاح است همان پیش بیاید. چند صفحه آخر قرآن مانده بود و هر کاری می کردم نمی توانستم تمام کنم. آن شب نشستم بالاخره تمامش کردم و گفتم: خدایا اگر عبدالله شهید شده به من صبر بده. دلم خیلی آشوب بود. به همکارش اس ام اس دادم که بیدارید؟ جواب نداد. بعدا گفت: بیدار بودم اما نمی توانسنم جواب بدم.

به برادرشوهرم گفتم: تو رو خدا اگر اتفاقی افتاده به من هم بگید. گفت: باشه هر اتفاقی افتاد میگم. بعد نشستم گریه و دعا و نماز. ساعت 6 صبح خوابیدم تا حدود ده که محدثه صدایم کرد گفت: مامان پاشو عمو مصطفی زنگ زده به گوشیت، کار داره. نمی دانید چطور پریدم. دست و پام سست شده بود حالم را نمی فهمیدم. گفت بیا پایین خونه مامان اینا. رفتم پایین دیدم در کوچه باز است. فرمانده عبدالله هم دم در بود. خشکم زد. مادر شوهرم هم رفته بود یه سر خانه همسایه. در را باز کردم دیدم همکارانش با همسرهایشان دارند گریه می کنند. پرسیدم: چه شده؟ گفتند: عبدالله رفت پیش امام حسین(ع). با تعجب پرسیدم الکی می‌گید؟!

باور نمی کردم یعنی هنوز هم بعد از دو ماه منتظرم، جنازه را هم دیدم اما هنوز منتظرم برگرده. وقتی یادم می افتد که رفته یه جوری می‌شم. در خانه قشنگ احساسش می کنم، حتی موقع غذا خوردن میگم بیا بشین غذا بخور.

خلاصه وقتی خبر را شنیدم خیلی گریه کردم. برادر شوهرم شب قبل برای اینکه من را آماده کنه می گفت ایشالا شهید نشده ولی اگر هم شده باشه بهترین راه را رفته، مگه خودت راضی نبودی؟ اصلا اگر شهید شده باشه تو ناراحت می‌شی؟ گفتم: وا معلومه.

صبح که این بی تابی را دید گفت: قرار بود آرام باشی، مردهای غریبه اینجا هستند. یک لحظه نگران بچه ها شدم، گفتم: تو رو خدا یکی بره پیش محدثه، حتما صدای گریه را شنیده و فهمیده پس چرا نمیاد پایین؟ الان داره چیکار می کنه؟ هیچ کسی حاضر نمی شد بره، از محدثه جرأت نمی کردند. اصلا فکرش را نمی کردم اینجوری شود.

 

*از چیزی که فکر می‌کردم خیلی سخت تر بود

نمی دانستم اگر یک روز عبدالله شهید شد باید چکار کنم؟ از چیزی که فکر می‌کردم خیلی سخت تر بود. همیشه می گفتم انشاءالله در رکاب امام زمان(عج) شهید میشه نهایت مجروح باشه.

چند روز بعد از شهادت در خواب و بیداری دیدم مقابلم نشسته، می دانستم شهید شده و حس می کردم اگر چشمم را باز کنم می رود. دستش را دراز کرد دستم را گرفت، کاملا گرمای وجودش را احساس کردم.

تنها چیزی که همه ما را آرام می کند این است که عبدالله شهید شده. اگر به مرگ عادی رفته بود واقعا دیوانه می شدیم.



تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اسدالله عسگراولادی ، تاجر کهنه کار ایرانی در روزهای آخر سال 1391 مهمان کافه خبر بود و به سوالات کاربران خبرآنلاین پاسخ داد. به طور شخصی تجربه شده که برخی از مصاحبه ها آنقدر برای خبرنگار جذاب از آب در می آید که دیگر مصاحبه شونده تمایل چندانی برای شرح ما وقع در اشاره گفت و گو ندارد و علاقه دارد هرچه سریع تر مخاطبان آن را بخوانند.

فقط چند جمله کوتاه برای معرفی موقعیت مکانی- زمانی گفت و گو کفایت می کند. گفت و گو با اسدالله عسگراولادی در « کافه خبر » در میان همین گفت و گو هاست. جذابیت آن هم شاید بیشتر از این جهت باشد که این بار مصاحبه کنندگان واقعی با اسدالله عسگراولادی مردم و شهروندانی بودند که با درج نظر در انتهای خبر حضور او در « کافه خبر » از رمز و راز ثروتمند شدن، تاجر موفق بودن، نحوه زندگی شخصی او و ... پرسیده بودند. اسدالله عسگراولادی که این روزها ریاست اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین را بر عهده دارد به خبرآنلاین آمد و تمامی سوال های مردم را شنید و پاسخ هایی به شرح زیر داد.

آنچه در ادامه خواهید خواند متن کامل گفت و گوی خبرآنلاین با عسگراولادی است که با همراهی مجید رضا حریری، نایب رییس اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین صورت پذیرفت.

یک گفت و گویی حدودا 3 سال پیش با همدیگر داشتیم و شما عنوان کردید از شما 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. بر این اساس در رسانه های مختلف جا افتاد که شما به اذعان خودتان هفتمین ثروتمند ایران هستید. هنوز هم اعتقاد دارید 5 ، 6 نفر ثروتمند تر از شما در اقتصاد ایران هستند؟
من در اتاق بازرگانی تهران گفتم که از من 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. در کشور 5 تا 6 هزار نفر از من ثروتمند تر هستند. من اصلاح می کنم. در اتاق بازرگانی 5، 6 نفر از من دارایی شان بیشتر است.
یعنی قبول ندارید در میان افراد ثروتمند هستید؟
من اصلا ثروتمند نیستم. من یک تاجر کوچکی هستم. در حد خودم و در اندازه یک تاجر کوچک به نیاز دیگران احتیاجی ندارم وگرنه اصلا ثروتمند نیستم. من چیز اضافی ندارم. من نه سرمایه کلان دارم و نه ثروتمند هستم. آن صحبت من هم این بود که در اتاق بازرگانی تهران5، 6 نفر هستند که از من ثروتمند تر هستند. ولی در کشور 5، 6 میلیون از من ثروتمند تر هستند.
این رقمی که می گویید کمی غیر واقعی نیست؟
من یک تاجر کوچک هستم. نه سرمایه دار و نه یک سرمایه گذار بزرگ هستم. من یک تاجر صادر کننده خشکبار هستم.
همین مگر کم است؟
مگر سر تا پای خشکبار چیست؟ من 56 سال است که صادر کننده خشکبار هستم. در تمام 56 سال هم فقط خشکبار صادر کرده ام. نه واردات انجام داده ام، نه با بانک ها ارتباطی گرفته ام، اعتباری نگرفته ام و با دولت هم کار نکردم. من تاجر بی نیازی هستم.
جدای از بحث ثروتمندی شما ، نکته ای که شما را نسبت به تعداد زیادی از تجار جلوه می دهد ماندگاری شما در عرصه تجارت است. این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟
ماندگاری دو، سه علت دارد که خودم آنها را می گویم. دلیل نخست ماندگاری این است که من همیشه در تمامی کارها خداوند را ناظر بر اعمالم می دانم. به حقوق دیگران احترام می گذارم. هیچ وقت هم با دولت معامله نداشته ام. کلمه «رانت » که می گویند یعنی چی؟ «رانت » یعنی یک طرف باید ملت باشد و طرف دیگر فرد است. نماینده ملت قاعدتا دولت است. بر این اساس « رانت » آن کسی است که با دولتی ها کار می کند. من در هیچ مناقصه و مزایده دولتی شرکت نکردم و نمی کنم. در نتیجه من ماندگار شدم. با صداقت هم می گویم کم دروغ می گویم.
جمله قشنگی گفتید. کم دروغ می گویید؟
نمی توانم بگویم هیچ دروغی نمی گم. برای اینکه ممکن است جمله ای بگویم در لا به لای آن خدای نکرده کلمه ای درست نگفته باشم. جایی هم که دروغ مصلحت آمیز وجود دارد. در تجارت هم هرگز دروغ نمی گویم.
پس در زندگی تان کم دروغ می گویید اما در تجارت تان اصلا دروغ نمی گویید؟
بله. چون واقعا گاهی اوقات آدم می خواهد مصلحت اندیشی کند. این هست.
راز موفقیت و ثروتمند شدن چگونه است؟
راز موفقیت، با راز ثروتمند شدن دو موضوع مختلف است. من دوباره تاکید می کنم که ثروتمند نیستم. موفق هستم.
چرا شما اینقدر تاکید دارید که ثروتمند نیستید؟
برای اینکه نیستم.
مگر ثروتمند بودن بد است؟
نه بد نیست. من خودم ثروت را ارزش می دانم. من خودم را ثروتمند نشان می دهم اما ثروتمند نیستم. ثروتمند یعنی فردی که دارایی انباشه داشته باشد. من که دارایی انباشته ندارم.


دارایی انباشته را چه چیزی تعریف می کنید؟
دارایی انباشته یعنی اینکه صدها برابر از حد نیاز، فردی پول داشته باشد. در بانک صاحب سرمایه است. بر این اساس ثرتمند فردی است که ثروت انباشته دارد و از حد نیاز خود و خانواده اش زیاد تر انباشته کرده است. این انباشته کردن هم یا به طور سپرده یا به شکل مستغلات و صور مختلف است. من هیچ کدام از این ها نیستم. من در هیچ بانکی چه در داخل و چه در خارج سهام ندارم، در هیچ بانکی سپرده ندارم. من از این نظر ثروتمند هستم که به اندازه نیاز، به کسی نیاز ندارم. هیچ وقت از کسی قرض نمی گیرم. از هیچ بانکی وام نمی گیرم. در سرمایه گذاری های نسیه یا سرمایه گذاری های کاذب شرکت نمی کنم. در بورس ها نیستم. پس من ثروتمند نیستم. افرادی ثروتمند هستند که در اینجاها هستند. من خودم را مستغنی می دانم و نه ثروتمند. کسب خودم فقط خشکبار است. در راس خشکبار هم چهار قلم کالا است. این چهار قلم کالا شامل پسته، بادام، زیره و خرما است. من بعضی وقت ها می گویم صادر کننده زیره ام یا در مواردی گفته می شود من سلطان زیره ام باعث تعجب می شود. من شصت سال است در کار صادرات «زیره» هستم. دنیا من را با نام کسی که « زیره » را می شناسد، مجتهد آن است و بازار آن را می فهمد، می شناسد.
در صادرات زیره اجتهاد دارید؟
در صادرات خشکبار اجتهاد دارم که « زیره » هم یکی است. من در صادرات پسته اجتهاد دارم. من اسم ام زمانی سلطان پسته بود، حالا هم سلطان پسته می گویند. می گویند، من هم ناراحت نیستم.
سلطان خشکبار که بهتر است؟
سلطان خشکبار بگویند. چرا؟ چون من در تمامی کنفرانس های بین المللی خشکبار حضور دارم. پس خشکبار را می شناسم. تجارت من است و در آن ضرر نمی کنم. من تمام دفاتر سال هایی که تجارت کردم را دارم. یک وقت دارایی بیاید به آن نشان می دهم. از سال نخست که 1336 است موجود است. یک سال ضرر ندارم.
سوال همین جاست. چرا؟
برای اینکه ریسک نکردم. روی پای خودم ایستادم. خودکفا بودم. در همین حد اسم من ثروتمند است. نه به آن معنای ثروتمندی که رایج است.
اشاره کردم که ماندگاری مهم است. در سال های گذشته چندین نفر با ثروت های میلیاردی به عرصه های متلف – به طور پر رنگ ورزش- وارد شده اند اما پس از مدتی محو شده اند. این رفت و آمد را چگونه تحلیل می کنید؟
این افراد می آیند و می روند. ما می مانیم. این ها عقبه نداشتند. از کجا آمدند؟ بعد هم ریسک می کنند. ریسک خطر دارد. همانطور که ریسک یک دوره ای منفعت دارد قطعا دوره ای هم نابودی دارد. کی در تجارت شکست می خورد؟ فردی که طمع کرد. طمع، بزرگترین آفت تجارت است. دومین آفت تجارت هم این است که مال مردم را برای خود بدانید. شما می روید صد میلیون تومان یا یک میلیارد تومان از یک بانک وام می گیرید و با آن شروع به کار کردن می کنید. خیال می کنید این پول برای خودتان است. ساعت که تیک تیک می کند شما برای آن پول بهره بدهید. یعنی یک شریک بیخودی برای خودتان درست کرده اید. هر چه در می آورید باید نصف آن را به بانک پرداخت کنید. این موضوع سبب می شود در یک فرصت هایی فرد ثروتمند شود اما چون طمع می کند و ریسک می کند دوباره نابود می شود. افرادی که اینگونه وارد تجارت می شوند همینگونه هم می روند. چه کسی را مشاهده کردید که اینگونه وارد شده باشد و پنجاه سال در عرصه تجارت مانده باشد.
حتی برخی از آنها دو سال هم دوام نیاوردند و در حال حاضر نام آنها را در میان بدهکاران بزرگ بانکی مشاهده می کنیم؟ بیشترین زمان ماندگاری شان چه قدر است؟
4 تا 5 سال. من تا 10 سال هم دوام شان را دیدم. می روند یک کارخانه ای درست می کنند. کارخانه خوب است و می چرخد اما فرد طمع می کند و وام می گیرد تا کار های دیگر کند. این ها در عرصه تجارت نابود می شوند. نمی توانند بمانند چرا که برنامه ریزی در کارشان نیست. طمع زمانی می کنند. در صادرات ما هم هست. یک عده ای برای خاطر ارز می آیند صادرات می کنند. چند وقتی ارز بالا می رود این افراد پول دار می شوند. تا اینکه مقداری قیمت ارز کاهش پیدا می کند هم نابود می شوند. ماندن من برای همین است.
همان تعریفی که از ثروتمند در ذهن تان دارید را چگونه به دست آوردید؟ چگونه موفق شدید؟
زودتر از دیگران در مسائل تجاری، مطلع شدم. زود تر از دیگران تصمیم گرفتم. وقتی تصمیم گرفتم هم بدون درنگ، تصمیم خودم را عمل کردم. من این سه جمله را از پای ساختمان راکفلر بزرگ به خاطر دارم. من حدود 60 سال پیش که تقریبا 17 سال داشتم به نیویورک رفتم.یک ساختمانی آنجا با نام « امپایر استیت » وجود دارد. زمانیکه من به نیویورک رفتم تازه این ساختمان ساخته شده بود. آن راکفلر بزرگ که پدربزرگ این راکفلر ها است ساخته بود؛ اسمش جان راکفلر اول بود. مجسمه او را به اندازه ای بزرگ پای ساختمان « امپایر استیت » گذاشته بودند و سه جمله هم زیر آن نوشته بودند.

نوشته بود که من جان راکفلر اول که این توفیق ها را پیدا کردم به این دلایل است: « زود تر از دیگران مطلع شدم، زود تر از دیگران تصمیم گرفتم، تصمیم گرفتم هم عمل کردم. » رمز توفیق من در تجارت همین سه جمله است که در حدود 17 سالگی در آنجا آموختم. سعی کردم اگر می خواهم صادرات سیب کنم، نخست سیب را بشناسم و مسائل مربوط به آن را زود تر از دیگران بفهمم و مطلع شوم. یعنی وقتی می خواهم سیب صادر کنم باید مشاهده کنم اوضاع آن در دنیا چگونه است. این مطلع شدن به مفهوم رانت اطلاعاتی نیست بلکه بر اساس دانش و بینش است. وقتی مطلع شدم هم باید سریع با دقت و با مطالعه تصمیم بگیرم. وقتی تصمیم گرفتم « دو دلی»، « درنگ » و « صبر کنم ببینم فردا چه می شود » را باید کنار گذاشت. یکی دیگر از رموز من این است که هر وقت هیچ کس کالایی نمی خرد، من می خرم و هر وقت همه دارند می خرند، من کنار می نشینم و یواش یواش جنس ها را می فروشم. یک نکته دیگر هم بگویم و آنهم اینکه گنجشک روی درخت برای آسمان هاست. نباید فریب گنجشک روی درخت را خورد. تا بخواهید بگیریدش می پرد و می رود. این هم یک فلسفه ای دارد. من چون تجارت زیره می کردم یک سفری دوباره در سن 27 سالگی به نیویورک رفتم. یک خریدار « زیره » داشتم. بزرگ ترین خریدار ادویه دنیا در آن زمان بود که از من « زیره » می خرید. یک ساختمان 40 طبقه داشت که برای خودش بود. در طبقه 38 ام نشسته بود. من خودم را به همان طبقه 38 رساندم. به منشی های او گفتم من می خواهم مدیر شان را ببینیم. از من سوال کردند: « تو کی هستی؟ » خودم را معرفی کردم و منشی به من گفت: « وقت گرفتی؟ » پاسخ من منفی بود. منشی در واکنش به پاسخ منفی من برای 46 روز بعد دیگر به من نوبت داد. گفتم: « من امروز آمدم و فردا صبح هم می خواهم بروم. » منشی گفت: « ما نمی توانیم به شما وقت بدهیم. » من هم در جواب گفتم که می نشینم وقتی که مدیر صدایش زد به او بگوید همچین فردی از ایران آمده و قصد ملاقات دارد. منشی رفت و به او گفت که من نشستم. مشاهده کردم که همان خریدار بزرگ خشکبار آمد و من را به داخل اتاق برد. از همه چیز صحبت کردیم.
زبان انگلیسی بلد هستید؟
انگلیسی بلدم. خوبش هم بلد هستم. سخنرانی انگلیسی هم می کنم. تا اندازه رفع نیاز می دانم. بیشتر از حد یک تاجر می دانم.


از آن جهت پرسیدم که چگونه با شرکای تجاری خود ارتباط بر قرار می کنید. به ادامه داستان بر گردیم. داشتید تعریف می کردید که با آن خریدار بزرگ خشکبار جهان از هر دری صحبت کردید؟
رفتم و صحبت مان که تمام شد خواستم خداحافظی کنم اما او از من خواست تا ناهار مهمانش باشم. گفتم به یک شرط می مانم و آنهم اینکه یک نصیحت مرا کند. در اجابت این خواسته من گفت: « گنجشک روی درخت مال آسمان هاست ». من اول نفهمیدم چه می گوید اما نتوانستم بگویم که متوجه نشدم. می خواستم نشان دهم که آدم با هوشی هستم و همه چیز را می فهم ام. به همین علت گفتم که فهمیدم اما توضیح بیشتری بدهد. گفت: «من و تو کارمان تجارت ادویه هستیم و با سلف فروشی سر و کار داریم. سلف هم در تجارت اینگونه است که تاجر می رود و برای یکسال کالا را می فروشد. به هوای اینکه مردم می آیند می خرند. این گنجشک روی درخت است و مال آسمان هاست. تو می فروشی و بازار ترقی می کند و می ری بخری که نمی تونی بخری. این بال می زند و می رود. برای تو نیست. تا کالایی در انبارت نیامده نفروش. »
یعنی سلف فروشی نکن؟
بله. سلف بخر اما سلف ات را نفروش. به من گفت: اگر سلف بخری ، ضرر آن ده درصد است اما سلف بقروشی ضرر آن 200 درصد است. » بعد هم توضیحاتی داد که برای من قانع کننده بود. این را همیشه دارم. من هیچ وقت کالای نداشته را نمی فروشم. من اگر پسته در انبار نداشته باشم نمی فروشم. چرا که گنجشک روی درخت مال آسمان هاست. من پیشنهاد می کنم در کار های تجارتی سعی کنید سلف نفروشید. اگر کارخانه دارید و مجبور هستید که محصولات کارخانه را برای یک سال بفروشید، باید جوری برنامه ریزی کنید که بتوانید بخرید. اگر ریسک کنید و مواد اولیه نداشته باشید و بفروشید گیر خواهید کرد. بازار سلف برای قمار باز ها خوب است. آن تجاری که می بینید می آیند و می روند همین است. طمع در سلف است. سلف مثل وام بانکی 40 درصدی است. به طور مثال شما گرفتار می شوید و به بانک مراجعه می کنید و پول به شما نمی دهند. الان در بازار 38 تا 40 درصد نزول می دهند. کی این نزول را می گیرد؟ همان طمع کار های گرفتار شده این نزول را می گیرند. به هوای اینکه بدهی را می دهند و مازاد را می روم خرید می کنم و استفاده می کنم. اینطور نیست. در باغ سبز بیخود است.
همین تکنیک ها را دارید که به قول آقای حریری در بازار های جهانی برای معرفی شما از کلمه « شعده بازی » استفاده می کنند. قبول دارید؟
این شعده بازی اصصلاحی است که یک فرد ایتالیایی درباره من به کار گرفت. در جلسه ای بودیم یک کسی برگشت و به طور مثال گفت: آمار کشمش دنیا 462 هزار تن است. » بلند شدم و رو به پینو گالکانی اعتراض کردم و گفتم: « پینو! این آقا ما را حساب نکرد. » گفت: « چرا ؟ » در پاسخ گفتم که 462 هزار تن برای دنیاست منهای ایران که 147 هزار تن است. تاکید کردم که 462 هزار تن باید به 147 هزار تن اضافه شود. همه هاج مانده بودند که من این آمار را چگونه در ذهنم جمع زدم. آن فرد بلند شد و از من عذر خواهی کرد. به دلیل همین موارد بود که از لفظ « شعده بازی » برای من در عرصه تجارت استفاده کرد.
پس یک سری هوشمندی هایی هم تجارت احتیاج دارد؟
من تجارت را برای خودم ترجمه کردم. « ت » اول تجربه است. باید در عرصه تجارت تجربه داشت. « ج » معادل جرات و جسارت است. « الف » اعتماد به نفس است. یعنی وقتی تصمیم گرفتیم اجرا کنیم. « ر » رحمت و رافت نسبت به خریدار و فروشنده است. در تجارت نمی توان اخم کرد. « ت » آخر هم توکل به خداست. این ها را که کنار همدیگر قرار دهیم همان تجارت می شود.
چه می شود که یک فردی تاجر می شود و می تواند در عرصه های جهانی کار کند؟
بد قولی نمی کند. برای رفتن در بازار دنیا اولین حرف این است که « خریدی، خریدی/ فروختی، فروختی » اگر خریدی و بازار تنزل کرد نگویی نمی خوام. وقتی یک سیب در انبار است و شما آن را فروختید دیگر به شما تعلق ندارد. برای آن فردی است که آن را خریده است. نفوذ در بازار جهانی همین است که خوش قول باشید. یعنی اگر روی قول تان ایستادید در بازار جهانی جای دارید. خیلی از طرف های تجاری من در دنیا برای من در اتاقی توی خانه شان جا نماز درست می کردند که آقای عسگراولادی می خواهد به خانه ما می آید قرار است نماز بخواند. رسم نیست اما تمامی طرف های تجاری من حتما یک ناهار یا یک شام من را در خانه هایشان مهمان کردند. از آنجاییکه اکثر سفر هایم را هم با همسرم می روم اصرار دارند که حتما یک شام یا ناهار به منزل شان بروم. یک شریک تجاری که پنجاه سال است با او ارتباط دارم هر دفعه به منزلش در پاریس می روم به خاطر من می رود و از قصابی مسلمانان گوشت حلال می خرد. چرا؟ برای اینکه خوش قول هستم. رابطه تجاری در عرصه جهانی فقط با خوش قولی تضمین می شود.


شما به نوعی حافظه تاریخی اقتصاد ایران به شمار می آیید. بحران های زیادی را تجربه کردید. به طور خلاصه آن را مرور می کنید؟
من پنج بحران بزرگ سیاسی- اقتصادی و را مشاهده کردم. من بحرام جنگ جهانی دوم را دیدم. من رضا شاه را از نزدیک دیدم. در سال 1319 به دماوند آمد. کلاس اول بودم که به دماوند آمد. سرپاس مختار رییس شهربانی بود. آمده بود باغ مختار و شب آنجا مانده بود. من رضا شاه را همان جا دیدم. من بحران جنگ جهانی دوم را از سال 1321 تا سال 1325 مشاهده کردم. من نانی که خاک اره در آن می ریختند را دیدم. من بحران ملی شدن نفت را دیدم. دلار 3 تومان و دوزار یادم هست. وقتی در سال 1331 بحران شد دلار 14 تومان شد. باز 7 تومان شد و 40 سال در همین حد 7 تومان باقی ماند. من بحران نیکسون را دیدم. نیکسون وقتی رفت در سخنرانی اش گفت: بچه های مدرسه را در صف آورده بودند. بچه ها را می توان به صف آورد ولی نمی شود به آنها گفت که بخند یا اخم کرد. » من این ها را یادم هست. اسم این هم بحران دکتر امینی- نیکسون بود. بعد وارد فاز بعدی شدیم که در سال 1351 برای ما بحران اقتصادی به وجود آمد. بحرانی که رژیم شاهنشاشی نتوانست آن را مهار کند. انقلاب اسلامی ما یک انقلاب مذهبی بود که ریشه در نابسمانی های اقتصادی هم داشت. بعد از انقلاب هم من به اتاق بازرگانی آمدم. من نماینده حضرت امام در اتاق بازرگانی بودم. حضرت امام سه دستور به ما داد: مشکل تولید را حل کنید، مشکل بیکاری را حل کنید، با خارجی ها هم به جز رژیم صهیونیستی و آمریکا مراوده داشته باشیم. » حضرت امام هشت نفر نماینده در اتاق بازرگانی داشت. مصطفی عالی نسب، علاء میر محمد صادقی، علی حاج طرخانی، ابوالفضل کرد احمدی، علی اکبرپور شهامی ، علینقی خاموشی و من نمایندگان حضرت امام در اتاق بازرگانی بودیم. از این هشت نفر، سه نفر زنده این و پنج نفر هم فوت کرده اند. من هشتاد سال دارم. در انقلاب هم بحران جنگ ایران و عراق را دیدم که بحران سختی بود و موفق شدیم. می دانید در جنگ هزار میلیارد تومان از خانه های مردم به جبهه ها آمد.
تا اینکه به بحران اخیر اقتصادی جهانی رسیدیم. وضعیت اقتصاد ایران پس از بحران جهانی به یکباره چه شد؟
آقای دکتر احمدی نژاد در دولت نهم خوب عمل کرد. در دور دوم دچار تحریم شدیم که باید پیش بینی می کردیم. ما تحریم ها را دور زدیم. ما کشور ثروتمندی هستیم. ما بیش از 120 میلیون تن محصول کشاورزی داریم. ما 500 میلیارد تن ذخیره معدن داریم که 500 میلیون تن آن در حال بهره برداری است. صنایع ما پس از انقلاب رشد بالایی کرده است. کارخانه های ما در منطقه سرآمد است. درست است برخی از ماشین ها باید عوض شود. یا اینکه تولید سیمان ما نزدیک 30 میلیون تن است. تیم اقتصادی دولت باید پیش بینی لازم را برای بحران نکرد.
اگر نخواهیم وارد بحث های کلان اقتصادی شویم یکی از کاربران خبرآنلاین از شما پرسیده که از پول هایی که دارید خرج افراد ندار هم می کنید؟
شعار من این است. هر چه در می آرم 20 درصدش را وجوهات شرعی می دهم. 20 درصد را خرج خانواده می کنم. 20 درصد هم انفاق می کنم. این انفاق شامل مسجد، بیمارستان، مدرسه، فقرا و ... می شود. 20 درصد آن هم پس انداز می کنم.
یکی دیگر گفته بود اگر جای شما قرار داشت موسسه ای ایجاد می کرد تا کسی با شکم گشنه نخوابد. این موضوع را شدنی می دانید؟
اولا همچین چیزی نیست. من در حال حاضر بنیاد خیریه حساس را در شرف تاسیس دارم. می خواهم تمام کار های خیرم را در بنیاد خیریه حساس جمع کنم. من و آقای شمس داریم این کار را می کنیم. در وصیت نامه ام هم نوشته ام که بچه هایم پیگیری کنند. بنیاد خیریه حساس سه هدف دارد. اینکه کسی گرسنه نخوابد ضامن گرسنه خوابیدن مردم دولت است. باید برای مردم شغل ایجاد کرد. تهران 12 میلیون نفر جمعیت دارد. اینکه چه تعداد گرسنه من نمی دانم اما وظیفه دولت است که شغل ایجاد کند. اینکه من با یارانه نقدی مخالف هستم این است که می گویم به جای یارانه نقدی برای مردم شغل ایجاد شود تا بیکاری از بین برود. من در حال حاضر 150 تا 200 نفر زیر پوشش جهزیه امداد دارم. نمی خواهم این موارد را بگویم.
قبول. من فقط می خواستم به این موضوع اشاره کنید که اساسا با خیریه می توان فقر را از بین برد؟
ما وظیفه خیریه ای داریم. امداد راهگشای رفع فقر نیست. امداد باید بیاید شغل ایجاد کند. من اعتقاد دارم یک آدم بیکار اگر از خودش 50 تا 60 هزار تومان پول با کار کردن به دست بیاورد بهتر از این است که دولت بیاید 200 هزار تومان پول به فرد یارانه بدهد. من برای جوانانی که صبح نمی دادند کجا بروند نگران هستم. به همه کسانی که حرف های مرا می شنوند می گویم که وقتی مرحوم رجایی رییس جمهوری بود کشور 36 میلیون جمعیت داشت. مرحوم رجایی گفت کابینه من 36 میلیونی است. رجایی 30 سال پیش شهید شده است. در حال حاضر که کشور 74 میلیون نفر است. اگر بخواهیم حساب کنیم 40 میلیون آدم بین 1 تا 30 سال داریم. این 40 میلیون نفر را اگر تفکیک کنید از 1 تا 15 ساله ها 15 میلیون نفر است. از 25 تا 30 سال هم حدود 10 میلیون نفر هستند. این فاصله 16 تا 25 ساله حدود 20 میلیون نفر هستند. برای این عدد باید شغل ایجاد کرد. تعدادی از آنها دارند در دانشگاه درس می خوانند. وقتی از دانشگاه ها بیرون می آیند کار می خواهند. ما به سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم. پس آقای دکتر احمدی نژاد خوب من، دولت بزرگوار من سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم.
چند تا فرزند دارید؟
6 تا فرزند دارم. سه تا دختر و سه تا پسر دارم.
هیچ کدام تاجر نشدند؟
دو پسر و یک داماد من تاجر هستند.
کمک شان می کنید؟
کمک لازم ندارند. آنها به من کمک می کنند. خدا کمک شان کرده است. از فکر من استفاده کردند. الان امیر علی دو بار بهترین صادر کننده کشور شده است.
جای شما را کم کم می گیرد؟
گرفته است. در پسته از من جلو افتاده است.
نقدی که به شما هست اینکه تجارت سنتی می کنید. در رابطه با فرزندان تان هم این موضوع وجود دارد؟
بچه ها علمی هستند. من توصیه کردم به روز باشند.
یک سوال تکراری و آنهم اینکه واقعا علم بهتر است یا ثروت؟
این سوال همیشه هست. من معتقدم علم بهتر است. به شرط اینکه از علم برای به دست آوردن ثروت هم استفاده کرد. علم باید ابزار تولید ثروت برای کشور و جامعه باشد. کشور نیاز به ثروت دارد. یک ضرب المثل قدیمی است که می گوید « به احوال آن کسی باید گریست که دخلش بود نوزده، خرج بیست.»  این موضوع مهمی است. یعنی در زندگی اجتماعی و شخصی باید درآمد بیش از هزینه باشد. پس از علم باید برای تولید ثروت استفاده کرد.



تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

رهبر معظم انقلاب با محکومیت شدید قتل شیخ نمر

دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت/ انتقاد شدید از سکوت مدعیان حقوق بشر درقبال جنایات آل سعود

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنایت آل سعود در به شهادت رساندن شیخ نمر باقر النمر را به شدت محکوم و خاطرنشان کردند: بدون تردید خون به ناحق ریخته این شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت.

خبرگزاری فارس: دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت/ انتقاد شدید از سکوت مدعیان حقوق بشر درقبال جنایات آل سعود

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در جلسه درس خارج فقه، جنایت بزرگ عربستان سعودی در به شهادت رساندن عالم مؤمن و مظلوم، شیخ نمر باقر النمر را به شدت محکوم کردند و با تأکید بر لزوم احساس مسئولیت دنیا در قبال این جنایت و جنایات مشابه سعودی در یمن و بحرین، خاطرنشان کردند: بدون تردید خون به ناحق ریخته این شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت.

حضرت آیت الله خامنه‌ای گفتند: این عالمِ مظلوم نه مردم را به حرکت مسلحانه تشویق می‌کرد و نه به صورت پنهانی اقدام به توطئه کرده بود، بلکه تنها کار او، انتقاد علنی و امر به معروف و نهی از منکرِ برخاسته از تعصب و غیرت دینی بود.

رهبر انقلاب، شهادت شیخ نمر و ریختن به ناحق خون او را خطای سیاسی دولت سعودی خواندند و افزودند: خداوند متعال از خون بی‌گناه نمی‌گذرد و خون به ناحق ریخته، بسیارسریع دامان سیاستمداران و مجریان این رژیم را خواهد گرفت.

ایشان با انتقاد شدید از سکوت مدعیان آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و حمایت آنان از رژیم سعودی که خون بی‌گناه را تنها به خاطر انتقاد و اعتراض به زمین‎ می‌ریزد، تأکید کردند: جهان اسلام و همه دنیا باید نسبت به این قضیه احساس مسئولیت کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای آزار و شکنجه مردم بحرین توسط نظامیان سعودی و تخریب مساجد و خانه‌های آنان و همچنین بیش از 10 ماه بمباران مردم یمن را نمونه‌های دیگری از جنایات رژیم سعودی خواندند و تأکید کردند: کسانی که صادقانه به سرنوشت بشریت و سرنوشت حقوق بشر و عدالت علاقه‌مند هستند، باید این قضایا را دنبال کنند و نباید نسبت به این وضعیت بی‌تفاوت باشند.

رهبر انقلاب همچنین افزودند: یقیناً شهید شیخ نمر مورد تفضل خداوند خواهد بود و بدون شک دست انتقام الهی گریبان ظالمانی را که به جان او تعدّی کردند خواهد گرفت و این همان چیزی است که مایه تسلّی است.

انتهای پیام/





تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

محمدرضا سلیمی از شاعران کشورمان برای شهادت شیخ نمر توسط رژیم آل سعود شعری سروده است.

خبرگزاری فارس: عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، محمدرضا سلیمی از شاعران کشورمان برای شهادت شیخ نمر توسط رژیم آل سعود شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است:

صبحگاهان سرو را با تیغ وحشی، سر زدند

باغ را نامردمان از پشت سر خنجر زدند

آتش سرخ اناالحق بود بر روی لبش

مارها بر گردن حلاجمان چنبر زدند

خطبه‌های سرو تا آن دورهای دور رفت

واژه‌ها مثل کبوتر از دهانش پر زدند

پیکرم می‌لرزد و دردی خزیده در دلم

مثل اینکه با خبر شلاق بر پیکر زدند:

عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد

آه! او را سر زدند و سروها بر سر زدند

انتهای پیام/و



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

مخلوط شیره انگور، شیره خرما و شیره توت به اندازه هم دریک شیشه مخلوط کنید. سرش که بسته باشه وداخل یخچال نگه داری کنید، این معجون تا دوهفته ماندگاری دارد. این معجون مقوی رو هر 8 ساعت برای بچه ها یک قاشق مرباخوری و برای بزرگترها یک قاشق غذاخوری تا دو هفته میل کنید تا معجزه آن را در درمان کم خونی بی حالی، بی حسی بدن و حال خواب آلودگی دایم ببینید.

حتی برای چاقهاهم خوب است چون چاق کننده نیست. حتما درست کنید و به فرزندانتان هم بدهید. با این غذاهایی که میخوریم ، بدنمون حتما به خوردنیهای مقوی نیاز داره. سه شیره قویتر از قرص آهن میمونه و فوری جذب بدن میشه ولی قرص آهن بدون عوارض نیست و ظرف 24 ساعت از بدن دفع میشه.


 


تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات


امگا ۳  علاوه بر ماهی، بذر کتان و دانه های کیوی، در تخم شربتی نیز یافت می شود. بسیاری از ما امگا ۳ و امگا ۶ را با هم اشتباه می گیریم؛ اسیدهای چرب امگا ۳ چربی هایی هستند که به راحتی گیر نمی آیند. امگا ۶ در بسیاری از مواد همچون آجیل، روغن های گیاهی، آووکادو یافت می شود. تعادل بین امگا ۶ و امگا ۳ نیز به اندازه ی اسیدهای چرب امگا ۶، برای سلامتی مهم است. تعادل مصرف این دو نوع چربی به راحتی به هم می خورد زیرا به راحتی می توان میزان بالایی از چربی های امگا ۶ را مصرف کرد. در بین همه ی دانه های روغنی، تخم شربتی بالاترین میزان امگا ۳ را دارد.


تخم شربتی گیاهی خودرو، یک‌ ساله و از خانواده نعناعیان است. این گیاه شبیه ریحان است اما برگ‌ ها و تخم‌ های ریزتری دارد. این گیاه بومی آمریکای مرکزی است اما همچون ذرت به دیگر نقاط جهان نیز برده شده است. تخم این گیاه مصرف دارویی و خوراکی دارد و خود گیاه نیز کاربرد تزئینی دارد.

تخم شربتی و گوارش

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

اگر تخم شربتی را در آب بریزید و نیم ساعت آن را رها کنید، خواهید دید که دانه های سیاه رنگ آن متمایل به خاکستری شده اند و ماده ی خمیری، لغزنده و ژل مانندی به جای مانده است؛ به همین دلیل، تخم شربتی برای شما مفید است زیرا در معده ی شما نیز چنین اتفاقی می افتد. تخم شربتی علاوه بر داشتن میزان بالایی از فیبر، محلولی ژله ای را تولید و به پاکسازی بدن کمک می کند. این ماده ی ژله ای با کند کردن فعالیت آنزیم ها بر روی کربوهیدرات ها، از تجزیه ی سریع آن ها در بدن جلوگیری می کند.    

تخم شربتی، نیروگاهی از مواد مغذی

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

آزتک‌ها (یکی از تمدن‌های آمریکایی) از این دانه های بسیار مقوی، به عنوان غذایی اصلی استفاده می کردند. تخم شربتی به جز آمینواسید تورین، همه ی آمینواسیدهای مورد نیاز بدن را در خود دارد و غذایی کامل محسوب می شود.

•    تخم شربتی فیبر غذایی فوق العاده ای دارد و به همین دلیل، برای گوارش و درمان بافت های گوارشی عالی است.
•    در واقع حدود ۲۰ درصد وزن دانه‌ های به این کوچکی حاوی اسیدهای چرب امگا ۳ است و به همین دلیل، غذایی عالی برای مغز و قلب است. میزان امگا ۳ موجود در تخم شربتی، ۸ برابر ماهی سالمون است.
•    دارای ۲۰ درصد پروتئین است.
•    سرشار از آنتی اکسیدان ها است (میزان آنتی اکسیدان های آن، ۴ برابر قره قاط است).
•    میزان کلسیم موجود در آن، پنج برابر شیر است.
•    میزان ویتامین C موجود در آن، ۷ برابر پرتقال است.
•    آهن موجود در آن، سه برابر اسفناج است.
•    پتاسیم موجود در آن، دو برابر پتاسیم موجود در موز است.
•    برای پوست، مو و ناخن ها مفید است.
•    به تعادل گلوکز خون کمک می کند (برای بیماران دیابتی عالی است).
•    جایگزین بسیار خوبی برای تخم مرغ است. تنها کافی است آن را با آب مخلوط کنید و ژله ی به دست آمده را به جای تخم مرغ، در غذاهای خود استفاده کنید.
از زمان‌های قدیم آزتک‌ها از این دانه‌ ها به همراه ذرت به عنوان ماده‌ی غذایی استفاده می‌ کردند. سال ها است که مردم مکزیک به خواص مقوی این دانه‌ ها پی برده ‌اند و از آن استفاده می ‌کنند.
مردم ایران هم از طرفداران تخم شربتی هستند و از آن برای رفع عطش استفاده می کنند.

فواید شگفت انگیز تخم شربتی

 

دانه های خشک

مواد مغذی در هر ۱۰۰ گرم تخم شربتی

انرژی

۲٫۰۳۴ کیلوژول

کربوهیدرات ها

۴۲٫۱۲ گرم

فیبر

۳۴٫۴ گرم

چربی

۳۰٫۷۴ گرم

چربی های اشباع شده

۳٫۳۳۰

چربی های تک اشباع نشده

۲٫۳۰۹

چربی های چند اشباع نشده

۲۳٫۶۶۵

پروتئین

۱۶٫۵۴ گرم

ویتامین  A

۵۴ میکروگرم

تیامین (ویتامین B1)

۰٫۶۲ میلی گرم

ریبوفلاوین (ویتامین B2)

۰٫۱۷ میلی گرم

نیاسین (ویتامین B3)

۸٫۸۳ میلی گرم

اسید فولیک (ویتامین B9)

۴۹ میکروگرم

ویتامین C

۱٫۶ میلی گرم

ویتامین E

۰٫۵ میلی گرم

کلسیم

۶۳۱ میلی گرم

آهن

۷٫۷۲ میلی گرم

منیزیم

۳۳۵ میلی گرم

منگنز

۲٫۷۲۳ میلی گرم

فسفر

۸۶۰ میلی گرم

پتاسیم

۴۰۷ میلی گرم

سدیم

۱۶ میلی گرم

روی

۴٫۵۸ میلی گرم

 
فواید شگفت انگیز تخم شربتی

 



تاریخ : شنبه 28 آذر 1394 | 06:27 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات



مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

افرادی که به لپ تاپ، تلفن همراه هوشمند و تبلت‌ها معتاد هستند در مورد خطرات وای‌فای هشدارها را جدی بگیرند. بررسی محققان جهانی نشان می‌دهد که استفاده از اینترنت وای‌فای سلامت شما را تهدید می‌کند.

 

اگر از کاربران مشتاق اینترنت سؤال کنید که یکی از اختراعات مهم بشر چیست، به‌طور حتم بین گزینه‌های مختلف از وای فای هم نام می‌برند. اینترنت پر سرعت و بدون سیم به راحتی ما را به دنیای مجازی بزرگی متصل می‌کند تا با افراد مختلف در ارتباط باشیم و اطلاعات مورد نیازمان را راحت‌تر و بدون نیاز به کابل و سیم دریافت کنیم. اما در مورد سلامت این اینترنت‌ها حرف و حدیث‌هایی وجود دارد.

 

شاید برای‌تان جالب باشد بدانید که تکنولوژی وای‌فای برای اولین بار در سال 2007 به دنیای مجازی معرفی شد و از آن زمان تا کنون محققان هم بیکار ننشسته‌اند و تحقیقات مختلفی انجام داده‌اند که نتایج این پژوهش‌ها تا حدودی شما را متعجب می‌کند. وای‌فای می‌تواند اثرات منفی مختلفی را بر سلامت مغز بر جای بگذارد که این موضوع در مورد کودکان بیشتر اهمیت دارد. سردرد، خستگی، اختلالات خواب، مشکلات گوارشی، اختلال در عملکرد مغز و حافظه، استرس و حتی افسردگی را به وای فای و اشعه‌های آن نسبت می‌دهند. پس بعضی از خطرات را جدی بگیرید و خودتان را از صبح تا شب به اینترنت بی‌سیم وای فای وابسته نکنید.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 

ارتباط وای فای با بی‌خوابی
تا به حال برای‌تان پیش آمده که شب‌ها بعد از ساعت‌ها کار کردن با اینترنت گوشی موبایل بی‌خوابی سراغ‌تان آمده باشد؟ البته این موضوع مشکل تازه‌ای نیست و پژوهشگران از سال 2007 درمورد ارتباط بین وای فای و تاثیر آن بر الگوی خواب تحقیقاتی را انجام داده‌اند. نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد امواج با طول موج پایین که از تلفن‌های همراه ساطع می‌شود، بر خواب شما تاثیرگذار است. در واقع افرادی که در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی قرار دارند در الگوی خواب‌شان تغییرات قابل توجهی دیده می‌شود و نسبت به سایرین دیرتر به خواب می‌روند.

 

این پرتوها بر مغز تاثیر می‌گذارند.بنابراین متخصصان به شما توصیه می‌کنند هنگام خواب تلفن همراه باامواج وای فای را نزدیک خودتان قرار ندهید یا هنگام خواب مودم‌تان را خاموش کنید تا هیچ سیگنالی در اطراف شما وجود نداشته باشد و در برنامه خواب تان مشکلی ایجاد نشود.در بسیاری از افراد کمبود خواب احتمال بروز سایر مشکلات جدی و بیماری‌های دیگری را به دنبال دارد. افسردگی یا فشار خون بالا هم با نداشتن خواب کافی در ارتباط است.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 

تاثیر منفی بر رشد کودکان
وقتی کودکان به‌طور مداوم در معرض اشعه‌های وای فای قرار می‌گیرند در سیستم رشد آنها اختلالاتی ایجاد می‌شود. یافته‌های پژوهشگران استرالیایی این گفته را تایید می‌کند. در حقیقت این اشعه‌ها سنتز پروتئین‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و بدین ترتیب در فرآیند رشد مشکلاتی به‌وجود می‌آورد. در نتیجه ممکن است کودکان و نوجوان در سنین رشد پیشرفت قابل توجهی نداشته باشند و نسبت به سایر همسن و سالان‌شان کوتاه‌تر بمانند. بنابراین به والدین توصیه می‌شود در مورد استفاده فرزندان‌شان از اینترنت وای فای محدودیت‌هایی در نظر بگیرند تا کودکان از صبح تا شب مشغول کار کردن با انواع و اقسام وسایل الکترونیکی مانند موبایل، تبلت و لپ‌تاپ نباشند.

 

تاثیر در باروری مردان و زنان
شاید به گوش‌تان رسیده باشد که گرمای ایجاد شده در لپ‌تاپ‌ها در طولانی مدت بر قدرت باروری مردان تاثیر می‌گذارد. در حال حاضر پژوهشگران به مردان هشدار می‌دهند که در زمینه بروز مشکلات باروری فقط لپ‌تاپ‌ها را مقصر ندانند. نتایج بررسی‌های انجام شده در انسان و حیوانات آزمایشگاهی نشان می‌دهد که قرار گرفتن درمعرض اشعه‌های وای فای تاثیرات منفی بر جای می‌گذارد.

 

نکته دیگر این است که فقط مردان در معرض ناباروی قرار ندارند، بلکه وای فای قدرت باروری خانم‌ها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد . در نتیجه جنین شکل نمی‌گیرد. علاوه بر این یک موسسه پژوهشی سوئدی که در این زمینه تحقیقاتی انجام داده به خانم‌های باردار هم توصیه می‌کند که با اینترنت بی‌سیم به دستگاه‌های الکترونیکی مختلف متصل نشوند و خودشان را از محیط‌هایی که اشعه وای فای وجود دارد دور نگه دارند.

 

با سرطان ارتباط دارد؟
یکی از سؤالاتی که بعضی از کاربران وای فای را نگران کرده در مورد احتمال سرطان‌زا بودن وای فای است. در واقع سرطان‌زا بودن وای فای هنوز به اثبات نرسیده و در این زمینه اتفاق نظر مشخصی درمیان پژوهشگران و محققان جهانی وجود ندارد. با این وجود نتایج بررسی‌ها روی نمونه‌های آزمایشگاهی نشان می‌دهد قرار گرفتن در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی احتمال بروز تومور‌های سرطانی را افزایش می‌دهد. به هر حال هنوز تحقیقات کمی روی نمونه‌های انسانی صورت گرفته است.

 

مضرات وای فای,سرطان‌زا بودن وای فای

 
اختلال در عملکرد مغز
تحقیقات پژوهشگران نشان می‌دهد کودکانی که در معرض اشعه‌های وای فای قرار دارند نسبت به سایرین تمرکز کمتری داشته و مغزشان عملکرد پایین‌تری دارد. دلیلش این است که وای فای، فعالیت‌های مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. البته فقط کودکان نیستند که مغزشان تحت تاثیر اشعه‌ها قرار می‌گیرد، بلکه وای فای زنان را بیش از مردان مورد هدف قرار می‌دهد. در یک تحقیق 15 مرد و15 زن داوطلب مورد بررسی قرار گرفتند و برای همه آزمون مشابهی برای سنجش حافظه در نظر گرفته شد. در ابتدا همه آنها در شرایطی آزمایش شدند که هیچ نوع اشعه وای‌فای در محیط وجود نداشت.

 

در این شرایط وضعیت هر دو گروه مشابه بود اما در مرحله بعد این افراد به مدت 45 دقیقه در معرض اشعه وای‌فای 2.4 گیگاهرتز قرار گرفتند و در همین زمان مشغول پاسخ‌دهی به تست حافظه بودند. در این شرایط وضعیت مغز هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت و معلوم شد که فعالیت خانم‌ها و سطح انرژی‌شان نسبت به مردان به‌طور قابل توجهی تغییر کرده است. این نکته برای خانم‌ها متاثرکننده است اما باید به مردها هم هشدار دهیم که خیال‌شان خیلی راحت نباشد و آنها هم اگر در معرض مداوم اشعه‌های وای فای باشند، تغییر ناخوشایندی در عملکرد مغزشان دیده می‌شود.

 

چطور از خطرات وای فای در امان بمانیم؟
این روزها همه ما با شبکه‌های اینترنت‌های مختلف محاصره می‌شویم و از محیط‌های کاری گرفته تا سایر فضاهای عمومی و حتی خانه و اتاق شخصی‌مان، از این خطرها در امان نیستیم. به همین دلیل دوری از اشعه‌هایی که در مورد خطرات‌شان حرف وحدیث‌هایی وجود دارد، دشوار به نظر می‌رسد. یکی از ساده‌ترین روش‌های کاهش خطرات این است که لپ‌تاپ، موبایل و تبلت‌ها را در نزدیکی بدن‌تان نگه ندارید و بعد از اینکه کارتان با این وسایل تمام شد، از آنها فاصله بگیرید. اگر از این دستگاه‌ها استفاده نمی‌کنید لزومی ندارد که از صبح تا شب در اطراف‌تان روشن باشند. به سرعت آنها را خاموش کنید تا ضمن استفاده از تکنولوژی، سلامتی‌تان را به خطر نیندازید.
منبع:

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

شاعر: پرستو زارع پور     موضوع مادر دانش اموز مدرسه الزهرا کاکی پایه هشتم

از محبت بی انتهای مادری

ازترانه های دلنوازوشنیدنی

از چهره رخشان افتاب

ازصدای دلنشین ابشار

بالاتری مادر

از تند تپیدن قلبم برای دیدنت

از گریه های بدون تو

ناراحتم مادر

از کابوسهای بیداری

از دردهای پنهانی

ناراحتم مادر

ازجاده بی انتها

راه تو رامی گیرم

از درختی خشکیده

سراغ تو را می گیرم

مادر

درقلب بی قرارم

فقط جایی برای توست

این گریه های بی صدا

فقط برای توست

مادر

انچه در من می بینی

بالاتر از امید است

انچه در تو می بینم

فراتر از خورشید است

زیباتر از شکوفه های گیلاس

مهربان تر از دست های مهربان باد

مادرم

عطرگل یاس

بوی گل محمدی

فقط در وجود توست

فاصله ای افتاده

میان من ،تو،آسمان

خاطره ای به جا مانده

از محبت های بی پایان

مادر

شعر از سیده فریبا شفائی منفرد از دبیرستان خدیجه کبری کاکی

دست های مهربانت خوب من

بوی لاله بوی نسرین می دهد

می نویسد تا نماند در دلم

رازهای سخت وپرمعنا ودور

درمیان دفتری پرماجرا

حرف های خط خورده را معنا کند

چشم های آبی ومهتابیت

باز می مانند

تا روشن کند جاده های تار و مه آلود را

ناگهان گم می شوم

درخطوط واژه های بی صدا

*********

دستی نیست تا بگیرد

دست های گم شده ام را

ناگهان سر می رسی

از پشت سرک های دور

می نویسی تا پیدا شوم

درمیان این همه گمگشته ها

وبتابم همچو نور

صدای تو صدای زندگیت

خیال تو رویای زیبای من است

تو می باری تا من سبز شوم

تو می تابی تا من روشن شوم

ومن دیدم خستگی درسیل چشمانت

شنیدم صدای بسته ی آهت

وتو را حس می کنم تا عمق قلبم

کبودی دستت را نقش می بندم

برصفحه ی دلم

تا که هستم این بماند عشق زیبای دلم ....

16/11/92 سیده فریبا شفائی منفرد

 

 

 



تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 08:31 ب.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

معجزه عسل و دارچین


در این مقاله با عسل و دارچین، درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.
 
١ . درمان بیماری قلبی :
مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید.این روش در کاهش کلسترول،جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است.بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود.بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است،با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد.عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه میبخشد.

٢ . از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات :
مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید،قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.

٣ . درمان التهاب مفصل(آرتریت):
روزانه،یک وعده صبح و یک وعده شب،مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود.این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند.بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند،بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.

٤ . جلوگیری از ریزش مو:
قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ،یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.

٥ . از بین بردن عفونت مثانه:
٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید.این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.

٦ . درمان درد دندان:
مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید.این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.

٧ . کاهش کلسترول:
٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید.این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.

٨ . درمان سرماخوردگی:
به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید.این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.

٩ . درمان ناباروری:
برای برطرف کردن این مشکل،به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند.در کشورهای چین،ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند،در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند. 

١٠ . درد معده:
مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده،زخم معده را نیز درمان می کند.

١١ . تقویت سیستم ایمنی:
استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند.دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است.مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.

١٢ . برطرف کردن سوء هاضمه:
قبل از هر وعده غذا،پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم میکند.

١٣ . جلوگیری از آنفلوآنزا:
دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد .

١٤ . افزایش طول عمر:
مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود.مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل،یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید.سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید.این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.

١٥ .برطرف کردن جوش صورت:
قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید.تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته،جوش ها را از بین می برد.

١٦ . درمان عفونت های پوستی:
قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.

١٧ . درمان سرطان:
تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده،سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است.بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.

١٨ . از بین بردن خستگی مفرط:
مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد.

١٩ . از بین بردن بوی بد دهان:
شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل،مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید.

٢٠ . مشکل شنوایی:
مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند.
شایان ذکر است،عسل مورد مصرف باید خام و پاستوریزه نشده باشد.زیرا که آنزیم های لازم به هنگام عمل پاستوریزه به علت حرارت دیدن از بین می رود.
 
گردآوری: گروه سلامت سیمرغ


تاریخ : پنجشنبه 5 آذر 1394 | 08:23 ق.ظ | نویسنده : لطیفه زارعی | نظرات

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • گلوله
  • فراخوانی
  • کارت شارژ همراه اول